What do you think?


سر و ته یک کرباس
Mohammad Ali Jamalzadeh, acclaimed as the father of modern Persian short story, wrote this work. Sar o Tah-e Yak Karbas. to provide his fellow Iranians a memoir in story form of traditional Islamic life in Iran before westernization.
Originally published in 1983.
The Princeton Legacy Library uses the latest print-on-demand technology to again make available previously out-of-print books from the distinguished backlist of Princeton University Press. These editions preserve the original texts of these important books while presenting them in durable paperback and hardcover editions. The goal of the Princeton Legacy Library is to vastly increase access to the rich scholarly heritage found in the thousands of books published by Princeton University Press since its founding in 1905.
Originally published in 1983.
The Princeton Legacy Library uses the latest print-on-demand technology to again make available previously out-of-print books from the distinguished backlist of Princeton University Press. These editions preserve the original texts of these important books while presenting them in durable paperback and hardcover editions. The goal of the Princeton Legacy Library is to vastly increase access to the rich scholarly heritage found in the thousands of books published by Princeton University Press since its founding in 1905.
502 pages, Paperback
First published January 1, 1955
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 44 reviews
April 2, 2015
سروته يك كرباس انشاي فوق العاده داره و حاوي حرفهاي نجاتبخشه. فكر ميكنم ميتونه باعث رشد آدم بشه. فضاش خيلي دوستداشتنيه و گاهي آدم رو ياد افسانهاي ايراني ميندازه.
تنها چيزيش كه اذيتم كردقسمتاي تاريخ اصفهان و معرفي اصفهان بود كه برام خسته كننده بود.
تنها چيزيش كه اذيتم كردقسمتاي تاريخ اصفهان و معرفي اصفهان بود كه برام خسته كننده بود.
April 30, 2019
محمد علی جمالزاده را تقریبا همۀ ما از روزهای ادبیات و داستان غاز به یاد می آوریم. اینبار بعد گذشت 8 سال، هنگامی که در راستای موضوع پایان نامه ام
منابعی که از اصفهان قاجاری صحبت می کردند را می جستم به نام کتاب سر و ته یک کرباس او برخوردم و در خیل کتاب های تاریخی به نظرم عجیب آمد! کتاب را دست گرفتم و زبان جمالزاده مرا گرفتار کرد. طنز ضمنی نثر او به همراه چاشنی های زبانی اصفهان کمک می کند که بهتر از چیزی که نویسنده خواسته نتوانید اصفهان آن دوره را تصویر کنید. و من به مدت خواندن دو جلد این کتاب که چاپ سال 34 هم بود اندکی پایان نامه را به تعویق انداخته و با قلم جمالزاده عشق بازی کردم.
منابعی که از اصفهان قاجاری صحبت می کردند را می جستم به نام کتاب سر و ته یک کرباس او برخوردم و در خیل کتاب های تاریخی به نظرم عجیب آمد! کتاب را دست گرفتم و زبان جمالزاده مرا گرفتار کرد. طنز ضمنی نثر او به همراه چاشنی های زبانی اصفهان کمک می کند که بهتر از چیزی که نویسنده خواسته نتوانید اصفهان آن دوره را تصویر کنید. و من به مدت خواندن دو جلد این کتاب که چاپ سال 34 هم بود اندکی پایان نامه را به تعویق انداخته و با قلم جمالزاده عشق بازی کردم.
August 11, 2024
به پیشنهاد رفیقم و با ذهنیت کتاب طنز سراغش رفتم. ولی فلسفی و عرفانی از آب دراومد.
کتاب خوبی بود یه ستاره بخاطر توصیفات گاها اضافی کم کردم.
کتاب خوبی بود یه ستاره بخاطر توصیفات گاها اضافی کم کردم.
December 8, 2024
به تجربه م از این کتاب بسی دوست داشتنی و حسم ۵ ستاره و بلکه اندکی بیشتر میدم
اما یه کوچولو هم بابت زیاده گویی ها در برخی مواردی که نسبتا نیازی نبود نیم ستاره کم میکنم و مجموعا ۵ ستاره تقدیم محضرش میکنم.
همه ی ما داستانک کباب غاز رو توی کتاب ادبیات دوم دبیرستان خونده ایم و خیلی هامون با شیوه ی جمالزاده ی بزرگ که چقدر با طنز فاخر و آمیخته به ظرایف ادبی و آراسته به زینت های دلربای غنی فارسی شکرریز که به طعن و کنایه به انتقاد از وضعی که ما ایرانی ها درش گرفتار اومده ایم عشق کرده ایم و بعضا خنده سرداده ایم ...
کتاب " سر و ته یک کرباس" هم برای من اینچنین بود .
کتاب دو بخشه ، بخش اول به دوران کودکی نگارنده میپردازه و راهی که طی کرد تا با لوح و قلم آشنا باشه
و چقدر لبخند به لبم اومد و چقدر با دردهای ایرانی جماعت آه کشیدم ...
و بخش دوم کتاب به بزرگسالی او میپردازه ، او که فردی ست از فرنگ برگشته که به اصفهان خودش که فقط بخش کوچکی از عمرش رو درش سپری کرده سری زده و این بار کتاب نوع روایی متفاوتی داره و مقداری از بار طنز کم میشه و در ذیل داستانی که نقل خاطره ایست طولانی از یکی از دوستان نگارنده نکاتی جالب و عمیق و آمیخته به نقد درباره ی ایران ابتدای سالهای ۱۳۰۰ و اندی به خواننده هدیه میشه.
جایی به نقل از فردی به نام مولانا که از در بخش دوم کتاب نقش عمده ای داره جملاتی با این مضمون تو ذهنم موند:
زبان هم مانند نهری ست! تا وقتی جاری ست و زایش داره و پویاست هر چقدر هم آلودگی درش ریخته بشه آسیبی نمیبینه ! ای امان از زمانی که راکد و ساکن و نازایا بشه ! که باید فاتحه اون زبان رو خوند ...
دیدم آقای جمال زاده ی عزیز چقدر پیشتر برای فارسی قشنگ مون ابراز نگرانی کرده بود ... اونم به وسیله غنی ترین واژه ها و جملات ...
نکته جالب دیگه حضور زنانی متعالی تر از متوسط جامعه روزهای کودکی جمالزاده در داستان او بود ...
مادری که شوق آموختن داره به فرزندش و او رو از مکتب به مکتبی میبره تا از دست ملاهای بی ارزش نجاتش بده تا بتونه در محیطی سالم درس بخونه و یا زن دایی او که بهش الفبا یاد داد ...
در جمع کتاب پره از جملات قشنگ ادبی دارای وزن و سجع و پره از ضرب المثلهای عامیانه و اشعار کلاسیک و حتی گریز هایی به آیاتی از قرآن ...
و جمالزاده به فراخور موضوع مورد بحث سنگینی کلام رو انگار که توی مغزش یه گیربکس هوشمند داره تنظیم میکنه ...
به همه کسانی که دل در گرو ادبیات فارسی دارن پیشنهادش میکنم
خودم دوست دارم سیری در آثار جمالزاده داشته باشم .
اما یه کوچولو هم بابت زیاده گویی ها در برخی مواردی که نسبتا نیازی نبود نیم ستاره کم میکنم و مجموعا ۵ ستاره تقدیم محضرش میکنم.
همه ی ما داستانک کباب غاز رو توی کتاب ادبیات دوم دبیرستان خونده ایم و خیلی هامون با شیوه ی جمالزاده ی بزرگ که چقدر با طنز فاخر و آمیخته به ظرایف ادبی و آراسته به زینت های دلربای غنی فارسی شکرریز که به طعن و کنایه به انتقاد از وضعی که ما ایرانی ها درش گرفتار اومده ایم عشق کرده ایم و بعضا خنده سرداده ایم ...
کتاب " سر و ته یک کرباس" هم برای من اینچنین بود .
کتاب دو بخشه ، بخش اول به دوران کودکی نگارنده میپردازه و راهی که طی کرد تا با لوح و قلم آشنا باشه
و چقدر لبخند به لبم اومد و چقدر با دردهای ایرانی جماعت آه کشیدم ...
و بخش دوم کتاب به بزرگسالی او میپردازه ، او که فردی ست از فرنگ برگشته که به اصفهان خودش که فقط بخش کوچکی از عمرش رو درش سپری کرده سری زده و این بار کتاب نوع روایی متفاوتی داره و مقداری از بار طنز کم میشه و در ذیل داستانی که نقل خاطره ایست طولانی از یکی از دوستان نگارنده نکاتی جالب و عمیق و آمیخته به نقد درباره ی ایران ابتدای سالهای ۱۳۰۰ و اندی به خواننده هدیه میشه.
جایی به نقل از فردی به نام مولانا که از در بخش دوم کتاب نقش عمده ای داره جملاتی با این مضمون تو ذهنم موند:
زبان هم مانند نهری ست! تا وقتی جاری ست و زایش داره و پویاست هر چقدر هم آلودگی درش ریخته بشه آسیبی نمیبینه ! ای امان از زمانی که راکد و ساکن و نازایا بشه ! که باید فاتحه اون زبان رو خوند ...
دیدم آقای جمال زاده ی عزیز چقدر پیشتر برای فارسی قشنگ مون ابراز نگرانی کرده بود ... اونم به وسیله غنی ترین واژه ها و جملات ...
نکته جالب دیگه حضور زنانی متعالی تر از متوسط جامعه روزهای کودکی جمالزاده در داستان او بود ...
مادری که شوق آموختن داره به فرزندش و او رو از مکتب به مکتبی میبره تا از دست ملاهای بی ارزش نجاتش بده تا بتونه در محیطی سالم درس بخونه و یا زن دایی او که بهش الفبا یاد داد ...
در جمع کتاب پره از جملات قشنگ ادبی دارای وزن و سجع و پره از ضرب المثلهای عامیانه و اشعار کلاسیک و حتی گریز هایی به آیاتی از قرآن ...
و جمالزاده به فراخور موضوع مورد بحث سنگینی کلام رو انگار که توی مغزش یه گیربکس هوشمند داره تنظیم میکنه ...
به همه کسانی که دل در گرو ادبیات فارسی دارن پیشنهادش میکنم
خودم دوست دارم سیری در آثار جمالزاده داشته باشم .
Did Not Finish
April 30, 2022تا پایان بابیکشی خوندم. همین که خوندم بس بود. مرسی
August 3, 2023
برای بار هزارم میشه تاکید کرد که چقدر ادبیات ایران در این دوره درخشنده ست. مثل یه بچهی نوپا که بخاطر شرایط مجبور میشه مدرن باشه، شروع کنه به دویدن و از افسانه و حکایت بیرون بیاد تا یه فرم انتقادی-اجتماعی به خودش بگیره اما هنوز خیالپردازی ها و شیطنتهای حکایت بازی فارسی تو این آثار هست. زبان کوچه و خیابون، شعرها و زبان روان. همه اینها یک ترکیب فوق العاده میسازه. ولی باید گفت از یک جایی داستان ها کشش خودشون رو از دست میدن و اون زبان شیرین جور محتوای تکراری رو نمیتونه بکشه.
September 16, 2018
داستان کتاب رو دوست داشتم اما نثر جمالزاده یه مقدار پر تکلف و سنگین هست. روایت داستان جذابه و بخشی از تاریخ اصفهان رو همراه با داستان روایت می کنه و در کنار همه اینها یک سری مفاهیم عرفانی هم بیان میشه که میتونه دید آدم رو به زندگی تغییر بده
September 27, 2019
داستان دو برادر که مسیرهای مخالف هم برای زندگی در پیش میگیرند و هر دو به یک نقطه مشترک میرسند!
نثر شیوای جمالزاده در سرو ته یک کرباس شیرین و دلپذیر است.
نثر شیوای جمالزاده در سرو ته یک کرباس شیرین و دلپذیر است.
May 22, 2022
سر و ته یک کرباس
مقدمهٔ کتاب«سر و ته یک کرباس» نوشته شده در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی
«چیزی را که خودمان خوبش را داریم نباید در گرفتن بدش از دیگران این همه حرص و عجله داشته باشیم.».
در صفحاتی از کتاب « سر و ته یک کرباس» نوشتهٔ «محمد علی جمالزاده» در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی چنین آمده:
.... مگر نه این است که مردم کسی را عالم می گویند که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد و زیاد کتاب خوانده باشد و کسی را که سواد نداشته باشد جاهل می خوانند ولی با آنکه هنوز خیلی جوانی شاید خودت هم ملتفت شده باشی که دنیا پر است از علمای جاهل و جهلای دانشمند و عالم به معنی واقعی این کلمه تنها کسی که بداند و بفهمد و جاهل کسی را باید دانست که نداند و نفهمد والا کتاب و دفتر و خط و سواد ابداً ربطی به دانستن و ندانستن ندارد و چه بسا اشخاص بی سواد امی که به مکتب نرفته مسئله آموز صد مدرس شده اند و به اثبات رسانیده اند که « عقل چیز دگر و مدرسه چیز دگر است».
گفتم جنابعالی یکباره دارید زیر همه چیز می زنید و حتی به تعلیم و تربیت هم معتقد نیستید.گفت: اشتباه نکن به مربی معتقد هستم ولی مربی کسی را می دانم که به مردم یاد بدهد که چطور باید یاد گرفت و تمهیدی به خرج بدهد که مردم از یاد گرفتن لذت ببرند. باقیش دیگر همه حرف است.
....کسانی که مدام خو را محتاج رهبر و پیشوا و پیر و مرشد می دانند هیچوقت به جایی نخواهند رسید.مرد باید به روی پای خودبایستد. راه روشن است و باز و فقط همت لازم است و بس؛ عصا تنها کسانی به دست می گیرند که پایشان تاب و توان ندارد «اگر مرد راهی در دوست باز است وگر قصه جویی حکایت دراز است»؛ حرف هایی را که مردم زده و می زنند بیهوده تکرار مکن »چون صرفیون چنین کردند ما نیز چنین کنیم حرف باطلی است. اگر از من میشنوی قبل از همه چیز باید سرند و غربالی به دست بیاوری و تمام عقاید و افکار و انچه را تا به امروز گفته اند و شنیده ای همه را یکجا الک و غربال بکنی و آنچه نخاله است دور بیندازی و تنها چیزهایی را نگاه بداری که به حقیقت نزدیک تر است یعنی به عقل سلیم درست می آید و جواب احتیاجات روحی را می دهد. البته شنیدهای که لوطی ها وصله های هفتگانه ای دارند که بدون آن شرایط لوطی گری را کامل نمی دانند. ادم واقعی هم یک وصله باید داشته باشد و آن وصلهٔ یکتا همانا غربالی است که گفتم. بیخود به دنبال این و آن دویدن و تقلید از شیخ و شاب نمودن نشانهٔ آدم های خام و پوک و تو خالی است....
مقدمهٔ کتاب«سر و ته یک کرباس» نوشته شده در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی
«چیزی را که خودمان خوبش را داریم نباید در گرفتن بدش از دیگران این همه حرص و عجله داشته باشیم.».
در صفحاتی از کتاب « سر و ته یک کرباس» نوشتهٔ «محمد علی جمالزاده» در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی چنین آمده:
.... مگر نه این است که مردم کسی را عالم می گویند که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد و زیاد کتاب خوانده باشد و کسی را که سواد نداشته باشد جاهل می خوانند ولی با آنکه هنوز خیلی جوانی شاید خودت هم ملتفت شده باشی که دنیا پر است از علمای جاهل و جهلای دانشمند و عالم به معنی واقعی این کلمه تنها کسی که بداند و بفهمد و جاهل کسی را باید دانست که نداند و نفهمد والا کتاب و دفتر و خط و سواد ابداً ربطی به دانستن و ندانستن ندارد و چه بسا اشخاص بی سواد امی که به مکتب نرفته مسئله آموز صد مدرس شده اند و به اثبات رسانیده اند که « عقل چیز دگر و مدرسه چیز دگر است».
گفتم جنابعالی یکباره دارید زیر همه چیز می زنید و حتی به تعلیم و تربیت هم معتقد نیستید.گفت: اشتباه نکن به مربی معتقد هستم ولی مربی کسی را می دانم که به مردم یاد بدهد که چطور باید یاد گرفت و تمهیدی به خرج بدهد که مردم از یاد گرفتن لذت ببرند. باقیش دیگر همه حرف است.
....کسانی که مدام خو را محتاج رهبر و پیشوا و پیر و مرشد می دانند هیچوقت به جایی نخواهند رسید.مرد باید به روی پای خودبایستد. راه روشن است و باز و فقط همت لازم است و بس؛ عصا تنها کسانی به دست می گیرند که پایشان تاب و توان ندارد «اگر مرد راهی در دوست باز است وگر قصه جویی حکایت دراز است»؛ حرف هایی را که مردم زده و می زنند بیهوده تکرار مکن »چون صرفیون چنین کردند ما نیز چنین کنیم حرف باطلی است. اگر از من میشنوی قبل از همه چیز باید سرند و غربالی به دست بیاوری و تمام عقاید و افکار و انچه را تا به امروز گفته اند و شنیده ای همه را یکجا الک و غربال بکنی و آنچه نخاله است دور بیندازی و تنها چیزهایی را نگاه بداری که به حقیقت نزدیک تر است یعنی به عقل سلیم درست می آید و جواب احتیاجات روحی را می دهد. البته شنیدهای که لوطی ها وصله های هفتگانه ای دارند که بدون آن شرایط لوطی گری را کامل نمی دانند. ادم واقعی هم یک وصله باید داشته باشد و آن وصلهٔ یکتا همانا غربالی است که گفتم. بیخود به دنبال این و آن دویدن و تقلید از شیخ و شاب نمودن نشانهٔ آدم های خام و پوک و تو خالی است....
October 28, 2018
اولین کتابیه که از جمالزاده خواندم. قلم دلنشینی داره. اگر اون داستانهای مربوط به جواد و مولانا و اینها واقعی نباشه، تخیل بسیار عالی هم داره :) بعضی جاها مثل روایت از زورخونه حوصله سربر بود ولی در کل کتاب خوبی بود و از خوندنش لذت بردم.
August 3, 2019
خوندنش خیلی طول کشید، چون وسطاش یه مدت کنار گذاشتمش. داستان فکت های تاریخی ای راجع به زندگی گذشته ی ایرانی ها و طرز فکر اون هارو داره. بجز تم مذهبی داستان، از خوندن بقیه ش لذت بردم. ضرب المثل های شیرین و زبون گرم کوچه بازاری قشر متوسط جامعه ی سنتی ایران حقیقتا دوست داشتنی بود. ولی آخر داستان رو دوست نداشتم.
August 20, 2022
نثر پر تکلف و پرداختن بیش از اندازه به جزئیات، ریتم بسیار کند مخصوصاً در نیمه دوم کتاب، طول و تفصیل عبارات بدون اضافه نمودن ارزش افزوده و کمک به روند داستانی. انتظارم بسیار بیشتر از اینها بود از نویسنده کباب غاز.
Read
June 28, 2024من این و کتاب و خوندم ولی متاسفانه اصلا نتونستم باهاش ارتباط بگیرم.
April 7, 2022
سلام، من مهدی عباس زاده ام و میخوام در مورد یکی دیگه از کتاب هایی که خوندم بنویسم.
این مطلب در مورد نقد و بررسی کتاب سر و ته یک کرباس نوشته محمد علی جمال زاده است.
کتاب سر و ته یک کرباس که توسط محمدعلی جمالزاده نوشتهشده است داستان زندگی خود محمدعلی جمالزاده را روایت میکند. کتاب سر و ته یک کرباس نیز مانند بسیاری از آثار دیگر جمالزاده دارای نثری ساده و روان و پر از واژهها، ترکیبات، اصطلاحات، مثلها و تکیهکلامها و دشنامها است که از زبان کوچه و بازار و از زبان محاوره گرفته شده است و پر است از مثل ها و شعر ها.
جمالزاده همانطور که در کتابهای قبلی خود نیز سعی در نشاندادن زیرکانه مستقیم و غیرمستقیم رذالت هادی اخلاقی و زشتیهای جامعه ایرانی از زوایای گوناگون داشت در این کتاب نیز همین مسیر را آنهم با لحن جذابی که از ویژگیهای منحصربهفرد خود اوست ادامه داده است. نگاه انتقادی به شرایط اجتماعی ایران و استفاده از ضرب المثل های شیرین فارسی از برجسته ترین ویژگی های آثار اوست که در این کتاب نیز ادامه یافته است.
نویسنده در جای جای کتاب سر و ته یک کرباس در خلال معرفی پدر روحانی خود و یا در خلال روایت کردن داستان و مواجه کردن شخصیت اصلی داستان با روحانیون گریزی نیز به شرایط گذشته ایران مانند حکام متعصب، کم سواد و خرافه پرست زده و به وضع سیاسی آن دوران میپردازد و به شدت از آن ها انتقاد میکند. مثلا در قسمتی از کتاب در مورد روحانی روستا میگوید:
در میان این جمعیت از همه خشن تر و بیرحم تر آخوند ده بود. چشم های بی عاطفه اش که همچو چشم های گرگ میدرخشید از حدقه بیرون آمده بود و در زیر سایه عمامه دو مشعل فروزانی رابه خاطر می آورد که در زیر گنبد سفیدی به دیوار قبرستان کوبیده باشند و نعره اش همیشه بلند بود که ای ملعون، ای خبیس، ای مرتد واجب القتل، ای زندیق، ای کافر ….
داستان کتاب سر و ته یک کرباس در دو قسمت (جلد) و در شهر اصفهان نقل میشود به همین خاطر کتاب سروته یک کرباس را میتوان اصفهان نامه نیز نامید.
کتاب نثری روان دارد و میتوان به راحتی آن را مطالعه کرد. اما نکتهای که در این باره وجود دارد این است که چهارچوب کتاب سروته یک کرباس بههیچعنوان منسجم نیست و دو داستانی که در کنار یکدیگر آمدهاند هیچ ارتباطی با هم ندارند و مشخص نیست چرا جمالزاده خاطرات کودکی خود را همراه با داستان دومی در کنار هم آورده است.
خواندن کتاب سروته یک کرباس به اهالی و دوستداران داستان کوتاه طنز بهشدت پیشنهاد میشود چرا که این کتاب با نثر روان و پر از لطیفه های زیبا نوشته شده است و خواننده میتواند بهراحتی و با سرعت این کتاب را موردمطالعه قرار دهد.این کتاب از نظر بسیاری از منتقدین و خوانندگان جزو بهترین و زیباترین داستان های فارسی و بهترین کتاب جمالزاده است.
در کتاب سر و ته یک کرباس ابتدا جمالزاده که بعد از سی و پنج سال به زادگاه خود اصفهان برگشته است در کنار زایندهرود نشسته و گذر شتابناک عمر را مرور میکند و از کودکیاش در اصفهان و خاطراتی که از این شهر دارد و از محله هادی قدیمی و گشتوگذار خود و تغییراتی که در این مدت بر شهر اعمال شده است میگوید.
در قسمت دوم کتاب سر و ته یک کرباس جمال زاده به دیدن یکی از دوستان قدیمیاش به نام علی آقا میرود و از او درباره ی زندگی اش در سال های گذشته میپرسد آن دوست قدیمی هم سرگذشت آشناییاش با یک شیخ را تعریف میکند که اکثریت کتاب سر و ته یک کرباس را هم همین ماجرا تشکیل میدهد.
اگر این مطلب رو دوست داشتین و یا خواستین معرفی کامل این کتاب رو به همراه فایل دانلود و فیلم معرفی ببینید خوشحال میشم که به صفحه ی نقد و بررسی کتاب های من سر بزنین..
منبع : https://mehdiabbaszadeh.ir/book-revie...
این مطلب در مورد نقد و بررسی کتاب سر و ته یک کرباس نوشته محمد علی جمال زاده است.
کتاب سر و ته یک کرباس که توسط محمدعلی جمالزاده نوشتهشده است داستان زندگی خود محمدعلی جمالزاده را روایت میکند. کتاب سر و ته یک کرباس نیز مانند بسیاری از آثار دیگر جمالزاده دارای نثری ساده و روان و پر از واژهها، ترکیبات، اصطلاحات، مثلها و تکیهکلامها و دشنامها است که از زبان کوچه و بازار و از زبان محاوره گرفته شده است و پر است از مثل ها و شعر ها.
جمالزاده همانطور که در کتابهای قبلی خود نیز سعی در نشاندادن زیرکانه مستقیم و غیرمستقیم رذالت هادی اخلاقی و زشتیهای جامعه ایرانی از زوایای گوناگون داشت در این کتاب نیز همین مسیر را آنهم با لحن جذابی که از ویژگیهای منحصربهفرد خود اوست ادامه داده است. نگاه انتقادی به شرایط اجتماعی ایران و استفاده از ضرب المثل های شیرین فارسی از برجسته ترین ویژگی های آثار اوست که در این کتاب نیز ادامه یافته است.
نویسنده در جای جای کتاب سر و ته یک کرباس در خلال معرفی پدر روحانی خود و یا در خلال روایت کردن داستان و مواجه کردن شخصیت اصلی داستان با روحانیون گریزی نیز به شرایط گذشته ایران مانند حکام متعصب، کم سواد و خرافه پرست زده و به وضع سیاسی آن دوران میپردازد و به شدت از آن ها انتقاد میکند. مثلا در قسمتی از کتاب در مورد روحانی روستا میگوید:
در میان این جمعیت از همه خشن تر و بیرحم تر آخوند ده بود. چشم های بی عاطفه اش که همچو چشم های گرگ میدرخشید از حدقه بیرون آمده بود و در زیر سایه عمامه دو مشعل فروزانی رابه خاطر می آورد که در زیر گنبد سفیدی به دیوار قبرستان کوبیده باشند و نعره اش همیشه بلند بود که ای ملعون، ای خبیس، ای مرتد واجب القتل، ای زندیق، ای کافر ….
داستان کتاب سر و ته یک کرباس در دو قسمت (جلد) و در شهر اصفهان نقل میشود به همین خاطر کتاب سروته یک کرباس را میتوان اصفهان نامه نیز نامید.
کتاب نثری روان دارد و میتوان به راحتی آن را مطالعه کرد. اما نکتهای که در این باره وجود دارد این است که چهارچوب کتاب سروته یک کرباس بههیچعنوان منسجم نیست و دو داستانی که در کنار یکدیگر آمدهاند هیچ ارتباطی با هم ندارند و مشخص نیست چرا جمالزاده خاطرات کودکی خود را همراه با داستان دومی در کنار هم آورده است.
خواندن کتاب سروته یک کرباس به اهالی و دوستداران داستان کوتاه طنز بهشدت پیشنهاد میشود چرا که این کتاب با نثر روان و پر از لطیفه های زیبا نوشته شده است و خواننده میتواند بهراحتی و با سرعت این کتاب را موردمطالعه قرار دهد.این کتاب از نظر بسیاری از منتقدین و خوانندگان جزو بهترین و زیباترین داستان های فارسی و بهترین کتاب جمالزاده است.
در کتاب سر و ته یک کرباس ابتدا جمالزاده که بعد از سی و پنج سال به زادگاه خود اصفهان برگشته است در کنار زایندهرود نشسته و گذر شتابناک عمر را مرور میکند و از کودکیاش در اصفهان و خاطراتی که از این شهر دارد و از محله هادی قدیمی و گشتوگذار خود و تغییراتی که در این مدت بر شهر اعمال شده است میگوید.
در قسمت دوم کتاب سر و ته یک کرباس جمال زاده به دیدن یکی از دوستان قدیمیاش به نام علی آقا میرود و از او درباره ی زندگی اش در سال های گذشته میپرسد آن دوست قدیمی هم سرگذشت آشناییاش با یک شیخ را تعریف میکند که اکثریت کتاب سر و ته یک کرباس را هم همین ماجرا تشکیل میدهد.
اگر این مطلب رو دوست داشتین و یا خواستین معرفی کامل این کتاب رو به همراه فایل دانلود و فیلم معرفی ببینید خوشحال میشم که به صفحه ی نقد و بررسی کتاب های من سر بزنین..
منبع : https://mehdiabbaszadeh.ir/book-revie...
April 18, 2020
نوشته شده در تاریخ بیست و دوم شهریور سال نود و شش خورشیدی
سر و ته یک کرباس خاطرات آقای جمالزاده است در سفر چند روزه اش از ژنو به زادگاه مادری اش اصفهان، که به خاطرات من از ماسال و چمخاله گره خورد
یکی از شخصیت های مهم داستان عارفی است به نام ملا عبدالهادی، که دوست دوران کودکی آقای جمالزاده، به مدت دو سال در خدمت و رکاب این عارف بوده
نکته ها و درس های بسیاری از زبان این عارف در کتاب گفته می شود و تاریخ اصفهان و شخصیت های مهمی از زبان وی در خلل صحبت ها معرفی می شوند
بخشی از کتاب در این صفحه از زبان ملا عبدالهادی بماند به یادگار
عقیده ی مرا در باب زندگانی می خواهی گوش بده تا به تو بگویم
اگر مانند اغلب مردم نان دیگری را می خوری و اختیارت در دست اوست حتی المقدور سعی کن که آزاد بشوی و نانخوار کسی نباشی ولی اگر طالعت بلند است و مختار و آزادی در اینصورت تا وقتی از کار کردن خوشت آمد کار بکن و گول این بیکاری های ابد و ازل را نخور که می گویند انسان برای کار کردن خلق شده است و بدان که انسان برای زندگانی کردن خلق شده نه برای کار کردن
کار کردن هم دو نوع است
یکی کاری که برای تحصیل معاش و به دست آوردن نان و آب می کنیم و عموما جان کندن است و به جز همان آب و نان و پر کردن شکم و روزه نتیجه و مقصودی ندارد
و دوم کاری است که مایه ی تفریح خاطر و تمرین ذوق و هوش و قوه ی ممیزه است و وسیله ی به کار انداختن قوای عقلی و فکری است و تمام شعبات تمدن و ترقی و رفاه نوع بشر از آن سرچشمه می گیرد
خوشبخت آدمی است که در طول عمر خود بتواند کم کم از نوع کار اول کاسته و حتی المقدور بر قسمت دوم بیفزاید و از قضا چه بسا این کارهای نوع دوم همان کارهایی هم هست که در نظر مردم بی فایده است
ضمنان بدان که اگر عرفای ما فقر را ستوده اند مقصودشان گرسنگی و گدایی و انگل مردم شدن نبوده است بلکه می خواسته اند بگویند که انسان نباید مملوک مال و ثروت باشد بلکه باید مالک آن باشد و مقصود واقعی از فقر تهی بودن دل است از خواهش و حرص نه تهی بودن دست
از اینها گذشته آزادی را عشق است
یعنی هر وقت گرسنه ات شد بخور و آنقدر بخور که سیر بشوی نه آنقدر که دیگر نتوانی
هروقت خوابت گرفت بخواب و تا وقتی از خوابیدن خوشت می آید بخواب
و خود را از نعمات خداداد طبیعت که ساز و آواز و توتون و تنباکو و آب انگور و گوشت پروار و طلعت یار هم از آن جمله است محروم مدار که کفران نعمت پروردگار کرده ای
سر و ته یک کرباس خاطرات آقای جمالزاده است در سفر چند روزه اش از ژنو به زادگاه مادری اش اصفهان، که به خاطرات من از ماسال و چمخاله گره خورد
یکی از شخصیت های مهم داستان عارفی است به نام ملا عبدالهادی، که دوست دوران کودکی آقای جمالزاده، به مدت دو سال در خدمت و رکاب این عارف بوده
نکته ها و درس های بسیاری از زبان این عارف در کتاب گفته می شود و تاریخ اصفهان و شخصیت های مهمی از زبان وی در خلل صحبت ها معرفی می شوند
بخشی از کتاب در این صفحه از زبان ملا عبدالهادی بماند به یادگار
عقیده ی مرا در باب زندگانی می خواهی گوش بده تا به تو بگویم
اگر مانند اغلب مردم نان دیگری را می خوری و اختیارت در دست اوست حتی المقدور سعی کن که آزاد بشوی و نانخوار کسی نباشی ولی اگر طالعت بلند است و مختار و آزادی در اینصورت تا وقتی از کار کردن خوشت آمد کار بکن و گول این بیکاری های ابد و ازل را نخور که می گویند انسان برای کار کردن خلق شده است و بدان که انسان برای زندگانی کردن خلق شده نه برای کار کردن
کار کردن هم دو نوع است
یکی کاری که برای تحصیل معاش و به دست آوردن نان و آب می کنیم و عموما جان کندن است و به جز همان آب و نان و پر کردن شکم و روزه نتیجه و مقصودی ندارد
و دوم کاری است که مایه ی تفریح خاطر و تمرین ذوق و هوش و قوه ی ممیزه است و وسیله ی به کار انداختن قوای عقلی و فکری است و تمام شعبات تمدن و ترقی و رفاه نوع بشر از آن سرچشمه می گیرد
خوشبخت آدمی است که در طول عمر خود بتواند کم کم از نوع کار اول کاسته و حتی المقدور بر قسمت دوم بیفزاید و از قضا چه بسا این کارهای نوع دوم همان کارهایی هم هست که در نظر مردم بی فایده است
ضمنان بدان که اگر عرفای ما فقر را ستوده اند مقصودشان گرسنگی و گدایی و انگل مردم شدن نبوده است بلکه می خواسته اند بگویند که انسان نباید مملوک مال و ثروت باشد بلکه باید مالک آن باشد و مقصود واقعی از فقر تهی بودن دل است از خواهش و حرص نه تهی بودن دست
از اینها گذشته آزادی را عشق است
یعنی هر وقت گرسنه ات شد بخور و آنقدر بخور که سیر بشوی نه آنقدر که دیگر نتوانی
هروقت خوابت گرفت بخواب و تا وقتی از خوابیدن خوشت می آید بخواب
و خود را از نعمات خداداد طبیعت که ساز و آواز و توتون و تنباکو و آب انگور و گوشت پروار و طلعت یار هم از آن جمله است محروم مدار که کفران نعمت پروردگار کرده ای
May 10, 2025
جمالزاده در سر و ته یک کرباس همچنان به سبک آشنای خود، از زبانی آمیخته با ضربالمثلها، لحن کوچهبازاری و گفتار عامیانه بهره میبرد. این زبان، گرچه در زمان خود نوآورانه و حتی پیشرو بهنظر میرسید، اما از منظر امروز گاه بیش از اندازه متکی به کلیشههای زبانی و «شوخطبعیهای سطحی» است.
در این اثر، گاه زبان به جای آنکه حامل بار ادبی باشد، صرفاً نقش وسیلهای برای انتقال طنز بازیگوشانه و انتقاد غیرمستقیم را ایفا میکند، که ممکن است برای خوانندهی جدی امروز کمرمق و فرسوده جلوه کند.
داستان تلاش میکند به تقابل «ظاهر و باطن» انسانها بپردازد؛ همان «سر و ته یک کرباس» بودن جامعهای که در آن همه به نوعی دروغگو، فرصتطلب یا ریاکارند. هرچند این مضمون در دورهی مشروطه تازگی داشت، اما در این داستان چندان بسط نیافته و اغلب در سطح باقی میماند. شخصیتها بیشتر تیپاند تا فرد، و این باعث میشود پیام اثر کمتر به دل بنشیند و بیشتر شبیه گزارشی کنایهآمیز از اخلاقیات یک عصر به نظر برسد.
طرح داستان فاقد پیچیدگی یا کشش خاصی است. روایت خطی، ساده و گاه بیش از اندازه توصیفی است. ضربآهنگ داستان کند است و لحظات اوج بهدرستی ساخته نمیشوند. طنزهای موقعیت نیز بیشتر بر پایهی تصادفها و اغراقها هستند تا منطق درونی روایت. این امر باعث میشود اثر در ذهن مخاطب جدی ادبیات معاصر کمتر ماندگار شود.
سر و ته یک کرباس بیش از آنکه یک اثر ادبی درخشان باشد، یک نمونهی خوب از فضای فکری، اخلاقی و اجتماعی دوران گذار ایران از سنت به مدرنیته است. بهعنوان بخشی از کارنامهی پیشگامانهی جمالزاده، ارزش تاریخی دارد، اما از حیث زیباییشناسی ادبی، فاقد نوآوریهای ساختاری یا عمق روانشناختی آثار متأخرتر نویسندگان نسل بعدی است.
در این اثر، گاه زبان به جای آنکه حامل بار ادبی باشد، صرفاً نقش وسیلهای برای انتقال طنز بازیگوشانه و انتقاد غیرمستقیم را ایفا میکند، که ممکن است برای خوانندهی جدی امروز کمرمق و فرسوده جلوه کند.
داستان تلاش میکند به تقابل «ظاهر و باطن» انسانها بپردازد؛ همان «سر و ته یک کرباس» بودن جامعهای که در آن همه به نوعی دروغگو، فرصتطلب یا ریاکارند. هرچند این مضمون در دورهی مشروطه تازگی داشت، اما در این داستان چندان بسط نیافته و اغلب در سطح باقی میماند. شخصیتها بیشتر تیپاند تا فرد، و این باعث میشود پیام اثر کمتر به دل بنشیند و بیشتر شبیه گزارشی کنایهآمیز از اخلاقیات یک عصر به نظر برسد.
طرح داستان فاقد پیچیدگی یا کشش خاصی است. روایت خطی، ساده و گاه بیش از اندازه توصیفی است. ضربآهنگ داستان کند است و لحظات اوج بهدرستی ساخته نمیشوند. طنزهای موقعیت نیز بیشتر بر پایهی تصادفها و اغراقها هستند تا منطق درونی روایت. این امر باعث میشود اثر در ذهن مخاطب جدی ادبیات معاصر کمتر ماندگار شود.
سر و ته یک کرباس بیش از آنکه یک اثر ادبی درخشان باشد، یک نمونهی خوب از فضای فکری، اخلاقی و اجتماعی دوران گذار ایران از سنت به مدرنیته است. بهعنوان بخشی از کارنامهی پیشگامانهی جمالزاده، ارزش تاریخی دارد، اما از حیث زیباییشناسی ادبی، فاقد نوآوریهای ساختاری یا عمق روانشناختی آثار متأخرتر نویسندگان نسل بعدی است.
August 17, 2024
در وصفِ شهرِ اصفهان همین بس که آن را «نصفِ جهان» خواندهاند و در توصیفِ مردمِ آن همینقدر کافی است که به حکمِ قناعتپیشگی که خصلتِ ممتازِ آنان است، در حقِ شهری که راستی به صد جهان میارزد، به نصفِ جهان قانع گردیدهاند.
————————————————————————
نکتهی بسیار شگفت آن که اصفهانیان با همهی سودپرستیِ ظاهری، چنان که پنداری از عالی و دانی فقط برای گرد آوردنِ مال و منال و گذاشتنِ یک شاهی به روی صد دینار خلق شدهاند و به اصطلاح پول به به جانشان بسته است، با این همه، هیچگاه از یادِ خدا نیز غافل نمیمانند و در سایهی زیرکی و زرنگی که از خصایلِ فطری آنهاست، …، در کارِ دینداری و دنیاداری و جمع آوردنِ آن دو با هم که از دشوارترین کارهای عالم و از بغرنجترین مسائل و غوامضِ بشری است، به مقامی رسیدهاند که در دنیا کمتر میتوان برای آنها نظیر و همتا پیدا کرد … [اصفهانی] آدمِ بیسروصدائی است که با مفتی و محتسب هر دو میسازد و با حاکم و ملا با هر دو کنار میآید و هر دو را بازی میدهد و نیمکاسهی نفعِ دنیوی را چنان به استادی و چالاکی در زیرِ کاسهی ثوابِ آخرت جا میدهد که شیطان ای والله میگوید.
————————————————————————
بگو ببینم این حیوانِ خدا را چرا اینطور میزنی؟ میگوید پدر پدر سوخته واردِ مسجد شده، خانهی خدا را نجس کرده است. آیتالله تعجبکنان میگوید ای بابا! این حیوانِ بیچاره که عقل و شعور ندارد، و الا مرا که عقل و شعور دارم هرگز دیدهای پایم به مسجد برسد؟
————————————————————————
آیا دلت میخواهد آدم بشوی یا ملا؟ گفتم آدمِ ملا. گفت معقول اشتهایی داری. ولی باز گلی به جمالت که نگفتی ملای آدم؛ و الا کار خیلی مشکل میشد.
————————————————————————
نکتهی بسیار شگفت آن که اصفهانیان با همهی سودپرستیِ ظاهری، چنان که پنداری از عالی و دانی فقط برای گرد آوردنِ مال و منال و گذاشتنِ یک شاهی به روی صد دینار خلق شدهاند و به اصطلاح پول به به جانشان بسته است، با این همه، هیچگاه از یادِ خدا نیز غافل نمیمانند و در سایهی زیرکی و زرنگی که از خصایلِ فطری آنهاست، …، در کارِ دینداری و دنیاداری و جمع آوردنِ آن دو با هم که از دشوارترین کارهای عالم و از بغرنجترین مسائل و غوامضِ بشری است، به مقامی رسیدهاند که در دنیا کمتر میتوان برای آنها نظیر و همتا پیدا کرد … [اصفهانی] آدمِ بیسروصدائی است که با مفتی و محتسب هر دو میسازد و با حاکم و ملا با هر دو کنار میآید و هر دو را بازی میدهد و نیمکاسهی نفعِ دنیوی را چنان به استادی و چالاکی در زیرِ کاسهی ثوابِ آخرت جا میدهد که شیطان ای والله میگوید.
————————————————————————
بگو ببینم این حیوانِ خدا را چرا اینطور میزنی؟ میگوید پدر پدر سوخته واردِ مسجد شده، خانهی خدا را نجس کرده است. آیتالله تعجبکنان میگوید ای بابا! این حیوانِ بیچاره که عقل و شعور ندارد، و الا مرا که عقل و شعور دارم هرگز دیدهای پایم به مسجد برسد؟
————————————————————————
آیا دلت میخواهد آدم بشوی یا ملا؟ گفتم آدمِ ملا. گفت معقول اشتهایی داری. ولی باز گلی به جمالت که نگفتی ملای آدم؛ و الا کار خیلی مشکل میشد.
April 24, 2025
کتاب سال ۱۳۳۴ نوشته شده است، اما داستان در ۱۳۱۵ میگذرد زمانی که جمالزاده در جوانی برگشته به اصفهان و در نیمه اول کتاب یاد دوران کودکی و در نیمه طولانیتر دوم کتاب مرور خاطرات دوست دوران مدرسه و آنچه بر او گذشت را روایت میکند.
برای من از جمله نکات مختلف، نگاه و روایتش از روحانیت زمان جالب بود. دو نمونه از متن کتاب:
برای من از جمله نکات مختلف، نگاه و روایتش از روحانیت زمان جالب بود. دو نمونه از متن کتاب:
اقوام پدرم که همه ملا و مقدس و اهل ردا و عمامه بودند همان اوقاتی که به مدرسه میرفتم روزی به ملاقات پدرم آمدند و همین که برای آنها چای آوردیم یک صدا گفتند تا وقتی پسرت را به مدرسه میفرستی ما در خانهی تو به خوردنی و آشامیدنی لب نخواهیم زد و تا پدرم به آنها قول نداد که دیگر نگذارد من به مدرسه بروم حاضر نشدند چای بخورند ولی وقتی آنها رفتند فورا به من گفت، زود مشق و کتابت را بردار و برو به مدرسه. شادیکنان گفتم پس قولی که دادید چه میشود؟ گفت بشاش به این قولها و همین شاشیدن اسباب سعاتمندی من و خانواده گردید.
من نیز مجبور شدم در زمرهٔ طلاب علم در آیم یعنی کلهام در زیر فشار قید پرپیچ و خمی در آورم عمامه نام که فشار آن چه بسا از فشار هر قید صحافی هولناکتر است. از این پس سر و کارم با جماعت طلاب بود که همه با ریش و پشم بودند و عموماً از دهات اطراف به اصفهان آمده و در همان مدرسه حجره داشتند و به محض اینکه هوا خوب میشد عمامه را کنار گذاشته و کلاه نمدی به سر میگذاشتند و مشغول کسب و کار و حتی عملگی میشدند.
March 14, 2025
Mohammad Ali Jamalzadeh has been nominated for the Nobel Prize in Literature three times, but this is the only text of his available in translation.
It takes some effort to go through the style of his storytelling, which often uses multiple nested layers of stories, interlaces with quotations from Persian poets and overall deeply steeped in Iranian, if not Isfahani, culture. I am well versed in Persian literature, language and culture, but a lot in the first part of this book remained obscure.
The second part has a more straightforward structure, with some good stories that are easier to understand. Even here, the stories sometimes grind down in religious discussions, though.
This book has clearly been written for Iranians and this translation is more aimed at academics than a general public.
It takes some effort to go through the style of his storytelling, which often uses multiple nested layers of stories, interlaces with quotations from Persian poets and overall deeply steeped in Iranian, if not Isfahani, culture. I am well versed in Persian literature, language and culture, but a lot in the first part of this book remained obscure.
The second part has a more straightforward structure, with some good stories that are easier to understand. Even here, the stories sometimes grind down in religious discussions, though.
This book has clearly been written for Iranians and this translation is more aimed at academics than a general public.
January 31, 2025
هدف من از خوندن این کتاب بیشتر آشنائی با زندگی روزمره مردم در دوره ناصری بود و ازین نگر تصویرگرائیها و توجه به جزئیاتش برام جالب بود. توصیف اصفهان و ماجراهای مربوط به اون دوره مثل جنگ روسیه و ژاپن، شورشهای مختلف مردم و بابیکُشیها، مدارس مذهبی و زندگی طلاب و مرام مرید و مرشدی برام جالب بودن.
نثر کتاب شیرین و گیرا نوشتهشده ولی به نظرم گیراییاش نسبت به بقیه کارهای جمالزاده کمتره و به نظرم توجه کتاب روی داستان آشنائی و سرگذشت مولانا یکم زیادی از حده و باعث شده گسستگی کتاب بهم بریزه.
نثر کتاب شیرین و گیرا نوشتهشده ولی به نظرم گیراییاش نسبت به بقیه کارهای جمالزاده کمتره و به نظرم توجه کتاب روی داستان آشنائی و سرگذشت مولانا یکم زیادی از حده و باعث شده گسستگی کتاب بهم بریزه.
February 19, 2025
تا آخر قسمتی که مربوط به بابی کشی بوده و روایت کودکی جمالزاده در اصفهان بود رو خوندم و پس از اون به دو دلیل ادامه ندادم: این کتاب در پادکست ماجرای مشروطه امیر خادم به من پیشنهاد شده بود و راجع به همین قسمتها و دوره تاریخی کنجکاو بودم، بعلاوه اینکه در حد کافی سرگرم کننده نبود که بخوام ادامه بدم تا پایان. شاید بعدا که زمان و حوصله بیشتری داشتم ادامه دادم. بهرحال به عنوان دانشجویی که سالها ساکن ساختمون جمالزاده کوی دانشگاه .بودم خریدن چندتا از کتابهاش رو برای کمک به بنیاد جمالزاده مناسب دیدم
November 24, 2023
این کتاب که بیشتر گفتههای آقا جواد از زبان محمدعلی جمالزاده بود سرگذشت مرید و مراد بازی بود
کتاب روان و شیرین پیش میرفت و خیلی خطی تمام شد
مثل داستانهای رادیو که انتظار اتفاق ویژهای نداری میشه دور هم اهل خانه جمع بشن و کسی که خوب میخونه کتاب رو روایت کنه و ساعتی ملت رو کیفور کنه
کتاب روان و شیرین پیش میرفت و خیلی خطی تمام شد
مثل داستانهای رادیو که انتظار اتفاق ویژهای نداری میشه دور هم اهل خانه جمع بشن و کسی که خوب میخونه کتاب رو روایت کنه و ساعتی ملت رو کیفور کنه
April 19, 2024
جمالزاده نویسنده مورد علاقه ام هست چون ادبیات اصیل وزیبایی داره . این کتاب مثل کتاب دارو المجانین من رو به شوق آورد . خاطرات تقریبن صد سال قبل در کوچه پس کوچه های اصفهان رو همراه با نکته هایی که دوس ندارم بگم آموزنده ولی در عین حال خیلی شیرین توصیف میکنه . خوشحالم که خوندمش.
June 26, 2026
بخش اول کتاب سرگذشت خود جمال زاده س و تاریخی. بخش دوم ترکیبی از تاریخ و داستان های عرفانی. نثر این نویسنده جذابه، مخصوصا بخش هایی که اشعار مرتبط با متنش رو نوشته بود برام جالب بود، اما به هرحال کتابی نیست که بخوام بار دوم هم بخونم. حجیم، زمان گیره و راحت تکراری میشه.
January 1, 2019
من نگویم خدپت زاهد گزین یا میفروش
هر که حالت خوش کُند در خدمتش باش
هر که حالت خوش کُند در خدمتش باش
October 16, 2020
من خیلی لذت بردم از خواندن این کتاب. شاید به این علت بود که همه چیز در فضای شهر اصفهان بود. فکر کنم کتاب بالینی شده بود برام و زود تموم شد.خیلی شیرین بود
April 5, 2022
It’s a load of waffling!
July 5, 2023
از واجبات هر اصفهانی!
January 20, 2026
دست مریزاد، قصه آدم رو با خودش می برد، جدا از همه درسهای زندگی که با یه جور فروتنی عجیب میده، انگار از اول قصدش نبوده باشه
Displaying 1 - 30 of 44 reviews




























