چون سؤال اعيان ثابته است وجودات خارجيّه را. و اگر اين سؤال نبودى هيچ موجودى به وجود نيامدى؛ چه ذات او بى نياز است از عالمين - .سؤال به لسان استعداد و حال مقيّد مى كند مسئول را بدان چه حال مخصوص و استعداد معين مقتضى آن باشد - و الاستعداد من العبد لا يشعر به صاحبه و يشعر بالحال لأنّه يعلم الباعث و هو الحال فالاستعداد اخفى سؤال صاحب استعداد را شعور نمى باشد به تفاصيل استعدادات جزئيّه كه مقتضى بود فيضان معانى جزئيّه را بر وى، چه اين اطلاع از شان كمّل مالكان ممالك عرفانست؛ و نه از ديادن مبتديان؛ و نه از هجراى ارباب احوال كه متوسطان اند از سالكان مسالك ايقان. و صاحب حال را شعور به حال خويش باشد و داند . كه باعث بر سؤال حال اوست؛ و از حال و سؤال استدلال به استعداد تواند كرد و چون دانستى كه استعداد خفى است هرآينه سؤال به لسان استعداد هم خفى خواهد بود. پس حال سرّيست كه بعضى را از آن جز صاحبش نداند؛ و صاحب استعداد واقف استعداد خويش نى و لاجرم آيت كريمه: يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى (طه : 7 ) اشارت به اين هر دو تواند بود تاج الدين حسين خوارزمى، شرح فصوص الحكم(خوارزمى/آملى)، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: دوم، 1379. صص 176 – 177 ******** :یزدانپناه عسکری خواستن . . . پدرم روضهی رضوان ( دنیای امر ) به نطقی و منطق جزئی بفروخت صاحب استعداد را شعور نمى باشد به تفاصيل استعدادات جزئيّه كه مقتضى بود فيضان معانى جزئيّه را بر وى