زمان برای ملت ها درنگ نمی کند تا به پیشرفت برسند یا که آزادی خود را بدست آورند،چنین فرصتی آسان بدست نمی آید،جامعه ای که از لحاظ صنعت،اقتصاد و قوای نظامی عقب افتاده از سیر تحولات نو اوری های زمان خود باشد به ناچار تن به انقیاد و بردگی قدرت هایی بزرگ تر از خود خواهد داد،و سر نوشت و حیاتخویش را به دستان نه چندان مهربان آنان خواهد سپرد،تا زمانی که مردمش باز به خود آیند،و بر استیلای خارجی قیام کنند،برای اینکه اگر زندگی رنج است حداقل به نام خود و به دستان خود رنج بکشند،استعمار پیش از هر چیز بهای گزافی ست که ملت ها گاه به قیمت نابودی کامل و یا تاراج منابع طبیعی و انسانی خود پرداختند تا از سکون صد ها یا هزاران ساله خود به پویایی پیشرفت های دنیای جدید نزدیک شوند،همانطور که این پیشرفت ها برای استعمار گران رایگان بدست نیامده،استعمار شوندگان نیز به نوبه خود میبایست بهایش را بپردازند..اقتصاد بازی حیات ملت هاست،تمام روابط جهانی امروز بر این پایه ست..کشور هایی که آن را فراموش کنند در تاریخ راه به سمت عقب می پیمایند.
استعمارگری نیز حداقل در شکل قدیمی آن با تمام تاثیرات و تاثراتش به پایان رسید،
پایان عصر استعمارگری آشکار،همراه با پایان جنگ جهانی دوم و پایان رسمی قدرت جهان شمول بریتانیا و انتقال این قدرت به ایالات متحده بود
برگ دیگری از تاریخ که چنین ورق خورد.
با تمام نتایج منفی و مثبت آن.