What do you think?


Death Is My Trade
The story begins in 1913, when Rudolf Lang is 13 years old. His parents give him a harsh catholic education, which is very badly accepted by Rudolf. His unstable father, with whom the young Lang has an awkward relationship, wants Rudolf to become priest. At the age of fifteen, Lang starts his military career which eventually leads him to the post of commandant of Auschwitz in 1943. At first a concentration camp, then an extermination camp, the town of Auschwitz became the place where “this slow and clumsy creation of a death factory” occurs. Lang works hard to achieve his mission: kill as many Jews as possible and get rid of the bodies in the most efficient way.
296 pages, Hardback
First published January 1, 1952
About the author
Robert Merle
119 books284 followersBorn in Tebessa located in ,what was then, the French colony of Algeria. Robert Merle and his family moved to France in 1918. Merle wrote in many styles and won the Prix Goncourt for his novel Week-end à Zuydcoote. He has also written a 13 book series of historical novels, Fortune de France. Recreating 16th and 17th century France through the eyes of a fictitious Protestant doctor turned spy, he went so far as to write it in the period's French making it virtually untranslatable.
His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.
He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.
His novels Un animal doué de la raison (A Sentient Animal, 1967), a stark Cold War satire inspired by John Lilly's studies of dolphins and the Caribbean Crisis, and Malevil (1972), a post-apocalyptic story, were both translated into English and filmed, the former as Day of the Dolphin. The film The Day of the Dolphin bore very little resemblance to Merle's story.
He died of a heart attack at his home La Malmaison in Grosrouvre near Paris.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 629 reviews
February 5, 2019
مرگ کسب و کار من است را اولین بار تقریبا 20 سال پیش (در دوران دبیرستان ) خواندم . زمانی که هنوز اینترنتی نبود و زیاد هم رودلف هوس و آشویتز را نمی شناختم .
خیلی هم فرق دو میلیون آدم با سه میلیون آدم رو هم نمی دونستم .
به هر حال کتاب علاوه بر زندگی آقای رودلف هوس که اردوگاه آشویتز و بیرکه ناو را فرماندهی می کنه و همین طور جز کسانی هم بود که متوجه شد گاز دهی با گاز سیکلون ب مرگ آوری بسیار بالاتری نسبت به روشهای قدیمی داره
عملا زندگی میلیونها آلمانی معمولی دیگری رو هم که در رژیم نازی ذوب شده بودند را هم شامل میشه
زندگینامه هوس دید نسبتا کاملی از روند مسخ شدن ایشان و ملت آلمان در شخص پیشوا را نشان میده و به یک خواننده بیطرف اجازه میده که خودش تصمیم بگیره که اطاعت بدون تفکر را انتخاب کنه یا تفکر و تعقل را
آقای هوس در کتاب انتخاب سوفی هم نقش مهمی داره ولی کتاب انتخاب سوفی تصویر اشتباهی از هوس نشان میدهد و هوس واقعی همین آدم بی احساس و انعطاف ناپذیره " مرگ کسب و کار من است " هست . در فیلم فهرست شیندلر هم که از فیلمنامه ای به همین نام آمده حضوری کوتاه و رعب آور داره . اونجایی که حاضر نیست زندانی های شیندلر رو بهش برگردونه و فقط در قبال گرفتن مقداری زیادی الماس حاضر به قبول این کار میشه .
دو سال پیش در جریان سفری که به جنوب آلمان داشتم از اردوگاه داخائو که رودلف هوس در ساختن آن نقشی داشت دیدن کردم .
دقت و وسواس عجیبی که یک عده آدم روانی از جمله آقای هوس در ساختن آن داشتن در تک تک آجرها و مصالح و انبوه سیم های خاردار و هوای گرفته و نکبت زده آن به شدت مشخص بود
خیلی هم فرق دو میلیون آدم با سه میلیون آدم رو هم نمی دونستم .
به هر حال کتاب علاوه بر زندگی آقای رودلف هوس که اردوگاه آشویتز و بیرکه ناو را فرماندهی می کنه و همین طور جز کسانی هم بود که متوجه شد گاز دهی با گاز سیکلون ب مرگ آوری بسیار بالاتری نسبت به روشهای قدیمی داره
عملا زندگی میلیونها آلمانی معمولی دیگری رو هم که در رژیم نازی ذوب شده بودند را هم شامل میشه
زندگینامه هوس دید نسبتا کاملی از روند مسخ شدن ایشان و ملت آلمان در شخص پیشوا را نشان میده و به یک خواننده بیطرف اجازه میده که خودش تصمیم بگیره که اطاعت بدون تفکر را انتخاب کنه یا تفکر و تعقل را
آقای هوس در کتاب انتخاب سوفی هم نقش مهمی داره ولی کتاب انتخاب سوفی تصویر اشتباهی از هوس نشان میدهد و هوس واقعی همین آدم بی احساس و انعطاف ناپذیره " مرگ کسب و کار من است " هست . در فیلم فهرست شیندلر هم که از فیلمنامه ای به همین نام آمده حضوری کوتاه و رعب آور داره . اونجایی که حاضر نیست زندانی های شیندلر رو بهش برگردونه و فقط در قبال گرفتن مقداری زیادی الماس حاضر به قبول این کار میشه .
دو سال پیش در جریان سفری که به جنوب آلمان داشتم از اردوگاه داخائو که رودلف هوس در ساختن آن نقشی داشت دیدن کردم .
دقت و وسواس عجیبی که یک عده آدم روانی از جمله آقای هوس در ساختن آن داشتن در تک تک آجرها و مصالح و انبوه سیم های خاردار و هوای گرفته و نکبت زده آن به شدت مشخص بود
June 7, 2018
در بخش پیشگفتار، مترجم (احمد شاملو) از این کتاب به عنوان زندگینامهی یک جلاد مدرن یاد میکنه. داستان زندگی یکی از افسران نازی که فرمانده و سرپرستی اردوگاه آوش ویتس لهستان رو به عهده داشته و شرح جنایات عظیم فاشیسم با تمامی جزئیات !
نکته ی عجیبی که لابهلای نوع روایت نویسنده (از زبان خود افسر) وجود داشت بدیهی جلوه دادن تمامی این جنایات و انجامشون صرفا به عنوان یک وظیفه نظامی بود. حتی در بعضی از بخش ها برای من هم به عنوان خواننده شدت دردناک بودن اتفاق ها کاسته میشد. که خب قطعا به علت روایت اول شخص کتاب و نفوذ به سبک و طرز فکر فرد جنایتکاره.
نکته ی عجیبی که لابهلای نوع روایت نویسنده (از زبان خود افسر) وجود داشت بدیهی جلوه دادن تمامی این جنایات و انجامشون صرفا به عنوان یک وظیفه نظامی بود. حتی در بعضی از بخش ها برای من هم به عنوان خواننده شدت دردناک بودن اتفاق ها کاسته میشد. که خب قطعا به علت روایت اول شخص کتاب و نفوذ به سبک و طرز فکر فرد جنایتکاره.
March 6, 2022
*بدون خطر لو رفتن داستان
خب خب خب
یک کتاب دیگه و یک حکایت دیگه از جنگ جهانی دوم.
شروع کتاب، خیلی سرد و نچسب بود! بطوریکه حدس میزدم به سختی تمومش کنم.
یک سوم از کتاب گذشت و اشتیاقم زیاد شد! داستان جذابتر شد و کشش زیادی پیدا کردم به خوندنش.
رسیدم به یک سوم نهایی کتاب و بدون پلک زدن، بدون تعلل و در یک نفس تمومش کردم! :))
یک سوم اول کتاب، شبیه کتاب عصیان بود! داستان ول چرخیدنهای قهرمانان جنگی و بیکاریهای بعد از اتمام جنگ.
یک سوم میانی کتاب، شبیه اکثر کتابهای ضد جنگ بود. هیچ نکتهی متمایزی نداشت.
یک سوم آخر کتاب اما، دقیقا شبیه کتاب خالکوب آشویتس بود، ولی با این تفاوت که در خالکوب آشویتس، ما داستان رو از زبان یک زندانی در اردوگاه دنبال میکنیم، اما در این کتاب، داستان رو از دید یک افسر آلمانی میخونیم.
اگر کتاب خالکوب آشویتس رو نخوندید، توصیه میکنم بخونید. مهم نیست قبل از این کتاب بخونیدش یا بعد از این کتاب، ولی سعی کنید که بخونید. خالکوب آشویتس و این کتاب، مثل دو تکه از یک پازل هستن که اگر کنار هم قرار بگیرن، تصویر کاملتری ارائه میدن.
چیزی از داستان لو نمیدم. فقط توصیه میکنم که این کتاب رو بخونید.
اگر به تاریخچهی جنگ جهانی دوم علاقه دارید، اگر میخواید با جنایات این جنگ آشنا بشید و اگر میخواید اطلاعاتی در مورد کورههای آدمسوزی بدست بیارین، بدون لحظهای تردید شروع کنید به خوندن این کتاب و البته کتاب خالکوب آشویتس!
اگر از ترجمهی روی اعصابِ احمد شاملو فاکتور بگیرم، مرگ کسب و کار من است، برای من، به یکی از بهترین کتابهای ضد جنگ تبدیل شد. پنج ستاره کامل.
خب خب خب
یک کتاب دیگه و یک حکایت دیگه از جنگ جهانی دوم.
شروع کتاب، خیلی سرد و نچسب بود! بطوریکه حدس میزدم به سختی تمومش کنم.
یک سوم از کتاب گذشت و اشتیاقم زیاد شد! داستان جذابتر شد و کشش زیادی پیدا کردم به خوندنش.
رسیدم به یک سوم نهایی کتاب و بدون پلک زدن، بدون تعلل و در یک نفس تمومش کردم! :))
یک سوم اول کتاب، شبیه کتاب عصیان بود! داستان ول چرخیدنهای قهرمانان جنگی و بیکاریهای بعد از اتمام جنگ.
یک سوم میانی کتاب، شبیه اکثر کتابهای ضد جنگ بود. هیچ نکتهی متمایزی نداشت.
یک سوم آخر کتاب اما، دقیقا شبیه کتاب خالکوب آشویتس بود، ولی با این تفاوت که در خالکوب آشویتس، ما داستان رو از زبان یک زندانی در اردوگاه دنبال میکنیم، اما در این کتاب، داستان رو از دید یک افسر آلمانی میخونیم.
اگر کتاب خالکوب آشویتس رو نخوندید، توصیه میکنم بخونید. مهم نیست قبل از این کتاب بخونیدش یا بعد از این کتاب، ولی سعی کنید که بخونید. خالکوب آشویتس و این کتاب، مثل دو تکه از یک پازل هستن که اگر کنار هم قرار بگیرن، تصویر کاملتری ارائه میدن.
چیزی از داستان لو نمیدم. فقط توصیه میکنم که این کتاب رو بخونید.
اگر به تاریخچهی جنگ جهانی دوم علاقه دارید، اگر میخواید با جنایات این جنگ آشنا بشید و اگر میخواید اطلاعاتی در مورد کورههای آدمسوزی بدست بیارین، بدون لحظهای تردید شروع کنید به خوندن این کتاب و البته کتاب خالکوب آشویتس!
اگر از ترجمهی روی اعصابِ احمد شاملو فاکتور بگیرم، مرگ کسب و کار من است، برای من، به یکی از بهترین کتابهای ضد جنگ تبدیل شد. پنج ستاره کامل.
January 9, 2024
در این کتاب ما با داستان زندگی رودلف لانگ آشنا میشیم، شخصی واقعی اما با اسمی غیر واقعی. در واقع به نظر میاد این کتاب زندگینامه رودلف فرانتس هوس افسر ارشد اردوگاه آشویتس باشه با اندکی دخل و تصرف توسط نویسنده. رودلف در یک خانواده با پدر به شدت سختگیر و مذهبی بزرگ میشه و پدرش به خاطر توبه از گناهی که کرده تصمیم گرفته در صورتی که بچهش پسر بشه اون رو به کشیش شدن وادار کنه. البته که این اتفاق نمیافته. این ابتدای داستان این کتابه و در ادامه تمام زندگی رودلف رو میخونیم. مقدمهی مترجم به نظرم خیلی عالی بود. دو جور میشه به کتاب نگاه اول اینکه در پی تبرئهی رودلف هست و بیان میکنه که اون فقط دستورها رو اجرا کرده و گناه اصلی گردن مقامات بالاتره، خب این که گناه بیشتری گردن مقامات بالاست درست اما این تبرئه کنندهی جرم رودلف و بقیهی افسران نیست، کما اینکه اگر کسی حاضر به اجرای دستورات نباشه، یک مقام بالا به تنهایی توان انجام همهی کارها رو نداره. اما نگاه دوم که به نظر من درستتر هست و احتمالاً نویسنده هم این نگاه رو داشته اینه که تمام این داستان به خاطر اینه که آلمان بازندهی جنگ شده و شاید اگر برندهی جنگ بود نه تنها کسی آلمان رو بازخواست نمیکرد شاید حتی افرادی مثل رودلف از مفاخر آلمان و قهرمانان پیروز جنگ بودند و این نگاه قابل تأملی ست. ه
September 7, 2021
3.5
از اونجایی که حوادث اصلی این کتاب، کاملا منطبق بر زندگی "رودولف فرانتس هوس" هستش، این کتاب رو میشه تا حد زیادی زندگینامه اون دونست. بااینحال از اونجایی که نویسنده مقداری در جزئیات دستکاری کرده، اسمش رو به "رودولف لانگ" تغییر داده تا کتاب به شکل شرح حال در نیاد.
رودولف فرانتس هوس یکی از افسران اس.اس بود که از 4 می 1940 تا نوامبر 1943 فرمانده اردوگاه آشویتس و مبتکر (!!) استفاده از گاز "زیکلون بی" برای کشتار وسیع یهودیان در اتاقهای گاز بود. 2000 نفر در 30 دقیقه! البته شما با خوندن کتاب متوجه میشید که مشکل اصلی کشتار یهودیان در آشویتس، ظرفیت سالنهای گاز نبود. مشکل اصلی اجسادی بودن که به ناچار لازم بود به نوعی از شرشون خلاص شد تا سالن دوباره آماده کار (!) بشه. اینطور بود که پس از چند ماه، "هوس" طرح سوزاندن اجساد و کورههای جسدسوزی رو برای حل مشکل ارائه میکنه.
طبیعیه که این تصور پیش بیاد که شاید "رودولف هوس" نفرت خاصی از یهودیان داشت که تونست اینقدر در نابودی اونها مبتکر و موفق ظاهر بشه. اما در جواب باید گفت که اصلا اینطور نبود. "هوس" بارها و بارها در طی خدمتش در اردوگاه آشویتس درخواست انتقالش به میدانهای نبرد رو داده بود. به واقع هدف "رودولف هوس" از ابتکاراتی که در آشویتس بخرج داد فقط و فقط برآورده کردن دستوراتی بود که مافوقش "هاینریش هیملر" به اون میداد. باید اقرار کرد که "رودولف هوس" یک سرباز واقعی برای رایش بود. یک سرباز وفادار، متعهد، دقیق، مبتکر. مردی که از عنفوان جوونی، زندگیش رو در میدانهای جنگ گذرونده بود. یک مرد میدان. یک ولایتمدار واقعی. سربازی که داشتنش آرزوی هر فرماندهی هست.
اما دقیقا همینجاست که باید برای ما سوال ایجاد بشه. چطور چنین ویژگیهای به ظاهر مثبتی میتونه به چنین فجایعی ختم بشه؟ آیا اصلا چنین تعهد و وفاداری پذیرفتنی و انسانیه؟ ورود به این سوالات، بحث رو بسیار طولانی خواهد کرد.
دفاعی که این فرد در دادگاه نورنبرگ از خودش میکنه هم بسیار جالب توجهه. "رودولف هوس" مثل یک سرباز و با غرور تمام از همه کارهاش دفاع کرد و اونها رو به یک سره تنها اقداماتی در راستای اجرای دستورات مافوقش اعلام کرد. هرگز هیچ تقصیری رو بر گردن کس دیگری نینداخت و وظیفه یک سرباز رو فقط اجرای دستورات عنوان کرد. درست مثل خلبانی که مامور میشه بمبی رو روی یک شهر رها کنه. نهایتا "رودولف هوس" به عنوان جنایتکار جنگی به اعدام محکوم، و در همون آشویتس به دار آویخته شد.
پ.ن : طبق آخرین نامههایی که از "رودولف هوس" از زندان به همسر و پسرش نوشته میدونیم که "هوس" از اعتقاداتش نسبت به نازیسم دست کشید، به اشتباهاتش در مورد فرمانبرداری بی چون و چرا اقرار کرد و پیش از مرگش مجددا ایمانش به خداوند رو بازیافت!! ا
از اونجایی که حوادث اصلی این کتاب، کاملا منطبق بر زندگی "رودولف فرانتس هوس" هستش، این کتاب رو میشه تا حد زیادی زندگینامه اون دونست. بااینحال از اونجایی که نویسنده مقداری در جزئیات دستکاری کرده، اسمش رو به "رودولف لانگ" تغییر داده تا کتاب به شکل شرح حال در نیاد.
رودولف فرانتس هوس یکی از افسران اس.اس بود که از 4 می 1940 تا نوامبر 1943 فرمانده اردوگاه آشویتس و مبتکر (!!) استفاده از گاز "زیکلون بی" برای کشتار وسیع یهودیان در اتاقهای گاز بود. 2000 نفر در 30 دقیقه! البته شما با خوندن کتاب متوجه میشید که مشکل اصلی کشتار یهودیان در آشویتس، ظرفیت سالنهای گاز نبود. مشکل اصلی اجسادی بودن که به ناچار لازم بود به نوعی از شرشون خلاص شد تا سالن دوباره آماده کار (!) بشه. اینطور بود که پس از چند ماه، "هوس" طرح سوزاندن اجساد و کورههای جسدسوزی رو برای حل مشکل ارائه میکنه.
طبیعیه که این تصور پیش بیاد که شاید "رودولف هوس" نفرت خاصی از یهودیان داشت که تونست اینقدر در نابودی اونها مبتکر و موفق ظاهر بشه. اما در جواب باید گفت که اصلا اینطور نبود. "هوس" بارها و بارها در طی خدمتش در اردوگاه آشویتس درخواست انتقالش به میدانهای نبرد رو داده بود. به واقع هدف "رودولف هوس" از ابتکاراتی که در آشویتس بخرج داد فقط و فقط برآورده کردن دستوراتی بود که مافوقش "هاینریش هیملر" به اون میداد. باید اقرار کرد که "رودولف هوس" یک سرباز واقعی برای رایش بود. یک سرباز وفادار، متعهد، دقیق، مبتکر. مردی که از عنفوان جوونی، زندگیش رو در میدانهای جنگ گذرونده بود. یک مرد میدان. یک ولایتمدار واقعی. سربازی که داشتنش آرزوی هر فرماندهی هست.
اما دقیقا همینجاست که باید برای ما سوال ایجاد بشه. چطور چنین ویژگیهای به ظاهر مثبتی میتونه به چنین فجایعی ختم بشه؟ آیا اصلا چنین تعهد و وفاداری پذیرفتنی و انسانیه؟ ورود به این سوالات، بحث رو بسیار طولانی خواهد کرد.
دفاعی که این فرد در دادگاه نورنبرگ از خودش میکنه هم بسیار جالب توجهه. "رودولف هوس" مثل یک سرباز و با غرور تمام از همه کارهاش دفاع کرد و اونها رو به یک سره تنها اقداماتی در راستای اجرای دستورات مافوقش اعلام کرد. هرگز هیچ تقصیری رو بر گردن کس دیگری نینداخت و وظیفه یک سرباز رو فقط اجرای دستورات عنوان کرد. درست مثل خلبانی که مامور میشه بمبی رو روی یک شهر رها کنه. نهایتا "رودولف هوس" به عنوان جنایتکار جنگی به اعدام محکوم، و در همون آشویتس به دار آویخته شد.
پ.ن : طبق آخرین نامههایی که از "رودولف هوس" از زندان به همسر و پسرش نوشته میدونیم که "هوس" از اعتقاداتش نسبت به نازیسم دست کشید، به اشتباهاتش در مورد فرمانبرداری بی چون و چرا اقرار کرد و پیش از مرگش مجددا ایمانش به خداوند رو بازیافت!! ا
April 23, 2023
اثری فوقالعاده و خواندنی، از آنها که تاریخ را هم در دل ادبیات به انسان یاد میدهد، در دل روایتی که هم تاریخی است و از وقایع میگوید و هم انسانی. بالا و پایینهای یک انسان را میکاود، فرهنگی را به نقد میکشد و والاترین رنجها و عواطف را میتواند به تصویر بکشد و این آخری برای من عین هنر است.
بر این اساس بزرگترین ویژگی این داستان خواندنی که بر مبنای زندگی یک افسر ردهبالای نازی و مسئول اردوگاههای معروف آشویتس و بیرکناو است روایت اتفاقاتی که در دل آلمان در بین دو جنگ میفتد و منجر به ظهور انسانهایی مثل رودولف هوس و آیشمن میشود که با تیپ خاص رفتاری خود بزرگترین جنایتها را رقم زدند. یعنی در بستر اتفاقاتی که برای آلمان در پی شکست در جنگ اول رخ داد و هزینههایی که میبایست بدهد، کم کم صدای اعتراض مردمانی بلند شد که وضع فعلی را برنمیتابیدند و به تحقیر ملی هم به چشم اتفاقی ناخوشایند مینگریستند که قابل تحمل نبود. اینها که برخیشان در دل تعلیمات مسیحی یا خانوادگی سرسختانهای هم رشد پیدا کردند بزرگترین طرفداران یک رژیم در حال رشد شدند که مبنای اصلی آن ملیگرایی و اطاعت از اتوریته بود. در این بستر با زندگی رودولف آشنا میشویم که چطور پلههای ترقی را با این حس انضباط اجتماعی و اطاعت از اتوریته طی میکند و به بالاترین رتبهها میرسد. نتیجه هم که آشناست. تبدیل شدن انسانها به عدم و رقمهایی برای مناسب بودن با این نظم شدید و اطاعت از دستورات مافوق که در آن انسانها تا جایی اهمیت دارند که برای اهداف بزرگ ما وسیلههای مناسبی باشند. برای آدمی هم که یک عمر به چنین اطاعتی تن داده و از رسیدن به اهداف خرسند بوده است - حتی اگر هدف نابودی دو و میلیون انسان دیگر بوده باشد - لحظه شوکآور آنجایی است که میبیند فرمانده بعد از شکست در جنگ خود را از بین میبرد و او را با عواقب این کار تنها میگذارد. احساس خیانتی که برای یک لحظه تبدیل به تجربهای اگزیستانسیال میشود ولی همچنان او را از باور خویش دور نمیکند که هر چه کرده صرفا اطاعت از دستورات مافوقی بوده که در آن سیستم میبایست به همین صورت عمل کرد
روایتی تکاندهنده و گاه سخت که مرزهای تبدیل شدن انسان به آنچه هیچگاه فکرش را نمیکند درمینوردد و به نظرم روبر مرل نویسنده باهوشی است که کمتر از آنچه باید به وی پرداخته شده است
توضیحی پیرامون ترجمه که آقای شاملو سعی کرده به روش نویسنده وفادار باشه و بنابراین کلمات آلمانی رو با حروف فارسی در متن آورده که میتونه کمی آزاردهنده باشه و نیاز داره که به توضیحات مراجعه کنین. شاید بهتر بود که همه رو به فارسی ترجمه کنند اما سلیقهای است و کیفیت ترجمه فارسی ایشون از متن خوبه. شاید هم چند کلمهای به این بهانه آلمانی یاد بگیریم :)
بر این اساس بزرگترین ویژگی این داستان خواندنی که بر مبنای زندگی یک افسر ردهبالای نازی و مسئول اردوگاههای معروف آشویتس و بیرکناو است روایت اتفاقاتی که در دل آلمان در بین دو جنگ میفتد و منجر به ظهور انسانهایی مثل رودولف هوس و آیشمن میشود که با تیپ خاص رفتاری خود بزرگترین جنایتها را رقم زدند. یعنی در بستر اتفاقاتی که برای آلمان در پی شکست در جنگ اول رخ داد و هزینههایی که میبایست بدهد، کم کم صدای اعتراض مردمانی بلند شد که وضع فعلی را برنمیتابیدند و به تحقیر ملی هم به چشم اتفاقی ناخوشایند مینگریستند که قابل تحمل نبود. اینها که برخیشان در دل تعلیمات مسیحی یا خانوادگی سرسختانهای هم رشد پیدا کردند بزرگترین طرفداران یک رژیم در حال رشد شدند که مبنای اصلی آن ملیگرایی و اطاعت از اتوریته بود. در این بستر با زندگی رودولف آشنا میشویم که چطور پلههای ترقی را با این حس انضباط اجتماعی و اطاعت از اتوریته طی میکند و به بالاترین رتبهها میرسد. نتیجه هم که آشناست. تبدیل شدن انسانها به عدم و رقمهایی برای مناسب بودن با این نظم شدید و اطاعت از دستورات مافوق که در آن انسانها تا جایی اهمیت دارند که برای اهداف بزرگ ما وسیلههای مناسبی باشند. برای آدمی هم که یک عمر به چنین اطاعتی تن داده و از رسیدن به اهداف خرسند بوده است - حتی اگر هدف نابودی دو و میلیون انسان دیگر بوده باشد - لحظه شوکآور آنجایی است که میبیند فرمانده بعد از شکست در جنگ خود را از بین میبرد و او را با عواقب این کار تنها میگذارد. احساس خیانتی که برای یک لحظه تبدیل به تجربهای اگزیستانسیال میشود ولی همچنان او را از باور خویش دور نمیکند که هر چه کرده صرفا اطاعت از دستورات مافوقی بوده که در آن سیستم میبایست به همین صورت عمل کرد
روایتی تکاندهنده و گاه سخت که مرزهای تبدیل شدن انسان به آنچه هیچگاه فکرش را نمیکند درمینوردد و به نظرم روبر مرل نویسنده باهوشی است که کمتر از آنچه باید به وی پرداخته شده است
توضیحی پیرامون ترجمه که آقای شاملو سعی کرده به روش نویسنده وفادار باشه و بنابراین کلمات آلمانی رو با حروف فارسی در متن آورده که میتونه کمی آزاردهنده باشه و نیاز داره که به توضیحات مراجعه کنین. شاید بهتر بود که همه رو به فارسی ترجمه کنند اما سلیقهای است و کیفیت ترجمه فارسی ایشون از متن خوبه. شاید هم چند کلمهای به این بهانه آلمانی یاد بگیریم :)
October 13, 2020
تقريبا ميشه گفت اواين كتابيه دارم در مورد جنگ جهاني دوم ميخونم كه از زبان قرباني نيست بلكه از زبان فرد ظالم هستش.
نويسنده خيلي زيركانه از اول شخص براي روايت داستان استفاده كرده كه ما بدونيم فرد ظالم چطور به قضايا و قربانيها نگاه ميكنه.
اولش خسته كننده بود،ولي بعد يك سوم كتاب بهتر شد.
در مورد ترجمه هم بايد بگم شاملو چرا واقعا اينطوري ترجمه كرده؟كه چي؟
فقط شوآف زبانشو كرده🥴😒
نويسنده خيلي زيركانه از اول شخص براي روايت داستان استفاده كرده كه ما بدونيم فرد ظالم چطور به قضايا و قربانيها نگاه ميكنه.
اولش خسته كننده بود،ولي بعد يك سوم كتاب بهتر شد.
در مورد ترجمه هم بايد بگم شاملو چرا واقعا اينطوري ترجمه كرده؟كه چي؟
فقط شوآف زبانشو كرده🥴😒
December 23, 2025
3.5
داستان ترسناک باید حتما روح و جن و پری و اینطور چیزا داشته باشه؟ نه والا.. همین کتاب رو من میتونم جزو داستانهای ترسناک حساب کنم. داستان زندگی فردی که عامل و آمر و باعث قتل میلیونها نفر شده. آقای رودولف فرانتس هوس از افسران اس.اس که ما در این کتاب زندگی او رو میخونیم از کسانی است با گاز یهودیان زیادی رو کشته. برای من جذاب ترین نکته کتاب این بود که روایت اول شخص رو میخوندم. اون هم از کسی که به قول شاملو جلاد مدرن حساب میشه. اینکه ببینیم یک آدم جلاد مثل او چه طور فکر میکرده و چه طور به دنیا و پیرامون خودش نظر داشته جالب بود. این به معنی نیست که لزوما و حتما ما باید او رو درک کنیم یا همدردی کنیم یا بدتر از همه جنایات او رو توجیه کنیم!
دو نکته برای من در طول داستان پر رنگ بود. یکی اینکه یک سرباز مطیع بی قید و شرط میتونه چه فجایعی رقم بزنه و فرد ذوب شده در یک سیستم و مافوق به نظرم یکی از خطرناکترین گونههایی از بشر هست که خداوند خلق کرده.
نکته دوم نقش پدر فرانتس در ساختن چنین هیولای بی عاطفه ای بود. پدری که خونه رو تبدیل به یک پادگان با مقررات سفت و سخت کرده بود و فقط فشار عصبی و استرس به فرانتس و بقیه وارد میکرد. من واقعا این رو غیر محتمل نمیدونم که اگر خانه برای فرانتس یک محیط امن بود، شاید او سرنوشت دیگری داشت. میشه بخشی از ریشه اطاعت بی قید و شرط فرانتس از مافوق خودش هیملر رو در محیط خانه دید. در واقع محیط منزل کاشتی بود که برداشت او رو در ادامه حیات فرانتس میبینیم!
در طول داستان و به ویژه یک سوم انتهایی همش با خودم میگفتم آدمیزاد عجب موجود خطرناکیه. چند روز پیش که مشهد برف اومد(صرفا اینو گفتم تا رفقایی که شهرشون برف نیومد،دلشون بسوزه) فیلم «دربارهی علفهای خشک» نوری بیلگه جیلان عزیز رو دیدم. یه جایی شخصیت اول فیلم،صمد، میره پلو یه دامداری و شروع میکنند به حرف زدن.دامدار میگه : رفتم گاو یکی رو مداوا کردم، ولی اون اومد سگ منو کشت. صمد میپرسه چرا آخه؟ دامدار میگه : چون انسانه! خیلی زیاد این دیالوگ به دلم نشست. همزمانی خوندن این کتاب که بخش تاریکی از وجود یک انسان و در واقع بخش تاریک مهار نشده رو نشون میده با این فیلم و این دیالوگ برای شخص خودم خیلی جالب بود..
ترجمه شاملو روان بود ولی در کل ترجمه ایشون مورد پسند من نیست. اول اینکه من متوجه نشدم چرا اصطلاحات آلمانی رو آورده بود و معنی اون رو در پانویس ذکر کرده بود. حقیقتا فلسفه این کار رو نفهمیدم و همین قضیه باعث میشد در طول خوندن کتاب واسه من مثل یک دست انداز عمل کنه. مساله بعدی اینه که مترجم باید به روح اثر وفادار باشه.من دارم یه داستان خارجی میخونم و نباید حس خوندن داستان ایرانی بهم دست بده. ساده ترین مثالش اینکه فحش «گه لوله» یه فحش ایرانی است و طبعا خارجیها از این فحش استفاده نمیکنند. من حالا آشنایی زیادی به مردمان غرب ندارم ولی همین فیلم و سریال هایی که میبینیم ندیدم تا حالا کسی به کسی فحش بده shit pipe . کلا ایرانیزه کردن زیاد متن برای من جالب نیست هر چند نسبت به پابرهنه ها استانکو که با ترجمه شاملو خوندم، به نظرم این ترجمه از این نظر،بهتر بود...هیچی دیگه.همین.
پ.ن : عجیبه که اینقدر ریویوهای فارسی کتابهای مرل زیاده! انگار مخاطب ایرانی خیلی زیاد و بیشتر از جاهای دیگه بهش اهمیت میده.البته اگر ملاک فقط گودریدز باشه.واقعا دوست دارم بدونم نویسنده های خارجی تو کشور خودشون چه دیدی بهشون وجود داره..
داستان ترسناک باید حتما روح و جن و پری و اینطور چیزا داشته باشه؟ نه والا.. همین کتاب رو من میتونم جزو داستانهای ترسناک حساب کنم. داستان زندگی فردی که عامل و آمر و باعث قتل میلیونها نفر شده. آقای رودولف فرانتس هوس از افسران اس.اس که ما در این کتاب زندگی او رو میخونیم از کسانی است با گاز یهودیان زیادی رو کشته. برای من جذاب ترین نکته کتاب این بود که روایت اول شخص رو میخوندم. اون هم از کسی که به قول شاملو جلاد مدرن حساب میشه. اینکه ببینیم یک آدم جلاد مثل او چه طور فکر میکرده و چه طور به دنیا و پیرامون خودش نظر داشته جالب بود. این به معنی نیست که لزوما و حتما ما باید او رو درک کنیم یا همدردی کنیم یا بدتر از همه جنایات او رو توجیه کنیم!
دو نکته برای من در طول داستان پر رنگ بود. یکی اینکه یک سرباز مطیع بی قید و شرط میتونه چه فجایعی رقم بزنه و فرد ذوب شده در یک سیستم و مافوق به نظرم یکی از خطرناکترین گونههایی از بشر هست که خداوند خلق کرده.
نکته دوم نقش پدر فرانتس در ساختن چنین هیولای بی عاطفه ای بود. پدری که خونه رو تبدیل به یک پادگان با مقررات سفت و سخت کرده بود و فقط فشار عصبی و استرس به فرانتس و بقیه وارد میکرد. من واقعا این رو غیر محتمل نمیدونم که اگر خانه برای فرانتس یک محیط امن بود، شاید او سرنوشت دیگری داشت. میشه بخشی از ریشه اطاعت بی قید و شرط فرانتس از مافوق خودش هیملر رو در محیط خانه دید. در واقع محیط منزل کاشتی بود که برداشت او رو در ادامه حیات فرانتس میبینیم!
در طول داستان و به ویژه یک سوم انتهایی همش با خودم میگفتم آدمیزاد عجب موجود خطرناکیه. چند روز پیش که مشهد برف اومد(صرفا اینو گفتم تا رفقایی که شهرشون برف نیومد،دلشون بسوزه) فیلم «دربارهی علفهای خشک» نوری بیلگه جیلان عزیز رو دیدم. یه جایی شخصیت اول فیلم،صمد، میره پلو یه دامداری و شروع میکنند به حرف زدن.دامدار میگه : رفتم گاو یکی رو مداوا کردم، ولی اون اومد سگ منو کشت. صمد میپرسه چرا آخه؟ دامدار میگه : چون انسانه! خیلی زیاد این دیالوگ به دلم نشست. همزمانی خوندن این کتاب که بخش تاریکی از وجود یک انسان و در واقع بخش تاریک مهار نشده رو نشون میده با این فیلم و این دیالوگ برای شخص خودم خیلی جالب بود..
ترجمه شاملو روان بود ولی در کل ترجمه ایشون مورد پسند من نیست. اول اینکه من متوجه نشدم چرا اصطلاحات آلمانی رو آورده بود و معنی اون رو در پانویس ذکر کرده بود. حقیقتا فلسفه این کار رو نفهمیدم و همین قضیه باعث میشد در طول خوندن کتاب واسه من مثل یک دست انداز عمل کنه. مساله بعدی اینه که مترجم باید به روح اثر وفادار باشه.من دارم یه داستان خارجی میخونم و نباید حس خوندن داستان ایرانی بهم دست بده. ساده ترین مثالش اینکه فحش «گه لوله» یه فحش ایرانی است و طبعا خارجیها از این فحش استفاده نمیکنند. من حالا آشنایی زیادی به مردمان غرب ندارم ولی همین فیلم و سریال هایی که میبینیم ندیدم تا حالا کسی به کسی فحش بده shit pipe . کلا ایرانیزه کردن زیاد متن برای من جالب نیست هر چند نسبت به پابرهنه ها استانکو که با ترجمه شاملو خوندم، به نظرم این ترجمه از این نظر،بهتر بود...هیچی دیگه.همین.
پ.ن : عجیبه که اینقدر ریویوهای فارسی کتابهای مرل زیاده! انگار مخاطب ایرانی خیلی زیاد و بیشتر از جاهای دیگه بهش اهمیت میده.البته اگر ملاک فقط گودریدز باشه.واقعا دوست دارم بدونم نویسنده های خارجی تو کشور خودشون چه دیدی بهشون وجود داره..
March 26, 2019
کتابی حقیقتن تکاندهنده و تاثیرگذار بود. لحظه به لحظهاش رو حس کردم و جاهاییش به اندازهای آزاردهنده بود که مجبور بودم از ادامه دادنش دست بکشم تا اجازخ بدم که موج مثبت حضور خانوادهام من رو از جنون نجات بده.
April 19, 2022
"چه کسی دیده است کسی از پیروزمندان حساب پس بکشد؟"
حتما خیلی ها بعد از خوندن این کتاب، به این مسله فکر کردن که اگر آلمان نازی توی جنگ پیروز میشد؛ الان وضعیت جهان به چه شکلی بود. و آیا کسی از نسل کشی های اونها بعنوان اعمال جنایتکارانه یاد میکرد و یا بهشون مدال افتخار میدادن؟
نمونه این ها رو توی تاریخ کم نداریم. از نادرشاه گرفته تا پل تیبت خلبان آمریکایی که بمب روی هیروشیما انداخت. قضیه اینه که نه تنها تاریخ رو فاتحان مینویسند؛ بلکه قصاوت جهانیان در مورد فاتحان هم صادقانه نیست.
...
این کتاب وحشتناکی بود، شنیدن هر فصلش برام دردناکتر از قبلی بود و باهاش شاهد مراحل تدریجی سقوط انسان ها به دره توحش بودم. توی توضیحاتی درباره کتاب جایی خوندم :
"اگر میخواهید بدانید زندگی یک جلاد مدرن چگونه است و چطور فاشیسم از یک کودک یک جلاد میسازد رمان روبر مرل را بخوانید."
من در مورد این مسله شک دارم که یک سیستم بتونه از یک آدم معمولی، ماشین کشتار بسازه. بعقیده من اون آدم قبلا هم قاتل مخفی بوده و شرایط فقط مثل کاتالیزور عمل کرده.
ااز طرفی آزمایش های جامعه شناختی مثل زندان استنفورد نشون دادن که قدرت بسیار بالای موقعیت؛ و همچنین، قدرت هنجارهای سازمانی در درون محیط های نطامی یا ایدئولوژیک رو نمیشه نادیده گرفت.
با این حال من شخصا مخالفم که فکر کنیم آدم ها فقط تحت تأثیر شرایط دست به جنایت میزنند. چون قطعا تعداد بسیاری هم وجود دارند که بخاطر سرپیچی از قوانین ضد انسانی جونشون رو از دست دادن.
....
راستی بر حسب تصادف، داریم یک کتاب میخونیم که تاریخ جایگزین جنگ جهانی دوم رو تصویر کرده. این نوید رو بهتون میدم که در اون صورت هم دنیا همينقدر آشغال و کثافت میبود.
....
مرسی از محمد برای اینکه کتاب رو هدیه داد. واقعا تجربه نابی بود شنیدنش🥲♡♡
حتما خیلی ها بعد از خوندن این کتاب، به این مسله فکر کردن که اگر آلمان نازی توی جنگ پیروز میشد؛ الان وضعیت جهان به چه شکلی بود. و آیا کسی از نسل کشی های اونها بعنوان اعمال جنایتکارانه یاد میکرد و یا بهشون مدال افتخار میدادن؟
نمونه این ها رو توی تاریخ کم نداریم. از نادرشاه گرفته تا پل تیبت خلبان آمریکایی که بمب روی هیروشیما انداخت. قضیه اینه که نه تنها تاریخ رو فاتحان مینویسند؛ بلکه قصاوت جهانیان در مورد فاتحان هم صادقانه نیست.
...
این کتاب وحشتناکی بود، شنیدن هر فصلش برام دردناکتر از قبلی بود و باهاش شاهد مراحل تدریجی سقوط انسان ها به دره توحش بودم. توی توضیحاتی درباره کتاب جایی خوندم :
"اگر میخواهید بدانید زندگی یک جلاد مدرن چگونه است و چطور فاشیسم از یک کودک یک جلاد میسازد رمان روبر مرل را بخوانید."
من در مورد این مسله شک دارم که یک سیستم بتونه از یک آدم معمولی، ماشین کشتار بسازه. بعقیده من اون آدم قبلا هم قاتل مخفی بوده و شرایط فقط مثل کاتالیزور عمل کرده.
ااز طرفی آزمایش های جامعه شناختی مثل زندان استنفورد نشون دادن که قدرت بسیار بالای موقعیت؛ و همچنین، قدرت هنجارهای سازمانی در درون محیط های نطامی یا ایدئولوژیک رو نمیشه نادیده گرفت.
با این حال من شخصا مخالفم که فکر کنیم آدم ها فقط تحت تأثیر شرایط دست به جنایت میزنند. چون قطعا تعداد بسیاری هم وجود دارند که بخاطر سرپیچی از قوانین ضد انسانی جونشون رو از دست دادن.
....
راستی بر حسب تصادف، داریم یک کتاب میخونیم که تاریخ جایگزین جنگ جهانی دوم رو تصویر کرده. این نوید رو بهتون میدم که در اون صورت هم دنیا همينقدر آشغال و کثافت میبود.
....
مرسی از محمد برای اینکه کتاب رو هدیه داد. واقعا تجربه نابی بود شنیدنش🥲♡♡
January 28, 2019
هیچچیز دهشتناکتر از آن نیست که شر، چهرهای عادی به خود بگیرد. مرگ کسب و کار من است، با لحنی سرد و بیهیجان، دقیقاً همین کابوس را مجسم میکند: آدمکشی در مقیاس صنعتی، با منطق سازمانی، با نمودار و زمانبندی، با فرمهای اداری و جلسههای کاری. کتاب زندگی رودولف هوس، فرمانده اردوگاه آشویتس را روایت میکند، اما آنچه ترسناک است خود او نیست، بلکه شباهتش به هر آدم معمولی دیگر است.
رابرت مرل با نثری بیطرف و مستندگونه، خواننده را به دل ذهن انسانی میبرد که هیچ هیولایی در درونش فریاد نمیزند، هیچ لذتی از کشتار نمیبرد، فقط "کار" میکند. و کارش مرگ است. واژهها بیاحساساند، اما همین بیاحساسی، ضربه را کاریتر میزند. نه برای تحریک احساسات، بلکه برای عریان کردن حقیقتی زهرآلود: فاجعه نه فقط محصول هیولاها، که ساختهٔ آدمهای فرمانبردار، سیستممند و بیسؤال است.
هوس نه دیوانه است، نه روانی، نه سادیست. بلکه فقط یکیست از هزاران آدمی که تحت تعلیم ایدئولوژی، انسانیتشان را در ازای نظم، پیشرفت شغلی، و حس تعلق فروختهاند. کتاب، آینهای است تمامنما از تهخط ایدئولوژیهای مطلقگرا؛ جایی که دیگر کسی نمیپرسد چرا، فقط اجرا میکند.
در جهان امروز، که بوروکراسی و تسلیم در برابر سیستم، هنوز پابرجاست، این کتاب فقط یک سند تاریخی نیست؛ یک هشدار است. برای همه ما که فکر میکنیم «من هرگز چنین کاری نمیکردم». چون هوس هم احتمالاً زمانی چنین فکری میکرد.
رابرت مرل با نثری بیطرف و مستندگونه، خواننده را به دل ذهن انسانی میبرد که هیچ هیولایی در درونش فریاد نمیزند، هیچ لذتی از کشتار نمیبرد، فقط "کار" میکند. و کارش مرگ است. واژهها بیاحساساند، اما همین بیاحساسی، ضربه را کاریتر میزند. نه برای تحریک احساسات، بلکه برای عریان کردن حقیقتی زهرآلود: فاجعه نه فقط محصول هیولاها، که ساختهٔ آدمهای فرمانبردار، سیستممند و بیسؤال است.
هوس نه دیوانه است، نه روانی، نه سادیست. بلکه فقط یکیست از هزاران آدمی که تحت تعلیم ایدئولوژی، انسانیتشان را در ازای نظم، پیشرفت شغلی، و حس تعلق فروختهاند. کتاب، آینهای است تمامنما از تهخط ایدئولوژیهای مطلقگرا؛ جایی که دیگر کسی نمیپرسد چرا، فقط اجرا میکند.
در جهان امروز، که بوروکراسی و تسلیم در برابر سیستم، هنوز پابرجاست، این کتاب فقط یک سند تاریخی نیست؛ یک هشدار است. برای همه ما که فکر میکنیم «من هرگز چنین کاری نمیکردم». چون هوس هم احتمالاً زمانی چنین فکری میکرد.
August 31, 2019
دادستان فریاد زد: شما سه میلیون و نیم انسان را کشته اید!
من اجازهی صحبت گرفتم و گفتم: معذرت میخواهم، دومیلیون و نیم نفر بیشتر نبوده.
سروصداهایی از همه جای تالار بلند شد و دادستان فریاد کشید که من باید از این همه وقاحت خجالت بکشم. در حالیکه من جز تصحیح یک رقم نادرست کاری نکرده بودم.
هنگامیکه جنایت وظیفه تلقّی شود و عدم انجام آن، خلاف شرافت، انسان علیه انسان بر میخیزد.
شهریور۹۸
من اجازهی صحبت گرفتم و گفتم: معذرت میخواهم، دومیلیون و نیم نفر بیشتر نبوده.
سروصداهایی از همه جای تالار بلند شد و دادستان فریاد کشید که من باید از این همه وقاحت خجالت بکشم. در حالیکه من جز تصحیح یک رقم نادرست کاری نکرده بودم.
هنگامیکه جنایت وظیفه تلقّی شود و عدم انجام آن، خلاف شرافت، انسان علیه انسان بر میخیزد.
شهریور۹۸
October 26, 2021
در این داستان شاهد شکلگیری شخصیت یک جلاد مدرن هستیم. رودلف پسربچهای سربهراه که در کودکی از طرف پدرش به شدت تحت فشار روانی قرار دارد. کسی که به خاطر شکستن زانوی دوستش به شدت احساس گناه میکند، چه چیز باعث میشود که رفته رفته به آدمی فاقد هرگونه احساس تبدیل شود.
مرل داستان پرداز قهاریست که میتواند ذهن آدم را حسابی درگیر کند.
از آن دسته کتابهاییست که میدانم هرگز در ذهنم کمرنگ نخواهد شد. با توجه به اینکه شخصیت و داستان واقعی است، هنگام خواندن فجایع انسانی، خیلی تحت فشار روحی و روانی قرار گرفتم. جنگ جهانی اول و دوم و شکلگیری اردوگاه آشویتس و نحوه عملیات نسلکشی...
پ.ن: مقدمه مترجم را پس از پایان کتاب بخوانید.
مرل داستان پرداز قهاریست که میتواند ذهن آدم را حسابی درگیر کند.
از آن دسته کتابهاییست که میدانم هرگز در ذهنم کمرنگ نخواهد شد. با توجه به اینکه شخصیت و داستان واقعی است، هنگام خواندن فجایع انسانی، خیلی تحت فشار روحی و روانی قرار گرفتم. جنگ جهانی اول و دوم و شکلگیری اردوگاه آشویتس و نحوه عملیات نسلکشی...
پ.ن: مقدمه مترجم را پس از پایان کتاب بخوانید.
October 26, 2021
دادستان فریاد زد: شما سه میلیون و نیم انسان کشتهاید!
گفتم: معذرت میخواهم، دو میلیون و نیم نفر بیشتر نبوده.
گفتار اندر ستایش روبر مرل
روبر مرل همان روبر مرل دوست داشتنی است.
قلمی روان، شیوا، ساده و بدون هرگونه پیچیدگی ادبی.
روبر مرل، تاریخنگار نیست، یک داستاننویس مادرزاد است که قواعد نوشتن داستان را استادانه بلد است.
دومین کتابی بود که پس از شاهکار «قلعه مالویل» از او میخواندم و اطمینان دارم در آیندهی بسیار نزدیک باز هم به سراغ او خواهم رفت، چون او به یکی از نویسندگان محبوبم تبدیل شده است.
گفتار اندر معرفی کتاب
مرگ کسب و کار من است، کتابی دیگر از جنایات هولناک نازیهاست.
این کتاب به نوعی زندگینامه است، اما نویسندهی ماهر و خلاق کتاب، به شکلی استادانه آن را از قالب یک زندگینامهی ساده به داستانی روان و خواندنی تبدیل کرده که به زیباترین شکل ممکن به وقایعنگاری تاریخی میپردازد.
این کتاب برای من یک رمان ساده نبود!
نمایانگر آن روی کمتر دیده شدهی انسان بود، انسانی که نشان میدهد زمانش که برسد، هیچ چیز جلودار او نیست.
مرل داستان را از زبان خود رودلف لانگ (رودلف هوس) بیان میکند و این نکته که برخلاف سایر کتابهایی که اشخاص دیگر جنایتکاران را به ما معرفی میکنند، برایم تازگی داشت.
ما از ابتدای کتاب میخوانیم که رودلف چطور و با چه مصائبی بزرگ میشود، چطور ارتقای جایگاه میگیرد، به چه جانوری تبدیل میشود که حاضر است با اطاعت از مافوق خود حتی فرزندش را قربانی کند و چطور از خود دفاع میکند.
پند نامه
رودلف خیلی ساده هرجایی که نیاز به دفاع از خود دارد، میگوید من فقط از دستورات پیروی کردم، یعنی:
به من گفتند: کشاورزی کن، کردم.
به من گفتند: ازدواج کن، کردم.
به من گفتند: از خود تخم و ترکه پس بینداز، انداختم.
گفتند: یاد بگیر، گرفتم.
گفتند: بکش، کشتم.
گفتند: بسوزان، سوزاندم.
و من با اطاعت بی چون و چرای خود ثابت کردم یک «آلمانیِ خوب» هستم، باقی نتایج هیچ ارتباطی به من ندارد.
خب ما میدانیم:
نه جنایات نازیها اولین جنایات بشر بود و نه آخرینش!
نه رودلف اولین شخصی بود که با اطاعت محض خود، کورکورانه دستورات مافوقش را اجرا کرد و نه آخرینش!
براستی راه درست چیست؟
میگوییم حقوق بشر، اما منِ سهیل نام، هر زمان که این اسم را میشنوم به شکل غیر ارادی خندهام میگیرد!
حالا من میپرسم:
در سراسر کرهی زمین، از قارهی امریکا، اروپا گرفته تا خاورمیانه و خاور دور و ...، چه در گذشته، چه امروز و چه آینده، آیا امکان دارد یک فرمانده دستور بدهد و یک سرباز بگوید اجرا نمیکنم؟
آیا وقتی در سلول انفرادی اوین، بازجویی که به جان من میافتاد، میتوانست دستورات سازمانی که دریافت میکرد را زیر پا بگذارد و بنشیند کنار من و بجای شکنجه با من قدم بزند و سیگار بکشد؟
اجازه بدهید پاسخش را خودم بدهم:
خیر!
شاید این سوال برایتان پیش بیاید که آن بازجوها را چون مجبور به اجرای فرمان بودند میبخشم یا خیر؟
جواب میدهم خیر، نمیبخشم، نه توهینهایشان، نه خورد کردن شخصیتشان و نه کتکهایشان را، اصلا چطور ممکن است درد شکستن دندههایم را فراموش کنم وقتی در سرمای زمستان، لخت مادرزاد روی کف خیس سلول میخوابیدم و پتوی سلولم را هم با خود برده بودند؟
ما انسانها، جانوران خطرناکی هستیم.
میگویید خیر؟
باشد، امیدوارم در زمان و مکان لازم قرار نگیرید.
گفتار اندر نقد مترجم
احمدشاملو همانقدر مترجم است که صادقخان هدایتِ عزیزم مترجم بود.
احمدشاملو، در امر ترجمهی این کتاب ضعیف نبود، بسیار ضعیف بود و نقش لنتِ ترمز را برای چرخ روانِ داستان روبر مرل ایفا میکرد.
البته شکی نیست که ایشان نیز زحمات زیادی کشیدهاند و همینکه در آن دوران همانند سایر همدورهایهای خود چنین آثاری را به فارسی برگردان میکردند شایستهی تقدیر است، اما عمق فاجعه آنجاست که در سال ۱۴۰۰ چنین ترجمهای به عنوان تنها ترجمه از این عنوان موجود است و این همه مترجم به دنبال عناوینی هستند که گاها چند ترجمه از آنها در بازار موجود است!
خیلی حسرت میخورم از اینکه نام «روبر مرل» در ایران شناخته شده نیست که اگر بود برای ترجمهی کتابهایش، مترجمان چه خشتکها نمیدریدند و ... !
نقلقول نامه
"قیمت آدمیزاد، خیلی خیلی ارزان است."
"شیطان، شیطان نبود، جهود بود."
"زندان زندان است، حتی برای زندانبان."
"چشمهای خالیاش را دور و بر گردش داد. اخم کرد و با لحن سرخوردهیی گفت: جنازهها واقعا دست و پا گیرند."
کارنامه
فقط و فقط به این دلیل یک ستاره از کتاب کسر میکنم، چون اگر برایش پنج ستاره منظور کنم از افزایش ستاره برای شاهکار «قلعه مالویل» عاجزم.
چهارم آبانماه یکهزار و چهارصد
گفتم: معذرت میخواهم، دو میلیون و نیم نفر بیشتر نبوده.
گفتار اندر ستایش روبر مرل
روبر مرل همان روبر مرل دوست داشتنی است.
قلمی روان، شیوا، ساده و بدون هرگونه پیچیدگی ادبی.
روبر مرل، تاریخنگار نیست، یک داستاننویس مادرزاد است که قواعد نوشتن داستان را استادانه بلد است.
دومین کتابی بود که پس از شاهکار «قلعه مالویل» از او میخواندم و اطمینان دارم در آیندهی بسیار نزدیک باز هم به سراغ او خواهم رفت، چون او به یکی از نویسندگان محبوبم تبدیل شده است.
گفتار اندر معرفی کتاب
مرگ کسب و کار من است، کتابی دیگر از جنایات هولناک نازیهاست.
این کتاب به نوعی زندگینامه است، اما نویسندهی ماهر و خلاق کتاب، به شکلی استادانه آن را از قالب یک زندگینامهی ساده به داستانی روان و خواندنی تبدیل کرده که به زیباترین شکل ممکن به وقایعنگاری تاریخی میپردازد.
این کتاب برای من یک رمان ساده نبود!
نمایانگر آن روی کمتر دیده شدهی انسان بود، انسانی که نشان میدهد زمانش که برسد، هیچ چیز جلودار او نیست.
مرل داستان را از زبان خود رودلف لانگ (رودلف هوس) بیان میکند و این نکته که برخلاف سایر کتابهایی که اشخاص دیگر جنایتکاران را به ما معرفی میکنند، برایم تازگی داشت.
ما از ابتدای کتاب میخوانیم که رودلف چطور و با چه مصائبی بزرگ میشود، چطور ارتقای جایگاه میگیرد، به چه جانوری تبدیل میشود که حاضر است با اطاعت از مافوق خود حتی فرزندش را قربانی کند و چطور از خود دفاع میکند.
پند نامه
رودلف خیلی ساده هرجایی که نیاز به دفاع از خود دارد، میگوید من فقط از دستورات پیروی کردم، یعنی:
به من گفتند: کشاورزی کن، کردم.
به من گفتند: ازدواج کن، کردم.
به من گفتند: از خود تخم و ترکه پس بینداز، انداختم.
گفتند: یاد بگیر، گرفتم.
گفتند: بکش، کشتم.
گفتند: بسوزان، سوزاندم.
و من با اطاعت بی چون و چرای خود ثابت کردم یک «آلمانیِ خوب» هستم، باقی نتایج هیچ ارتباطی به من ندارد.
خب ما میدانیم:
نه جنایات نازیها اولین جنایات بشر بود و نه آخرینش!
نه رودلف اولین شخصی بود که با اطاعت محض خود، کورکورانه دستورات مافوقش را اجرا کرد و نه آخرینش!
براستی راه درست چیست؟
میگوییم حقوق بشر، اما منِ سهیل نام، هر زمان که این اسم را میشنوم به شکل غیر ارادی خندهام میگیرد!
حالا من میپرسم:
در سراسر کرهی زمین، از قارهی امریکا، اروپا گرفته تا خاورمیانه و خاور دور و ...، چه در گذشته، چه امروز و چه آینده، آیا امکان دارد یک فرمانده دستور بدهد و یک سرباز بگوید اجرا نمیکنم؟
آیا وقتی در سلول انفرادی اوین، بازجویی که به جان من میافتاد، میتوانست دستورات سازمانی که دریافت میکرد را زیر پا بگذارد و بنشیند کنار من و بجای شکنجه با من قدم بزند و سیگار بکشد؟
اجازه بدهید پاسخش را خودم بدهم:
خیر!
شاید این سوال برایتان پیش بیاید که آن بازجوها را چون مجبور به اجرای فرمان بودند میبخشم یا خیر؟
جواب میدهم خیر، نمیبخشم، نه توهینهایشان، نه خورد کردن شخصیتشان و نه کتکهایشان را، اصلا چطور ممکن است درد شکستن دندههایم را فراموش کنم وقتی در سرمای زمستان، لخت مادرزاد روی کف خیس سلول میخوابیدم و پتوی سلولم را هم با خود برده بودند؟
ما انسانها، جانوران خطرناکی هستیم.
میگویید خیر؟
باشد، امیدوارم در زمان و مکان لازم قرار نگیرید.
گفتار اندر نقد مترجم
احمدشاملو همانقدر مترجم است که صادقخان هدایتِ عزیزم مترجم بود.
احمدشاملو، در امر ترجمهی این کتاب ضعیف نبود، بسیار ضعیف بود و نقش لنتِ ترمز را برای چرخ روانِ داستان روبر مرل ایفا میکرد.
البته شکی نیست که ایشان نیز زحمات زیادی کشیدهاند و همینکه در آن دوران همانند سایر همدورهایهای خود چنین آثاری را به فارسی برگردان میکردند شایستهی تقدیر است، اما عمق فاجعه آنجاست که در سال ۱۴۰۰ چنین ترجمهای به عنوان تنها ترجمه از این عنوان موجود است و این همه مترجم به دنبال عناوینی هستند که گاها چند ترجمه از آنها در بازار موجود است!
خیلی حسرت میخورم از اینکه نام «روبر مرل» در ایران شناخته شده نیست که اگر بود برای ترجمهی کتابهایش، مترجمان چه خشتکها نمیدریدند و ... !
نقلقول نامه
"قیمت آدمیزاد، خیلی خیلی ارزان است."
"شیطان، شیطان نبود، جهود بود."
"زندان زندان است، حتی برای زندانبان."
"چشمهای خالیاش را دور و بر گردش داد. اخم کرد و با لحن سرخوردهیی گفت: جنازهها واقعا دست و پا گیرند."
کارنامه
فقط و فقط به این دلیل یک ستاره از کتاب کسر میکنم، چون اگر برایش پنج ستاره منظور کنم از افزایش ستاره برای شاهکار «قلعه مالویل» عاجزم.
چهارم آبانماه یکهزار و چهارصد
August 4, 2022
این کتاب یکی از بهترینهایی بود که درمورد جنگ و آشویتس خوندم.
کتاب در مورد "هوس" سازنده و ایدهپرداز اردوگاه آشویتسه
برخلاف چیزی که همه فکر میکنن اولین نفری نبوده که ایده کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز رو میده اما کسیه که رسما آشویتس رو تبدیل به یک کارخانه مدرن آدمکشی میکنی .آدم ها صرفا به عنوان یک کالا محسوب میشوند و تنها چیزی که برای هوس مهمه کمکردن هزینه ها و افزایش بازدهیه .
برخلاف بقیه کتابها مثل خالکوب آشویتس(چقدر مبتذله این کتاب )و.... ماجراهای عشقی رو وارد داستان نمیکنه و تقریبا میشه میگفت کتابیه که مثل قهرمان داستان خشک و بی رنگ و لعابه .
قبل از تموم کردنش به این فک میکردم که نصف اولیه کتاب اضافه و بدون دلیل نوشته شده اما بعد که هوس در دادگاه مدام تکرار میکنه همه این کارهاش صرفا اطاعت از فرمان بوده قضیه برام روشن شد.هوس در تمام زندگیش هیچ کاری نکرده جز اینکه گوش به فرمان کسی باشه در دوران کودکیش که از پدرش حساب میبرد ،در دوران جنگ از فرماندهاش و در آخر هم از هیملر.
ترجمه بدی داشت ، دلیل ترجمه نشدن لغات آلمانی رو متوجه نشدم و به نظرم حرکت رو مخی بود.
کتاب در مورد "هوس" سازنده و ایدهپرداز اردوگاه آشویتسه
برخلاف چیزی که همه فکر میکنن اولین نفری نبوده که ایده کوره های آدم سوزی و اتاق های گاز رو میده اما کسیه که رسما آشویتس رو تبدیل به یک کارخانه مدرن آدمکشی میکنی .آدم ها صرفا به عنوان یک کالا محسوب میشوند و تنها چیزی که برای هوس مهمه کمکردن هزینه ها و افزایش بازدهیه .
برخلاف بقیه کتابها مثل خالکوب آشویتس(چقدر مبتذله این کتاب )و.... ماجراهای عشقی رو وارد داستان نمیکنه و تقریبا میشه میگفت کتابیه که مثل قهرمان داستان خشک و بی رنگ و لعابه .
قبل از تموم کردنش به این فک میکردم که نصف اولیه کتاب اضافه و بدون دلیل نوشته شده اما بعد که هوس در دادگاه مدام تکرار میکنه همه این کارهاش صرفا اطاعت از فرمان بوده قضیه برام روشن شد.هوس در تمام زندگیش هیچ کاری نکرده جز اینکه گوش به فرمان کسی باشه در دوران کودکیش که از پدرش حساب میبرد ،در دوران جنگ از فرماندهاش و در آخر هم از هیملر.
ترجمه بدی داشت ، دلیل ترجمه نشدن لغات آلمانی رو متوجه نشدم و به نظرم حرکت رو مخی بود.
March 23, 2020
امتیاز حقیقی ۳.۵
دومین کتابی که از مرل میخونم و کتاب (جزیره) رو خیلی بیشتر دوست داشتم. حدود صد صفحه آخر که قتل عام یهودیان بود دهشتناک بود! این حجم از سبعیت در انسانها ...
دومین کتابی که از مرل میخونم و کتاب (جزیره) رو خیلی بیشتر دوست داشتم. حدود صد صفحه آخر که قتل عام یهودیان بود دهشتناک بود! این حجم از سبعیت در انسانها ...
September 9, 2019
رمانهای تاریخی، یکی از ارزشمندترین نوع کتاب هستن. داستان برمیگرده به زمان نازیها و جنایاتشون در برابر یهودیها که از دریچهی نگاه رودلف روایت میشه. رودلف لانگ در واقع اقتباسی از شخصیتی واقعیه به اسم رودلف هوس، اما همهی ابعاد زندگیش تو کتاب نیومده.
مرل با مهارت فوقالعاده، فضای سرد ذهنی رودلف رو حین روایت ماجراهایی تکاندهنده مخصوصا جریانات اردوگاه آشویتس به خواننده انتقال میده که واقعا کار آسونی نیست.
شاید همیشه برامون سوال باشه که چطور میشه جنایاتی عظیم مرتکب شد و به زندگی ادامه داد؟ چطور ممکنه کسی که آدما رو، حتی زنها و بچهها و افراد غیرنظامی رو میسوزونه، خودش همسر و بچه داشته باشه؟ ممکنه فکر کنیم همچین آدمی احتمالا آدمی عجیب و غریب باشه که خیلی با ما متفاوته و شخصی شرور و سنگدله. با این حال، این کتاب به ما نشون میده همون پدری که ذره ذره پول جمع میکرده تا بتونه رفاه بچههاشو تضمین کنه، ممکنه تو موقعیت دیگهای، دستور سوزوندن بچهها رو بده! بشر میتونه همینقدر غیر قابل پیشبینی باشه...
قسمت اوج کتاب پایانبندیش بود که تاییدی بر نظریه میلگرامه. توصیه میکنم آزمایش میلگرام رو سرچ کنید و بخونین.
کاش میتونستم ۴.۵ بدم ولی به پایین گرد میکنم چون یه جاهایی اسنجام کتاب کم میشد و کسل میشدم اما در کل کتابی فوقالعاده بود.
من نسخهی صوتی کتاب رو با صدای بسیار عالی آرمان سلطانزاده گوش دادم و خیلی راضی بودم.
----------
یادگاری از کتاب:
زندان زندان است، حتی برای زندانبان...
مرل با مهارت فوقالعاده، فضای سرد ذهنی رودلف رو حین روایت ماجراهایی تکاندهنده مخصوصا جریانات اردوگاه آشویتس به خواننده انتقال میده که واقعا کار آسونی نیست.
شاید همیشه برامون سوال باشه که چطور میشه جنایاتی عظیم مرتکب شد و به زندگی ادامه داد؟ چطور ممکنه کسی که آدما رو، حتی زنها و بچهها و افراد غیرنظامی رو میسوزونه، خودش همسر و بچه داشته باشه؟ ممکنه فکر کنیم همچین آدمی احتمالا آدمی عجیب و غریب باشه که خیلی با ما متفاوته و شخصی شرور و سنگدله. با این حال، این کتاب به ما نشون میده همون پدری که ذره ذره پول جمع میکرده تا بتونه رفاه بچههاشو تضمین کنه، ممکنه تو موقعیت دیگهای، دستور سوزوندن بچهها رو بده! بشر میتونه همینقدر غیر قابل پیشبینی باشه...
قسمت اوج کتاب پایانبندیش بود که تاییدی بر نظریه میلگرامه. توصیه میکنم آزمایش میلگرام رو سرچ کنید و بخونین.
کاش میتونستم ۴.۵ بدم ولی به پایین گرد میکنم چون یه جاهایی اسنجام کتاب کم میشد و کسل میشدم اما در کل کتابی فوقالعاده بود.
من نسخهی صوتی کتاب رو با صدای بسیار عالی آرمان سلطانزاده گوش دادم و خیلی راضی بودم.
----------
یادگاری از کتاب:
زندان زندان است، حتی برای زندانبان...
January 14, 2022
زندگی نامه رودلف فرانتس هوس خالق، ایده پرداز اتاق های گاز و کوره های آدمسوزی اردوگاه آشویتس .
قریب به سه میلیون انسان در این اردوگاه جان باختند که تحت فرماندهی هوس اداره میشد.
این کتاب از سن سیزده سالگی هوس آغاز میشود
کتابی پر کشش که فصل های انتهاییش بسیار دردناک بود .
ترجمه کتاب هم خوب و روان بود؛ اگر چه از لغات آلمانی استفاده شده بود ولی آسیبی وارد نشده بود.
۲۴ دی ماه ۱۴۰۰
قریب به سه میلیون انسان در این اردوگاه جان باختند که تحت فرماندهی هوس اداره میشد.
این کتاب از سن سیزده سالگی هوس آغاز میشود
کتابی پر کشش که فصل های انتهاییش بسیار دردناک بود .
ترجمه کتاب هم خوب و روان بود؛ اگر چه از لغات آلمانی استفاده شده بود ولی آسیبی وارد نشده بود.
۲۴ دی ماه ۱۴۰۰
May 2, 2017
نسبت به همه کتابهای دیگه روبر مرل (قلعه مالویل، جزیره، مادراپور) به نظر من ضعیفتره، ولی به هرحال روبر مرله
April 14, 2022
١)شخصيت اصلى رمان كه همان راوى و افسر ارشد نازى هست بنظر يكى از كم حرف ترين،سرد ترين،بى روح ترين و در خلاء ترين آدم هايي بود كه در رمان ها وقصه ها وجود داره وشكل گرفته.
انسانى كه ذوب شده در ايدئولوژى و باور و آئينى است كه بر او امركرده اند و در جامعه شكل گرفته(حكومت رايش سوم ونازى ها) وبدون ذره اى شك و ترديد آن را انجام مى دهد
و پدر اين فرد كه از كودكى مثل جامعه آينده ؛ديكتاتورى و خير وصلاح را براى پسر تعيين مى كند و آينده شغلى وزندگى او را كفاره گناه گذشته خويش حساب مى كند.
و اين شايد عاملى باشه كه پسر در زندگى نه عشق را مى فهمد و نه خانواده و دوست داشتن را و ماشينى مى شود براى اهداف حكومت وسر انجام يك قربانى كه فاقد وجدان و روح و.. است
٢)براى خواندن ترجمه اين كتاب از زنده ياد احمد شاملو وانتشارات نگاه و بكار بردن جملات واصلاحات آلمانى فراوان در متن وتوضيحات آن در پايين صفحه هاى كتاب به اضافه حروفچينى واملاء كلمه هاى اشتباه لطفاً بر اعصاب خود مسلط باشيد.🤦🏻♂️
انسانى كه ذوب شده در ايدئولوژى و باور و آئينى است كه بر او امركرده اند و در جامعه شكل گرفته(حكومت رايش سوم ونازى ها) وبدون ذره اى شك و ترديد آن را انجام مى دهد
و پدر اين فرد كه از كودكى مثل جامعه آينده ؛ديكتاتورى و خير وصلاح را براى پسر تعيين مى كند و آينده شغلى وزندگى او را كفاره گناه گذشته خويش حساب مى كند.
و اين شايد عاملى باشه كه پسر در زندگى نه عشق را مى فهمد و نه خانواده و دوست داشتن را و ماشينى مى شود براى اهداف حكومت وسر انجام يك قربانى كه فاقد وجدان و روح و.. است
٢)براى خواندن ترجمه اين كتاب از زنده ياد احمد شاملو وانتشارات نگاه و بكار بردن جملات واصلاحات آلمانى فراوان در متن وتوضيحات آن در پايين صفحه هاى كتاب به اضافه حروفچينى واملاء كلمه هاى اشتباه لطفاً بر اعصاب خود مسلط باشيد.🤦🏻♂️
Read
December 1, 2015همه انسانها برای رسیدن به هدفی خاص پا به این دنیا گذاشتن ، حتی اگه این هدف کشتن میلیونها آدم بیگناه باشه ،
زندگی رودلف لانگ ، رییس اردوگاه مرگ آویش ویتس در جنگ جهانی دوم ، سیر زندگی آدمها برای رسیدن به هدفی که به خاطرش آفریده شدن جالبه ، حتی در آخرین لحظه برای خود کشی هم نجاتت میدن تا تو 20 سال بعد عامل مرگ میلونها آدم توی اردوگاههای مرگ بشی
زندگی رودلف لانگ ، رییس اردوگاه مرگ آویش ویتس در جنگ جهانی دوم ، سیر زندگی آدمها برای رسیدن به هدفی که به خاطرش آفریده شدن جالبه ، حتی در آخرین لحظه برای خود کشی هم نجاتت میدن تا تو 20 سال بعد عامل مرگ میلونها آدم توی اردوگاههای مرگ بشی
March 7, 2025
من تا حالا دو تا کتاب از روبر مرل خوندم و عاشقشون شدم. قبول دارم که قلمش خشک و حوصلهسربره، ولی نبوغ و خلاقیتش همیشه میچربید به این یکنواختی. شاید چون این کتاب، براساس زندگی واقعی یه آدم بود و در مورد جنگ - موضوعی که خوندن دربارهش آزارم میده - این ایراد بزرگ مرل بیشتر به چشمم اومد و واقعاً حوصلهم رو سر برد. البته بعلاوهی تلاش فرسایشی برای اینکه بتونم ورای کلمات مزخرفی که شاملو چیده بود کنار هم رو ببینم.
January 28, 2017
داستان شرح حال "رودلف فرانتس هوس" یکی از جنایتکاران نازی هستش که در زمان جنگ جهانی و به فرمان هیتلر، با وحشیانه ترین روش های ممکن، همه ی یهودی ها رو ( اعم از زن و بچه و ناتوان) توی اتاق های گاز میکشت و جنازه هاشون رو توی کوره میسوزوند. کتاب شرح زندگی این شخص، جنایت هاش و فاشیستی و نژاد پرستی اون هاست. شخصی که حتی قبل از اعدام هم ذره ای احساس پشیمانی نداشت و معتقد بود فقط به وظیفش به عنوان یه آلمانی اصیل عمل کرده.
کتاب زندگی این فرد رو از زمان کودکیش و شرایط زندگی سخت و پدر مستبد و خود رایش تا زمان فرماندهیش روایت میکنه. به شدت جذاب، خوندنی و تا حد زیادی بر اساس مستندات تاریخی. و البته با ترجمه ی روان شاملو.
95/11/9
کتاب زندگی این فرد رو از زمان کودکیش و شرایط زندگی سخت و پدر مستبد و خود رایش تا زمان فرماندهیش روایت میکنه. به شدت جذاب، خوندنی و تا حد زیادی بر اساس مستندات تاریخی. و البته با ترجمه ی روان شاملو.
95/11/9
April 21, 2022
به طور مختصر داستان زندگی یه ماشین کشتارِ جمعی ه این کتاب!! نحوه ی به وجود آمدن یه جلاد و انسانی بی احساس ... انسانی که فقط و فقط به فکر انجام وظیفه ست ! وظیفه ای چون کشتار یهودیان با گاز و سوزاندن اجساد اونها ...
✔ به دوران کودکی لانگ که نگاه کنیم دقیقا نقش پدرش در تخریب شخصیتش مشخصه و کاملا پسر رو به ویرانی میکشونه .
✔ دیالوگ های کتاب خیلی خوب بود و باعث شناخت کامل شخصیت ها میشد 👍
✔ در مورد ترجمه باید بگم یه جاهایی اینقدر خوب و روان ه که لذت میبرید اما در طول کتاب تکرار لغات آلمانی خستتون میکنه ...
📖 بریده ای از کتاب :
یک بار در فرصتی که که پیش آمد ، دادستان فریاد کشید :
- شما سه میلیون و نیم انسان را کشته اید !
من اجازه صحبت گرفتم و گفتم : معذرت می خواهم دو میلیون و نیم نفر بیش تر نبوده !
سر صداهائی از همه جای تالار بلند شد و دادستان فریاد کشید که من باید از این همه وقاحت خجالت بکشم . در حالی که من جز تصحیح یک رقم نادرست کاری نکرده بودم .
پ .ن : علیرغم توصیفات ناراحت کننده ای که کتاب داره به نظرم باید خونده بشه . اطلاعات خیلی ازش گرفتم و سطح دیدم رو نسبت به آلمان نازی - فاشیسم و کشتار یهودیان به شدت افزایش داد 👍 اگر ایرادات ترجمه ای رو کنار بذارم یکی از بهترین کتابهایی شد که در مورد جنگ جهانی خوندم 👌
✔ به دوران کودکی لانگ که نگاه کنیم دقیقا نقش پدرش در تخریب شخصیتش مشخصه و کاملا پسر رو به ویرانی میکشونه .
✔ دیالوگ های کتاب خیلی خوب بود و باعث شناخت کامل شخصیت ها میشد 👍
✔ در مورد ترجمه باید بگم یه جاهایی اینقدر خوب و روان ه که لذت میبرید اما در طول کتاب تکرار لغات آلمانی خستتون میکنه ...
📖 بریده ای از کتاب :
یک بار در فرصتی که که پیش آمد ، دادستان فریاد کشید :
- شما سه میلیون و نیم انسان را کشته اید !
من اجازه صحبت گرفتم و گفتم : معذرت می خواهم دو میلیون و نیم نفر بیش تر نبوده !
سر صداهائی از همه جای تالار بلند شد و دادستان فریاد کشید که من باید از این همه وقاحت خجالت بکشم . در حالی که من جز تصحیح یک رقم نادرست کاری نکرده بودم .
پ .ن : علیرغم توصیفات ناراحت کننده ای که کتاب داره به نظرم باید خونده بشه . اطلاعات خیلی ازش گرفتم و سطح دیدم رو نسبت به آلمان نازی - فاشیسم و کشتار یهودیان به شدت افزایش داد 👍 اگر ایرادات ترجمه ای رو کنار بذارم یکی از بهترین کتابهایی شد که در مورد جنگ جهانی خوندم 👌
July 8, 2022
این کتاب را در دهۀهفتاد خریده بودم قلعۀمالویل را که خواندم این نیز به دنبالش مرا جذب کرد اگرچه بسیار داستان فجیع وهولناکی را روایت می کند از ایرادهای مسلم در آن عبارات آلمانی است که ترجمه نشده اند وتنها در حاشیه توضیحی در بابشان هست ایراد دیگر نگاههای چپ گرایانه شاملو است که هرچند به سال 55 برمی گردد اما ذهن را می آزارد از حمله به قدرتهای جهانی تا بحث ویتنام وامثال آنها که حتا اگر هم در آن لحظه حق بوده باشند به ترجمۀ ایشان آسیب زده اند البته او در چاپ پایانی شعرهایش چنان شهامتی داشت که برخی شعرها را خودش نقد کرد واز افرادی چون روزبه که به ایشان شعر تقدیم کرده بود پس گرفت !شاید اگر این ترجمه را نیز بازنشر می کرد این اتفاق تکرارمی شد. خدا می داند به دید من باید نام کتاب کشتن یا کشتار کسب وکار من است می بود در مرگ کسب وکار من است یک حس مثبت به خواننده القا می شود
October 28, 2014
این کتاب رو خیلی سال پیش خوندم، شاید بیشتر از ده سال از خوندنش گذشته باشه. یادمه خیلی اتفاقی و در دورهای که هنوز نمیتونستم توی بخش بزرگسال کتابخونه عضو شم این کتاب رو خوندم. صحنههای مربوط به کشتار دستهجمعی که دستورش توسط شخصیت اصلی داده میشد رو هنوز به یاد دارم و اون رفتار وحشیانه با زندانیها و دستگیرشدهها. یه ویژگی این کتاب باید شخصیتپردازی خوبش باشه که هنوز به یادم مونده شخصیت اصلی تعداد قدمهاش رو میشمرد. یادمه هی راه میرفت بهخصوص اون اواخر که نابودیش نزدیک شده بود این خصلت به یه جور تیک عصبی شبیه شده بود.
به نظر من کتاب خیلی خوبی بود. دست کم اونقدری که تصویرهای زیادی ازون هنوز در حافظهام باقی مونده.
به نظر من کتاب خیلی خوبی بود. دست کم اونقدری که تصویرهای زیادی ازون هنوز در حافظهام باقی مونده.
January 14, 2015
Read in french, but because most are English speaker here, I will review it in english and translate the quotes
English title if you are interested: Death Is My Trade
Rating : 4,5 Stars
A dark dark book.
Germany, first half of the 20th century. WW1 just finished, German are angry and ashamed to have lost this war, and the country is poorer than ever. The people ressent countries from the Alliance and most believe that soon they will get revenge by being obedient and faithful to their country. In this book we follow Rudolf Lang, from childhood until the end of his days. Raised in a very severe and strict way by his father who is former officer, he finally gets into the army at the age of 16.
He gets through horrible things for his age, and at the beginning of 1940's he is recruited to be with the S.S.
He becomes the leader of Auschwitz's extermination camp and he is the one who put the finishing touches to it, making it more efficient.
The worst part is that he is so obedient that not even once he thinks how immoral what he is doing is. He refuse to contest his leader, because it is not what germans do.
The only part that bothered me was that some sentences were written in german, and I always had to move back and forth in my book to seek for the translation

I think that the hardest part was to hate Rudolf, at least like I should have.
I think that I'm not capable to make a relevant review of this book.
I think that you have to read it to fully understand how dark and twisted and obedient Rudolf was.
English title if you are interested: Death Is My Trade
Rating : 4,5 Stars
A dark dark book.
Germany, first half of the 20th century. WW1 just finished, German are angry and ashamed to have lost this war, and the country is poorer than ever. The people ressent countries from the Alliance and most believe that soon they will get revenge by being obedient and faithful to their country. In this book we follow Rudolf Lang, from childhood until the end of his days. Raised in a very severe and strict way by his father who is former officer, he finally gets into the army at the age of 16.
"If a plea bites you, don't you kill them all?"
He gets through horrible things for his age, and at the beginning of 1940's he is recruited to be with the S.S.
He becomes the leader of Auschwitz's extermination camp and he is the one who put the finishing touches to it, making it more efficient.
The worst part is that he is so obedient that not even once he thinks how immoral what he is doing is. He refuse to contest his leader, because it is not what germans do.
"At one point, the prosecutor shouted: "you killed 3,5 million people!" I asked to speak and said "I beg your pardon, I only killed 2,5 million." Whispers raised in the audience, and the prosecutor yelled that I should be ashamed of my cynicism. I have done nothing but to correct him on an erroneous data."
The only part that bothered me was that some sentences were written in german, and I always had to move back and forth in my book to seek for the translation

I think that the hardest part was to hate Rudolf, at least like I should have.
I think that I'm not capable to make a relevant review of this book.
I think that you have to read it to fully understand how dark and twisted and obedient Rudolf was.
January 9, 2020
کتاب، راجع به مردی به نام رودولف لانگ است که در واقعیت تا حد زیادی با زندگی رودولف هوس، فرمانده ی اردوگاه کار اجباری آوش ویتس تطابق دارد. در این کتاب مرل به نحو بسیار هنرمندانه ای نشان میدهد که شرارت چگونه میتواند با تعصب مطلق -چه فرم دینی و چه آتئیستی آن- شکل بگیرد. تعصب یک ذات و هزار چهره دارد. رودولف پسربچه ی سیزده ساله ای که از پدر خشکه مذهب خود نفرت و هراس دارد، به گمان خود با پشت کردن به دین مسیحی پدری، راه خود را از او جدا میکند. اما نفرت و تعصبی که پدرش در دل او نسبت به تصویر شیطان رجیمِ روی دیوار توالت نهادینه کرده، با پیدا شدن مفّری به نام «جهود»، تجسمی پیدا میکند که این بار برخلاف ابلیس ِ پدرش، بسیار ملموس و بسیار مُردنی است.
رودولفی که بزرگ میشود، انضباط خشک و بی روح پدرش را در لباس نظامی، خدای متعالش را در قالب پیشوایش، « هیتلر » و کلیسایش را در شمایل «دویچلند» می یابد. پدر میگوید من هیچ نیستم، من در برابر خدا هیچ نیستم. رودولف میگوید سرباز و سرپیچی از اطاعت؟ من جز یک چرخ دنده هیچی نیستم. هویتی که با تعصب شکل گرفته به دنبال فُرمی از تعصب می گردد؛ روشی برای اطاعت بی چون و چرا و سرانجام راهی برای رستگاری.
آدم هایی را میبینم که گرچه با خانواده های مذهبی و سنتی خود در ظاهر بسیار فرق دارند و مدرنیزه شده اند، در باطن منطق گفته هایشان همان تقلید کورکورانه و تعصب است. وقتی بطن جامعه متعصب باشد، هر ثمره ی آن نیز، فرمی از تعصب را بروز خواهد داد.
ترجمه ی احمد شاملو به هیچ عنوان به دلم ننشست. نه رسم الخط ابداعی و نه غلط های املاییِ شاید عامدانه اش - انظباط / کومک/ حتا/ زنده گی / گرسنه گی /
از طرف دیگر، مترجم در همان ابتدای کتاب نقدی به سیر داستانی میکند و نسخه ای برای «بهتر شدن داستان» برایش میپیچد. همه ی این موارد باهم دست به دست هم میدهد که یک کتاب خارق العاده با یک ترجمه ی ناخوشایند حاصل شود.
رودولفی که بزرگ میشود، انضباط خشک و بی روح پدرش را در لباس نظامی، خدای متعالش را در قالب پیشوایش، « هیتلر » و کلیسایش را در شمایل «دویچلند» می یابد. پدر میگوید من هیچ نیستم، من در برابر خدا هیچ نیستم. رودولف میگوید سرباز و سرپیچی از اطاعت؟ من جز یک چرخ دنده هیچی نیستم. هویتی که با تعصب شکل گرفته به دنبال فُرمی از تعصب می گردد؛ روشی برای اطاعت بی چون و چرا و سرانجام راهی برای رستگاری.
آدم هایی را میبینم که گرچه با خانواده های مذهبی و سنتی خود در ظاهر بسیار فرق دارند و مدرنیزه شده اند، در باطن منطق گفته هایشان همان تقلید کورکورانه و تعصب است. وقتی بطن جامعه متعصب باشد، هر ثمره ی آن نیز، فرمی از تعصب را بروز خواهد داد.
ترجمه ی احمد شاملو به هیچ عنوان به دلم ننشست. نه رسم الخط ابداعی و نه غلط های املاییِ شاید عامدانه اش - انظباط / کومک/ حتا/ زنده گی / گرسنه گی /
از طرف دیگر، مترجم در همان ابتدای کتاب نقدی به سیر داستانی میکند و نسخه ای برای «بهتر شدن داستان» برایش میپیچد. همه ی این موارد باهم دست به دست هم میدهد که یک کتاب خارق العاده با یک ترجمه ی ناخوشایند حاصل شود.
March 30, 2023
قطعا اگه قرار بود به ترجمه امتیاز بدم یه ستاره بیشتر نمیدادم ؛ترجمه و ویراستاریش خیلی بد بودهمینم باعث شد دیرتراز چیزی که فکرشو میکردم تمومش کنم.
اما اصل داستان به موضوع مهمی میپردازه :نقش خانواده و اطرافیان و حکومت ها در بوجود اومدن جلاد های مدرنی مثل رودلف.
تو یه بخشی رودل میگه : راهم را پیدا کرده بودم و اکنون راست و روشن پیش پایم بود. وظیفه، در هر لحظهی زندهگی من میتوانست انتظارم را داشته باشد.
و همین وظیفه و شاید شرافتمندی نسبت به اون وظیفه باعث اون فاجعه بزرگ شد.
اما اصل داستان به موضوع مهمی میپردازه :نقش خانواده و اطرافیان و حکومت ها در بوجود اومدن جلاد های مدرنی مثل رودلف.
تو یه بخشی رودل میگه : راهم را پیدا کرده بودم و اکنون راست و روشن پیش پایم بود. وظیفه، در هر لحظهی زندهگی من میتوانست انتظارم را داشته باشد.
و همین وظیفه و شاید شرافتمندی نسبت به اون وظیفه باعث اون فاجعه بزرگ شد.
November 11, 2019
این کتاب رو چند روز بعد از کتاب اگر این نیز انسان است خوندم.اولی از زبان یک محکوم در آشویتس و دیگری از زبان گرداننده ی آشویتس.کاملا اتفاقی بود البته،ولی نتیجه ش چند برابر کردن لذت هر دو کتاب شد برام.
روبر مرل نویسنده ایه که خواننده رو تا صفحه ی آخر گرفتار میکنه و همیشه طنز تلخی تو پاراگراف آخر منتظره تا ضربه ی نهایی رو بزنه.
روبر مرل نویسنده ایه که خواننده رو تا صفحه ی آخر گرفتار میکنه و همیشه طنز تلخی تو پاراگراف آخر منتظره تا ضربه ی نهایی رو بزنه.
Displaying 1 - 30 of 629 reviews






























