تاریخ مکتوم تلاشی است در بررسی فکر و عمل یکی از مهمترین و در عین حال ناشناختهترین گروههای فعال در دگرگونی بزرگی که تاریخ معاصر ایران را تحت الشعاع خود قرار داده یعنی تلاش فعالان بابی/ازلی در تهیه و تدارک تحرک سیاسی و اجتماعی گستردهای که از اواخر دوره قاجار آغاز شد و بالاخره به صورت انقلاب مشروطه به ثمر نشست.
تقریبا میشه گفت نسبت به زمینه پژوهش و ادعاهایی که مطرح میشه، مستندات و ارجاعات کم و ضعیف هستند، اما شیفتگی من به این شیوه پژوهشگریتاریخ همینجاست که کنجکاوترم میکنه و بیشتر به تکاپو میافتم که برم سراغ منابع اولیه.
کتاب سر نخهای مهمی از وجوه ضدقاجاری فعالان ازلی بهدست میده. ایدهٔ مهمی که در کل کتاب جاریه، شیوهٔ نهانزیستی و نهاننگاری بابیها (ازلیها) است. شیخ هادی نجمآبادی، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا رضا کرمانی، ملکالمتکلمین، میرزا یحیی دولتآبادی از شخصیتهای مهم بابی (ازلی) اند که در کتاب راجعبهشون بحث شده و شیوهٔ نهاننگارانه و نهانزیستیشون نشون داده شده. همچنین قتل ناصرالدین شاه و انقلاب مشروطه دو رویدادی اند که نویسنده مدعیه با تلاش فعالان بابی (ازلی) اتفاق افتاده. شواهدی هم در باب ارتباط سید جمالالدین اسدآبادی (افغانی) با این رویدادها و اشخاص آورده و کلا جایگاه سید جمال و جنبش اتحاد اسلام رو در این میان روشنتر کرده.
کتاب جالبی است. محققانه و همزمان متوهمانه. نویسنده تلاش بسیاری کرده که از لایههای نادیده تاریخ معاصر فرضیه خود را ثابت کند. اما چنان در دام توهم توطئه و انتخاب گزینشی منابع افتاده که من را کلافه کرد. تقریبا به زعم این محقق همه رجال تاثیر گذار دوره مشروطه بلا استثنا بابی بوده اند. علمای دینی، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، نویسندگان، مخالفان و .... این افراط در نگاه گزینشی به منابع، باعث شده در بخشهایی که محقق به درستی یک حقیقت پنهان تاریخی را کشف کرده هم باور پذیر نباشد.
نویسنده درباره موضوع نهاننگاری و نهانزیستی بابیان و ازلیان تا آنجا افراط کرده که هر مطلبی در نوشتههای آنها میتواند خلاف واقع باشد و اگر در سراسر نوشته یا زندگی فرد نقطه قابل استنادی برای بابی/ازلی بودن او در دست نباشد میتوان آن را به همین شیوه نهانزیستی و نهاننگاری او منتسب کرد و باقی مسايل را با تخیل و احتمالات غریب پیش برد.
در مجموع به گمانم محقق در اثبات فرضیه یا اقناع مخاطبش موفق نبوده است و باید ذکر کنم که بخشی از این عدم اقناع ناشی از شیوه نوشتار و ضعف رتوریک متن است.
نویسنده از درک این مسئلهی ساده که در انقلاب مشروطیت گروههای بسیاری، بابی و شیخی و صوفی و فقیه و اصولی و روشنفکر و لامذهب و مذهبی و کاسب و تاجر، در کنار هم با استبداد قاجار مبارزه کردند عاجز مانده و معتقد است چون ازلیها تقیه میکردهاند پس هر کس که به آزادمردی و بیداری و روشنفکری متصف بوده لامحاله بابی و ازلی بوده است. حتی وقتی کسانی در مذمت بابیان سخن گفتهاند اصرار دارد که این هم تقیه بوده و حتماً ایشان هم بابی بودهاند. خواندن کتاب این حسن را داشت که تکهتکههایی از برخی منابع دست اول را برای اثبات نظراتش نقل کرده بود که از قضا آدم را مطمئنتر میکرد که نظر نویسنده پرت است. اگر بتوان همهی مخالفان پهلوی را تودهای خواند و همهی مخالفان جمهوری اسلامی را مجاهد، لابد میشود همهی مشروطهخواهان را هم ازلی دانست.
سید علی محمد شیرازی، ابتدا خود را نایب امام زمان معرفی کرد و سپس ،با تکمیل رشته اعتقادات خود و بعد از گسترش پیروانش، آیینی جدیدی آورد که از سوی مردم بابیه نام گرفت، که از این پس باسلطنت و دولت قاجار و اعتقادات شیعیان در تضاد بود. از نظر بابیان سلطنت قاجار رجعت بنی امیه بود، و سرانجام امیر کبیر و ناصرالدین شاه به کشتن باب فرمان دادند. پس از قتل باب ،درسال ۱۲۶۸ گروهی از بابیان به کشتن ناصرالدین شاه اقدام کردند اما ناکام ماندند، بعد از ان بابیان توسط دولت،که شاه آن هارا عامل انگلیسیان برای تفرقه افکنی بین مسلمانان میدانست، با حداکثر خشونت سرکوب شدند، به ناچار سنت نهان زیستی را آغاز کردند،عده زیادی از آنها هم بهایی شدند. گروه قلیلی که بهایی ماندند، به سبب پیروی از میرزا یحیی نوری-معروف به صبح ازل- ازلی نامیده شدند. دشمنی ازلیان با حکومت قاجار ، بیش از آنکه به ستم های ایشان یا شلختگی و بی لیاقتیشان باشد، از اعتقادات آنها نشأت می گرفت. فعالان بابی از همین رو در نظر داشتند تا با مبارزه هایی پیگیر، سلطنت قاجار را به زیر بکشند. [یعنی شروع مشروطه و انقلاب ایران نه توسط آزادی خواهان و روشنفکران، بلکه توسط گروه های مختلفی مثل ازلیان با انگیزه هایی عمدتا غیر از ترقی مملکت صورت گرفته است.] قتل ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی، که توسط بابیان حمایت میشد به تضعیف سلطنت قاجار انجامید. گرچه جزییات مهم بیشتری نیز در متن کتاب موجود است.
پژوهشی بود جذاب و خواندنی، اما ــ چون موضوعش ــ پُرابهام، که در برخی مواضع استدلالهای سستی داشت و قانعکننده نمینمود. گمان من بر این است که به دلایلی نویسنده، خود، همان رویکرد «نهاننگارانه» را به کار گرفته، که در مورد نوشتههای مورد پژوهشش برشمرده. علی ای حال، کاش این خشت اول پژوهشتی دامنهدار و پیگر باشد.
کتاب با عینک نظریه توطئه و بدون رعایت معیارهای پژوهش آکادمیک نگاشته شده است. با این حال، حاوی دادههای جالبی است و میتواند برای آشنایی ابتدایی (در حد شنیدن نام) با برخی شخصیتها مفید واقع شود