امپراتوری اینکا سرزمینهایی را در بر میگرفت که از نظر جغرافیایی و اقلیمی وضعی افراطی داشتند: یا سرد بودند یا به غایت گرم. سلسله کوههای آند که بلندترین رشته کوه قارههای آمریکای شمالی و جنوبی به شمار میروند، مشخصترین سیمای سرزمین این قوم بودند. این امپراتوری ناهمگون از گروههای فراوانی از مردمانی گوناگون با فرهنگهای متفاوت تشکیل شده بود. بزرگترین قدرت آنان جذب و کسب بهترین عناصر فرهنگهای گذشته و جوش دادن آنها به فرهنگ خود بود. کتاب «امپراتوری اینکا» سنت ده هزار ساله اینکاها و برپایی امپراتوری آنان را برای خواننده بازگو میکند: از نخستین فرمانروای اینکا تا تشکیل ارتش توانمند آنها. چاپ اول ۱۳۸۵
مردم امپراطوری اینکا هر چند زندگی ای کاستی و بسته داشتند اما از نظام هدفمند و کارامد اینکا بهره مند بودند،تا زمانی که تعداد اندکی اسپانیایی طومارشان را در هم پیچیدند..زمانی که میتوانستند خون بدهند تا اینکا برجا بماند تعلل کردند تا اسپانیایی ها هر چه داشتند غارت کنند،به بردگی گرفته شوند و خونشان را در معادن طلا بریزند..
هر چند بررسی تاریخ می تواند پیچیده تر از این باشد..مردمانی که تکنولوژی فراتر اسپانیایی ها برایشان فرازمینی بود و آنان را خدایان می دانستند..تا امپراطوری که با اشتباهی تاریخی گروگان اسپانیایی ها شد و تا این حقیقت که نظام اینکا انچنان بسته،منظم و قانون مند بود که روحیه ابتکار عمل را کشته بود
تمام اینها علت آن است که چگونه تعداد اندکی بر هزاران نفر تفوق یافتند..
جالبترین بخش کتاب جایی بود که اسپانیایی های سفیدپوست به سرزمین اینکاها میرسند... مردم اینکا تصویری که از خدایان در ذهن داشتند شبیه تصویر اروپاییان بوده اما دیری نمیگذره که مردم متوجه میشن اروپاییان برای غارت به سرزمینشون اومدند پادشاه امپراتوری اینکا به قدری به ارتش دویست هزار نفره ی خودش باور داشته که فکر نمیکرده شکست بخوره... وقتی که شکست میخورند، باورهای دینی مثل حفاظت خدای خورشید از پادشاه و حفظ حکومت دچار تنش میشه... مردم اینکا به فرمان پذیرفتن از نیروی بالادستی عادت کرده بودند، با سقوط پادشاه مردن شهر ها و روستا ها دچار سردرگمی میشن... برخی به ناچار به اسارت اروپاییان در میان
کتاب بسیار مختصری هست و اطلاعاتی که ارائه میکنه صرفا یک شمای کلیه و نباید داخلش دنبال اطلاعات تخصصی خاصی گشت. آشنایی ابتدایی ایجاد میکنه که اگر خواننده خواست بره و تخصصی تر مطالعه کنه.
هیچی از اینکا ها نمیدونستم این کتاب خیلی جالب بود برام. پر از اسامی جدید و آداب رسوم و خدایان که شناختن شون جذاب بود مسیر اوج سقوطی که طبق معمول قابل حدس بود. بخش های اولی کتاب که درباره اینکا ها بود خیلی جالب بود بخش های آخر و سر رسیدن اسپانیایی ها برای غارت دیگه برام جذاب نبود چون میشد بفهمی چه اتفاقی میوفته چیز غافلگیر کننده ای هم نداشت. نمیدونم چرا وسط خوندن هی یاد ال دورادو، زندگی جدید امپراتور و بومی های فارکرای ۳ میوفتادم. اگه علاقه دارید به این موضوعات پیشنهاد میشه. مراقب هم باشیم کنار هم بمونیم.
کتاب روایتگر تاریخ سده های 13 تا 15 میلادی ناحیه ی شرقی کوه های آند آمریکای جنوبی هست و در کل اگر خیلی راجب تاریخ بومی های آمرکای جنوبی کنجکاو نیستید پیشنهاد نمیشه.گرچه دونستن تاریخشون اللخصوص ماجرای سقوط آخرین امپراطورشون کمک زیادی میکنه به درک این مطلب که چرا باید به تاریخ خودمون افتخار کنیم. پ ن:بیشتر از افتخار کردن نیاز داریم درس بگیریم