مارکوپولو،ونیزی جوانی که سفرنامه ش همچون بال زدن پروانه ای، سونامی تغییر در تاریخ را پدید آورد.
۱۲ سال قبل،در میان کتب های فراموش شده کتابخانه راهنمایی آزادگان،کتابی با جلدی چروکیده نظر مرا جلب کرد،کتابی که خواندن حروف کوچکش دریچه دنیایی بزرگ به رویم گشود..دنیایی که برای من نیز به اندازه اروپاییان ۷ قرن قبل نا شناخته بود،جهانی پر از شگفتی،ثروت،خشم،افسانه ها،جنگ ها و مرگ..
سفر مارکوپولو ما را به جهانی می برد که تحت سلطه مغولان است،نواده های چنگیز که هر یک در قسمتی از جهان اردوی خانی خود را بر پا کرده اند..پیروزی های مغولان نه مشیت الهی بود و نه صرف نیروی ویرانگر بربر،بلکه بذر هر پروزی در امادگی،تفکر برتر و عمل به ثمر می نشیند و مغولان با تکیه بر این سه پایه بزرگ ترین امپراطوری جهان را ساختند..
زمانی که مسیحبت و اسلام طی جنگ های صلیبی دست به تضعیف یکدیگر به نام دین زدند و دیوار چین و باتلاق های هند مانع مغولا نشدند،سواران چنگیز و نواده هایش در پهنه آسمان آبی،در محضر تنگری جهان را فتح کردند، سفرنامه مارکوپولو سفری ست در زمان،به سرزمین هایی که پیش از آن ناشناخته بودند.
زمانی که کریستف کلمب به امریکا رسید نسخه ای از سفرنامه مارکوپولو و نامه هایی جهت تقدیم به پادشاهان چین همراه داشت،این نوشته های مارکوپولو بود که وی را مطمن ساخت که از غرب خواهد توانست راهی به شرق بیابد