سرطان جن مرض ترسِ از ترسهاست. نه بدخیماش آدم را به کشتن میدهد و نه خوشخیماش آدم را راحت میگذارد. شاید کشنده نباشد اما همیشه آدم را تا پای مرگ میبرد. بیشتر از هزار بار در گعدههای شبانه از جن گفتهاید و شنیدهاید، شوخبازی کردهاید و یا ترسیدهاید. اینمرتبه قرار است در تنهاییتان از جن بشنوید. این داستانها، مجموعهای از ترسهای آدمهای تنهاست برای آدمهای تنها.
در سال ۸۵ در رشته مهندسی شیمی صنایع پتروشیمی از دانشگاه آزاد اراک فارغالتحصیل شدم. از سال ۸۶ شروع به نوشتن داستان کردم. سال ۹۱ اولین مجموعه داستانم را برای انتشار به ناشر سپردم و از همان سال شروع به نوشتن در روزنامهها کردم. در حال حاضر دبیر داستان ایرانی یک انتشارات هستم و در تمام این سالها افتخار همکاری با روزنامهها و مجلات زیادی را داشتهام.
داستانهایی از جنس جنزدگی. تجربههای مختلفی در داستان بود که البته باور خرافی در داستانها پررنگتر بود و کمتر رویکرد غیرخرافی در آن دیده میشد. برخی داستانها خیلی خوب پرداخت شده بودن ولی برخی جز باز کردن یک روایت خرافی روستایی مانند ماجرای شب در حمام روستا و دیدن موجودی با پای سمدار و ... که بارها از زبان افراد مختلف شنیده شدهاند، چیزی نداشت. به عنوان یک تجربه تازه توصیه میکنم اگر به این گونه علاقه دارید گوشه ذهنتان داشته باشید.
سرطان جن رامبد خانلری مجموعه داستانی جذاب در ژانر وحشت است و همان طور که میتوان از اسمش حدس زد عمدتا درباره اجنه و موجودات اینچنینی و فضاهای مرتبط با آنها نوشته شده است.
یک نقطه قوت اساسی این کتاب در مقایسه با دیگر داستانهایی که در این ژانر از نویسندگان ایرانی خواندهایم و می خوانیم، توجه نویسنده به پلات و معما و تعلیق و کشمکش و جذابیتهای داستانی از این دست به ویژه در داستانهای اول است. اغلب نویسندگان این ژانر در کشورمان به صرف این که درباره موجودی همچون جن و عفریت و دوالپا صحبت میکنند جذابیتهای این موجودات را برای داستان کافی میدانند و نهایتا به فضاسازی هم توجهی نشان میدهند اما در واقع از داستان و ماجرا و پیچیدگیهای روایی/معمایی خبری نیست. با این حال در داستانهای اول این مجموعه مثلا داستان دائم آباد خود ماجرا، داستان، روایت، و پیرنگ آن معمایی، پرکشش و جذاب است و جن بودن بخشی از شخصیتها حتی به فرع داستان بدل شده است. البته این توانمندی در پیرنگ داستان متاسفانه در همه داستانها جاری نیست اما به هر حال تمام داستانها واقعا از «داستان» برخوردارند.
نکته جذاب دیگر، فضاپردازی خوب با کلمات است. در ایران اغلب ژانر وحشت مختص کودکان شمرده شده و حتی گاه فضای وحشت به تمسخر گرفته شده و بنابراین درآوردن این فضا برای مخاطب بزرگسال کار سادهای نیست و دشواری های خاص خود را دارد و باز انصافا رامبد خانلری در اغلب داستانها به خوبی از پس این کار برآمده است و برخی فضاسازیها به نظرم بهیادماندنی است.
نکته بعدی زبان داستانها و اشخاص آنهاست که هر راوی زبان خاص خود و گاه حتی هر شخصیت زبان خاص خود را دارد که این هم از مزایای نویسنده در مقایسه با دیگر نویسندگان این ژانر است که اغلب به شخصیتپردازی چندان توجهی ندارند و داستان را شخصیتهایی تخت پیش میبرند.
همه اینها از خواندن سرطان جن تجربهای متفاوت در ادبیات داستانی امروزمان ساخته است و حتما چنین نویسندهای در آثار بعدی توانمندتر هم شده و میتوان چشم امید به درخشش این ژانر را در آثار بعدی او نیز داشت.
مجموعه 12 داستان ژانر وحشت که به گفته نویسنده قرار است از پتانسیل های دلهره اور و ترسناک "ادبیات زبانی" (گفتاری؟) ایرانی نیرو گرفته باشند. تا ببینیم چه می شود...
اصلا نتونسم با قلم نویسنده ارتباط بگیرم.میگن کتاب توی ژانر وحشت نوشته شده،ولی برای من خیلی گنگ و مبهم بود و خیلی جاها حوصله سر بر.شاید بخاطر نثر کتاب بود که مطابق سلیقه من نبود.ولی بازم نمیدونم. درهرصورت دوستش نداشتم. (ولی فک کنم فیلمنامه خوبی میشه از داستاناش درآورد،؛از جهت شخصیت سازی و تصویر سازی)
کتاب سرطان جن تموم شد. شاید کمی غیرعادی طولانی شد خوندنش برام ولی دلیلش این بود سعی کردم آروم و پیوسته بخونم. فضایی که تصویر میکرد برام جذاب بود و نمیخواستم سریع تموم بشه. ولی نکته جالب توی داستان کوتاهی که این باشه، استفاده از موتیفهای مشخص توی همه قصهها بود. چه روایتهای شهری و چه روایتهای سنتی همشون یک سری موتیف مشترک داشتن که ارتباطهای متنی بینشون جذاب بود. بالا پایین داشتن داستانها ولی شخصاً از روایتهای سنتی بیشتر لذت میبردم و فضای تاریک و ابزوردی که میساخت خیلی من رو به وجد میاورد. ترس از ناشناختهها همیشه مهمترین و بزرگترین ترسها رو برای بشر رقم زده. مخصوصاً اگه این ترس ریشه در فرهنگ جغرافیایی ما داشته باشه این تجربه حسی بیشتر و بیشتر میشه. لذت بردم از این ارتباط فرهنگی و معنایی ترس در بستر فرهنگی ایران.
در کل اگر دوستدار ادبیات ژانری و گمانهزن، دسته ترسناک و مهمتر ترس شرقی و ایرانی هستید، کتاب سرطان جن نوشته رامبد خانلری رو بخونید و به خودتون فرصت تجربه و ترسیدن بدید. ضرر نمیکنید
خوبی سرطان جن این است که از کلیشههای مواجهه با جن دوری میکند. در داستانها شخصیتهای متفاوت برخوردهای متفاوتی با جن دارند. بعضی نسبت به حضور جن آگاهی دارند و بعضی نه. در میان آنها که از حضور جن آگاهند، بعضیشان حضور و تأثیر جن را در زندگیشان پذیرفتهاند و بعضی انکارش میکنند. بعضی با جن همزیستی مسالمتآمیز دارند و بعضی با شگفتی با آن مواجه می شوند. اما اغلب شخصیتها در مواجهه با جن در یک واکنش مشترکاند: ترس؛ یا خودشان از جن میترسند یا از جن نمیترسند و دقیقاً به همین دلیل مخاطب را میترسانند. (دنیایی که در آن شخصیتها از جن نمیترسند ترسناک نیست؟) این دستهی دوم همانها هستند که با جن همزیستی مسالمتآمیز دارند. آنها که نسبت به حضور جن آگاهی ندارند و یا انکارش میکنند (یعنی آنها که ابژهی ترس را نمیشناسند) طبیعتاً ترسشان تبدیل میشود به اضطراب و این اضطراب گاهی (مثلاً در داستان «با همان رگههای بنفش») تبدیل به کابوس میشوند.