دغدغهای که به نگارش و چاپ این مقالات انجامیده، همان دغدغهی دیرینهی بشر در هنگام بروز ظلم در نظامهای اجتماعی و سیاسی است.با آغاز حاکمیت دین، هرچند انتظار میرود که این نگرانی کاهش یابد، ولی گاه زمینهی تازهای از بیعدالتی، بهوجود میآید و همینجاست که دین و بهخصوص دانش فقه باید موضع خود را به شکل شفاف و روشن در قبال این نگرانی ارائه کند. بر این اساس، نگاه غالب در این مقالات، تحلیل دینی از زاویهی فقهسیاسی است. عناوین برخی از مقالات کتاب بدین شرح است: «آیا متهم می تواند قاضی شود؟»، «تبرئه ی یزید؛ هرگز»، «کدام دولت: نامسلمان دادگر یا مسلمان بی دادگر؟»، «امام خمینی(ره) و نظریه طاغوت» و «آیا ما فقط آدمیم؟».
۴۰۶ انسان های توانمندی هستند که نه به لحاظ منطق و نه از نظر بیان ونه به جهت پشتوانه های اجتماعی، کمبودی در خود احساس نمی کنند، ولی طرف مقابل همه ابزارهای دفاع از آنها را سلب کرده است، از این رو در برابر نسبت هایی که به آنها داده میشود، نه می توانند حرف بزنند و استدلال خود را بیان کنند و نه کسی اجازه دارد حرف آنها را منعکس کند تا به گوش دیگران برسد
۴۲۱ از نظر آنان که مانند ماکیاولی میاندیشند، قدرت داشتن با حق بودن تلازم دارد و هر کسی که قدرت را در اختیار دارد، به دلیل قدرت داشتنن، حق میگوید و بر طبق حق عمل میکند. از نظر این جماعت، درست و نادرست با معیار قدرت سنجیده میشود. یعنی هرکاری که ارباب قدرت بخواهند انجام دهند، درست است و هر کاری که آن را تخطئه کنند، نادرست است
شجاعت آقای محلاتی همچو آثار دیگرش قابل تحسین است. رویکرد نویسنده گرچه تحقیقی می نماید اما عمیقا سیاسی است و معطوف به حوادث پس از سال 88 و در نقد سیاست های حاکمیت است، تا جایی که در مقاله آخر آشکارا به نقد سعید مرتضوی و مصباح یزدی می پردازد. بنابراین، از آنجا که به خوبی می دانسته نقد چنین سیستم فکری با استناد به منابع و چارچوبهای دنیای مدرن توجیه و فرافکنی های بسیاری به همراه خواهد داشت، راه حل "نقد از درون" را در پیش گرفته است تا با تکیه بر منابع فقهی و نظریات رهبر گذشته ایران، سیاست های حاکمیتی رهبر فعلی را زیر سوال ببرد
در این راستا مشروعیت طیف وسیعی از رفتارهای حاکمیت در قبال مخالفین و منتقدین را که هر کدام به روشنی مصادیقی را از وضعیت فعلی جامعه به ذهن خواننده می آورند، با استناد به منابع فقهی و حتی با تفسیر قرآن و سیره زیر سوال می برد و در جاهایی هم فرضیات قابل تاملی از دل تحلیل ها بیرون می کشد، مانند فرض مضاف بودن شرط اسلام بر اصول حکومت داری، به جای شرط جایگزین بودن آن
اما دو نکته و یک ایراد در نقد کتاب باقی میماند. اول اینکه گرچه تاکید بر نقد درونی برای رد مشروعیت سیاست های حاکمیتی است، اما همچنان جای این سوال باقی میماند که تا چه حد همین اصول فقهی و منابع اسلامی استفاده شده قابل استناد می باشند یا حتی در شکل گیری ناهنجاری های فعلی می توان انگشت اتهام را به سوی همان اصول دراز کرد. نکته دوم هم اینکه شاید برای مخاطب عام که در همین جامعه زندگی می کند، این بی عدالتی ها و ریشه های آنها آنقدر بدیهی بنماید که سراسر کتاب حرف چندان تازه ای نداشته باشد و از این منظر میشود اثر را همچو مانیفستی سیاسی دید که تلاش دارد این مشکلات را بازطرح کند. در نهایت از جنبه تحقیقی این ایراد وجود دارد که فرازهای زیادی به زبان عربی در متن موجود است اما حداقل انتظار میرفت تا ترجمه آنها در پاورقی یا انتهای کتاب ذکر شود
شهر مردگان شهری ست که در آن هجمه به حیثیت، حقوق، جان و مال مردم مباح، ولی دفاع شخص مورد هجوم از خود ممنوع است.
کتاب شامل ده مقاله است که حقوق مخالفان رو از منظر فقهی بررسی میکنه . البته این بیان نظر فقه به هیچ عنوان کسالت آور نیست و وارد جزئیات نمیشه ، بلکه هر مقاله یک هشدار و زنگ خطره تا تذکری باشه برای فاصله زیادی که از عدالت و رعایت حقوق مخالفان گرفته ایم! وگرنه هر مقاله کوتاه خودش جای کلی شرح و بسط داره. از مزیت های کتاب اینکه بعد طرح هر موضوع، به تطبیق نظرات فقها با متن قرآن و سیره پیامبر و امامان میپردازه تا جایی که حتی در موردی نظر اقای خویی رو مغایر با اونها تشخیص میده.
کتاب صحبت هایی داره که به نظرم ارزش شنیده شدن دارند؛ همیشه از صحبت های محمد سروش محلاتی لذت بردم! از کتابایی بود که اگه بخوام تیکه های خوبشو بنویسم خیلی زیاد میشه، ولی یه حکم فقهی فراموش شده رو میگم،
تا وقتی محکوم نتوانسته است با حضور آزادانه خود در محکمه( بی طرف )، دفاع کند، هیچ چیز علیه او قابل اثبات نیست!
فی نفسه طرح مباحثی در تثبیت حق مخالف از جانب چهره های مشروع دینی امری قابل تحسین است. ولی داعیه اصلی که کتاب، مازاد بر این موضع دارد این است که نشان بدهد یک چنین مقولاتی در فقه سنتی به مراتب تاریخ بلندبالاتری دارد تا مسائل مصلحت اندیشانه مستحدثه کنونی. این امر خود محملی برای دو امر است که یکی مثبت و دیگری منفی است: مثبت آنکه نشان می دهد خصلت غیرحکومتی بودن شیعه در طول تاریخ لاجرم انان را در تثبیت حق مخالفین مصر گردانیده است و مثلا در فصل هایی که به به مفهوم «استقاثه» یا »کالآله» می پردازد نشان می دهد که غالب فقهای سنتی از این منظر به حقوق مخالفین ارج می داده اند. ولی وجه منفی امر آن است که از سویی توقع شیعیان برای جستجویی هرچیزی در تاریخ خویش را تشدید می کند و حجابی بر تمنای خلق مفاهیم جدید می انداز و از سویی دیگر، در روش شناسی تفسیر سنت ائمه اطهار تغییری ایجاد نمی کند؛ روشی که حال ممکن است در چنین موضعی بتواند کارساز باشد ولی در موارد متعدد دیگر ناکارآمدی خویش را ثابت کرده است.