محمدعلی بهمنی، متولد ۱۳۲۱ در شهر دزفول. او بدون شک یکی از مهمترین و جدیترین غزلسرایان جریان موسوم به «غزل مدرن» است. نگاه انسانی و زبان ساده و تغزل بکر او، موجب شده است تا شعری بسراید که عوام آن را با لذت بخوانند و در عین حال خواص هم بپسندند. شعر او دیرتر از زمانی که شایستهاش بود مورد توجه و استقبال قرار گرفت، اما او توانست با حضور پیگیر خود در عرصه غزل، نام خود را به عنوان یک شاعر خلاق به اثبات برساند.
از او تا کنون مجموعههای متعددی به چاپ رسیده است که در این میان میتوان نام برد از «گاهی دلم برای خودم تنگ میشود (۱۳۶۹)»، «شاعر شنیدنی است (۱۳۷۷)» و «نیستان (۱۳۷۹)». بهمنی درسال ۱۳۷۸ به عنوان غزلسرای برگزیده، جایزه تندیس مهر را از آن خود ساخته است.
خوب ترین حادثه می دانمت خوب ترین حادثه میدانی ام؟ اولین مجموعه شعری که از آقای بهمنی خوندم. کتاب ساده و صمیمی بود و بعضی از ابیات یا اشعار اون قدر دوست داشتنی بود که چند بار میخوندمش!!! اما من به این کتاب چهار ستاره میدم چون دو فصل آخر تم مایوس کننده ای داشت (:
شعرهای محمد علی بهمنی را واقعا دوست دارم... غیر از این مجموعه شعر ، شعرهایی دیگری هم از ایشان خوانده ام و واقعا لذت برده ام. خصوصا این شعرشان را واقعا دوست دارم. و همیشه از خواندنش لذت برده ام:
گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را " تا زودتر از واقعه گویم گله ها را چون آینه پیش تو نشستم که ببینی در من اثر سخت ترین زلزله ها را پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله ها را ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم وقت است بنوشیم از این پس بله ها را بگذار ببینیم بر این جغد نشسته یک بار دگر پر زدن چلچله ها را یکبار هم ای عشق من از غقل میندیش بگذار که دل حل کند این مسئله ها ررا #محمدعلی_بهمنی
"با اینکه در زمانه ی بیداد میتوان /سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد یا میتوان که سیلی فریاد خویش را/ با کینه ای گداخته بر گوش باد زد : گاهی نمیتوان به خدا حرف درد را/ با خود نگاه داشت و روز معاد زد "
با همهی بیسر و سامانیام باز به دنبال پریشانیام طاقت فرسودگیام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیام دلخوش گرمای کسی نیستم آمدهام تا تو بسوزانیام آمدهام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیام ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانیام خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه میدانیام؟ حرف بزن! ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانیام حرف بزن، حرف بزن، سالهاست تشنهی یک صحبت طولانیام ها به کجا میکشیام خوب من ؟ ها نکشانی به پشیمانیام