What do you think?


In Their Time
Marlene LeGates has written a thorough, lively and accessible overview of Western feminist movements from the Middle Ages through the latter twentieth century. With each chapter containing a timeline and brief excerpts from primary source documents, the text serve as an ideal basis for a history of feminism or women's studies course, or as a supplementary text in a broader women's history or western civilization course.
406 pages, Paperback
First published January 1, 2001
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 30 reviews
September 30, 2024
«زنستیزی هرگز صرفا پدیدهای ادبی نیست، آن را تنها در حد یک شوخی دانستن به معنای نادیده گرفتن آسیبی ست که شوخیها سبب میشوند، و یا نادیده گرفتن این واقعیت که شوخی میتواند برای پرهیز از بحث جدی مورد استفاده قرار گیرد. آیا دو هزار سال توهین و افترا هیچ تأثیری بر عزت نفس زنان نداشته است؟»
«زنان در روزگارشان: تاریخ فمینیسم در غرب» نوشته «مارلین لگیت» یک بررسی جامع از جنبش فمینیستی در جامعه غربی از شکلگیری اولیه تا مسائل معاصر است. این کتاب به بررسی موجهای مختلف فمینیسم میپردازد و رویدادها، شخصیتها و زمینههای اجتماعی-سیاسی که جنبش فمنیسم را شکل دادهاند، بیان میکند.
مارلین لگیت در این کتاب یک روایت آموزنده از مبارزات، مقاومت و پیروزی را در بافت تاریخی به خواننده ارائه مینماید. او از طریق نثر ساده و گویای خود ، مارا به شنیدن صدای زنان و مردانی که جنبش فمنیسم را شکل دادهاند، از فعالان حق رأی در اوایل قرن بیستم تا فعالان معاصر که به چالشهای مدرن پاسخ میدهند، دعوت میکند.
او ما را دعوت میکند تا در کنار این پیشگامان گام برداریم و در هر فصل کتاب، بار سنگین مبارزات آنها و شوقی که برانگیزنده فعالیتهایشان بود را شاهد باشیم. او همچنین به ما یادآوری میکند که مبارزه برای برابری به تنوع غنی از تجربیات و هویتها نیازمند و وابسته است. او با مهارت نشان میدهد که چگونه نژاد، طبقه اجتماعی و جنسیت با یکدیگر تداخل دارند و تصویر جامعتری از چشمانداز فمینیستی را ترسیم میکند.
آنچه بیشتر از همه در این کتاب به دل مینشیند، دقت تاریخی لگیت و همچنین درک مسایل ضروری زنان است. چالشهایی که زنان امروزه با آنها مواجه هستند؛ از جمله حقوق باروری، برابری در محل کار و خشونتهای گسترده علیه زنان، با وضوح و همدلی بررسی میشوند و خواننده را به کنش در راه استمرار این مبارزات وادار میکنند.
این کتاب فقط یک روایت از گذشته نیست؛ بلکه مشوق به عملگرایی در زمان حاضر نیز هست. لگیت ما را تشویق میکند تا به زنان ستم دیده که پیش از ما فداکاری کردهاند بیندیشیم و به این فکر کنیم که چگونه میتوانیم میراث گرانبهای آنها را پیش ببریم.
«زنان در روزگارشان» یادآوری میکند که فمینیسم یک جنبش در حال تکامل است، جنبشی که برای رشد به صدای همه جنسها نیاز دارد. با بهره گیری از روایت غنی و با تعهد به اصل عدالت،کار پژوهشی لگیت را میتوان به عنوان شاهدی قدرتمند بر پایداری جنبش فمینیسم درنظر گرفت. این کتاب باید مورد مطالعه قرار گیرد و خواندن آن برای هر کسی که به دنبال درک پیچیدگیهای فمنیسم (بعنوان برابری جنسیتی) و مبارزات ادامهدار برای جهانی عادلانه است، ضروری میباشد. در زمانه ای که لزوم مبارزه برای حقوق زنان بهطور مبرم احساس میشود، این کتاب هم بهعنوان یک سند تاریخی ارزشمند و هم بهعنوان یک کورسوی امید، میتواند روشنگری کند و مورد استفاده قرار گیرد.
......
چرا باید این کتاب را خواند:
کتاب «زنان در روزگارشان» به دلایل متعددی خواندنیای مهم و ارزشمند است.
این کتاب، روایتی عمیق و پژوهشمحور از تکامل اندیشهها و فعالیتهای فمینیستی ارائه میدهد و خاستگاهها و تحولات فمنیسم را در دورههای تاریخی دنبال میکند. فهم این تاریخ به ما کمک میکند تا دریابیم چگونه مسائل معاصر مرتبط با برابری جنسیتی، ریشه در قرنها مبارزه و کنشگری دارد.
همچنین لگیت در این کتاب نه تنها به شخصیتهای معروف تاریخ فمینیسم، بلکه به فعالان و جنبشهای کمتر شناختهشده نیز توجه میکند. این کار، تصویری کاملتر از تنوع فمینیسم ارائه میدهد و مهمتر از آن ، نشان میدهد که فمنیسم همواره توسط طیف گستردهای از صداها و تجربیات، از جمله افرادی که درون جنبش به حاشیه رانده شدهاند، شکل گرفته است.
دیگر اینکه، این کتاب فمینیسم را در بسترهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی گستردهتر قرار میدهد و پیوندهای آن با جنبشهای دیگر مانند الغای بردهداری، سوسیالیسم و حقوق مدنی را نیز نشان میدهد. این رویکرد تأکید میکند که تاریخ فمینیسم با سایر مبارزات برای عدالت درهمتنیده بوده و آن را به مسائل اجتماعی مختلف مرتبط میسازد.
از ارزش آموزشی این کتاب نیز نباید غافل شد. زیرا می تواند برای دانشجویان، محققان و هر کسی که علاقهمند به درک چگونگی تکامل نقشها و حقوق جنسیتی و نظریه فمینیستی میباشد، به عنوان ابزاری آموزشی ضروری عمل کند. این کتاب چارچوبی روشن برای درک چگونگی تطبیق جنبشهای فمینیستی با چالشهای خاص در دورههای مختلف تاریخی فراهم میآورد.
اگرچه تمرکز اصلی کتاب بر گذشته است، اما به خوانندگان کمک میکند تا از طریق درسهایی که از چالشها و موفقیتهای تاریخی میگیرند، در مورد مسائل فمینیستی معاصر تأمل کنند. این کتاب به درک بهتر مبارزات مداوم برای برابری جنسیتی کمک کرده و تفکر انتقادی درباره جنبشهای کنونی را تشویق میکند.
......
آشنایی با نویسنده:
از مارلین لگیت، نویسنده کتاب «زنان در روزگارشان» اطلاعات چندانی در دسترس نیست. با این حال براساس شرح مختصری که از ایشان موجود است گفته میشود که او یک تاریخنگار و پژوهشگر است که عمدتاً به خاطر مشارکتهایش در زمینه تاریخ زنان و تاریخ فمینیسم شناخته میشود و کارهای علمی او نقش مهمی در گسترش فهم جنبش فمینیستی، بهویژه از طریق نوشتارهای پژوهشی، داشته است.
این بانو سابقه تدریس و پژوهشهای دانشگاهی دارد و تمرکز علمی او بر تاریخ فمینیسم، نقشهای زنان در جامعه غربی و تاریخ فکری بوده است.او در طول دوران حرفهای خود، در دانشگاهها به تدریس درسهایی در زمینه تاریخ زنان، مطالعات جنسیت و تاریخ فکری غرب پرداخته است. در طول دوران کاری خود، لگیت در تلاش بوده تا مطالعه فمینیسم را بهطور جامعتری گسترش دهد و فراتر از چهرهها و جنبشهای شناختهشده، به طیف گستردهتری از صداها و دیدگاهها توجه کند.
معروفترین اثر او، «زنان در روزگارشان: تاریخ فمینیسم در غرب»، بهخاطر دامنه گسترده تاریخی و دیدگاه فراگیر خود مشهور و محبوب شده است که هم به بررسی تحول اندیشههای فمینیستی و هم تقاطع آنها با جنبشهای اجتماعی و سیاسی بزرگتر میپردازد.
کارهای لگیت به دلیل بررسی دقیق جنبش فمینیستی در طول زمان، بسیار مهم اند.
لگیت از طریق نوشتههایش، تاریخ فمینیسم را برای دانشجویان و عموم مردم قابل دسترستر کرده است. توانایی او در ارائه روایات تاریخی پیچیده بهصورت واضح و جذاب، آثار او را به منبعی ارزشمند در محیطهای آموزشی تبدیل نموده است.
مشارکتهای مارلین لگیت به درک بهتر فمینیسم به عنوان یک نیروی تاریخی و اجتماعی کمک کرده و فعالیت های او همچنان برای هر کسی که به تحول اندیشههای فمینیستی و تأثیر آنها بر جامعه غربی علاقهمند باشد، مهم و ارزشمند است.
.....
زن ایرانی و فمنیسم:
در قلب خاورمیانه، در میان بافتی از تاریخ و فرهنگ غنی، زن ایرانی به عنوان نمادی از استقامت و قدرت، باشکوهمندی ایستاده است. زن ایرانی با الهام از حقطلبیها و تغییرات جهانی، و به دنبال آگاهی از وضعیت خویش، امروزه به یکی از ارکان اساسی جنبش فمنیسم در جهان تبدیل شده و میلیون ها چشم را متوجه خود ساخته ست.
جنبش فمینیستی در ایران امروز تنها یک درخواست برای برابری نیست؛ بلکه یک اقدام قدرتمند در برابر قرنها سرکوب و یک ابراز کارآمد برای بیان هویت، استقلال و شرافت ست. در حالی که جهان هرروز تغییر میکند و رو به جلو میرود، زن ایرانی نه تنها باید برای حقوق اولیه خود بلکه برای حق تعریف آینده خود نیز مبارزه کند. فمنیست بودن در ایران امروز به معنای حمل قرنها بار تاریخ بر دوش میباشد؛ تاریخی که با مردسالاری، قوانین محدودکننده و نابرابری سیستماتیک آمیخته ست. از سلب آزادیهای شخصی و خفه کردن صداهای معترض گرفته تا زنده به گور کردن آرزوها، خواسته های زنان ایرانی معمولاً با مقاومت مواجه میشوند. با این حال، در این محیط سرکوبگر، زنان ایرانی در حال برخاستن اند. آنها دیگر حاضر نیستند که تنها ناظر زندگی خود باشند؛ بلکه با ارادهای استوار و قاطع پا به عرصه تغییر میگذارند و عمل میکنند.
فمینیست ایرانی بودن در این عصر به معنای پذیرش هویتی پیچیده است؛ هویتی که با قرنها میراث فرهنگی و نیاز فوری به تغییر در هم تنیده شده. این به معنای تقدیر از فعالیت کسانی است که پیش از ما دست به عمل زدهاند و در عین حال به چالش کشیدن محدودیتهای تحمیل شده بر زمان حال حاضر میباشد. این یک تعهد به همبستگی، به ارتقای یکدیگر و ایجاد فضاهایی است که در آن صدای هر زنی شنیده شود. این فمینیسم ریشه در عشق و همدلی دارد و به ما یادآوری میکند که آزادی نه تنها یک تلاش فردی بلکه یک تلاش جمعی و نیازمند مشارکت است.
مبارزه برای برابری جنسیتی در ایران با چالش های بیشماری مواجه است. با این حال، زن ایرانی به پیش میرود. او مادر، خواهر، دختر و دوستی ست که از دیگران حمایت میکند و میجنگد. او برای دستیابی به یک زندگی بهتر برای نسلهای آینده، جان خود را به خطر میاندازد. در روح او اخگری وجود دارد که نمیتوان آن را خاموش کرد. او تجسم جوهره فمینیسم است؛ یعنی استقامت، توانمندسازی و یک باور خدشه ناپذیر به امکان تغییر.
.....
خواندن ادبیات فمنیستی، لزوم و فایده آن:
خواندن کتابهای فمینیستی به زنان ایرانی دانش و الهام لازم را برای مقابله با چالشهای مطالبه حقوق خود، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی فراهم میآورد.
ادبیات فمینیستی بینشهایی درباره مبارزات تاریخی و معاصر برای حقوق زنان ارائه میدهد و به زنان ایرانی کمک میکند تا تجارب خود را در ابعاد وسیعتر درک کنند. این دانش آنها را توانمند میسازد تا نابرابریها را در زندگی خود شناسایی و به چالش بکشند.
این کتابها اغلب به مسائلی میپردازند که شباهت هایی با فرهنگ و جامعه ایرانی دارد و به زنان اجازه میدهد تا چالشها و آرزوهای خود را پیشاپیش ببینند. این ارتباط میتواند تجارب آنها را تأیید کند و انگیزه بخشد.
همچنین درگیر شدن با متون فمینیستی، تفکر انتقادی درباره نقشهای جنسیتی، هنجارهای اجتماعی و دینامیکهای قدرت را تشویق و کمک میکند تا زنان درباره وضعیت موجود سؤال و تحلیل کنند و درک عمیقتری از ساختارهایی که آنها را سرکوب میکند، کسب کنند.
خواندن ادبیات فمینیستی میتواند حس همبستگی را میان زنان را از طریق شکلگیری بحثها و گفتگو ها ایجاد و زنان را در حول اهداف مشترک متحد کند و جامعهای حمایتی برای درخواست تغییر تشکیل دهد.
متون فمینیستی اغلب داستانهای زنانی قوی را که در برابر سرکوب ایستادهاند، تعریف میکنند. این روایتها میتواند الهامبخش زنان ایرانی باشد و به آنها نشان دهد که تغییر ممکن است و آنها در مبارزات خود تنها نیستند. همچنین چارچوبهای نظری و استراتژیهای عملی برای درخواست حقوق زنان ارائه میدهد. درک این مفاهیم میتواند زنان ایرانی را با ابزارهای لازم برای فشار به سمت اصلاحات قانونی و تغییرات اجتماعی مجهز کند.
کتابهای فمینیستی اغلب درباره چگونگی ارتباط حقوق زنان با سایر مسائل عدالت اجتماعی، مانند طبقه، نژاد و قومیت صحبت میکنند. این دیدگاه بینارشتهای میتواند به زنان ایرانی کمک کند تا پیچیدگیهای مبارزات خود را درک کنند و اتحادهایی در جنبشهای مختلف ایجاد کنند.
در نهایت خواندن آثار فمینیستی از فرهنگهای مختلف، درک زنان ایرانی از فمینیسم بهعنوان یک جنبش جهانی را گسترش میدهد. این مواجهه با دیدگاههای متنوع میتواند فعالیت آنها را غنیتر کند و همبستگی با زنان در سراسر جهان را تشویق نماید.
.....
در انتهای ریویوو فهرستی از مهمترین و تأثیرگذارترین کتابها دربارهٔ فمینیسم آورده شده است که بینشهای ارزشمندی را در زمینه نظریه، تاریخ و فعالیتهای فمینیستی ارائه میدهند:
«جنس دوم» نوشته سیمون دو بووار
این کتاب یک متن بنیادی در فلسفه فمینیستی است که دو بووار به بررسی ساخت هویت زنان میپردازد و برای رهایی آنها از طریق اگزیستانسیالیسم استدلال میکند.
...
«مشکل جنس» نوشته جودیت باتلر
این اثر بنیادین با چالش کشیدن برداشتهای سنتی از جنسیت، مفهوم نمایش جنسیتی را معرفی میکند و نظریه فمینیستی را دگرگون میسازد.
...
«فمینیسم برای همه: سیاستهای پرشور» نوشته بل هوکس
هوکس یک مرور از نظریه و فعالیت فمینیستی ارائه میدهد و بر اهمیت تقاطعگرایی و نیاز به یک جنبش فمینیستی گسترده تأکید میکند.
...
«زنان، نژاد و طبقه» نوشته آنجلا دیویس
دیویس به بررسی تقاطع نژاد، جنس و طبقه در تاریخ جنبش فمینیستی میپردازد و بهویژه بر روی جنبشهای لغو بردهداری و حق رأی تأکید میکند.
...
«همه ما باید فمینیست باشیم» نوشته چیما ماندا آدیچی
این مقاله شخصی و جذاب به بررسی اهمیت فمینیسم در جامعه معاصر میپردازد و خوانندگان را به پذیرش ایدههای فمینیستی ترغیب میکند
...
«اسطوره زیبایی» نوشته نائومی ولف
ولف به انتقاد از فشارهای اجتماعی بر زنان برای conforming به استانداردهای زیبایی میپردازد و استدلال میکند که این استانداردها برای حفظ سرکوب زنان استفاده میشوند.
...
«جنبش حقوق زنان در ایران، طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۵۷»
نویسنده: الیز ساناساریان
برگرداننده به فارسی: نوشین احمدی خراسانی
...
« فمینیسم و آثار اجتماعی آن در ایران»
از نشر اساتید دانشگاه
از مهرداد آجورلو
...
« زنان سیبیلو و مردان بی ریش» اثر افسانه نجم آبادی
افسانه نجم آبادی استاد تاریخ و مطالعات جنسیت دانشگاه هاروارد در این کتاب نگرانی های جنسیتی در مدرنیته ایرانی را نشان می دهد که چگونه جنسیت و تمایلات جنسی همپای مدرنیته در ایران دچار تغیر و تحول شده است.
«زنان در روزگارشان: تاریخ فمینیسم در غرب» نوشته «مارلین لگیت» یک بررسی جامع از جنبش فمینیستی در جامعه غربی از شکلگیری اولیه تا مسائل معاصر است. این کتاب به بررسی موجهای مختلف فمینیسم میپردازد و رویدادها، شخصیتها و زمینههای اجتماعی-سیاسی که جنبش فمنیسم را شکل دادهاند، بیان میکند.
مارلین لگیت در این کتاب یک روایت آموزنده از مبارزات، مقاومت و پیروزی را در بافت تاریخی به خواننده ارائه مینماید. او از طریق نثر ساده و گویای خود ، مارا به شنیدن صدای زنان و مردانی که جنبش فمنیسم را شکل دادهاند، از فعالان حق رأی در اوایل قرن بیستم تا فعالان معاصر که به چالشهای مدرن پاسخ میدهند، دعوت میکند.
او ما را دعوت میکند تا در کنار این پیشگامان گام برداریم و در هر فصل کتاب، بار سنگین مبارزات آنها و شوقی که برانگیزنده فعالیتهایشان بود را شاهد باشیم. او همچنین به ما یادآوری میکند که مبارزه برای برابری به تنوع غنی از تجربیات و هویتها نیازمند و وابسته است. او با مهارت نشان میدهد که چگونه نژاد، طبقه اجتماعی و جنسیت با یکدیگر تداخل دارند و تصویر جامعتری از چشمانداز فمینیستی را ترسیم میکند.
آنچه بیشتر از همه در این کتاب به دل مینشیند، دقت تاریخی لگیت و همچنین درک مسایل ضروری زنان است. چالشهایی که زنان امروزه با آنها مواجه هستند؛ از جمله حقوق باروری، برابری در محل کار و خشونتهای گسترده علیه زنان، با وضوح و همدلی بررسی میشوند و خواننده را به کنش در راه استمرار این مبارزات وادار میکنند.
این کتاب فقط یک روایت از گذشته نیست؛ بلکه مشوق به عملگرایی در زمان حاضر نیز هست. لگیت ما را تشویق میکند تا به زنان ستم دیده که پیش از ما فداکاری کردهاند بیندیشیم و به این فکر کنیم که چگونه میتوانیم میراث گرانبهای آنها را پیش ببریم.
«زنان در روزگارشان» یادآوری میکند که فمینیسم یک جنبش در حال تکامل است، جنبشی که برای رشد به صدای همه جنسها نیاز دارد. با بهره گیری از روایت غنی و با تعهد به اصل عدالت،کار پژوهشی لگیت را میتوان به عنوان شاهدی قدرتمند بر پایداری جنبش فمینیسم درنظر گرفت. این کتاب باید مورد مطالعه قرار گیرد و خواندن آن برای هر کسی که به دنبال درک پیچیدگیهای فمنیسم (بعنوان برابری جنسیتی) و مبارزات ادامهدار برای جهانی عادلانه است، ضروری میباشد. در زمانه ای که لزوم مبارزه برای حقوق زنان بهطور مبرم احساس میشود، این کتاب هم بهعنوان یک سند تاریخی ارزشمند و هم بهعنوان یک کورسوی امید، میتواند روشنگری کند و مورد استفاده قرار گیرد.
......
چرا باید این کتاب را خواند:
کتاب «زنان در روزگارشان» به دلایل متعددی خواندنیای مهم و ارزشمند است.
این کتاب، روایتی عمیق و پژوهشمحور از تکامل اندیشهها و فعالیتهای فمینیستی ارائه میدهد و خاستگاهها و تحولات فمنیسم را در دورههای تاریخی دنبال میکند. فهم این تاریخ به ما کمک میکند تا دریابیم چگونه مسائل معاصر مرتبط با برابری جنسیتی، ریشه در قرنها مبارزه و کنشگری دارد.
همچنین لگیت در این کتاب نه تنها به شخصیتهای معروف تاریخ فمینیسم، بلکه به فعالان و جنبشهای کمتر شناختهشده نیز توجه میکند. این کار، تصویری کاملتر از تنوع فمینیسم ارائه میدهد و مهمتر از آن ، نشان میدهد که فمنیسم همواره توسط طیف گستردهای از صداها و تجربیات، از جمله افرادی که درون جنبش به حاشیه رانده شدهاند، شکل گرفته است.
دیگر اینکه، این کتاب فمینیسم را در بسترهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی گستردهتر قرار میدهد و پیوندهای آن با جنبشهای دیگر مانند الغای بردهداری، سوسیالیسم و حقوق مدنی را نیز نشان میدهد. این رویکرد تأکید میکند که تاریخ فمینیسم با سایر مبارزات برای عدالت درهمتنیده بوده و آن را به مسائل اجتماعی مختلف مرتبط میسازد.
از ارزش آموزشی این کتاب نیز نباید غافل شد. زیرا می تواند برای دانشجویان، محققان و هر کسی که علاقهمند به درک چگونگی تکامل نقشها و حقوق جنسیتی و نظریه فمینیستی میباشد، به عنوان ابزاری آموزشی ضروری عمل کند. این کتاب چارچوبی روشن برای درک چگونگی تطبیق جنبشهای فمینیستی با چالشهای خاص در دورههای مختلف تاریخی فراهم میآورد.
اگرچه تمرکز اصلی کتاب بر گذشته است، اما به خوانندگان کمک میکند تا از طریق درسهایی که از چالشها و موفقیتهای تاریخی میگیرند، در مورد مسائل فمینیستی معاصر تأمل کنند. این کتاب به درک بهتر مبارزات مداوم برای برابری جنسیتی کمک کرده و تفکر انتقادی درباره جنبشهای کنونی را تشویق میکند.
......
آشنایی با نویسنده:
از مارلین لگیت، نویسنده کتاب «زنان در روزگارشان» اطلاعات چندانی در دسترس نیست. با این حال براساس شرح مختصری که از ایشان موجود است گفته میشود که او یک تاریخنگار و پژوهشگر است که عمدتاً به خاطر مشارکتهایش در زمینه تاریخ زنان و تاریخ فمینیسم شناخته میشود و کارهای علمی او نقش مهمی در گسترش فهم جنبش فمینیستی، بهویژه از طریق نوشتارهای پژوهشی، داشته است.
این بانو سابقه تدریس و پژوهشهای دانشگاهی دارد و تمرکز علمی او بر تاریخ فمینیسم، نقشهای زنان در جامعه غربی و تاریخ فکری بوده است.او در طول دوران حرفهای خود، در دانشگاهها به تدریس درسهایی در زمینه تاریخ زنان، مطالعات جنسیت و تاریخ فکری غرب پرداخته است. در طول دوران کاری خود، لگیت در تلاش بوده تا مطالعه فمینیسم را بهطور جامعتری گسترش دهد و فراتر از چهرهها و جنبشهای شناختهشده، به طیف گستردهتری از صداها و دیدگاهها توجه کند.
معروفترین اثر او، «زنان در روزگارشان: تاریخ فمینیسم در غرب»، بهخاطر دامنه گسترده تاریخی و دیدگاه فراگیر خود مشهور و محبوب شده است که هم به بررسی تحول اندیشههای فمینیستی و هم تقاطع آنها با جنبشهای اجتماعی و سیاسی بزرگتر میپردازد.
کارهای لگیت به دلیل بررسی دقیق جنبش فمینیستی در طول زمان، بسیار مهم اند.
لگیت از طریق نوشتههایش، تاریخ فمینیسم را برای دانشجویان و عموم مردم قابل دسترستر کرده است. توانایی او در ارائه روایات تاریخی پیچیده بهصورت واضح و جذاب، آثار او را به منبعی ارزشمند در محیطهای آموزشی تبدیل نموده است.
مشارکتهای مارلین لگیت به درک بهتر فمینیسم به عنوان یک نیروی تاریخی و اجتماعی کمک کرده و فعالیت های او همچنان برای هر کسی که به تحول اندیشههای فمینیستی و تأثیر آنها بر جامعه غربی علاقهمند باشد، مهم و ارزشمند است.
.....
زن ایرانی و فمنیسم:
در قلب خاورمیانه، در میان بافتی از تاریخ و فرهنگ غنی، زن ایرانی به عنوان نمادی از استقامت و قدرت، باشکوهمندی ایستاده است. زن ایرانی با الهام از حقطلبیها و تغییرات جهانی، و به دنبال آگاهی از وضعیت خویش، امروزه به یکی از ارکان اساسی جنبش فمنیسم در جهان تبدیل شده و میلیون ها چشم را متوجه خود ساخته ست.
جنبش فمینیستی در ایران امروز تنها یک درخواست برای برابری نیست؛ بلکه یک اقدام قدرتمند در برابر قرنها سرکوب و یک ابراز کارآمد برای بیان هویت، استقلال و شرافت ست. در حالی که جهان هرروز تغییر میکند و رو به جلو میرود، زن ایرانی نه تنها باید برای حقوق اولیه خود بلکه برای حق تعریف آینده خود نیز مبارزه کند. فمنیست بودن در ایران امروز به معنای حمل قرنها بار تاریخ بر دوش میباشد؛ تاریخی که با مردسالاری، قوانین محدودکننده و نابرابری سیستماتیک آمیخته ست. از سلب آزادیهای شخصی و خفه کردن صداهای معترض گرفته تا زنده به گور کردن آرزوها، خواسته های زنان ایرانی معمولاً با مقاومت مواجه میشوند. با این حال، در این محیط سرکوبگر، زنان ایرانی در حال برخاستن اند. آنها دیگر حاضر نیستند که تنها ناظر زندگی خود باشند؛ بلکه با ارادهای استوار و قاطع پا به عرصه تغییر میگذارند و عمل میکنند.
فمینیست ایرانی بودن در این عصر به معنای پذیرش هویتی پیچیده است؛ هویتی که با قرنها میراث فرهنگی و نیاز فوری به تغییر در هم تنیده شده. این به معنای تقدیر از فعالیت کسانی است که پیش از ما دست به عمل زدهاند و در عین حال به چالش کشیدن محدودیتهای تحمیل شده بر زمان حال حاضر میباشد. این یک تعهد به همبستگی، به ارتقای یکدیگر و ایجاد فضاهایی است که در آن صدای هر زنی شنیده شود. این فمینیسم ریشه در عشق و همدلی دارد و به ما یادآوری میکند که آزادی نه تنها یک تلاش فردی بلکه یک تلاش جمعی و نیازمند مشارکت است.
مبارزه برای برابری جنسیتی در ایران با چالش های بیشماری مواجه است. با این حال، زن ایرانی به پیش میرود. او مادر، خواهر، دختر و دوستی ست که از دیگران حمایت میکند و میجنگد. او برای دستیابی به یک زندگی بهتر برای نسلهای آینده، جان خود را به خطر میاندازد. در روح او اخگری وجود دارد که نمیتوان آن را خاموش کرد. او تجسم جوهره فمینیسم است؛ یعنی استقامت، توانمندسازی و یک باور خدشه ناپذیر به امکان تغییر.
.....
خواندن ادبیات فمنیستی، لزوم و فایده آن:
خواندن کتابهای فمینیستی به زنان ایرانی دانش و الهام لازم را برای مقابله با چالشهای مطالبه حقوق خود، برابری جنسیتی و عدالت اجتماعی فراهم میآورد.
ادبیات فمینیستی بینشهایی درباره مبارزات تاریخی و معاصر برای حقوق زنان ارائه میدهد و به زنان ایرانی کمک میکند تا تجارب خود را در ابعاد وسیعتر درک کنند. این دانش آنها را توانمند میسازد تا نابرابریها را در زندگی خود شناسایی و به چالش بکشند.
این کتابها اغلب به مسائلی میپردازند که شباهت هایی با فرهنگ و جامعه ایرانی دارد و به زنان اجازه میدهد تا چالشها و آرزوهای خود را پیشاپیش ببینند. این ارتباط میتواند تجارب آنها را تأیید کند و انگیزه بخشد.
همچنین درگیر شدن با متون فمینیستی، تفکر انتقادی درباره نقشهای جنسیتی، هنجارهای اجتماعی و دینامیکهای قدرت را تشویق و کمک میکند تا زنان درباره وضعیت موجود سؤال و تحلیل کنند و درک عمیقتری از ساختارهایی که آنها را سرکوب میکند، کسب کنند.
خواندن ادبیات فمینیستی میتواند حس همبستگی را میان زنان را از طریق شکلگیری بحثها و گفتگو ها ایجاد و زنان را در حول اهداف مشترک متحد کند و جامعهای حمایتی برای درخواست تغییر تشکیل دهد.
متون فمینیستی اغلب داستانهای زنانی قوی را که در برابر سرکوب ایستادهاند، تعریف میکنند. این روایتها میتواند الهامبخش زنان ایرانی باشد و به آنها نشان دهد که تغییر ممکن است و آنها در مبارزات خود تنها نیستند. همچنین چارچوبهای نظری و استراتژیهای عملی برای درخواست حقوق زنان ارائه میدهد. درک این مفاهیم میتواند زنان ایرانی را با ابزارهای لازم برای فشار به سمت اصلاحات قانونی و تغییرات اجتماعی مجهز کند.
کتابهای فمینیستی اغلب درباره چگونگی ارتباط حقوق زنان با سایر مسائل عدالت اجتماعی، مانند طبقه، نژاد و قومیت صحبت میکنند. این دیدگاه بینارشتهای میتواند به زنان ایرانی کمک کند تا پیچیدگیهای مبارزات خود را درک کنند و اتحادهایی در جنبشهای مختلف ایجاد کنند.
در نهایت خواندن آثار فمینیستی از فرهنگهای مختلف، درک زنان ایرانی از فمینیسم بهعنوان یک جنبش جهانی را گسترش میدهد. این مواجهه با دیدگاههای متنوع میتواند فعالیت آنها را غنیتر کند و همبستگی با زنان در سراسر جهان را تشویق نماید.
.....
در انتهای ریویوو فهرستی از مهمترین و تأثیرگذارترین کتابها دربارهٔ فمینیسم آورده شده است که بینشهای ارزشمندی را در زمینه نظریه، تاریخ و فعالیتهای فمینیستی ارائه میدهند:
«جنس دوم» نوشته سیمون دو بووار
این کتاب یک متن بنیادی در فلسفه فمینیستی است که دو بووار به بررسی ساخت هویت زنان میپردازد و برای رهایی آنها از طریق اگزیستانسیالیسم استدلال میکند.
...
«مشکل جنس» نوشته جودیت باتلر
این اثر بنیادین با چالش کشیدن برداشتهای سنتی از جنسیت، مفهوم نمایش جنسیتی را معرفی میکند و نظریه فمینیستی را دگرگون میسازد.
...
«فمینیسم برای همه: سیاستهای پرشور» نوشته بل هوکس
هوکس یک مرور از نظریه و فعالیت فمینیستی ارائه میدهد و بر اهمیت تقاطعگرایی و نیاز به یک جنبش فمینیستی گسترده تأکید میکند.
...
«زنان، نژاد و طبقه» نوشته آنجلا دیویس
دیویس به بررسی تقاطع نژاد، جنس و طبقه در تاریخ جنبش فمینیستی میپردازد و بهویژه بر روی جنبشهای لغو بردهداری و حق رأی تأکید میکند.
...
«همه ما باید فمینیست باشیم» نوشته چیما ماندا آدیچی
این مقاله شخصی و جذاب به بررسی اهمیت فمینیسم در جامعه معاصر میپردازد و خوانندگان را به پذیرش ایدههای فمینیستی ترغیب میکند
...
«اسطوره زیبایی» نوشته نائومی ولف
ولف به انتقاد از فشارهای اجتماعی بر زنان برای conforming به استانداردهای زیبایی میپردازد و استدلال میکند که این استانداردها برای حفظ سرکوب زنان استفاده میشوند.
...
«جنبش حقوق زنان در ایران، طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۵۷»
نویسنده: الیز ساناساریان
برگرداننده به فارسی: نوشین احمدی خراسانی
...
« فمینیسم و آثار اجتماعی آن در ایران»
از نشر اساتید دانشگاه
از مهرداد آجورلو
...
« زنان سیبیلو و مردان بی ریش» اثر افسانه نجم آبادی
افسانه نجم آبادی استاد تاریخ و مطالعات جنسیت دانشگاه هاروارد در این کتاب نگرانی های جنسیتی در مدرنیته ایرانی را نشان می دهد که چگونه جنسیت و تمایلات جنسی همپای مدرنیته در ایران دچار تغیر و تحول شده است.
January 15, 2013
ممکنه در نگاه اول کتاب به قدری طولانی به نظر بیاد که از خوندنش منصرف بشید اما باید بگم به هیچ وجه کتاب خسته کنندهای نیست.
نویسنده وضعیت زنان و اقداماتی که انجام دادند رو از قرون وسطی بررسی کرده تا فمینیسم موج اول و موج دوم و خیلی خوب در این مورد بحث کرده که آیا این اقدامات رو باید فمینیسم درنظر بگیریم یا نه؟ریشههای هرکدوم چی بوده؟نتایجشون چی بوده؟چرا شکست خوردن یا موفق شدن؟
یکی از خوبیهای کتاب اینه که جانبدارانه نیست،در مورد هر اقدامی و نتایج و تاثیرش نویسنده نظر چند تاریخنگار و پژوهشگر رو بیان کرده و هرجا نظرات خودش رو گفته تاکید کرده که "به نظر من..."و در مواردی که نمیشه به یه نتیجهی کلی و واحد رسید به آوردن نظرات مختلف اکتفا کرده.
با اینکه کتاب تاریخ فمینیست در غربه اما به راحتی میتونید شباهت نظرات و قوانین و حتی برخی اقدامات زنان رو بین غرب و ایران ببینید(البته شکی نیست که ما چند دههای عقب تریم،اگه نگیم قرن)در کل به نظرم رویکرد تحلیلی کتاب مهمه نه اینکه در مورد کدوم کشورها بحث میکنه.
نویسنده روند کند تغییرات در جامعه و قوانین رو بررسی میکنه و مثلا در مورد اعطای حق رای به زنان دلایل اقتصادی و سیاسی رو هم بررسی میکنه و خیلی جاها ممکنه از خودتون بپرسید خب که چی؟به چه دردی میخورد پس؟که جواب این سوال هم در نتیجهگیری انتهای کتاب خیلی خوب بیان شده.
نویسنده وضعیت زنان و اقداماتی که انجام دادند رو از قرون وسطی بررسی کرده تا فمینیسم موج اول و موج دوم و خیلی خوب در این مورد بحث کرده که آیا این اقدامات رو باید فمینیسم درنظر بگیریم یا نه؟ریشههای هرکدوم چی بوده؟نتایجشون چی بوده؟چرا شکست خوردن یا موفق شدن؟
یکی از خوبیهای کتاب اینه که جانبدارانه نیست،در مورد هر اقدامی و نتایج و تاثیرش نویسنده نظر چند تاریخنگار و پژوهشگر رو بیان کرده و هرجا نظرات خودش رو گفته تاکید کرده که "به نظر من..."و در مواردی که نمیشه به یه نتیجهی کلی و واحد رسید به آوردن نظرات مختلف اکتفا کرده.
با اینکه کتاب تاریخ فمینیست در غربه اما به راحتی میتونید شباهت نظرات و قوانین و حتی برخی اقدامات زنان رو بین غرب و ایران ببینید(البته شکی نیست که ما چند دههای عقب تریم،اگه نگیم قرن)در کل به نظرم رویکرد تحلیلی کتاب مهمه نه اینکه در مورد کدوم کشورها بحث میکنه.
نویسنده روند کند تغییرات در جامعه و قوانین رو بررسی میکنه و مثلا در مورد اعطای حق رای به زنان دلایل اقتصادی و سیاسی رو هم بررسی میکنه و خیلی جاها ممکنه از خودتون بپرسید خب که چی؟به چه دردی میخورد پس؟که جواب این سوال هم در نتیجهگیری انتهای کتاب خیلی خوب بیان شده.
May 7, 2019
قطعنامهای که شرکتکنندگان کنگره حقوق زنان در سال ١٨۵١ نوشتند؛
تصویب شد، ما مخالفیم که بخشی از نوع بشر برای بخش دیگر، یا فردی برای فرد دیگر تصمیم بگیرد که «جایگاه شایسته» او کجاست یا کجا نیست؛ جایگاه شایسته تمام انسانها وسیعترین و مرتفعترین جایی است که قادر به رسیدن به آناند، اینکه آن جایگاه چیست، بدون آزادی انتخاب کامل مشخص نمیشود. بنابراین زن باید خود برگزیند که چه جایگاهی داشته باشد، چه تحصیلاتی کسب کند و به چه شغلی بپردازد، نه آنکه مجبور باشد به فرمانبرداری از مرد حقوق و تحصیلات و جایگاهی را که او برایش شایسته میبیند، بپذیرد.
January 31, 2019
کتاب زنان در روزگارشان، یک کتاب مفصل تاریخی است که به بررسی و تحلیل جنبشهای زنان در غرب از زمان ظهور عیسی مسیح تا پایان موج دوم فمینیسم در حوالی دههی ۱۹۷۰ میلادی میپردازد. نقطهی قوت کتاب این است که نویسنده تلاش کرده کاملا بیطرفانه از تمام رویکردها و فرقهها نام ببرد و بدون جهتگیری آنها را نقد کند. اگر چه که کتاب ظاهرا در برخی دانشگاهها به عنوان کتاب درسی معرفی میشود، اما زبان آن قصهگویانه و ساده است و برای خواندنش نیازی نیست که با مطالعات زنان آشنایی قبلی داشته باشید. نویسنده در هر فصل دورهای تاریخی را در نظر گرفته و بعد از شرح مختصر رویدادهای تاریخی کلیدی آن دوره، به تحلیل جنبشهای زنان و معرفی زنان فعال شاخص در آن میپردازد. اشکال کتاب به نظر من این است که حرکتهای فمینیستی کشورهای مختلف را به صورت موازی روایت کرده، و این موضوع اگر چه که حس جامعی از کلیت و جهت حرکتها در ذهن میسازد، اما به خاطر سپردن جزئیات و تفاوتها در کشورهای مختلف را مشکل میکند. در کل خواندنش را به تمام کسانی که علاقه دارند سابقهی تلاشهای زنان برای رفع تبعیضهای جنسیتی را بدانند پیشنهاد میکنم.
ترجمهی نیلوفر مهدیان هم بسیار خوشخوان و دقیق است.
ترجمهی نیلوفر مهدیان هم بسیار خوشخوان و دقیق است.
September 24, 2024
+ تنها یک نفر از سرباز گمنام گمنامتر است؛ و آن همسر اوست.
+ یکبار از پیرمردی شنیدم که میگفت هرگز ندیده فکر و خرد بیش از زانویی خوشتراش برای زن مفید باشد.
+ قبول عام این است که مرد بودن یک ویژگی خاص محسوب نمیشود. مرد در مردبودن خویش در موضع برحق قرار دارد؛ این زن است که در موضع ناحق است. این بدان معناست که: همانطور که پیشینیان ما یک خط عمود مطلق داشتند که خط مورب را در ارتباط با آن تعریف میکردند، یک نوع انسان کامل نیز وجود دارن و آن مذکر است... مرد هرگز سخن خود را با توصیف خود در مقام فردی از یک جنس خاص آغاز نمیکند؛ گفتن ندارد که اون مرد است... در واقعیت، رابطه بین دو جنس چندان شبیه رابطه بین دو قطب الکتریکی نیست، زیرا مرد هم نماد قطب مثبت و هم خنثی است، چنان که در استفاده رایج از کلمه مرد برای دلالت بر انسان در مفهوم عام مشاهده میکنیم؛ درحالی که زن تنها نمایانگر قطب منفی است که با معیارهای محدود و بدون رابطه متقابل شناخته میشود. (از مقدمه جنس دوم)
∆ من تمام این کتاب و با یاد مریم خوندم. قویترین زنی که تاکنون شناختم.
∆ این کتاب و با رویای قشنگم همخوانی کردم.
+ یکبار از پیرمردی شنیدم که میگفت هرگز ندیده فکر و خرد بیش از زانویی خوشتراش برای زن مفید باشد.
+ قبول عام این است که مرد بودن یک ویژگی خاص محسوب نمیشود. مرد در مردبودن خویش در موضع برحق قرار دارد؛ این زن است که در موضع ناحق است. این بدان معناست که: همانطور که پیشینیان ما یک خط عمود مطلق داشتند که خط مورب را در ارتباط با آن تعریف میکردند، یک نوع انسان کامل نیز وجود دارن و آن مذکر است... مرد هرگز سخن خود را با توصیف خود در مقام فردی از یک جنس خاص آغاز نمیکند؛ گفتن ندارد که اون مرد است... در واقعیت، رابطه بین دو جنس چندان شبیه رابطه بین دو قطب الکتریکی نیست، زیرا مرد هم نماد قطب مثبت و هم خنثی است، چنان که در استفاده رایج از کلمه مرد برای دلالت بر انسان در مفهوم عام مشاهده میکنیم؛ درحالی که زن تنها نمایانگر قطب منفی است که با معیارهای محدود و بدون رابطه متقابل شناخته میشود. (از مقدمه جنس دوم)
∆ من تمام این کتاب و با یاد مریم خوندم. قویترین زنی که تاکنون شناختم.
∆ این کتاب و با رویای قشنگم همخوانی کردم.
August 7, 2019
خب،بلاخره تموم شد.
اول اینکه درسته کتاب از پیش از قرون وسطا و میلاد مسیح تا موج دوم فمینیسم هست، اما چون تمام حوادث و مبارزات رو ذکر کرده و چیزی رو از قلم ننداخته زیاد منسجم نیست.
دوم اینکه خوندن تاریخ فمینیسم برای من یه جور احساس دوگانه بود، از یه طرف اون باور غلطی که فکر میکردم غربیها همه چیزو با گفتگو و به راحتی به دست آوردن رو زیر سوال برد و نشون داد که اونا هم تا مدتها با خرافات مذهبی، بعدشم با این مسئله که اختلاف طبقاتی و بعدشم مسائل جنگ و سوسيالیسم و کمونیسم و خلاصه همه چی و همه چی مهمتر از حقوق زنانه، جنگیدن تا به اینجا رسیدن. یه جورایی بهم احساس دلگرمی داد.
بخش نتیجه گیری هم خیلی جامع بود.
حالا اگه کسی بهم بگه تو این وضعیت مملکت و گشنگی، مشکل ما حجاب زنهاست؟
بش میگم «ستمدیدهترین مرد میتواند به فرد دیگری که زنش باشد ستم کند. زن پرولتاریای پرولتاریاست.»
اگه کسی بهم بگه مسیح مردمو به جون هم میندازه یاد زمانی میوفتم که فمینیست های مادرانه مخالف حق رأی زنها بودن، چون فکر میکردن بابا دیگه حق رأی خواستن خیلی رادیکاله، زن رو چه به حق رأی.اگه حق رأی بخوایم مسائلی مثل آموزش و بهداشت و.. زیر سوال میره.
یا وقتی که زنهایی رو میبینم که چون میخوان با مردها در تماس باشن میگن ما فمینیست نیستیم و اون ظلم سیستماتیک رو نمیبینن یادم به زنان دوران رنسانس میوفته که «تمام انرژی خود را صرف پذیرفته شدن میکردند، میل شدید آنها به پذیرفته شدن، مانع از شورش فمینیستی بود»
وقتی که پیج زنهایی رو میبینم که بزرگترین دستاوردشونو ازدواج و خونهداری میبینن و فمینیستهایی مثل فرانک عمیدی رو مسخره میکنن که بابا خشنه و ما زندگیمون گوگولی و پروانه ایه، یادم به اون حرف استل میوفته که :
«زنان آنقدر در اتحاد با یکدیگر نیستند که بتوانند شورشی را شکل دهند، آنها عمومن همينقدر عقل دارند که زنجیرهایشان را دوست بدارند و مشاهده کنند که چقدر به قامتشان برازنده است»
وقتی که آدمای به ظاهر روشنفکری رو میبینم که جوکهای سکسیستی میگن و توانایی زنها رو مسخره میکنن و بعدشم میگن بابا جوکه دیگه، چرا ناراحت شدی؟ مگه نمیگی فمینیسم ینی برابری؟
یادم به این میوفته که «زنستیزی هرگز صرفا پدیدهای ادبی نیست، آن را تنها در حد یک شوخی دانستن به معنای نادیده گرفتن آسیبی ست که شوخیها سبب میشوند، و یا نادیده گرفتن این واقعیت که شوخی میتواند برای پرهیز از بحث جدی مورد استفاده قرار گیرد. آیا دو هزار سال توهین و افترا هیچ تأثیری بر عزت نفس زنان نداشته است؟»
بعدشم جواب اون سوالمو گرفتم که چرا وقتی یه وزیر یا نماینده زن هم انتخاب میشه از خود مردها هم حرفای زن ستیزانهتری میزنه و حضورش هیچ کمکی به زنها نمیکنه.
«هر زنی که به یکی از احزاب میپیوندد صرفن به مردی بدلی تبدیل میشود، بهتر است بگوییم یک الاغ. از آن پس او چیزی نیست جز مهرهای ناچیز در ماشینی قراضه. که تنها هدف قابل ذکر آن بقای گلهای از آدمهای بیوجدان در مناصب اجتماعیست»
دلگرمکنندهترین جا برای من جایی بود که «در پروندههایی که پلیس برای فمینیستها ساخته بود، اکلر مبتلا به دیوانگی یا هیستری؛ بیماریای که سبب شده خودش را با مردان برابر ببیند توصیف شده بود»
مدیون ذره ذره تلاشهای زنهایی هستیم که متناسب با زمانهی خودشون برای حقوق اساسیمون جنگیدن. باید مطالبهگر بود و ناامید نشد.
اول اینکه درسته کتاب از پیش از قرون وسطا و میلاد مسیح تا موج دوم فمینیسم هست، اما چون تمام حوادث و مبارزات رو ذکر کرده و چیزی رو از قلم ننداخته زیاد منسجم نیست.
دوم اینکه خوندن تاریخ فمینیسم برای من یه جور احساس دوگانه بود، از یه طرف اون باور غلطی که فکر میکردم غربیها همه چیزو با گفتگو و به راحتی به دست آوردن رو زیر سوال برد و نشون داد که اونا هم تا مدتها با خرافات مذهبی، بعدشم با این مسئله که اختلاف طبقاتی و بعدشم مسائل جنگ و سوسيالیسم و کمونیسم و خلاصه همه چی و همه چی مهمتر از حقوق زنانه، جنگیدن تا به اینجا رسیدن. یه جورایی بهم احساس دلگرمی داد.
بخش نتیجه گیری هم خیلی جامع بود.
حالا اگه کسی بهم بگه تو این وضعیت مملکت و گشنگی، مشکل ما حجاب زنهاست؟
بش میگم «ستمدیدهترین مرد میتواند به فرد دیگری که زنش باشد ستم کند. زن پرولتاریای پرولتاریاست.»
اگه کسی بهم بگه مسیح مردمو به جون هم میندازه یاد زمانی میوفتم که فمینیست های مادرانه مخالف حق رأی زنها بودن، چون فکر میکردن بابا دیگه حق رأی خواستن خیلی رادیکاله، زن رو چه به حق رأی.اگه حق رأی بخوایم مسائلی مثل آموزش و بهداشت و.. زیر سوال میره.
یا وقتی که زنهایی رو میبینم که چون میخوان با مردها در تماس باشن میگن ما فمینیست نیستیم و اون ظلم سیستماتیک رو نمیبینن یادم به زنان دوران رنسانس میوفته که «تمام انرژی خود را صرف پذیرفته شدن میکردند، میل شدید آنها به پذیرفته شدن، مانع از شورش فمینیستی بود»
وقتی که پیج زنهایی رو میبینم که بزرگترین دستاوردشونو ازدواج و خونهداری میبینن و فمینیستهایی مثل فرانک عمیدی رو مسخره میکنن که بابا خشنه و ما زندگیمون گوگولی و پروانه ایه، یادم به اون حرف استل میوفته که :
«زنان آنقدر در اتحاد با یکدیگر نیستند که بتوانند شورشی را شکل دهند، آنها عمومن همينقدر عقل دارند که زنجیرهایشان را دوست بدارند و مشاهده کنند که چقدر به قامتشان برازنده است»
وقتی که آدمای به ظاهر روشنفکری رو میبینم که جوکهای سکسیستی میگن و توانایی زنها رو مسخره میکنن و بعدشم میگن بابا جوکه دیگه، چرا ناراحت شدی؟ مگه نمیگی فمینیسم ینی برابری؟
یادم به این میوفته که «زنستیزی هرگز صرفا پدیدهای ادبی نیست، آن را تنها در حد یک شوخی دانستن به معنای نادیده گرفتن آسیبی ست که شوخیها سبب میشوند، و یا نادیده گرفتن این واقعیت که شوخی میتواند برای پرهیز از بحث جدی مورد استفاده قرار گیرد. آیا دو هزار سال توهین و افترا هیچ تأثیری بر عزت نفس زنان نداشته است؟»
بعدشم جواب اون سوالمو گرفتم که چرا وقتی یه وزیر یا نماینده زن هم انتخاب میشه از خود مردها هم حرفای زن ستیزانهتری میزنه و حضورش هیچ کمکی به زنها نمیکنه.
«هر زنی که به یکی از احزاب میپیوندد صرفن به مردی بدلی تبدیل میشود، بهتر است بگوییم یک الاغ. از آن پس او چیزی نیست جز مهرهای ناچیز در ماشینی قراضه. که تنها هدف قابل ذکر آن بقای گلهای از آدمهای بیوجدان در مناصب اجتماعیست»
دلگرمکنندهترین جا برای من جایی بود که «در پروندههایی که پلیس برای فمینیستها ساخته بود، اکلر مبتلا به دیوانگی یا هیستری؛ بیماریای که سبب شده خودش را با مردان برابر ببیند توصیف شده بود»
مدیون ذره ذره تلاشهای زنهایی هستیم که متناسب با زمانهی خودشون برای حقوق اساسیمون جنگیدن. باید مطالبهگر بود و ناامید نشد.
December 30, 2019
دانستن از راهی که در طول تاریخ آمدهایم، قدمهایمان را محکمتر میکند.
July 4, 2015
نگاهی به کتاب "زنان در روزگارشان " نوشته ی مارلین لگیت :
هر بار که نسبت به ضایع شدن حقی در مورد زنی اعتراض می کنم و یا در مورد یکی از قوانین نانوشته که به تسلیم و سازش زنانه تشویق می کند سوالی می پرسم. مرا فمینیست می نامند .فمینیستی که از قرن ها پیش به عنوان یک عقیده ناشایست و افراطی تلقی میشود .
اما واقعا فمینیست چیست ؟ تنها صد سال از عمر این کلمه می گذرد و فمینیسم ستیزی حتی بیش از ظهور فمینیسم وجود داشت .می دانیم که سابقه مردسالاری به ابتدای تاریخ بشر میرسد.
آیا هر زنی در جهان فراغ از طبقه و نژاد و قومیت با هر زن دیگری مشترکات بیشتری دارد تا هر مردی؟
مسلما وقتی آگاهی زنی ارتقا می یابد و خود را مثل اعضای گروهی تحقیر شده می بیند خود را ملزم به تغییر این شرایط و افزایش آگاهی سایر زنان میکند .
تاریخ فمینیسم را می توان به سه گروه فمینیسم قرون وسطی ،موج اول فمینیسم و موج دوم آن تقسیم بندی کرد.
از قرن دوم میلادی اسقف ها با استناد به آموخته های مسیح به رواج مرد سالاری دینی می پرداختند و از قرن دهم زنان توانستند در صومعه و دیر ها با استناد به مسایل مذهبی به تبلیغ دینی و نوشتن بپردازند .و در این دوره تمام زنانی که در صومعه ها فعالیت اجتماعی داشتند خود را نه زن بلکه نماینده خدا و در ارتباط با او می دانستند و از الهامات قلبی این زنان در طول تاریخ نوشته های قابل توجهی وجود دارد.
در دوره رنسانس تنها تحصیل زنان اشرافی به طور محدودی رایج شد. سکوت زن و نبودن او در اجتماع به عنوان ارزش تلقی می شد وآموزش زنان به علت اینکه نمی توانستند هیچ منصب سیاسی داشته باشند بی معنا تلقی می شد.در قرن 17 زنی بدون یک حامی مذکر مانند پدر و یا همسر قادر به تحصیل و تامین مخارج خود نبود.
در قرن 18 زن نویسنده و خلاق یک فرد غیر عادی تلقی میشد و معتقد بودند که آنها دارای هوش مردانه می باشند و این استعداد اصلا در یک زن عادی نمی تواند وجود داشته باشد .
در تاریخ کریستین دوپیزان (1365-1430 ) اولین فمینیست معرفی می شود که از راه نویسندگی و شاعری موفق به تامین مخارج خود و فرزندانش شده است .او کسی بود که باور قدیمی پست تر بودن زن از مرد را به چالش کشید.وی با تهیه فهرستی تاریخی از موفقیت های زنان بر باطل بودن زن ستیزی تاکید کرد.
دکارت در قرن 17 ذهن را فاقد جنسیت خوانده و ذهن زن و مرد را یکسان دانست و اندیشه تغییر قوانین جامعه در اواخر قرن 17 بوجود آمده و برخی مبارزات و اعتراضات به حقوق اجتماعی زنان بعد انقلاب فرانسه بوجود آمد.
یکی از عوامل موثر بر جنبش زنان و وضعیت اجتماعی آنها انقلاب صنعتی بود که از طرفی با بیرون بردن مشاغل از خانه باعث کاهش مشارکت زنان شد و از طرف دیگر به علت ایجاد رقابت شغلی ،مردان با فعالیت بیرون از خانه زنان به علت محدودیت مشاغل و کاهش اقتدارخود مرد در منزل ، مخالف بودند .
در اوایل قرن نوزده زنان مستقل دریافتند تا زمانی که دارایی و مشاغلی از آن خود نداشته باشند همیشه وابسته به مردان باقی خواهند ماند و دو هدف مهم جنبش در قرن 19 بهبود وضعیت حقوقی زنان متاهل و امکان استقلال اقتصادی و شغلی زنان مجرد بود .
به جرات می توان گفت که مهمترین مسئله موج اول فمینیسم مسئله "حق رای زنان بود " که این مسئله انرژی و زمان زیادی از حرکت زنان را صرف خود کرد و نزدیک به صد سال طول کشید تا این موضوع در قانون اساسی گنجانده شود و این مسئله در واقع نماد دستیابی به سایر حقوق و نیاز ها تلقی می گردید و به عنوان تایید هویت اجتماعی زن مطرح بود .
بعد جنگ جهانی اول و تصویب حق رای در اکثر کشور های اروپایی و آمریکا با توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی میهن پرستانه فراوانی که در جوامع مطرح بود و جنبش زنان نسبتا به خاموشی گرایید .
حتی با وجود اعطای حق رای مقاومت در برابر اشتغال زنان پابرجا بود وزنان در عمل چیز زیادی بدست نیاورده بودند و در مورد وضعیت اموال زنان متاهل ، اشتغال آنها و حضانت فرزندان مقاومت زیادی وجود داشت .
بعد تصویب حق رای اختلاف بین فمینیست ها از مانع رسیدن به حقوق دیگر زنان قابل ذکر است
در این سالها جنبش به دو گروه "فمینیسم مادرانه " و فمینیسم لیبرال "تقسیم شده بود که در بسیاری از مسایل اختلاف نظر داشتند و فمینیسم مادرانه با تاکید بر اهمیت زنان در پروش کودک و تربیت نسل آینده بر رشد فکری او تاکید داشتند ولی فمینیسم لیبرال بر توانایی فکری و استعداد خود زن به عنوان یک انسان و نیاز جامعه به حضور سیاسی و اجتماعی وی تاکید می کردند.
با شروع جنگ جهانی دوم زنانی که به مشاغل مردان روی آورده بودند با پایان یافتن جنگ دوباره بیکار شدند و رکود اقتصادی و بیکاری و عدم اولویت مشاغل زنان باعث تشویق دوباره آنها به خانه داری و پرورش کودک از طرف دولتمردان گردید.
در تمام این سالها زنان بی شماری که در کتاب های تاریخی گاهی نام آنها برده شده و تنها یک سطر در مورد آنها نوشته شده است. تمام عمر و زندگی خود را صرف مبارزات برای بدست آوردن حداقل حقوق انسانی زنان کرده اند .
در طی مطالعه این کتاب و مبارزات خستگی ناپذیر زنان در غرب ، مسئله حقوق زنان در شرق و کشور های اسلامی از خاطرم نمی رفت .
آیا ما زنان و مردان در این سوی کره خاکی در مورد این حداقل حقوقی که داریم اقدامی کرده ایم ؟
فمینیسم و فمینیست همیشه یک مبارزه افراطی تلقی شده است و هیچ گاه آنرا تلاشی برای غلبه بر محدودیت و ناتوا ن سازی زنان نداسته اند .
ما در دنیای مردانه ای زندگی می کنیم واین قرن ها ادامه یافته است .هنوز برای پذیرش زن به عنوان یک انسان و نه "جنس دوم " راه زیادی باقیست و پیشینیان سهم خود را در این فعالیت به خوبی انجام داده اند .
اکنون چه باید کرد ؟
هر بار که نسبت به ضایع شدن حقی در مورد زنی اعتراض می کنم و یا در مورد یکی از قوانین نانوشته که به تسلیم و سازش زنانه تشویق می کند سوالی می پرسم. مرا فمینیست می نامند .فمینیستی که از قرن ها پیش به عنوان یک عقیده ناشایست و افراطی تلقی میشود .
اما واقعا فمینیست چیست ؟ تنها صد سال از عمر این کلمه می گذرد و فمینیسم ستیزی حتی بیش از ظهور فمینیسم وجود داشت .می دانیم که سابقه مردسالاری به ابتدای تاریخ بشر میرسد.
آیا هر زنی در جهان فراغ از طبقه و نژاد و قومیت با هر زن دیگری مشترکات بیشتری دارد تا هر مردی؟
مسلما وقتی آگاهی زنی ارتقا می یابد و خود را مثل اعضای گروهی تحقیر شده می بیند خود را ملزم به تغییر این شرایط و افزایش آگاهی سایر زنان میکند .
تاریخ فمینیسم را می توان به سه گروه فمینیسم قرون وسطی ،موج اول فمینیسم و موج دوم آن تقسیم بندی کرد.
از قرن دوم میلادی اسقف ها با استناد به آموخته های مسیح به رواج مرد سالاری دینی می پرداختند و از قرن دهم زنان توانستند در صومعه و دیر ها با استناد به مسایل مذهبی به تبلیغ دینی و نوشتن بپردازند .و در این دوره تمام زنانی که در صومعه ها فعالیت اجتماعی داشتند خود را نه زن بلکه نماینده خدا و در ارتباط با او می دانستند و از الهامات قلبی این زنان در طول تاریخ نوشته های قابل توجهی وجود دارد.
در دوره رنسانس تنها تحصیل زنان اشرافی به طور محدودی رایج شد. سکوت زن و نبودن او در اجتماع به عنوان ارزش تلقی می شد وآموزش زنان به علت اینکه نمی توانستند هیچ منصب سیاسی داشته باشند بی معنا تلقی می شد.در قرن 17 زنی بدون یک حامی مذکر مانند پدر و یا همسر قادر به تحصیل و تامین مخارج خود نبود.
در قرن 18 زن نویسنده و خلاق یک فرد غیر عادی تلقی میشد و معتقد بودند که آنها دارای هوش مردانه می باشند و این استعداد اصلا در یک زن عادی نمی تواند وجود داشته باشد .
در تاریخ کریستین دوپیزان (1365-1430 ) اولین فمینیست معرفی می شود که از راه نویسندگی و شاعری موفق به تامین مخارج خود و فرزندانش شده است .او کسی بود که باور قدیمی پست تر بودن زن از مرد را به چالش کشید.وی با تهیه فهرستی تاریخی از موفقیت های زنان بر باطل بودن زن ستیزی تاکید کرد.
دکارت در قرن 17 ذهن را فاقد جنسیت خوانده و ذهن زن و مرد را یکسان دانست و اندیشه تغییر قوانین جامعه در اواخر قرن 17 بوجود آمده و برخی مبارزات و اعتراضات به حقوق اجتماعی زنان بعد انقلاب فرانسه بوجود آمد.
یکی از عوامل موثر بر جنبش زنان و وضعیت اجتماعی آنها انقلاب صنعتی بود که از طرفی با بیرون بردن مشاغل از خانه باعث کاهش مشارکت زنان شد و از طرف دیگر به علت ایجاد رقابت شغلی ،مردان با فعالیت بیرون از خانه زنان به علت محدودیت مشاغل و کاهش اقتدارخود مرد در منزل ، مخالف بودند .
در اوایل قرن نوزده زنان مستقل دریافتند تا زمانی که دارایی و مشاغلی از آن خود نداشته باشند همیشه وابسته به مردان باقی خواهند ماند و دو هدف مهم جنبش در قرن 19 بهبود وضعیت حقوقی زنان متاهل و امکان استقلال اقتصادی و شغلی زنان مجرد بود .
به جرات می توان گفت که مهمترین مسئله موج اول فمینیسم مسئله "حق رای زنان بود " که این مسئله انرژی و زمان زیادی از حرکت زنان را صرف خود کرد و نزدیک به صد سال طول کشید تا این موضوع در قانون اساسی گنجانده شود و این مسئله در واقع نماد دستیابی به سایر حقوق و نیاز ها تلقی می گردید و به عنوان تایید هویت اجتماعی زن مطرح بود .
بعد جنگ جهانی اول و تصویب حق رای در اکثر کشور های اروپایی و آمریکا با توجه به مسایل اجتماعی و سیاسی میهن پرستانه فراوانی که در جوامع مطرح بود و جنبش زنان نسبتا به خاموشی گرایید .
حتی با وجود اعطای حق رای مقاومت در برابر اشتغال زنان پابرجا بود وزنان در عمل چیز زیادی بدست نیاورده بودند و در مورد وضعیت اموال زنان متاهل ، اشتغال آنها و حضانت فرزندان مقاومت زیادی وجود داشت .
بعد تصویب حق رای اختلاف بین فمینیست ها از مانع رسیدن به حقوق دیگر زنان قابل ذکر است
در این سالها جنبش به دو گروه "فمینیسم مادرانه " و فمینیسم لیبرال "تقسیم شده بود که در بسیاری از مسایل اختلاف نظر داشتند و فمینیسم مادرانه با تاکید بر اهمیت زنان در پروش کودک و تربیت نسل آینده بر رشد فکری او تاکید داشتند ولی فمینیسم لیبرال بر توانایی فکری و استعداد خود زن به عنوان یک انسان و نیاز جامعه به حضور سیاسی و اجتماعی وی تاکید می کردند.
با شروع جنگ جهانی دوم زنانی که به مشاغل مردان روی آورده بودند با پایان یافتن جنگ دوباره بیکار شدند و رکود اقتصادی و بیکاری و عدم اولویت مشاغل زنان باعث تشویق دوباره آنها به خانه داری و پرورش کودک از طرف دولتمردان گردید.
در تمام این سالها زنان بی شماری که در کتاب های تاریخی گاهی نام آنها برده شده و تنها یک سطر در مورد آنها نوشته شده است. تمام عمر و زندگی خود را صرف مبارزات برای بدست آوردن حداقل حقوق انسانی زنان کرده اند .
در طی مطالعه این کتاب و مبارزات خستگی ناپذیر زنان در غرب ، مسئله حقوق زنان در شرق و کشور های اسلامی از خاطرم نمی رفت .
آیا ما زنان و مردان در این سوی کره خاکی در مورد این حداقل حقوقی که داریم اقدامی کرده ایم ؟
فمینیسم و فمینیست همیشه یک مبارزه افراطی تلقی شده است و هیچ گاه آنرا تلاشی برای غلبه بر محدودیت و ناتوا ن سازی زنان نداسته اند .
ما در دنیای مردانه ای زندگی می کنیم واین قرن ها ادامه یافته است .هنوز برای پذیرش زن به عنوان یک انسان و نه "جنس دوم " راه زیادی باقیست و پیشینیان سهم خود را در این فعالیت به خوبی انجام داده اند .
اکنون چه باید کرد ؟
January 25, 2017
به همه پیشنهاد میشود، بهخصوص زنان، و کسانی که مسألهی زنان، فمینیسم و جنبشهای زنان برایشان اهمیت دارد. زنان در روزگارشان ساده، جذاب و ضروری است.
خواندن چنین کتابهایی اهمیت مطالعهی تاریخ را به آدم یادآوری میکند، اینکه ببینی قبلیها چگونه مانند تو فکر میکردهاند، چگونه به نتایج مشابه یا متفاوت با تو رسیدهاند، چگونه راههایی را رفتهاند که تو قصدشان را کردهای و چگونه شکست خوردهاند یا پیروز شدهاند.
زنان در روزگارشان، همانطور که عنوانش میگوید تاریخ فمینیسم در غرب است، خیلی دقیق و مرتب از میلاد عیسی مسیح تا اواخر قرن بیستم را شرح داده و احتمالاً هیچ حرکت یا جنبش مهمی که مربوط به زنان باشد از زیر دستش در نرفته. لگیت در این کتاب با اینکه بیشتر توضیحات را دربارهی آمریکا و بعد انگلیس و فرانسه میدهد، اما سایر کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین را از یاد نبرده است. به نظر من یکی از ایرادهای کتاب، همین عدم تمایز کشورها و نوشتن مختلطشان است، چون حالا که کتاب به آخر رسیده، خیلی یادم نمانده کدام رخداد به کدام کشور مربوط بوده است. مهمترین نقطه قوت کتاب، بیطرف بودن و شرح بدون سانسور وقایع است، بهگونهای که همانطور که خود نویسنده در نتیجهگیری پایانی میگوید، همه فکر میکنند که این کتاب بیشترین انتقادها را به فمینیسم دارد.
فکر میکنم خلاصهی یکخطی کتاب این است که فمینیستها بیش از آنکه پیروز شوند، شکست خوردهاند و حالا میخواهیم بدانیم چرا؟
ترجمهی نیلوفر مهدیان خوب و روان بود، اما ویراستار چند جایی بیدقتی کرده که باعث میشود در موارد معدودی خوانش با مشکل مواجه شود.
خواندن چنین کتابهایی اهمیت مطالعهی تاریخ را به آدم یادآوری میکند، اینکه ببینی قبلیها چگونه مانند تو فکر میکردهاند، چگونه به نتایج مشابه یا متفاوت با تو رسیدهاند، چگونه راههایی را رفتهاند که تو قصدشان را کردهای و چگونه شکست خوردهاند یا پیروز شدهاند.
زنان در روزگارشان، همانطور که عنوانش میگوید تاریخ فمینیسم در غرب است، خیلی دقیق و مرتب از میلاد عیسی مسیح تا اواخر قرن بیستم را شرح داده و احتمالاً هیچ حرکت یا جنبش مهمی که مربوط به زنان باشد از زیر دستش در نرفته. لگیت در این کتاب با اینکه بیشتر توضیحات را دربارهی آمریکا و بعد انگلیس و فرانسه میدهد، اما سایر کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین را از یاد نبرده است. به نظر من یکی از ایرادهای کتاب، همین عدم تمایز کشورها و نوشتن مختلطشان است، چون حالا که کتاب به آخر رسیده، خیلی یادم نمانده کدام رخداد به کدام کشور مربوط بوده است. مهمترین نقطه قوت کتاب، بیطرف بودن و شرح بدون سانسور وقایع است، بهگونهای که همانطور که خود نویسنده در نتیجهگیری پایانی میگوید، همه فکر میکنند که این کتاب بیشترین انتقادها را به فمینیسم دارد.
فکر میکنم خلاصهی یکخطی کتاب این است که فمینیستها بیش از آنکه پیروز شوند، شکست خوردهاند و حالا میخواهیم بدانیم چرا؟
ترجمهی نیلوفر مهدیان خوب و روان بود، اما ویراستار چند جایی بیدقتی کرده که باعث میشود در موارد معدودی خوانش با مشکل مواجه شود.
May 11, 2017
برای هر انسانی ضروری است که بداند زنها چطور توانستند از کنج خانه ها وارد اجتماع شوند و از ناموس یک مرد بودن تبدیل شوند به یک شخصیت به یک انسان. برای دوستانتان که ندانسته از فمنیست ها متنفر هستند با کلمه فمنیست مشکل دارند یک نسخه از این کتاب تهیه فرمایید باشد که دیگر کسی نخوانده و ندانسته طوطی وار کلمه مخالفم را تکرار نکند.
January 17, 2015
این کتاب در حوزه زنان و فمنیسم کتاب بسیار خوبی بود و برای من بسیاری از ابهاماتی که در این جریان وجود داشت روشن کرد.
به نظرم اگر کسی نیاز به اطلاعاتی در حوزه فمنیسم دارد میتواند از این کتاب شروع کند.
به نظرم اگر کسی نیاز به اطلاعاتی در حوزه فمنیسم دارد میتواند از این کتاب شروع کند.
May 23, 2019
یادم نیست قدم اول را -که نویسنده در بخش نتیجهگیری همین کتاب اینگونه توصیف میکند: "فمینیسم با این آگاهی که تمام زنان به سبب جنسیت خویش محتمل بیعدالتی میشوند و با خودداری از پذیرش این وضعیت آغاز میشود."- کی برداشتم، اما چیزی که همیشه خلأش را در واکنشهای خود حس میکردم، اولیت و رویکرد بود. فکر کردم که هیچ چیز به اندازۀ بازبینی تاریخ فمینیسم نمیتواند مرا در انتخاب کنش مناسب با در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی کمک کند؛ چرا که نویسندهای که به مطالعۀ تاریخی یک موضوع روی میآورد، موظف است از نگاه جانبدارانه دوری کند. خوشبختانه این موضوع در این کتاب -با وجود گریزهای نویسنده به نظرات شخصی خود- با تقریب خوبی رعایت شده است.
هرچند کتاب تنها مسیر شکلگیری فمینیسم در غرب را بررسی میکند، اما همین هم راهنمای خوبی است. آشنایی با اشکال سیستماتیک تبعیض جنسیتی و روشهای انتخابی مقابله با آن، نقش مردان در مبارزات هر دوره، اختلاط اعتراضات فمینیستی با سایر خیزشهای مدنی مانند مبارزه با نژادپرستی، خطا رفتنهای فمینیستها و دستاوردی که با وجود آن برای آیندگان به جا گذاشتند، همگی سرنخهایی به دست من دادند که راه را برای اولیویتبندیها بسیار روشنتر کرد.
هر صفحه که پیش میرفتم، چهقدر آرزو میکردم کاش مخاطب اکثریت کتاب به زنان علاقهمند به فمینیسم محدود نشود. همچنین خود را خوشاقبال مییافتم که متولد قرن حاضر هستم؛ هرچند به این باور رسیدم که مبارزه با جنسیتزدگی راهی بیپایان مینماید.
هرچند کتاب تنها مسیر شکلگیری فمینیسم در غرب را بررسی میکند، اما همین هم راهنمای خوبی است. آشنایی با اشکال سیستماتیک تبعیض جنسیتی و روشهای انتخابی مقابله با آن، نقش مردان در مبارزات هر دوره، اختلاط اعتراضات فمینیستی با سایر خیزشهای مدنی مانند مبارزه با نژادپرستی، خطا رفتنهای فمینیستها و دستاوردی که با وجود آن برای آیندگان به جا گذاشتند، همگی سرنخهایی به دست من دادند که راه را برای اولیویتبندیها بسیار روشنتر کرد.
هر صفحه که پیش میرفتم، چهقدر آرزو میکردم کاش مخاطب اکثریت کتاب به زنان علاقهمند به فمینیسم محدود نشود. همچنین خود را خوشاقبال مییافتم که متولد قرن حاضر هستم؛ هرچند به این باور رسیدم که مبارزه با جنسیتزدگی راهی بیپایان مینماید.
December 8, 2020
۵_(زنان در روزگارشان،مارلین لیگیت، نشر نی)
اگه میخواید با تاریخ فمنیسم و البته مفهومش به طور علمی و خیلی عمومی اشنا بشید این یکی از کتاب های خوبه ، که رویکردی تاریخی علمی داره و خیلی تخصصی هم نیست .من این کتاب رو بیشتر از بقیه ترندها تایید میکنم
.
May 30, 2016
لگیت در این کتاب روایتی غنی از چالشهای پیش روی برابری جنسیتی در ۲۰ قرن گذشته ارائه میدهد. این روایت برای آن دسته از خوانندگانی که با تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اروپا و آمریکا آشنا هستند،جذاب تر است. کتاب حاضر از ده فصل تشکیل شده و در هر فصل به طور مفصل و با جزئیات تاریخ فمینیسم در دوره خودش توضیح داده شده است. فمینیسم به عنوان یک جنبش در دوره های مختلف زمانی و در ارتباط با پیشرفت های فکری و اقتصادی دچار تحولات بسیار گردیده است. این جنبش در دوره ی اول خود فارغ از تفاوت های زنان معتقد بود که زیر سایه ی مردسالاری همه ی زنان تجربه های مشابهی به دست می آورند، از طرفی فمینیسم غربی بر تجربه ی زنان طبقه ی خاصی-متوسط- متمرکز شده است و آن دسته از زنانی که در معرض فاصله ی طبقاتی هستند خود را به جای فمینیست سوسیالیست می نامیدند.جدا از تفاوتهای میان زنان در فمینیسم، وجود انواع گوناگون فمینیسم در دوران رویکردهای نظری گوناگونی را در این جنبش پدید آورده است؛ مهم ترین تمایز در این میان تمایز میان فمینیسم لیبرال و فمینیسم فرهنگی است؛ فمینیسم لیبرال یا هوادار حقوق برابر بر شباهت مردان و زنان پا می فشارد، اما فمینیسم فرهنگی بر تفاوت آنها تاکید میکند، آنها در جستجوی برابری سیاسی، اقتصادی و حقوقی نبوده و فمینیسم را بر حسب استقلال فزایندهی زنان تعریف میکنند.
December 8, 2018
كتاب به شدت روان و جذاب هست. ترجمه خوبي هم دارد. مهم از همه با ديدگاه بي طرف تاريخ را روايت ميكند . پيشنهاد ميكنم كه اين كتاب رو بخونيد.
November 22, 2012
This book has been used in some History of Western Feminism classes I've been a teaching assistant for. I think it's a great read even outside the classroom. Even as someone who has been studying feminism and feminist history for some time, I learned new things from this book that really intrigued me from beginning to end. My students found it accessible and interesting which is a plus for students at the beginning of their academic career who are first coming to feminist studies. It's a book I would consider using in future classes and suggesting to anyone who is just interested in women in history which is an often untold story.
June 7, 2022
مدتها بود که اسم کتاب «زنان در روزگارشان» اثر «مارلین لگیت» رو میشنیدم اما با اینکه نویسندهی اون یک استاد دانشگاه در کاناداست پیدا کردن کتابش خیلی راحت نبود. تا اینکه بالاخره نسخهی فارسیش رو پیدا کردم،از نشر نی و به ترجمهی نیلوفر مهدیان.
کتاب با اینکه به عنوان رفرنس درسی در دانشگاه تدریس میشه، خیلی روون و داستانیه. و گرچه تعداد صفحاتش کم نیست آدم از خوندنش خسته نمیشه. اینو به خصوص برای کسایی میگم که خیلی هم طرفدار فمینیسم نیستن و ممکنه قطرکتاب به کلی از خوندنش منصرفشون کنه.
اما اگر همت کنید و بخونیدش یک بار برای همیشه با زمینهها و سیر چگونگی بروز و ظهور فمینیسم از
قرون وسطی تا قرن بیستم آشنا میشید، که برای خود من خیلی روشنگر بود.
بخصوص که فضا و بسترهای مختلف سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی خیلی از دورهها شبیه فضای امروز ایرانه و عجیب نیست که زنان کنشهای مشابهی در مقابله با محدودیتهای مشابه داشته باشن.
از اون جالبتر برای من درایت زنان بود در پیدا کردن مجراهای رسیدن آزادیهای نسبی.
مثلاً در قرون وسطا، وقتی که تنها انتظاری که از زن میرفت ازدواج بود، صومعه برای زنان فرصتی ایجاد میکنه تا به دور از خشونت رایج نسبت به زنان، در آرامش کامل از امکانات کلیسا برای فعالیت علمی و هنری و ادبی و رشد خودشون استفاده کنند. راهبهها نه تنها میتونستند مثل راهبها کتاب بنویسند، بلکه میبایست به سراسر اروپا سفر میکردند و برای دین تبلیغ میکردند و بعضیها حتی از این طریق به شهرت جهانی رسیدند.
البته کتاب این فعالیتهای انفرادی برای بهرهگیری از امکانات موجود رو فمینیستی تلقی نمیکنه.
با این استدلال که این کنشها آگاهانه و برای ارتقای مقام تمام زنان نبوده.
یکی از خوبیهای این کتاب اینه که از شخصیتهای تاریخی هر دوره مثال میاره تا تجربیات زنان اون دوره رو برای مخاطب ملموستر کنه. مثلاً لگیت به تفصیل سهم مریم مجدلیه، ژاندارک، کریستین دوپیزان، ملکه الیزابت، ماری والستون کرافت، سیمون دوبوار و بتی فریدان رو در فراز و فرودهای تاریخ فمینیسم رو بدون جانبداری ارزیابی میکنه و در مورد پیامدهای هر اقدامی نظر تاریخنگارها و پژوهشگرهای دیگه رو هم در کنار نظرات خودش میاره.
از دید لگیت اولین فمینیست تاریخ کریستین دوپیزان بوده که دراواخر قرن ١۴ و اوایل قرن ١۵ موفق میشه از راه نویسندگی و شاعری مخارج خودش رو تامین کنه. دوپیزان در نوشتههاش این باور کهنه که زنان از مردها پاییندستترند رو زیر سوال میبره و با تهیه فهرستی از موفقیتهای زنان در تاریخ زن ستیزی جامعه رو نشون میده.
چیزی که برای من جالب بود اینه که در نظامی که مذهب (البته در کنار میراث مردسالار یونانی-رومی) پایههای اصلی فرودستی زنانش بوده، در عین حال گاهی همین مذهب مسیرهایی رهاییبخش برای زنان باز میکنه. اصولا لگیت در این کتاب تاکید زیادی بر تاثیر مسیحیت در تلاشهای زنان داره چون تا پیش از قرنهای هفدهم و هجدهم، هیچ ایدئولوژی استخوانداری برای تغییر نظام حاکم وجود نداشته. و تازه در قرن ١٧ئه که دکارت ذهن رو فاقد جنسیت میخونه و ذهن زن و مرد رو یکسان اعلام میکنه و زمینهای برای تغییر قوانین جامعه در اواخر قرن ١٧ بوجود میاره.
البته از قرون ١۵ و ١۶ میلادی (همزمان با رنسانس) زمزمههایی برای آموزش یکسان مرد و زن شنیده میشه. اما هنوز انقدر موانع نظری و عملی برای تحصیلات عالی سر راه زنان بوده که نهایت فعالیت زنان در تلاش برای پذیرفته شدن در جامعه خلاصه میشده.
فکر کنم یه جایی تو همین دوره بود که نوشته بود زنی که ادعا میکرده با مرد برابره رو با برچسب «دیوانه» صاف به تیمارستان میبرند.
اصلاحات دینی باعث میشه که زنان قدیس جاشون رو به راهبههای لیبرال بدند که کمکم شروع به نوشتن کتاب میکنند و راه رو برای قلم بقیه زنان باز میکنند. از قرن ١۶ به بعد تا قرن ١٨ نمونههای بسیاری از زن مبدلپوش پیدا می شه که در حوزهی ادبیات و هنر فعالیت می کردند. البته زن نویسنده و خلاق حتی تا قرن ١٨ هم یک فرد غیر عادی تلقی میشده که هوش و استعداد مردانه داشته.
همزمان با اصلاحات پروتستانی و حرکتهای ضداصلاحی کاتولیکی این دوره، شکنجه و آزار زنان و حتی کشتن اونا با انگ «جادوگر» اوج میگیره و با اعتراضات فردی زنان روبرو میشه.
اما جالبه که هیچ کدوم از زنان نویسندهی اون دوره در این باره نمینویسند.
یک نکته دیگه که برای من خیلی جالب بود اینه که هر بار شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع افت میکنه (مثلاً در جنگ یا هرج و مرج بعد از انقلابهای فرانسه و آمریکا و ...)زنان دست به نوشتن انواع مقالههای اجتماعی و اقتصادی میبرند. گرچه هنوز به هیچ عنوان از این فعالیتها استقبال نمیشه.
تا اینکه از آغاز انقلاب صنعتی در بریتانیا، در نیمه اول قرن نوزدهم، زنان دیگه صرفاً به دنبال پذیرفته شدن نیستند. بلکه مباحثی مثل روسپیگری، برده داری، سرمایه داری و جنگ رو پیش می کشند و اطاعت از شوهر در ازدواج سنتی رو زیر سوال می برند و حتی تک و توک به سمت پستهای دولتی رو میبرند . البته تعداد این افراد هنوز خیلی کم بوده.
نکته اینجاست لگیت لزوما موج اول فمینیسم رو دستآورد کنشگریهای زنان نمیدونه، بلکه اون رو بیشتر پیآمد تحولات فکری و اقتصادی قرن نوزدهم میبینه و به همین خاطر هم دغدغههای خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی موج اول فمینیسم نسبت به مسئلۀ نژاد و طبقه بیاعتناست. یه مثال خوب این تکبعدی نگری فمینیسم موج اول موضوع خانوادهست که برای زنانِ سفید پوستِ طبقه متوسط دست و پا گیر بوده، در حالی که برای یه برندهی تازه آزاد شده داشتن خونه و خانوادهی خودش نهایت قدرت و دستآورد محسوب میشده.
به هر حال مهمترین دستآورد موج اول فمینیسم گرفتن حق رای زنان بود که به خاطر دین کاتولیک نزدیک به صد سال طول کشید اما بالاخر جایگاه اجتماعی زن رو به عنوان شهروند تثبیت کرد.
اما بعد از تصویب حق رای اختلافات زیادی بین فمینیستها صورت گرفت که شاید مانع دستیابی حقوق دیگه شد. در این دوره جنبش به دو گروه عمده تقسیم شد: «فمینیسم مادرانه» و «فمینیسم لیبرال».اولی بر نقش پروشی و تربیتی زن تاکید داشت و دومی بر توانایی فکری و استعداد خود زنها به عنوان انسان و نیاز جامعه به حضور سیاسی و اجتماعی اونها.
در طول جنگ جهانی دوم زنان هم داخل خونه و هم در محیط کار مقام و وظایفی مشابه با مردها داشتند و حتا پا به پای مردها به جبههها رفته بودند. اما حالا بعد از جنگ به دلیل رکود اقتصادی و اینکه اولویت شغلی با مردها بود، زنان از طرفی مجبور بودند از فضای کاری و استقلال مالیشون دل بکنند و به خونهداری برگردند، و از طرف دیگه موج کومونیسم-هراسی در غرب فمینیسم رو شدیداً به خطر میانداخت. چون در واقعا حزب کمونیست بود که از برابری حقوق زنان با مردان دفاع میکرد.
از همه جالبتر برای من این بود که چطور وقتی سیمون دوبووار تحت تاثیر ساتر با نگاهی اگزیستانسیالیستی کتاب «جنس دوم»ش رو مینویسه، مورد حملهی فمینیستهای اون دوره قرار میگیره که در دهه ۵٠ شدیداً محافظهکار بودند.
در نهایت کتاب در دههای ۶۰ و ۷۰ تموم میشه که نقطهی اوج موج دوم فمینیسم بوده که زنان برای اولین بار بدون احساس شرم و هراس خودشون رو فمینیست معرفی میکند.
بماند که واقعیت امروز ما چیز دیگریست.
به نظر من خوندن این تاریخ گر چه معطوف به وقایع و مناسبات غربیه، راهنمای خوبی برای جامعهی ماست که هنوز راه درازی در شناسوندن و از بین بردن اشکال مختلف تبعیض جنسیتی داره. لااقل به کمک این منابع ما میتونیم کنشهای موثرتری برای پیشبرد مبارزات تقاطعی خودمون انتخاب کنیم.
کتاب با اینکه به عنوان رفرنس درسی در دانشگاه تدریس میشه، خیلی روون و داستانیه. و گرچه تعداد صفحاتش کم نیست آدم از خوندنش خسته نمیشه. اینو به خصوص برای کسایی میگم که خیلی هم طرفدار فمینیسم نیستن و ممکنه قطرکتاب به کلی از خوندنش منصرفشون کنه.
اما اگر همت کنید و بخونیدش یک بار برای همیشه با زمینهها و سیر چگونگی بروز و ظهور فمینیسم از
قرون وسطی تا قرن بیستم آشنا میشید، که برای خود من خیلی روشنگر بود.
بخصوص که فضا و بسترهای مختلف سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی خیلی از دورهها شبیه فضای امروز ایرانه و عجیب نیست که زنان کنشهای مشابهی در مقابله با محدودیتهای مشابه داشته باشن.
از اون جالبتر برای من درایت زنان بود در پیدا کردن مجراهای رسیدن آزادیهای نسبی.
مثلاً در قرون وسطا، وقتی که تنها انتظاری که از زن میرفت ازدواج بود، صومعه برای زنان فرصتی ایجاد میکنه تا به دور از خشونت رایج نسبت به زنان، در آرامش کامل از امکانات کلیسا برای فعالیت علمی و هنری و ادبی و رشد خودشون استفاده کنند. راهبهها نه تنها میتونستند مثل راهبها کتاب بنویسند، بلکه میبایست به سراسر اروپا سفر میکردند و برای دین تبلیغ میکردند و بعضیها حتی از این طریق به شهرت جهانی رسیدند.
البته کتاب این فعالیتهای انفرادی برای بهرهگیری از امکانات موجود رو فمینیستی تلقی نمیکنه.
با این استدلال که این کنشها آگاهانه و برای ارتقای مقام تمام زنان نبوده.
یکی از خوبیهای این کتاب اینه که از شخصیتهای تاریخی هر دوره مثال میاره تا تجربیات زنان اون دوره رو برای مخاطب ملموستر کنه. مثلاً لگیت به تفصیل سهم مریم مجدلیه، ژاندارک، کریستین دوپیزان، ملکه الیزابت، ماری والستون کرافت، سیمون دوبوار و بتی فریدان رو در فراز و فرودهای تاریخ فمینیسم رو بدون جانبداری ارزیابی میکنه و در مورد پیامدهای هر اقدامی نظر تاریخنگارها و پژوهشگرهای دیگه رو هم در کنار نظرات خودش میاره.
از دید لگیت اولین فمینیست تاریخ کریستین دوپیزان بوده که دراواخر قرن ١۴ و اوایل قرن ١۵ موفق میشه از راه نویسندگی و شاعری مخارج خودش رو تامین کنه. دوپیزان در نوشتههاش این باور کهنه که زنان از مردها پاییندستترند رو زیر سوال میبره و با تهیه فهرستی از موفقیتهای زنان در تاریخ زن ستیزی جامعه رو نشون میده.
چیزی که برای من جالب بود اینه که در نظامی که مذهب (البته در کنار میراث مردسالار یونانی-رومی) پایههای اصلی فرودستی زنانش بوده، در عین حال گاهی همین مذهب مسیرهایی رهاییبخش برای زنان باز میکنه. اصولا لگیت در این کتاب تاکید زیادی بر تاثیر مسیحیت در تلاشهای زنان داره چون تا پیش از قرنهای هفدهم و هجدهم، هیچ ایدئولوژی استخوانداری برای تغییر نظام حاکم وجود نداشته. و تازه در قرن ١٧ئه که دکارت ذهن رو فاقد جنسیت میخونه و ذهن زن و مرد رو یکسان اعلام میکنه و زمینهای برای تغییر قوانین جامعه در اواخر قرن ١٧ بوجود میاره.
البته از قرون ١۵ و ١۶ میلادی (همزمان با رنسانس) زمزمههایی برای آموزش یکسان مرد و زن شنیده میشه. اما هنوز انقدر موانع نظری و عملی برای تحصیلات عالی سر راه زنان بوده که نهایت فعالیت زنان در تلاش برای پذیرفته شدن در جامعه خلاصه میشده.
فکر کنم یه جایی تو همین دوره بود که نوشته بود زنی که ادعا میکرده با مرد برابره رو با برچسب «دیوانه» صاف به تیمارستان میبرند.
اصلاحات دینی باعث میشه که زنان قدیس جاشون رو به راهبههای لیبرال بدند که کمکم شروع به نوشتن کتاب میکنند و راه رو برای قلم بقیه زنان باز میکنند. از قرن ١۶ به بعد تا قرن ١٨ نمونههای بسیاری از زن مبدلپوش پیدا می شه که در حوزهی ادبیات و هنر فعالیت می کردند. البته زن نویسنده و خلاق حتی تا قرن ١٨ هم یک فرد غیر عادی تلقی میشده که هوش و استعداد مردانه داشته.
همزمان با اصلاحات پروتستانی و حرکتهای ضداصلاحی کاتولیکی این دوره، شکنجه و آزار زنان و حتی کشتن اونا با انگ «جادوگر» اوج میگیره و با اعتراضات فردی زنان روبرو میشه.
اما جالبه که هیچ کدوم از زنان نویسندهی اون دوره در این باره نمینویسند.
یک نکته دیگه که برای من خیلی جالب بود اینه که هر بار شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع افت میکنه (مثلاً در جنگ یا هرج و مرج بعد از انقلابهای فرانسه و آمریکا و ...)زنان دست به نوشتن انواع مقالههای اجتماعی و اقتصادی میبرند. گرچه هنوز به هیچ عنوان از این فعالیتها استقبال نمیشه.
تا اینکه از آغاز انقلاب صنعتی در بریتانیا، در نیمه اول قرن نوزدهم، زنان دیگه صرفاً به دنبال پذیرفته شدن نیستند. بلکه مباحثی مثل روسپیگری، برده داری، سرمایه داری و جنگ رو پیش می کشند و اطاعت از شوهر در ازدواج سنتی رو زیر سوال می برند و حتی تک و توک به سمت پستهای دولتی رو میبرند . البته تعداد این افراد هنوز خیلی کم بوده.
نکته اینجاست لگیت لزوما موج اول فمینیسم رو دستآورد کنشگریهای زنان نمیدونه، بلکه اون رو بیشتر پیآمد تحولات فکری و اقتصادی قرن نوزدهم میبینه و به همین خاطر هم دغدغههای خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی موج اول فمینیسم نسبت به مسئلۀ نژاد و طبقه بیاعتناست. یه مثال خوب این تکبعدی نگری فمینیسم موج اول موضوع خانوادهست که برای زنانِ سفید پوستِ طبقه متوسط دست و پا گیر بوده، در حالی که برای یه برندهی تازه آزاد شده داشتن خونه و خانوادهی خودش نهایت قدرت و دستآورد محسوب میشده.
به هر حال مهمترین دستآورد موج اول فمینیسم گرفتن حق رای زنان بود که به خاطر دین کاتولیک نزدیک به صد سال طول کشید اما بالاخر جایگاه اجتماعی زن رو به عنوان شهروند تثبیت کرد.
اما بعد از تصویب حق رای اختلافات زیادی بین فمینیستها صورت گرفت که شاید مانع دستیابی حقوق دیگه شد. در این دوره جنبش به دو گروه عمده تقسیم شد: «فمینیسم مادرانه» و «فمینیسم لیبرال».اولی بر نقش پروشی و تربیتی زن تاکید داشت و دومی بر توانایی فکری و استعداد خود زنها به عنوان انسان و نیاز جامعه به حضور سیاسی و اجتماعی اونها.
در طول جنگ جهانی دوم زنان هم داخل خونه و هم در محیط کار مقام و وظایفی مشابه با مردها داشتند و حتا پا به پای مردها به جبههها رفته بودند. اما حالا بعد از جنگ به دلیل رکود اقتصادی و اینکه اولویت شغلی با مردها بود، زنان از طرفی مجبور بودند از فضای کاری و استقلال مالیشون دل بکنند و به خونهداری برگردند، و از طرف دیگه موج کومونیسم-هراسی در غرب فمینیسم رو شدیداً به خطر میانداخت. چون در واقعا حزب کمونیست بود که از برابری حقوق زنان با مردان دفاع میکرد.
از همه جالبتر برای من این بود که چطور وقتی سیمون دوبووار تحت تاثیر ساتر با نگاهی اگزیستانسیالیستی کتاب «جنس دوم»ش رو مینویسه، مورد حملهی فمینیستهای اون دوره قرار میگیره که در دهه ۵٠ شدیداً محافظهکار بودند.
در نهایت کتاب در دههای ۶۰ و ۷۰ تموم میشه که نقطهی اوج موج دوم فمینیسم بوده که زنان برای اولین بار بدون احساس شرم و هراس خودشون رو فمینیست معرفی میکند.
بماند که واقعیت امروز ما چیز دیگریست.
به نظر من خوندن این تاریخ گر چه معطوف به وقایع و مناسبات غربیه، راهنمای خوبی برای جامعهی ماست که هنوز راه درازی در شناسوندن و از بین بردن اشکال مختلف تبعیض جنسیتی داره. لااقل به کمک این منابع ما میتونیم کنشهای موثرتری برای پیشبرد مبارزات تقاطعی خودمون انتخاب کنیم.
November 15, 2019
کتاب بدی نبود اما خیلی آکادمیک بود یعنی برای هر جمله یه عالمهههه مثال آورده بود که برای ما که داشتیم دسته جمعی میخوندیم حوصله سر بر شد و این که فقط تا حدود ۱۹۸۰ رو آورده و اصلا اسمی از موج سوم نیورده. کاملا متوجه شدم چرا تو آمازون فقط یه کامنت داشت. امیدوارم کتابای خیلی بهتری تو این حوزه ترجمه بشه و البته که محدودیت های چاپ و ترجمه تو این حوزه آگاهم
August 4, 2019
اگه هیچی درباره فمینیسم نمیدونید و میخواید ازش سردربیارید این کتاب رو پیشنهاد میکنم، شرح مفصلی از تاریخ فمینیسم و بررسی اون در زمانهای مختلف تاریخ و همپوشانی هر سری از نظریهها با واقعهای تاریخی باعث میشه بهتر نظریههارو به خاطر بسپارید.
November 7, 2018
As a female, the writer has controlled her prejudice well
Precise process of history-telling from before christ era, till the second wave of feminism.
Precise process of history-telling from before christ era, till the second wave of feminism.
November 6, 2023
نقل قولی در آخر کتاب در فصل نتیجهگیری هست از بل هوکز که بیان میکند « انقلاب را تعهد به مبارزه دراز مدت ممکن میسازد» این به نظرم کل حرف کتاب بود. نمایشی مختصر از تلاش و مبارزه زنان غربی در طول تاریخ. هر چند گسسته و گاهی نامحسوس ولی مداوم. کتاب از ابتدا تأکید بر "آگاهی فمینیستی"داشت. در واقع کنش فمینیستی با آگاهی به سرکوب جنسی و اعتراض به آن آغاز میشود ولی تنها وقتی این آگاهی جمعی شود و همبستگی ایجاد شود این کنش موثر واقع میشود. در ابتدا زنان به صورت فردی میجنگیدند و درگیر استثناها و یا طبقه یا شرایط خاص بودند ولی در ادامه مسئله زن به جای فرد در تنهایی به درد مشترک زنان رسید. و با سازماندهی جنبش ها در موج دوم به اوج خود رسید.
زنان راه درازی را تا اعلام عمومی این نکته پیمودند که سرکوب و تبعیض جنسی زنان قدیمیترین و مدامترین نوع سرکوب است و ریشهی تمام تبعیضها اعم از اقتصادی، اجتماعی و نژادی. چرا که ریشه در برتریجویی و سلطهمردان بر زنان و سپس بر مردان دیگر دارد. و آزادی از سرکوب تنها وقتی محقق میشود که همه آزاد باشند نه گروهی خاص.
بنا بر کتاب مهمترین تفاوت رویکرد در فمینیسم در طول تاریخ این است که مبنای گفتار را بر تفاوتها بگذاریم یا شباهتها. به نظرم با مثالهایی که در کتاب آورده شده به خوبی این رویکردها و نتایجشان در برهههای مختلف زمانی نشان داده شده است.
مهم آنکه از آنجا که تجربهی ما در حال حاضر از مسائل و مطرح شدن آنها حدود ۱۰۰ سال از کشورهای غربی به دلیل داشتن سیستم حکومت مذهبی و منحط عقبتر است؛ خواندن تجربهها و روشهای اعتراض و مقاومت غربیها الهام و آگاهیبخش است.
در آخر همان طور که در نتیجهگیری کتاب نیز آمده، در چرخ تاریخ همواره در مقابل هر دستاوردی پاتکهایی بوده است و هر کنشی واکنشی به دنبال داشته، و این مهمترین عامل کم بودن دستاوردهای جنبش زنان با وجود این همه سال تلاش بوده است. و این تا آنجا وخیم میشود که ارتباط بین دو نسل مبارز قطع و به جای اینکه نسل جدید از پلههای بالاتر مبارزه را آغاز به اجبار از پلهی اول شروع کند. این بزرگترین آفت سرکوب برای یک گروه تحت سرکوب است و باعث میشود با اتلاف انرژی و سرخوردگی مبارزان سیستم سرکوب باقی بماند.
زنان راه درازی را تا اعلام عمومی این نکته پیمودند که سرکوب و تبعیض جنسی زنان قدیمیترین و مدامترین نوع سرکوب است و ریشهی تمام تبعیضها اعم از اقتصادی، اجتماعی و نژادی. چرا که ریشه در برتریجویی و سلطهمردان بر زنان و سپس بر مردان دیگر دارد. و آزادی از سرکوب تنها وقتی محقق میشود که همه آزاد باشند نه گروهی خاص.
بنا بر کتاب مهمترین تفاوت رویکرد در فمینیسم در طول تاریخ این است که مبنای گفتار را بر تفاوتها بگذاریم یا شباهتها. به نظرم با مثالهایی که در کتاب آورده شده به خوبی این رویکردها و نتایجشان در برهههای مختلف زمانی نشان داده شده است.
مهم آنکه از آنجا که تجربهی ما در حال حاضر از مسائل و مطرح شدن آنها حدود ۱۰۰ سال از کشورهای غربی به دلیل داشتن سیستم حکومت مذهبی و منحط عقبتر است؛ خواندن تجربهها و روشهای اعتراض و مقاومت غربیها الهام و آگاهیبخش است.
در آخر همان طور که در نتیجهگیری کتاب نیز آمده، در چرخ تاریخ همواره در مقابل هر دستاوردی پاتکهایی بوده است و هر کنشی واکنشی به دنبال داشته، و این مهمترین عامل کم بودن دستاوردهای جنبش زنان با وجود این همه سال تلاش بوده است. و این تا آنجا وخیم میشود که ارتباط بین دو نسل مبارز قطع و به جای اینکه نسل جدید از پلههای بالاتر مبارزه را آغاز به اجبار از پلهی اول شروع کند. این بزرگترین آفت سرکوب برای یک گروه تحت سرکوب است و باعث میشود با اتلاف انرژی و سرخوردگی مبارزان سیستم سرکوب باقی بماند.
September 24, 2026
زنان در روزگارشان
زنان در روزگارشان کتابی تاریخ است و تاریخ همیشه برایم جالب بوده، آنهم تاریخ زنان. این کتاب به تاریخ مبارزات چهارصدسالهٔ زنان اروپایی میپردازد.
خواندن این کتاب با نثر ساده و قابل فهم و ترجمهٔ خوب نیلوفر مهدیان، برایم بسیار لذتبخش بود.
در این کتاب، مارلین لگیت بهعنوان یک مورخ تلاش میکند به شکلی جامع، چگونگی شکلگیری تفکر فمینیسم، نحوهٔ تبدیل شدن آن به یک جنبش، انواع مختلف این مکتب، سیر تاریخی آن، عوامل مؤثر بر آن، ایدههای مبارزه در این زمینه و افراد تاریخساز این حوزه را بررسی کند و در مجموع، تعریف و روایتی منسجم و همهجانبه از این جنبش ارائه دهد. کتاب شامل ده فصل است که هر فصل به یک رویداد مهم تاریخی یا عاملی مؤثر در حوزهٔ فمینیسم در غرب میپردازد.
در فصل اول، به شکلی مختصر، به فمینیسم و مردسالاری پرداخته میشود. فصل دوم با عنوان «از عیسی مسیح تا ژاندارک» است. فصل سوم به تأثیر رنسانس و رشد علم بر شکلگیری موج فمینیسم و گسترش آن در اروپا میپردازد. در فصل چهارم، به تفکر فمینیسم و تأثیر متقابل آن با دین، ادبیات و سیاست، نگاهی علمی شده است. فصل پنجم با عنوان «انقلاب در سیاست و فلسفه»، به تأثیر تغییرات فلسفه و سیاست در دوران پس از رنسانس میپردازد. فصل ششم «رادیکالها و اصلاحگران» نام دارد. در فصلهای هفتم و هشتم، شرایط ایجاد موج اول فمینیسم و بررسی مسائل این موج بهعنوان موضوع اصلی انتخاب شده است. در این دو فصل، به شکلی خاص، به تبدیل شدن فمینیسم به یک جنبش پرداخته میشود. فصل نهم به دوران جنگ و فمینیسم بین دو جنگ جهانی و فصل دهم به ریشههای موج دوم میپردازد.
فکر میکنم «زنان در روزگارشان» از آن کتابهایی نیست که بتوانم با یکبار خواندن، خودم را از زیر بار مسئولیتش رها کنم. این کتاب بارها و بارها به خوانده شدن و فهمیدن نیاز دارد. فکر میکنم خواندن و درک این کتاب، برای وضعیت موجود ما، خیلی، خیلی لازم است.
زنان در روزگارشان کتابی تاریخ است و تاریخ همیشه برایم جالب بوده، آنهم تاریخ زنان. این کتاب به تاریخ مبارزات چهارصدسالهٔ زنان اروپایی میپردازد.
خواندن این کتاب با نثر ساده و قابل فهم و ترجمهٔ خوب نیلوفر مهدیان، برایم بسیار لذتبخش بود.
در این کتاب، مارلین لگیت بهعنوان یک مورخ تلاش میکند به شکلی جامع، چگونگی شکلگیری تفکر فمینیسم، نحوهٔ تبدیل شدن آن به یک جنبش، انواع مختلف این مکتب، سیر تاریخی آن، عوامل مؤثر بر آن، ایدههای مبارزه در این زمینه و افراد تاریخساز این حوزه را بررسی کند و در مجموع، تعریف و روایتی منسجم و همهجانبه از این جنبش ارائه دهد. کتاب شامل ده فصل است که هر فصل به یک رویداد مهم تاریخی یا عاملی مؤثر در حوزهٔ فمینیسم در غرب میپردازد.
در فصل اول، به شکلی مختصر، به فمینیسم و مردسالاری پرداخته میشود. فصل دوم با عنوان «از عیسی مسیح تا ژاندارک» است. فصل سوم به تأثیر رنسانس و رشد علم بر شکلگیری موج فمینیسم و گسترش آن در اروپا میپردازد. در فصل چهارم، به تفکر فمینیسم و تأثیر متقابل آن با دین، ادبیات و سیاست، نگاهی علمی شده است. فصل پنجم با عنوان «انقلاب در سیاست و فلسفه»، به تأثیر تغییرات فلسفه و سیاست در دوران پس از رنسانس میپردازد. فصل ششم «رادیکالها و اصلاحگران» نام دارد. در فصلهای هفتم و هشتم، شرایط ایجاد موج اول فمینیسم و بررسی مسائل این موج بهعنوان موضوع اصلی انتخاب شده است. در این دو فصل، به شکلی خاص، به تبدیل شدن فمینیسم به یک جنبش پرداخته میشود. فصل نهم به دوران جنگ و فمینیسم بین دو جنگ جهانی و فصل دهم به ریشههای موج دوم میپردازد.
فکر میکنم «زنان در روزگارشان» از آن کتابهایی نیست که بتوانم با یکبار خواندن، خودم را از زیر بار مسئولیتش رها کنم. این کتاب بارها و بارها به خوانده شدن و فهمیدن نیاز دارد. فکر میکنم خواندن و درک این کتاب، برای وضعیت موجود ما، خیلی، خیلی لازم است.
Read
November 13, 2021کتاب, کتاب بسیار خوبی هست و به هرکسی که میخواد تاریخ فمینیسم در غرب رو مطالعه کنه این کتاب رو پیشنهاد میکنم. ضمنا پادکستی هم وجود داره که بر اساس چند منبع ولی با تمرکز بر این کتاب تاریخ فمینیسم در غرب رو مطرح میکنه.
اسم این پادکست فمینیسم آکادمی هست که میتونید از اپلیکیشن کست باکس گوش بدید.
لینک:
https://castbox.fm/va/2887678
اسم این پادکست فمینیسم آکادمی هست که میتونید از اپلیکیشن کست باکس گوش بدید.
لینک:
https://castbox.fm/va/2887678
January 31, 2025
کتاب بسیار طولانیه اما ارزش خوندن داره. نویسنده با نگاهی بیطرفانه با استناد به مدارک تاریخی، دورههای فمنیسم رو برای مخاطب به تصویر کشیده. ارجاع نویسنده به گفتههای فلسفی عالمان و متفکران هر زمانه، سیاق برخورد با مسئلهی زن رو به مخاطب اعلام میکنه. این کتاب رو به خصوص به کسانی که در حوزه زنان مشغول پژوهش هستند، پیشنهاد میکنم.
November 29, 2022
متن کتاب سنگین بود و خیلی جاها به تامل نیاز داشت، به صورت کلی باعث افزایش اگاهی در زمینه ی فمینیسم میشد اما خیلی کابردی نبود. البته تاثیر مثبت این کتاب برای من این بود که توانایی شخصی خود را نادیده نگیرم.
July 11, 2020
یه کتاب فوق العاده در زمینه فمنیسم که برای من واقعا جذاب و عالی بود و دید وسیع تر و جامع تری نسبت به پیدایش فمنیسم و تلاش های زنان در این زمینه بهم داد
June 27, 2023
یه سفر تاریخی خوب بود برای من. فهمیدم زنان اروپایی برای چیزی که الان دارن سالها مبارزه کردن.
February 24, 2025
دقت نظر نویسنده ستودنی است و بسیار دقیق و موشکافانه توضیح میدهد.استنادات ارزشمند زیادی هم دارد که در بخش یادداشتها و منابع قابل مشاهده است.
Want to Read
March 4, 2016زنان در روزگارشان: تاریخِ فمینیسم در غرب / مارلین لِگیت / تهران: نی، چاپِ دوم 1392ش
فمینیسم – تاریخ؛ زنان – مسائلِ اجتماعی و اخلاقی
مقدمه بر ترجمهی فارسی:
مقدمهای تقریباً یکونیمصفحهای است که امضایی ندارد و معلوم نیست آنرا چهکسی نوشته است. در این مقدمه به نظراتی اشاره میشود که «ایدهی فمینیسم» در غرب را برآمده از انگیزههای استثماری-اقتصادیِ بعد از انقلابِ صنعتی میدانند. [نُه] و نویسندهی این مقدمه نیز معتقد است: در مدلِ «سرمایهداری غرب»، نهتنها به زنان کرامتی انسانی اعطا نشده است بلکه زیبایی زنانهی آنان نیز با نیتهای سوداگرانه بهکار گرفته شده است.
در پایان نیز دربارهی کتابی که در واقع این مقدمه میبایست دربارهی آن میبود، توضیحی نیکونیم خطی نوشته شده است. توضیحی که اشاره میکند: «کتابِ حاضر با رویکردی علمی و بیطرفانه، تاریخِ جنبشِ فمینیستی را به تفصیل باز میگوید و ریشههای کهن آنرا میکاود.» [ده]
فمینیسم – تاریخ؛ زنان – مسائلِ اجتماعی و اخلاقی
مقدمه بر ترجمهی فارسی:
مقدمهای تقریباً یکونیمصفحهای است که امضایی ندارد و معلوم نیست آنرا چهکسی نوشته است. در این مقدمه به نظراتی اشاره میشود که «ایدهی فمینیسم» در غرب را برآمده از انگیزههای استثماری-اقتصادیِ بعد از انقلابِ صنعتی میدانند. [نُه] و نویسندهی این مقدمه نیز معتقد است: در مدلِ «سرمایهداری غرب»، نهتنها به زنان کرامتی انسانی اعطا نشده است بلکه زیبایی زنانهی آنان نیز با نیتهای سوداگرانه بهکار گرفته شده است.
در پایان نیز دربارهی کتابی که در واقع این مقدمه میبایست دربارهی آن میبود، توضیحی نیکونیم خطی نوشته شده است. توضیحی که اشاره میکند: «کتابِ حاضر با رویکردی علمی و بیطرفانه، تاریخِ جنبشِ فمینیستی را به تفصیل باز میگوید و ریشههای کهن آنرا میکاود.» [ده]
November 4, 2021
تاریخ فمینیسم از نخستین تلاشهای زنان در قرون وسطی تا زمان معاصر (کتاب به تاریخ جنبش اول و دوم فمینیسم میپردازه)
نمیشه خودتو فمینیست بدونی اما تاریخشو ندونی
خواندن این کتاب ادای دین من به فمینیسمه که میخام ازش بعنوان پایه ای براب ی مطالعات بیشترم استفاده کنم
«میتوانم بگویم همیشه فمینیست بودم دست کم از وقتی که انقدر بزرگ شده بودم تا بفهمم »
نمیشه خودتو فمینیست بدونی اما تاریخشو ندونی
خواندن این کتاب ادای دین من به فمینیسمه که میخام ازش بعنوان پایه ای براب ی مطالعات بیشترم استفاده کنم
«میتوانم بگویم همیشه فمینیست بودم دست کم از وقتی که انقدر بزرگ شده بودم تا بفهمم »
Displaying 1 - 30 of 30 reviews


























