هست یا نیست یه جورایی واسم تکراری بود. همه اش احساس میکردم این شخصیت زن داستان, همون گندم کتاب قبلیه."گندمی که با قبول شدن توی کنکور،از یه شهر کویری مهاجرت میکنه به تهران.الان توی آستانه ی چهل سالگیه. از زندگیش خسته شده. از تکراری بودن روزهاش
کاش یکم متفاوت تر می بود