Jump to ratings and reviews
Rate this book

کلود ولگرد و آخرین روز یک محکوم

Rate this book
هوگو در این رمان خواسته با دفاع از حق یک محکوم نامشخص با جرمی نامعلوم، مجازات اعدام را محکوم کند
Two novellas by Victor Hugo:
Le Dernier Jour d'un condamné
and
Claude gueux
Not to be combined with either one.

189 pages, Paperback

Published April 1, 1990

Loading...
Loading...

About the author

Victor Hugo

6,449 books13.5k followers
After Napoleon III seized power in 1851, French writer Victor Marie Hugo went into exile and in 1870 returned to France; his novels include The Hunchback of Notre Dame (1831) and Les Misérables (1862).

This poet, playwright, novelist, dramatist, essayist, visual artist, statesman, and perhaps the most influential, important exponent of the Romantic movement in France, campaigned for human rights. People in France regard him as one of greatest poets of that country and know him better abroad.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
153 (27%)
4 stars
209 (37%)
3 stars
151 (27%)
2 stars
36 (6%)
1 star
10 (1%)
Displaying 1 - 30 of 135 reviews
Profile Image for sAmAnE.
1,376 reviews155 followers
August 5, 2022
کلود ولگرد داستان کارگری است که دچار ناملایمتی‌ها و تبعیضات اجتماعی شده. داستان بسیار تلخ و غم‌انگیز است. او برای سیر کردن شکم خانواده‌اش دزدی می‌کند، دستگیر می‌شود و بعد محکوم! طبیعتا هوگو قلم بسیار تاثیرگذار و توانایی برای ترسیم وضع اسفناک جوامع فقیر و شرح شرایط نامطمئن و ناپایدار آنها دارد.
Profile Image for Mohammad Hrabal.
482 reviews317 followers
November 13, 2019
در فرانسه هنوز دهات و قصباتی هستند که مردم آن نیمه وحشی هستند و هر وقت جامعه بخواهد مردی را بکشد ایشان از تماشای آن لذت می‌برند. ص 40 کتاب
راستی ای ملت مطیع و نجیب فرانسه، نمی‌دانم عاقبت این قوانین عجیب با شما چه خواهند کرد؟...ص 41 کتاب
ملت گرسنه است، ملت با سرما دست به گریبان است، فقر و مسکنت مردان را به جنایت و زنان را به فحشا سوق می‌دهد. شما به ملتی که پسران رشیدش را زندان می‌گیرد و دختران فقیرش را روسبی‌خانه می‌رباید رحم کنید. در کشور شما زندانیان محکوم به کار اجباری و زنان هرجایی بسیارند. وجود این دو سرطان در بدن مملکت چه معنی دارد؟ معنی آن این است که در پیکر اجتماع عیبی وجود دارد و در خون او مرضی راه یافته است. ص44 کتاب
زندان‌های خود را اصلاح کنید و قضاوت خود را تغییر دهید. کاری کنید که قوانین پا به پای اخلاق پیش بروند. ص 45 کتاب
شما فکر خود را متوجه نقص کار تربیت کنید و تربیت صحیحی به ملت بدهید. کاری کنید که این کله‌های معیوب و بینوا انبساط پیدا کنند تا فکر و هوشی که در آن‌هاست بزرگ شود. ملت‌ها بر حسب تعالیمی که گرفته‌اند دارای کله‌های خوب یا بدند. شما تا می‌توانید زاویه‌ی مغز ملت را باز کنید. ص 47 کتاب
دریغا نمی‌دانم مرگ با روح ما چه خواهد کرد و آن را به چه صورتی خواهد انداخت! چه چیزی از روح ما خواهد گرفت و چه چیز به او خواهد بخشید! روح ما را در کجا خواهد گذاشت؟ آیا گاهی هم اعضای گوشتی یا چشم به او خواهد داد تا به سطح زمین نگاه کند و اشک بریزد! ص 154 کتاب
Profile Image for Peiman.
653 reviews208 followers
February 2, 2023
«کلود ولگرد» رابطه‌ی تنگاتنگی با «آخرین روز یک محکوم» داره. کلود ولگرد یک کارگره که به خاطر فقر و نبود کار دست به دزدی میزنه تا زن و فرزندش رو از گرسنگی و سرما نجات بده و به ۵ سال حبس محکوم میشه و در زندان اتفاقات دیگه‌ای براش رقم میخوره... هوگو دست به انتقاد از محکومیت‌های سنگین بدون توجه به بستر و پیشینه‌ و دلیل وقوع جرم میپردازه و یه جایی جمله‌ی قشنگی میگه، نقل به مضمون که پولی که به جلادان میدهید به آموزگاران بدهید تا جامعه پیشرفت کنه و جرم کم بشه.ه
Profile Image for سـارا.
301 reviews228 followers
December 27, 2020
این کتاب همون‌طور که خود ویکتور هوگو میگه خطابه‌ای علیه حکم اعدامه. هوگو در این دو داستان نسبتا کوتاه اعدام رو شدیدا نکوهش میکنه و از زاویه‌ی دید فردی که محکوم به اعدام شده رنج و دردی که باهاش مواجهه رو توصیف میکنه.
داستان آخرین روز یک محکوم درباره روزهای آخر مجرمیه که ما نه اسمش رو میدونیم نه میدونیم چه جرمی مرتکب شده. هر دو داستان تاثیرگذار بود اما مقدمه‌ی ابتدایی رو بیشتر از کل کتاب دوست داشتم. تک تک کلماتش رو میشد در جامعه‌ی امروزی‌ای دید که روزهای دو قرن بعد از این داستان رو میگذرونه..
Profile Image for Aroosha Dehghan.
Author 3 books111 followers
May 20, 2026
به یاد همهٔ هموطنانی که بی‌گناه به دار آویخته شدند.
پایان
۱۴۰۵/۰۲/۳۰
Profile Image for Ali Book World.
521 reviews248 followers
February 1, 2023
فوق‌العاده زیبا، دلنشین، تاثیرگذار، قابل تامل، عمیق و پرمعنا 😍
Profile Image for Ali Salehi.
299 reviews48 followers
November 1, 2024
«دو نقد در یک ریویو»
دوستان سلام
امشب درباره دو داستان کوتاه از فردوسی ادبیات فرانسه «ویکتور هوگو» میخوایم صحبت کنیم.
دو داستان که اختلافاتشون زمین تا آسمونه ؛ پس دوتا نقد کاملا متفاوت داریم.
«آخرین روز یک محکوم» + «کلود ولگرد»

•آخرین روز یک محکوم ؛ اثری‌ست سراسر کسالت بار و شاید به عقیده این حقیر ، «اغراق آمیز»
چرا اغراق آمیز؟ و چرا بده؟
در اثر ما با یک محکوم اعدامی روبه‌رو هستیم که نه اسم ، نه جرم ، نه حتی بیوگرافی مختصری ازش نمیدونیم. خب این ایراد اول که شخصیت اصلی نه تنها شخصیت بلکه شمایل هم در نمیاد.صرفا در حد اسم باقی میمونه.
ایراد دوم : نثری که هوگو برای نگارش این اثر انتخاب کرده «تالستوی‌گونه» و سرشار از جزئیات محیط بیرونی‌ هست. جزئیاتی که چندان نه به پیشبرد داستان کمک میکنن ، نه به شخصیت پردازی و نه به فضاسازی کمک خاصی میکنن. در صورتی که اینجا نویسنده باید «داستایفسکی‌گونه» رفتار کنه و نثرش سرشار از جزئیات و حالات و تحولات روانی باشه که مجرم تجربه میکنه.
داستان اغراق آمیزه ، ما حتی جرم شخصیت اصلی رو درست نمیدونیم اونوقت چرا باید حق بدیم که اعدام نشه؟ البته که بشخصه با اعدام مخالفم اما برای گفتن این عبارت «نه به اعدام» دلیل منطقی نیاز هست و «هوگو» هیچ دلیل منطقی ارائه نمیکنه و تلاش و سعی‌ش در مظلوم نشون دادن شخصیت و برانگیختن احساس ترحم مخاطب به ماجراست.
پایان داستان هم خواننده رو در ابهام میگذاره ؛ ما نمیفهمیم که بالاخره شخصیت اعدام میشه یا نه؟ خب این یعنی چی؟ این هنر نیست که خواننده در ابهام باقی بمونه‌.
اما در عوض در داستان دوممون «کلود بینوا» که رفت در لیست صد داستان برتر زندگی‌م😁 هیچکدوم از این ایرادات رو نمیبینیم و حتی نقاط قوت بسیاری هم شاهدیم.....پس:

•کلود بینوا :
دوستان با یک داستان کوتاه سی صفحه‌ای روبه رو هستیم که از نظر فرم و محتوا بسیار درسته و جمع بندی و نتیجه گیری بسیار بسیار درستی داره.
کلود بینوا ، داستان کلودی هست که در طول زندگی‌ش (یک زندگی حقیرانه که نمیشه حتی بهش گفت زندگی) تا تونستن حقیر و اذیتش کردن ، به جرمی ناچیز به زندان انداختنش. خب شخصیت در همین صفحات ابتدایی برای ما ساخته میشه و در میاد. (بالعکس داستان قبلی علت جرم هم مشخصه) در زندان و بعد از این همه حقارت و ظلم دیدن ، یک نفر به او محبت میکنه ، این محبت باعث همه چیز میشه که مهم ترینش احساس زنده بودن در زندانه. (مابقی داستان رو در ادامه نمیگم تا اسپویل نکرده باشم)
در پایان کلود ما یه متن (که حالت سخنرانی هم داره) از جناب «هوگو» میخونیم که باید در تمام کتب قانون در صفحه اول پر رنگ و با خط خوانا بنویسنش.
«هوگو» عقیده و جمع بندی بسیار درستی داره که در اینجا به طور اختصار بازگو میکنم : «دوستان ، حاکمان ، نویسندگان قانون ، #اعدام_نکنید تربیت کنید. بجای بریدن سرها آنها را طوری پرورش دهید که مایه افتخار مملکت و خانواده های خود شوند. اعدام غیر از اسراف در مرگ کاری نمیکند. اعدام نمیتواند به بشریت خدمتی کند.» این جمع بندی که به اختصار گفتم بشدت مهم و خوندنیه و کاری میکنه که بشخصه «کلود بینوا» رو جزئی از صد داستان مورد علاقه خودم حساب کنم.

یک آرزو : به قول دوست عزیزم «یغما گلرویی» : جهانی رو تصور میکنم که نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن و نه خمپاره و نه اعدام ، همه آزاد آزادن و همه بی درد بی دردن.
Profile Image for Amin Matin.
311 reviews68 followers
July 8, 2023
نام کتاب: آخرین روز یک محکوم+کلود بی‌نوا
نام نویسنده: #ویکتور_هوگو
نام مترجم: فرشته فریس‌‌آبادی
نام نشر: چشمه
گونه ادبی(ژانر): رمانتیسم
#ادبیات_فرانسه



گفتاری در باب چاپ کتاب:
در یکی از روزهای سال ۱۸۲۹ ویکتور هوگو کتاب «آخرین روز یک محکوم» را منتشر کرد، کتابی که نام نویسنده آن معلوم نبود، کتابی که شخصیت و روایت کننده‌ اصلی آن نیز نامی نداشت، ما صرفاً در ابتدای کتاب می‌فهمیم که او در شرف اعدام است، او جرمی انجام داده است، جرمی که از کمیت و کیفیت آن اطلاعی نداریم. سال‌ها بعد ویکتور هوگو نسخه‌ای به همراه مقدمه‌ای طولانی و امضای شخصی خود در اختیار ناشر گذاشت؛ مقدمه طولانی هوگو راجع به چرایی نوشتن کتاب بود، نشان دهنده اعتراض مستقیم هوگو نسبت به حکم اعدام و خواسته او مبنی بر لغو آن که در کتابی کوتاه با نثری قدرتمند به چاپ رسید.

در باب فهم کتاب:
ویکتور هوگو با نوشتن کتاب آخرین روز یک محکوم هدفی به غیر از دفاع از محکومان حال و آینده ندارد، اثر هوگو صرفاً دفاعیه‌ای ساده و شخصی از فردی خاص نیست، بلکه او در پی رسیدن به خطابه‌ای جاودان و جهان شمول است، در پی رسیدن به دنیایی که در آن مسئله مرگ و زندگی به عنوان مفهومی عریان و آشکار، نه در دادگاه، نه در نزد قاضی، نه در کنار جلاد، و نه در بارگاه گیوتین‌ها بلکه در جایگاه واقعی آن بررسی شود، جایگاهی که به حق شایسته‌‌ی آن است.
به نظر نویسنده کتاب، ویکتور هوگو، هیچ هدفی والاتر، مقدس‌تر و باشکوه‌تر از تلاش انسان برای لغو حکم اعدام نیست؛ هوگو می‌گوید هیچ انقلابی نیست که بتواند جامعه را از پیکره نحس اعدام برهاند، بدبختانه خود انقلاب‌ها به اعدام نیاز دارند، آنان از اعدام به منزله داسی برای درو کردن علف‌های هرز جامعه استفاده می‌کنند و خود را از داشتن آن محروم نمی‌کنند.
دنیایی بدون اعدام در زمانه هوگو چیزی به غیر رویای یک مدینه فاضله، یک نظریه صرف، یک خیال، یک دیوانگی و یک تخیل شاعرانه نبوده و نیست ولی آیا همچین موانعی می‌توانند جلوی ویکتور هوگو، که به قطع یکی از نوابغ تاریخ ادبیات فرانسه است را برای نوشتن کتاب، آخرین روز یک محکوم بگیرد؟

گفتاری در باب نثر کتاب:
هرچند فرانسوی نمی‌دانم، ولی نثر زیبا و چشم‌نواز ویکتور هوگو از توی سطرهای ترجمه‌ کتاب نیز با چشمانم عشق‌بازی می‌کرد، هوگو بلد هست چگونه بنویسد که مخاطب حتی به پای توصیفات او بنشیند، وقتی کتابی از هوگو می‌خوانید دیگر خبری از توصیفات ملال‌آور نیست، توصیفات هوگو از دل و جان است، و برای خواندن آن مایه گذاشتن از دل و جان لازم است.

در باب ترجمه کتاب:
هرچند ترجمه‌های متعددی از کتاب «آخرین روز یک محکوم» در ایران چاپ شده است و حتی اسم محمد قاضی را در میان‌ نام‌های مختلف مترجمان کتاب می‌بینیم، بنده ترجمه خانم فریس‌‌آبادی را به همه‌ی دوستانم پیشنهاد می‌کنم، که داستان «کلود بی‌نوا» را نیز در پایان خود دارد. خانم فرشته فریس‌‌آبادی زوایای مختلف زبان فارسی را به خوبی می‌داند و از متن زیبای هوگو ترجمه‌ای سخت‌خوان پدید نیاورده است، بلکه روان بودن و سبک ترجمه مدرن را می‌توانیم در ترجمه او ببینیم.

در باب داستانک کلود بی‌نوا:
شخصیت اصلی کلود بی‌نوا را می‌توانید تجسمی دوباره از شخصیت اصلی نام‌آشنای بی‌نوایان ببینید، شخصیتی که در پی فقر مجبور است دست به کارهای که نمی‌خواهد بزند. ویکتور هوگو از نوشتن همچین داستانی می‌تواند دو هدف داشته باشد، یک روشن کردن مسئله تعلیم و تربیت، و دوم مسئله مجازات، و ارتباط دو مفهوم به یکدیگر است.
کاش جامعه برای هر فرد همان کاری را انجام دهد که طبیعت برای انسان می‌کند، در داستان هوگو، کلود بی‌نوا بی‌شک انسان وارسته‌ای بود، او مغزی پخته و قلبی پاک و مهربان داشت، سرنوشت بود که او را در میان جامعه‌ای فاسد قرار داد، جامعه‌ای که در نهایت او را مجبور به دزدی کرد، دزدی‌ که او را به زندان آویخت و زندانی که سرنوشت تراژدیک او را رغم زد، حالا سوال اینجاست که مقصر کیست؟ کلود؟ جامعه؟ جواب سوال نیازمند تفکر است، تفکری که نه فقط از سوی مسئولان و نمایندگان مجلس و قانون‌گذاران باید به آن توجه شود، بلکه تک‌تک ما باید نسبت به آن دغدغه‌های خود را داشته باشیم.
همانطور که هوگو می‌گوید: «مردم گرسنه‌اند، مردم از سرما به خود می‌لرزند، و فقر آن‌ها را به فراخور جنسیت‌شان به سمت جنایت و فحشا هدایت می‌کند. به مردم رحم کنید. دل‌تان به حال ملتی که پسرانش به زندان، و دخترانش روانه فاحشه‌خانه‌‌ها می‌شوند، بسوزد.»

در نهایت برای درمان یک بیماری ابتدا باید به درد توجه کرد، سپس ابعاد مختلف مختلف آن درد و بیماری را باید سنجید، از درمان‌های موقت باید پرهیز کرد، جامعه به چاره‌های موقت نیازی ندارد. هوگو اذهان می‌کند که باید به سراغ دستگاه‌های تعلیم و تربیت رفت، چرا که دستگاه آموزش هست که مردم جامعه‌ای را فرهیخته یا نادان بار می‌آورد.

بررسی نهایی و امتیاز من:
کلود بی‌نوا و آخرین روز محکوم، هردو لایق تحسین و تمجید هستند، روح آزادی‌خواه و عدالت‌خواه هوگو در هردوی آن‌ها دمیده شده و آثاری خواندنی پدید آورده است؛ ایراد خاصی نمی‌توانم از آن‌ها بگیرم و بدون چشم‌پوشی از مسئله خاصی به جفت داستان‌ها پنج ستاره کامل می‌دهم، و با شور و شوق فراوان به سوی «بی‌نوایان» حرکت می‌کنم.

نقل‌قول‌نامه:
به دوستان عزیز پیشنهاد می‌کنم برای جلوگیری از فاش شدن جزییات داستان با احتیاط نسبت به خواندن بخش نقل‌قول اقدام کنید.*

«می‌گویند اعدام چیز مهمی نیست و کسی از آن رنج و درد نمی‌بیند. می‌گویند چنین مردنی بسیار شیرین و بی‌دردسر است و هرگز ساده‌تر از این نمی‌توان مرد. اگر چنین است پس این رنج و عذاب شش هفته اخیر و این شور و التهاب یک روزه واپسین عمر چیست؟»

«البته دزدی کرده و مرتکب قتل هم شده‌ام ولی شما آخر از خود بپرسید که من چرا دزدی کرده‌ام، چرا آدم کشته‌ام؟ آقایان قضات، اگر راست می‌گویید به این دو سوال جواب بدهید.»

«انسان از روزی که به زندان می‌افتد دیگر انسان نیست بلکه به او به چشم سگ پستی می‌نگرند و از راه توهین و تحقیر همیشه به او «تو» خطاب می‌کنند.»

«ای آقایانی که در قلب مجلس نشسته‌اید، ای ذوات محترمی که در طرفین آن جا گرفته‌اید، بدانید و آگاه باشید که اکثریت قریب به اتفاق ملت رنج می‌کشد. شما هر نامی که به حکومت بدهید، اعم از جمهوری یا مشروطه یا حکومت مطلقه مختارید ولی بدانید که اصل این است که ملت رنج می‌کشد. و جز این هیچ موضوعی مطرح نیست.»

«در آن چند ساعتی که در بیمارستان گذراندم در کنار پنجره و رو به آفتان نشسته بودم زیرا در آن مدت که باز آفتاب از زیر ابر بیرون آمده بود گرچه من کاملا در آفتاب قرار نگرفته بودم ولی تا آن‌جا که نرده‌های آهنین پنجره اتاقم اجازه می‌داد آفتاب می‌خوردم.»

«من قبل از اینکه محاکمه و محکوم به اعدام شوم بیشتر از حال حاضر احساس ندامت و پشیمانی می‌کردم و از وجدان خود شرمنده و منفعل می‌شدم لیکن از آن به بعد ترس و تشویش اعدام دیگر جایی برای این قبیل افکار در مغزم باقی نگذاشته است.»

«تا شش ساعت دیگر خواهم مرد! تا شش ساعت دیگر بدل به لاشه کثیف و نفرت‌انگیزی خواهم شد که مرا بر سر میز سرد و بی‌روح متوفیات به هر سو خواهند کشید. تا شش ساعت دیگر سرم را به گوشه‌ای خواهند انداخت و تنه‌ام را در گوشه دیگری تشریح خواهند کرد، سپس باقیمانده وجود مرا در تابوتی خواهند ریخت و به قربستان «کلامار» که مخصوص مجرمین است خواهند برد.»
Profile Image for Mria.
177 reviews
February 11, 2026
این کتاب رو متاسفانه داریم زندگی می‌کنیم
Profile Image for °•.Melina°•..
433 reviews698 followers
November 11, 2024
خوانش صوتی/⭐️3.5/ کلود بینوا رو (به خصوص اون دو سه صفحه آخر) بیشتر از آخرین روز یک محکوم دوست داشتم چون این یکم حوصله‌سربر بود و حواسم جمع نمیشد به حرفاش که یعنی اشتباه از خودم بود اما در کل درکِ نویسنده از تک به تک لحظاتِ محکوم بینظیر بود و هرگز یادم نمیره.
و برای ویکتور هوگو، قلمش و تفکراتش خیلی احترام و ارزش قائلم.
و اینکه کاش سال ۱۴۰۱ میحوندمش. قطعا برام تجربه‌ی تکان‌دهنده تر و وحشتناک‌تر و زجردهنده‌تری میشد.
Profile Image for Fatemeh.
41 reviews17 followers
January 4, 2023
دارم فکر میکنم اگر امروز ویکتور هوگو زنده بود چه حسی بهش دست میداد،وقتی جوانان ما رو به جرم آگاهی و فریاد زدن حق شان اعدام میکنند؟!
۱۴دی ماه ۱۴۰۱
Profile Image for Nirvana.
227 reviews34 followers
May 14, 2025
این دو داستان نسبتا کوتاه هوگو را می‌توان مانیفست اولیه‌ی انسانی و اجتماعی او دانست. او در این آثار با نگاهی اخلاقی و پیشرو، وجدان عمومی را هدف می‌گیرد و به‌شکلی رادیکال با مجازات اعدام مخالفت می‌کند. این کتاب منو به شدت به یاد کتاب بینوایان و ژان والژان عزیز انداخت.
کتاب «آخرین روز یک محکوم» و داستان کوتاه «کلود ولگرد» هر دو از آثار مهم و کمترشناخته‌شده‌ی ویکتور هوگو هستند که به‌جای روایت‌های حماسی و چندلایه‌ای مانند بینوایان یا گوژپشت نتردام، تمرکزشان بر نقد مستقیم و بی‌پرده‌ی بی‌عدالتی اجتماعی و نظام کیفری فرانسه است. این دو اثر را می‌توان مکمل یکدیگر دانست که در خدمت هدفی انسانی و عمیق قرار گرفته‌اند: به چالش کشیدن مجازات اعدام، ساختار قانون، و طردشدگی انسان‌ها توسط جامعه.
هوگو در این کتاب با روایتی عمیقاً انسانی و بدون دخالت راویِ دانای کل، تصویری از تنهایی، اضطراب، مرگ‌اندیشی، و نومیدی را به خواننده منتقل می‌کند. با این روش، او نه‌تنها خواننده را به همدلی با محکوم وا‌می‌دارد، بلکه او را مجبور می‌کند که از خود بپرسد: آیا مرگ،آن هم به صورت اعدام با گیوتین به‌عنوان اجرای عدالت اجتماعی،اخلاقی و لازم است؟
در داستان"کلود ولگرد"، هوگو مستقیماً به ریشه‌های جرم یعنی فقر، بی‌عدالتی و فقدان آموزش می‌پردازد. او با هوش اجتماعی و قلم تیزش، حکومت و ساختار قضایی را مسئول شکل‌گیری جرم معرفی می‌کند و می‌نویسد:

«جامعه‌ای که کودکی را در جهل و گرسنگی بزرگ می‌کند، همان جامعه‌ای‌ست که فردا او را به‌خاطر دزدی یا قتل اعدام خواهد کرد.»
Profile Image for Parastoo Khalili.
205 reviews472 followers
April 28, 2022
در این کتاب ما قراره آخرین صحبت‌های یک محکوم اعدامی رو بخونیم. فردی که میشه گفت ما رو آخرین گوش شنوا، آخرین یار خودش به حساب می‌آره. وقتی وسطای کتاب بودم حس اون کشیشی رو داشتم که داره به صحبت‌های یک فردی که داره اقرار میکنه گوش میده.
این فرد از هر دری سخن میگه؛ از زندگی دوران کودکی‌ش و خوشحالیاش، از دختر کوچیکش و حتی از وضعیت زندان.
تنها چیزی که این فرد درباره‌ش صحبت نمی‌کنه جرمیِ که مرتکب شده. ولی چرا باید ازش حرف بزنه؟ هیچ دلیلی وجود نداره که از جرمش حرف بزنه چون قاضی تصمیمش رو گرفته، من و تو لازم نیست رای‌ای رو صادر کنیم و فقط گوشی هستیم برای شنیدن. حتی خود راوی هم میگفت وقتی فرقی بین «اعدام» یا «حبس ابد» نیست، تلاش چرا؟
Profile Image for Amirhossein.
82 reviews8 followers
August 9, 2024
قلم ویکتور هوگو رو خیلی دوست داشتم. روایت یه محکوم به اعدام از دید هوگو و داستانی دیگه به نام کلود ولگرد. دوتاش هم یه هدف داشت. اونم این بود که اعدام باید حذف بشه. میگه که طبیعت و تربیت نقش داره در شکل گیری شخصیت ادم ها و در نتیجه اجتماع. در واقع جمله جالبی داشت که میگفت میتونید با پول 60 جلاد 600 آموزگار رو مشغول به کار کنید.
هوگو بارها مضمون امید به زندگی رو بولد میکرد. کسایی که میگفتن با اعدام و مرگ ادم رو از درد و رنج رها میکنه رو پست میشمرد و میگف که چی کسی همچین حرفی زده. کسی که سرش قطع شده همین رو گفته؟
کتاب سبک خوبی داشت. محکومی که اسمش رو هم نمیدونیم شروع میکنه به شرح حالش که تو شش ماه چطور از زندان بی ستر به گیوتین میرسه. روایت هوگو و ریزبینی و جزییات نویسی ش رو خیلی دوست داشتم ولی خب بعضی مواقع یکم رو مخم بود. ترجمه محمد قاضی هم خیلی خوب بود
Profile Image for delaram.
106 reviews85 followers
February 18, 2024
۱۶۳ صفحه روحم درد کشید، مغزم درد کشید، قلبم درد کشید تا در انتهای کتاب، نفس عمیقِ ناتمامی رها کنم و از ناتوانیم برای خاموش کردن افکارم هم درد بکشم. کلیدِ لعنتی مغزم کجاست؟ نام‌ها، آخِرین حرف‌ها، ناله‌ها و اشک‌هایی توی ذهنم قفل شدن که تکرارشون امید رو ازم می‌گیره؛ و امید هم چه واژه‌ی تلخیه... که تا آخرین لحظه امید هست، امید هست، هست تا وقتی که دیگه نیستیم. بودنش زخمه، نبودنش هم زخم. انگار گول می‌خوریم و گول می‌زنیم تا هرطور شده با رنج ادامه بدیم.
و ترجمه هم عالی بود.
Profile Image for Miana.
36 reviews1 follower
August 3, 2025
اوه خدای من،اعدام،فقر،عدالت!روایتی که هنوز هم تازه ست.. انگار این نوشته ها داشتن از دردهایی میگفتن که هیچوقت تاریخ ندارن!دردهایی که هنوز هم بعد از سالیان سال توی جامعه ما نفس میکشن؛
هوگو خیلی ماهرانه از ترس، پشیمونی و وحشت یه آدم میگه که داره دقیقه به دقیقه به مرگ نزدیک میشه. جالب اینجاست که اصلاً نمیدونیم جرمش چیه!البته حدس میزنم شاید هوگو میخواسته بگه: "هرکسی میتونه جای این محکوم باشه..."
واقعا این کتاب میتونه یه ضربه و شوک به آدم هایی باشه که فکر میکنن فقط و فقط اعدام تنها راه حل عدالته؛برای کسانیکه درنظر نمیگیرن فقر و جامعه جاهل از افراد یه جنایتکار میسازه.از افرادی که شاید اگر در وضعیت بهتری قرار میگرفتن نیازی نبود اینجوری زندگی کنن؛
-فقط اونجاش که میگه؛«جهل از علم بد بهتر است»
............
Profile Image for Hanieh.
87 reviews75 followers
October 30, 2020
بخشی از کتاب:
ای آقایانی که در قلب مجلس نشسته اید، بدانید و آگاه باشید که اکثریت قریب به اتفاق ملت رنج می کشد. شما هر نامی که به حکومت بدهید، اعم از جمهوری یا مسروطه یا حکومت مطلقه مختارید ولی بدانید که اصل این است که ملت رنج می کشد و جز این هیچ موضوعی مطرح نیست. در کشور شما زندانیان و زنان هرجایی بسیارند. وجود این دو سرطان در بدن مملکت چه معنی دارد؟ معنی آن این است که در پیکر اجتماع عیبی وجود دارد و در خون او مرضی راه یافته است.
Profile Image for Sara.
165 reviews61 followers
August 22, 2023
در بین شلوغی حاصل از همهمه و هیاهوی مردمانی سنگدل، که به تماشای اعدام یک فرد محکوم ایستاده‌اند تنها یک نفر از این واقعه ترسناک رنج می‌برد و ایده‌ای برای نوشتن یک کتاب به ذهنش می‌رسد و آن یک نفر شخصیتی نیست بجز هوگو.
خوشحالم که در اون لحظات حضور ویکتور هوگو باعث خلق چنین اثر انتقادی‌ای شده.
اگه این رمان رو دو سال قبل خونده بودم صرفا یه غم کوچیکی ته دلم می‌موند ازش اما الان باتوجه به سالی که گذشت و سالگردهایی که نزدیکه دیدگاهم نسبت به کتاب غمگین‌تر، خشمگین‌تر شده و بیزارترم از جو حاکم الان.
رمان پیش رو کتابی است با موضوع تقبیح اعدام، احساس میکنم حدود ۹۰ درصد کسانی که این کتاب رو خوندن حس همدردی با محکوم میکنن؛ درسته که منطق و انسانیت این رو می‌گه که حق هیچکس اعدام نیست و این حکم توانایی شکستن به حبس ابد رو داره؛ اما بپذیرید که برای گروهی از آدم‌ها (البته اگر بشه بهشون این کلمه رو نسبت داد) اعدام هم کمه، کسانی که غم بزرگی رو بر روی دوش یک ملت گذاشتن، کسانی که مسبب داغ دیدن و عزادار شدن خانواده‌های زیادی بودن و هستن! به نظرتون لیاقت این جانوران نفس کشیدن و دیدن تا ابد خورشید از پشت میله‌هاست؟!

پ.ن: چون از کتابخونه‌م دورم توفیق اجباری شد بخونم این کتاب و راضی هستم :)

پایان: سی و یکم مردادماه سال ۱۴۰۲
Profile Image for Hoda.
63 reviews7 followers
February 5, 2026
«پزشکان زخم‌هایش را مداوا می‌کردند و قاضیان بساط اعدامش را مهیا می‌کردند.»

از داستان کلود بی‌نوا
Profile Image for Farzaneh shokuhi.
57 reviews13 followers
September 8, 2025
امتیاز : 4/5

ین کتاب، روایت اول‌شخص مردی محکوم به مرگ است که در روزهای پایانی زندگی‌اش، با ترس، تردید، و امید، به گذشته و آینده می‌نگرد.
هوگو با نثری ساده اما پرقدرت، ما را به درون ذهن انسانی می‌برد که در آستانه‌ی مرگ، نه‌تنها با سرنوشت خود، بلکه با مفهوم عدالت و انسانیت درگیر است. او مجازات اعدام را نه از منظر قانونی، بلکه از زاویه‌ی اخلاقی و انسانی نقد می‌کند و نشان می‌دهد که پشت هر حکم، انسانی با خاطرات، آرزوها، و ترس‌ها وجود دارد.
راستش خواندن صفحات پایانی برایم دشوار بود؛ نه به‌خاطر پیچیدگی متن، بلکه به‌خاطر سنگینی احساسی آن. هر جمله، مثل ضربه‌ای بود به وجدانم. این کتاب مرا واداشت تا از نو به مفهوم عدالت از منظر دیگری فکر کنم و به این پرسش که آیا جامعه حق دارد زندگی انسانی را از او بگیرد.

در کلود بی‌نوا، نیز نقد هوگو بر سیستم قضایی ادامه دارد، اما این بار شخصیت داستان بی‌پرواتر و جسورتر است و خودش می‌خواهد انتقام بگیرد و عدالت را معنا کند.
کلود، شخصیتی است که در دل فقر، بی‌عدالتی، و طرد اجتماعی، به‌دنبال معنا و رستگاری است. هوگو در این اثر، با نثری شاعرانه و احساسی، تصویری از رنج، تنهایی، و تلاش برای بازسازی هویت انسانی ارائه می‌دهد.

خب از آنجایی که هیچ اثری کامل نیست به نظرم روایت این کتاب هم نقاط تاریکی داشت:
هوگو عمداً از بیان جرم محکوم خودداری می‌کند تا همدلی ایجاد کند، اما این انتخاب باعث می‌شود خواننده نتواند به‌طور کامل با شخصیت ارتباط برقرار کند.

به‌جای استفاده از نماد یا پیچیدگی روایی، پیام ضد اعدام خود را به‌صورت مستقیم بیان می‌کند. این موضوع ممکن است برای برخی مخاطبان، حالت خطابه‌ای یا شعاری پیدا کند.

تمرکز کامل بر ذهن محکوم، بدون تعاملات بیرونی یا تنوع در فضا، باعث می‌شود روایت در برخی بخش‌ها حالت یکنواخت و خسته‌کننده پیدا کند. خواننده مدام در اضطراب و ترس غوطه‌ور است، بدون آن‌که تغییری در لحن رخ دهد.

این کتاب مرا به یاد رستاخیز تولستوی انداختند که در آن نیز نویسنده نقدهایی مشابه مطرح می‌کند. هر سه اثر، در دل خود، پرسشی بنیادین را مطرح می‌کنند: انسان در برابر ساختارهای قدرت، چه جایگاهی دارد؟ برقراری عدالت بدون در نظر گرفتن شرایط افراد آیا معنایی دارد؟ آیا به بهانه‌ی برقراری عدالت می‌توان حق آزادی را از انسان‌ها سلب کرد؟

شامگاه 17 شهریورماه 1404
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
775 reviews233 followers
July 17, 2022
هنگامی که حکم اعدام صادر می شود..زندگی متوقف می شود..مجرم بار ها..ساعت ها و روز ها میمیرد پیش از آنکه طناب به گردنش برسد..حکم..اعلانی به صدای انسانی..ناگهان زمان را متوقف می کند..محکوم به اعدام..جمله ای برای یک نفر در دادگاهی پر همهمه..زمانی که دیگران با عجله به سراغ برنامه ناهارشان می روند این جمله در ذهن و هویت محکوم طنین انداز می شود..او دیگر انسان نیست..سرنوشتش‌ به سیاهی جوهر حکم مقدر شده..لحظات و افکار و احساساتش یکباره دیگر بی ارزش و بی معناست...محکوم ناگزیر قدم برمیدارد..هر قدم..مهم نیست در چه جهتی.. او را به طنابی که در انتظارش است نزدیکتر می کند.. طنابی که کیفر اعمالی ست که حتی شاید بیاد نیاورد..کیفر جنون با خونی که در دگ هایش است باید دهد..تباهی زندگی انسانی..سرانجام در بامدادی سرد..گام بر داشتن بر چند پله..اخرین صعود محکوم..زمانی که با گرمی طناب..سرمای ترس وجودش را در برمیگرد‌..همچون آغوشی سخت‌..که ناگهان سخت تر و سخت تر می گردد..وصالی که انسان را از نفس کشیدن باز می دارد..وصال مرگی قانونی..کابوسی که محکوم به اعدام ساعت های تباه شده بسیاری شب و روز به آن اندیشیده اکنون اینجاست..در کنار ما..توسط ما زندگی یافته تا زندگی بگیرد
Profile Image for Nazanin .
108 reviews3 followers
November 20, 2024
نمیدونم چی باید اینجا بنویسم.. فقط می‌دونم هیچوقت از خوندن هیچ کتابی اینقدر متاثر نشده بودم...
چقدر حال و هوای داستان به زندگی خودمون شباهت داره، تراژدی غم انگیزی که حالا حالا ها قصد نداره دست از سرمون برداره.. محکوم بیچاره ای که نه هویتش مشخص بود و نه جرمش! محکومی که زندگیش به تیغه ی اعدامی گره خورده و فقط به عددی دیگه در لیست اعدامی ها تبدیل میشه. دختری که بی پدر شد، زنی که بیوه شد ، مادری که فرزندش رو از دست داد و همه همه فقط برای بی کفایتی جامعه ی ظالمی که به خیلیا خیلی چیزها بدهکاره.. و اونقدر مغرور و متکبره که حاضر به قبول اشتباهات و کاستی های خودش نیست و ادامه ی چرخه ی ظلم رو به اصلاح وضع جامعه ترجیح میده.
شاید این اولین کتابی بود که دلم میخواست بخونمش و مضمونش رو با گوشت و پوست و استخونم درک نکنم. ای کاش واقعا 🖤
Profile Image for Fatemeh.
41 reviews17 followers
December 12, 2022
_اما شما خیلی در فکر هستید مردِ جوان!
به او گفتم:«مردِ جوان؟ من از شما خیلی سال خورده ترم،هر پانزده دقیقه یک سال پیر می شوم.»
چقدر این جمله به حالِ این روزهای ما شبیه بود!
۴آذر ۱۴۰۱
_______________________________________________
بعدا نوشت:من نباید این کتاب رو الان میخوندم نه الان که چند شبه هر شب،حس یک آدمِ محکوم به اعدام رو دارم که شبِ آخرشه نباید الان میخوندم وقتی که به محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد فکر میکنم به حسی که شب های آخر داشتن به اینکه هر لحظه چشم و امیدشون به ما بود!
نباید این کتاب رو این موقع میخوندم وقتی که هر لحظه دارم اعدام میشم،دارم از درون متلاشی میشم برای تموم کسایی که در خطر اعدامن و ممکنه شب های آخرشون باشه.
عدالت کجایی؟
۲۱آذر ۱۴۰۱
Profile Image for Katayoon.
163 reviews68 followers
December 14, 2022
چه می‌شود اگر میان این مسائلِ پوچ و بیهوده که وزرا را مقابل مخالفان و مخالفان را مقابل وزرا قرار می‌دهد، ناگهان یک نفر از میان جمعیت و یا از روی یکی از نیمکت‌های نمایندگان بلند شود و با لحنی جدی این سخنان را به زبان بیاورد:
ساکت شوید! شما که حرف می‌زنید، هر که هستید، ساکت شوید! خیال کرده‌اید معضل اصلی جامعه را فهمیده‌اید؟ خیر. نفهمیده‌اید...

به تاریخ ۲۳ آذر سالِ غم انگیزِ ۱۴۰۱ این کتاب به اتمام رسید. روزهایی که هر روز با نگرانی اینکه نکنه جوانی دیگر را اعدام کرده باشند، بیدار می‌شویم. چه روزهایی... چه جوان‌هایی 🥺
Profile Image for Arash.
257 reviews113 followers
February 5, 2020
_
حداقل در کشورمان اعدام در ملا عام بسیار دیدیم. دیده ایم که عده ای صبح زود دست زن و فرزندانشان را می گیرند و به میدان شهر می آیند تا نظاره کنند. نظاره کنند آویخته شدن یک انسان و جان دادنش را. اصلا چرا در ملا عام؟ می خواهید دیگران عبرت بگیرند؟ مگر این همه اعدام شدند جرم و جنایت کاسته شد؟ کسی عبرت گرفت؟ چرا باید کشتار و مرگ را در جامعه به نمایش گذاشت؟
آخرین روزِ یک محکوم، طبیعتا حکمِ آن اعدامی ای است ( حال به هر روشی که باشد،. گیوتن، دار، تزریق و...) که از روز و لحظات پایانیش می گوید.
حتما شده است بارها بخواهید خود را جای آن محکوم بگذارید، از زاویه دید او به غروب خورشید و طلوع آفتاب نگاه کنید. طلوعی که برایش به معنای غروب و افولِ اوست.
هوگو کتاب را قریب به دو قرن پیش نوشته، اگر بعد از خواندنش حس کردید که چه قدر همه چیز آشناست حیرت زده نشوید. هنوز که هنوز است بعد از گذشت سالیان متمادی هنوز عده ای اعدام می شوند. حال بماند که حکم باید متناسب با جرم باشد، امر مهم تر این است که با اعدام و حذف فیزیکیِ فرد نمی توان زمینه ی بروز جرم و جنایت را از میان بُرد. این است آن چیزی که هوگو سعی در گفتن آن دارد. اعدام، به نوعی می توان گفت پاک کردن صورت مسئله است. مشکل همچنان باقیست و دوباره و دوباره و دوباره این جرم تکرار می شود و در نهایت باز مجرم را حذف می کنیم.
در وقوع یک جرم مقصر کیست؟ فرد یا اجتماع؟ اجتماعی که فرد را در التزام و اجبارِ انجام جرم قرار می دهد یا فردی که دست به انجام چنین جرمی می زند؟ این مقوله ایست که تا به اکنون کسی نتوانسته پاسخگویش باشد.
هوگو می گوید روابط و وابستگی های بین مجرم و دیگران با اعدامِ او نه تنها فرد بلکه این وابستگان را هم دچار نوعی مرگ می کند. خانواده ای را در نظر بگیرید شامل یک مادر پیر، یک همسر و یک دختر بچه و یک پدر، پدر برای نان شب اش دزدی می کند، او را محکوم می کنند، حال یا به حبس ابد یا به اعدام ( عدم تناسب جرم و حکم)، حال تکلیف مادر و زن و فرزند چه می شود. غیر از این است که زن به فساد و تن فروشی کشیده می شود، دخترک در بازار خرده دزدی می کند و مادر دق می کند و می میرد؟ حال چیزی از جرم و جنایت کاسته شد؟
در کنار تمامی این تفاسیر هوگو در روایت این کتاب کمی خالی از احساس عمل کرده، نه گذشته ای از محکوم می دانیم، نه می دانیم جرمش چیست و نه می دانیم چگونه و چرا به این جرم دست زده. هوگو صرفا نوشته است در ملامتِ اعدام، این که بگوید قطع کردن یک سر باعث تغییر در دیگر سرها ( تفکرات و عقاید) نمی شود.
کتاب سه بخش است، خطابه ای بر علیه اعدام که به شخصه آن را بر دو بخش دیگر برتر می دانم، بخش دوم نوشته های محکوم به اعدامی که روزهایِ مانده تا لحظه ی فرود تیغ بر گردنش را روایت می کند، بخش سوم کلود ولگرد یا کلود بی نوا که برای دزدیدن غذای سه روز خود و معشوقه و فرزندش به پنج سال حبس محکوم می شود و در زندان هم دست به جنایتی دیگر می زند. این ها همگی به مانند دومینو به هم مرتبط اند.
Profile Image for Abolfazl Sheybani.
91 reviews10 followers
July 3, 2025
واقعا نفسم بند اومده . توصيفات بى نظير و البته بى رحم هوگو صحنه اعدام و روزهاى قبلش رو براى خواننده ملموس ميكنه. واقعا انگار ميخوان خودت رو اعدام كنن وقتى دارى متن رو ميخونى.
Profile Image for Ali Np.
48 reviews15 followers
August 16, 2024
آخرین روز یک محکوم:
این داستان در ذهنم تصاویر ماندگار زیادی ساخت. بعضی از این تصاویر زیبا و بعضی هولناک بودند. دیگر ویژگی قلم هوگو در این داستان، طنز ناگهانی و غیرقابل پیش‌بینی بود. یعنی جایی که فضا کاملاً نفس‌گیر و جدّیه یکهو یه تیکه مینداخت که واقعاً هم خنده‌دار بود و با خودم می‌گفتم من چرا دارم به این قضیه می‌خندم!

کلود بی‌نوا:
کاراکتر «کلود بی‌نوا» عجیب به دلم نشست و برای همیشه در قلبم ماندگار شد.

چقدر هوشمندانه که این دو داستان رو در قالب یک کتاب قرار دادند. «آخرین روز یک محکوم» در سال ۱۸۲۹ و «کلود بی‌نوا» در سال ۱۸۳۴ منتشر شده.
چون هوگو در داستان اول ایدهٔ خودش رو دربارهٔ حذف حکم اعدام و گیوتین بیان میکنه. اما حتی با وجود حرف‌هایی که در زمینهٔ داستان زده میشه و حتی با وجود خطابه‌ی نسبتاً بلندِ ابتدای داستان، هنوز این ایده توسط مخاطب ممکنه پذیرفته نشه.
تا اینکه در داستان دوم برای تفهیم این ایده و منطقی که داره، یک مثال خیلی روشن و خوب میاره: کلود بی‌نوا!
Profile Image for Niki ☾.
38 reviews6 followers
November 25, 2024
«مسئله همین سرها هستند. سرهای مردم این سرزمین را مانند زمین زراعت شخم بزنید، آن‌ها را آمادهٔ بذرافشانی کنید، آبیاری‌شان کنید، بر آن‌ها نور بتابانید، محصول این زراعت اخلاق خواهد بود، اخلاق را به کار گیرید. آن وقت خواهید دید که دیگر نیازی نیست این سرها را از بدن جدا کنید.»
Profile Image for Payam Ebrahimi.
Author 72 books178 followers
December 12, 2022
ویکتور‌هوگو نزدیک به دویست سال پیش در نفی اعدام داستان نوشته و بعضی‌ها با گذشت صدها سال همچنان چوب‌پنبه گذاشتن توی گوش‌هاشون.
Displaying 1 - 30 of 135 reviews