قدم زدن در کوچه ای که ما را نمی شناسند بر بار اندوه ما بیفزاید و ممکن است ترس هم بیاورد پس به یک شی خیره می شوم چون پیش آب های بزرگ و باران ها به جای اصرار بر گفنه های خود بر نورهای دور خیره می شوم ................................
به دیدن درخت و در باران ترک کرد، خانه خود را به دیدن ابرهای دوردست درخشش صدف در شب و هر نام اضافه ای شب مرا از زیبایی بیندازد