نازنین نظام شهیدی در اسفند ماه سال ۱۳۳۳ خورشیدی در تهران(یا به روایتی ذر اورمیه) متولد شد. خانواده او نیز اهل ادبیات و شاعری بود. مادرش ویسه حبیبالهی خود شاعر و مشوق فرزندش در جدی گرفتن کار ادبی بود. نظام شهیدی تحت تأثیر مادرش شاعری را در نوجوانی آغاز کرد و در همان دوران به عنوان گوینده به رادیو تلویزیون مشهد رفت. تحصیلاتش را در رشته زبان و ادبیات عرب تا مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران به پایان برد.
پس از انقلاب نازنین نظام شهیدی به صورت حرفهای به شعر میپرداخت و اشعار خود را در مجلات ادبی تهران منتشر میکرد. وی نخستین کتاب خود را با عنوان ماه را دوباره روشن کن در دهه شصت خورشیدی به چاپ رساند. نظام شهیدی با انتشار سومین کار خود بر سهشنبه برف میبارد به شهرت فراوانی رسید. زبان او در شعر مستقل و تحت تأثیر شاعر دیگری نبود. مرگ وی در ۲۸ دی ماه سال ۱۳۸۳ خورشیدی در سن پنجاه سالگی، ساعاتی بعد از شرکت در مراسم جایزه شعر کارنامه، بر اثر لغزش پا و اصابت سرش به میز درگذشت. جسد وی به مشهد منتقل و بنا به وصیت در کنار مادرش به خاک سپرده شد
زیر ابرهای تو ایستادهام و گلویم گرفته است. کنار تابستان تلفن زنگ میزند این ابتدای بارانهاست... گوشی تلفن ابریست رنگها گرد شمارهگیر میپیچند بوی باران بر انگشتان حلقه میزند. روی سیمهایی که به اندازه این هجرانی سیاه و طولانیست. بر صدایت بوسه میزنم و ناگهان تابستانی میان بارانم.
مکاشفاتی در باد (نگاهی به شعر نازنین نظام شهیدی) / رُزا جمالی این مطلب برای بار نخست در نشریه ی عصر پنج شنبه 1380منتشر شده است؛ این ویرایشی دیگر و بازنویسی دومی از آن مطلب است.
ماه را دوباره روشن کن(1369) بر سه شنبه برف می بارد (1372) اما من معاصر بادها هستم (1377) میان دو فنجان سرد می شویم (1391)
ماه را دوباره روشن کن که از آخرین کتاب های خلاق و تجربیات دهه ی شصت است، بن مایه ای از فضاسازی های ایهامی این دهه را در خود دارد. "ماه را دوباره روشن کن" آغاز خلاقیت های شاعری ست که بعدها مشخصه های شعری خود را پررنگ تر کرد. درونمایه های مشترکی در هر سه کتاب او دیده می شود اما زبان و نوآوری های به تدریج در هر کتاب متشخص تر می شود . ماه را دوباره روشن کن کتابی ست با جغرافیایی ویژه، یعنی اینکه فضاسازیهای منحصر به وهم و لابیرنت های ذهنی شاعر به تقابل با دیرینگی زمان و مسخ شدگی ظاهری اش نشسته است. بن مایه های یاس و رعب فلسفی نسبت به آینده در شعرهای نظام شهیدی جهان بینی او را بسی متاثر کرده است. کشف جهان همیشه در ذهن او به دغدغه ای اضطراب آلود بدل می شود. ماه را دوباره روشن کن کتابی ست شصت صفحه ای که حاوی بیست و هشت شعر است، آنچه که این کتاب را در خور تامل می کند، اندیشه ی فلسفی است که بیانی ویژه یافته است:
سرانجام
آنچه زمین را بیدار کرد
دست تابناک آبان بود
و آنچه زمان را چرخاند،
شاخهی پائیز
تا
ته مانده ی دردبسته ی تابستان را
دور ریزد
ماه را دوباره روشن کن/ صفحه ی 10
در شعر بالا اساطیر منجر به تعابیر و بیان ویژه شده است یعنی که شاعر روایتگر اساطیر نیست بلکه اساطیر منجر به تصویرسازی و تعابیری شده است که قابل تامل است: دست تابناک آبان، دور ریخته شدن ته مانده ی درد بسته ی تابستان به وسیله ی شاخه ی پائیز....
جهان تازه، یعنی:
زمین معصومی ،
که تنها ساکنش سپیده دم است
ماه را دوباره روشن کن / صفحه ی 1
بیان اساطیری و هستی شناسانه در چند سطر بالا بیانی جدید است که در شعر معاصر به کارگرفته نشده است، این بیان حتا با بیان سپهری متفاوت است و تنها درهم نشینی واژگان شباهت هایی را از شعر سپانلو به ارث برده است. در حوزه ی شعر سپانلو که از منظومه ی خاک به بعد در شعرش از لغات عربی، واژگان مهجور، تعابیر و تشبیهات غریب و زبان شعری دوره ی رودکی و سبک خراسانی استفاده کرده است ما با جغرافیا و اسامی عجیب مواجه می شویم، شاید نظام شهیدی ازین خصلت شعری سپانلو استفاده کرده است و با بیانی سلیس تر و راحت تر این امکانات را مصادره کرده و به کار گرفته است.
یعنی او کلمات امروزی را در کنار کلمات دیرینه و واژگانی که بار فرهنگی به دنبال دارند قرار می دهد و زمینه ای تازه را برای شعر امروز فراهم می کند:
ماهی، که پاک کن کودکی، نیمی از آن را برد
با ستاره ی سردی مه طالع من بود
شب را پیش بیاور!
تا بر این تصویر، لکه های ساه، فروپاشد
ص 36
هر چند که ماه را دوباره روشن کن در ابتدای کار نظام شهیدی از لحاظ لحن، زبان و شیوه ی بیان هنوز ابتدایی ست و نظام شهیدی در طول یک دهه تلاش شعری به زبانی ویژه دست یافته است، با کارهای او زاویه ی دیدی جدید و شاعرانه نسبت به جهان پا به عرصهی شعر ما گذاشت. زنی که در درون شعرهای او نشسته است زنی ست که از مناعت طبعی در مقابل روزمرگی برخوردار است ، او هیچوقت مسائل پیش پا افتاده را وارد شعرش نمی کند، به جهان نگاهی پیامبرگونه دارد و به دنبال فلسفه و دغدغه ی خاطری بزرگ است. او در جدل با مفاهیم ازلی – ابدی می خواهد به تعریف جهان برسد، اما لحن او همیشه لحنی دلسرد و دلزده از همه چیز است. شاعر وقتی به طرزی عمیق نگاه می کند مجبور است که روی برگرداند و در این لحظات حسی غریب در شعر او متراکم می شود و لحظات جدایی شاعر فرا می رسد، انگار شاعر جدا ازین جهان مادی آفریده شده است و با آن غریبه است.
در کتاب بر سه شنبه برف می بارد، نوع تقطیع پلکانی و نوع بیان ، دست و پای تخیل آزاد شاعر را بسته است تا اینکه در معاصر بادها شاعر به بیان ویژه و منحصر به فرد خود می رسد، حتا مضامین عرفانی در این کتاب کم نیست. تلمیح های تاریخی هم در شعرها دیده می شود.( اشاره به چوبدست، تلمود، خدای ظلمت و...) شاعر برسه شنبه برف می بارد به اندازه ی معاصر بادها خسته نیست و هنوز در جستجوست. شاعر در این کتاب مقهور فضاسازی های تاریخی و اساطیری ست و چگونگی اجرای زبان دغدغه ی خاطر او نیست چراکه بیان های او غالبا مقطع و کوتاه است. او در اینجا تنها روایتگر است و در عمق این اتفاقات هیچ دخالتی نمی کند. فضاسازی های شرقی نظیر هزار و یک شب، قصه ی امیر ارسلان و فرخ لقای نامدار، سندباد و... که به صورت قصه در قصه حالتی لابیرنت وار و رازآمیز ایجاد کرده است با این تاکید که نظام شهیدی همیشه به فضاهای تو در تو و توازی های راز آمیز علاقمند بوده است و در هر کتابش به شکلی این علاقه بروز پیدا کرده است
برف پاک کن ها
دست تکان می دهند
بر سه شنبه برف می بارد.
دست تکان می دهیم:
-" خداحافظ"
برف پاک کن ها
از روی تو
برف سه شنبه را
می روبند.
من دست تکان می دهم
نقش تو را پاک می کنم
-" خداحافظ"
بر جاده ی خالی برف می بارد
و برف پاک کنی
دیوانه وار
به این سو و آن سوی جدار گلو
می کوبد.
در گلویم بر نام تو برف می بارد
بر سه شنبه برف می بارد صفحه ی 9
در شعر بالا درک فضاسازی جدید و هوشمندی که منجر شده است، شاعر دوری خود از معشوقش و جدا شدن از او را با معیارهایی امروزی بیان کند یعنی اینکه برف پاک کن، دور شدن، سفر، جدار گلو و اندوه بدون هیچ بیان در دسترس و مستعملی مشخص کننده ی آن سه شنبه ای ست که در ذهن شاعر نقشمند شده است و صحنه ی خداحافظی را با عناصر صحنه خوب تداعی می کند. شاعر از بیان سوز و گداز و حزن صرف نظر می کند و تنها با نشانه ی خداحافظی در ارتباط است. آن هم خداحافظی در یک زندگی امروزی و اشیاء و پیرامونی که در آن لحظات با شاعر درگیر می شوند. اما نکته ی بسیار جذاب این شعر این است که شاعر به جای فعل مفرد می گوید: دست تکان می دهیم. شاید او برف پاک کن ها و خودش را با هم جمع بسته است و انگار خود شاعر در این شعر به شیء بدل شده است.
کتاب بر سه شنبه برف می بارد با گفتاری از تمهیدات عین القضات همدانی آغاز می شود. زبان او گاه شطح گونه می شود و به مضامین عرفانی پهلو می زند و حتا خرافاتی از آنگونه که خاص جادو و ازین قبیل بوده است در کتاب حضور دارد و این به زبان کتاب خصلت زنانه ی ویژه ای بخشیده است. ( دعای باران، شاهدخت آینه ها، چوبدست ساحره و.. ). در فرهنگ ما زیرساختی زنانه دارد و از جهان بینی ای زنانه نشات می گیرند. یعنی ما نمادهای زن- ساحره و زن- جادوگر رادر کتاب می بینیم. بسامد بالای واژه ی زن و روایت از او حاوی این مدعاست. راوی دانای کل مدام در طول کتاب داستانی را روایت می کند که اثیری و جادویی ست. خانم پائیز، زنی دلگرفته، خاتون، زن نوروز، زنی با بال های رنگینش و... اما این مسئله در اما من معاصر بادها هستم به نوع بشر تعمیم یافته است. نگاه شاعر در " بر سه شنبه برف می بارد" تک بعدی ست و جانبدارانه نیست اما در معاصر بادها تکثیر معناها و ناخودآگاه زنانه حضور می یابد و رگه های بکر خود را برملا می کند، شعر نازنین پر از نشانه های زنانه ی یونگی ست، نشانه هایی شبیه دالان، غار، پلکان مارپیچ ، طبقات و... که تصویری از زهدان به ذهن متبادر می کند.
جز اینکه کوتاه ایم، چه اتفاقی انتهای این زمستان است؟
کوتاه ایم با دقیقه ها که رفته اند
با بادها که گذشته اند
با باران های سپری کوتاه ایم
با صدای مردگانمان، کوتاه ایم
با دست هایمان
و انتهای حافظه نوری زمستانی مردگان را سپید می دارد
اما من معاصر بادها هستم ص 29
در شعر انتها وقتی شاعر به تدفین زندگی می رسد، تنها به تسلیمی سر سپرده است که از بر ملا شدن سردی این زمستان و کوتاهی خود نقش گرفته است، دقیقه و باد و باران نماد زمان است و شاعر کم کم در کوتاهی صدای مردگان استحاله می رود و به نوری زمستانی که آن حقیقت دست نیافتنی ست فکر می کند. نظام شهیدی همیشه در شعرهایش به جستجوی آن حقیقت دست نیافتنی ست، آرزوی رسیدن به این حقیقت در شعرهای او با لحن اندوهی ازلی- ابدی نمایان است. در شعر او هنوز همه چیز مقدس است و او با دست جلوی رخنه ی روزمرگی های پیش پا افتاده را گرفته است. لحن شاعر خصوصا در کتاب آخرش لحنی بسیار غمگین و رو به پایان است که به سالخوردگی اعتراف می کند.
و من که سروی سالخورده ام، راوی اتفاق فصل ها و شما
خود داستانی موازی ام
تسلایم آسمانی ست که با هر پلک زدن تازه می شود.
اما من معاصر بادها هستم
صفحه ی 13
جهان بینی شاعر نسبت به زندگی و مفاهیم بزرگ به شاعر قدرت درک و ایستادگی داده است در مقابل جهانی که در هم شکسته اش کرده. شعر بیمارستان های ما اوج این نوع بیان است. پلک زدن به عنوان یک کنایه بارها در طول کتاب تکرار می شود و از ترجیع بندهای شعر نظام شهیدی ست. عکس، سینما، داستان و... از عناصر نوستالژی واری هستند که شاعر را به یاد خاطرات گذشته ی خود می اندازد. شاعر در جریان این یادآوری کم کم خسته و محو می شود و شعر او مراسم اختتامیه ای ست برای جهان. شاعر مدام از داستانی حرف می زند که از ذهن او بیرون نمی رود. مسائل پیش پا افتاده از او نیروی زندگی را گرفته است هم ازین روست که شعر بیمارستان های ما شکل می گیرد. بیمارستان های ما استعاره ای ست برای موقعیت بیمار آدمی در جهان امروز. در این کتاب او حتا در شخصی ترین حس ها هم فعل جمع به کار می برد. راوی اول شخص همگانی شعر او را به یک همسرایی اسرار آمیز بدل کرده است. شعرها شبیه خطابه ای نمایشی هستند، لحن تخاطبی شاعر و نیاز حضور ضمیر شما یعنی اینکه شاعر برای اجرای بیان خود به تماشاگرانی نیاز دارد که او را ببینند و حرف اش را بشنوند. تقابل من و شما اینگونه آغاز می شود. زنی که در مقابل جهان قرار دارد کم کم در جریان ناگزیر و طبیعی پدیدها حل و ته نشین می شود، فلاش بک مهم ترین تمهید در یادآوری خاطرات اوست. عناصر نوستالژی وار به تکرار سرگیجه آوری می رسند و وهم و اضطراب شاعر را بیشتر و بیشتر می کند. شکوه، عظمت و سلطنت ناگریز بادها ... زمان و مکان در شعر او بی ارزش است، اما او در زمان و مکانی موهوم نشسته است و زندگی را برای خود تفسیر می کند.
تقابل زمستان و تابستان و عناصر متضاد در شعر او به جدلی طبیعی منجر می شود . آینه و آفتاب و دالان سمبل های شخصی ضمیر ناخودآگاه شاعرست. شاعر تقدیرگرایی ست که به تراژیک بودن هستی موهوم خود اعتراف می کند. تقدیری که حاصل نیرویی بیرونی ست و عناصر طبیعی در آن بیش از حد نقشمندند.
شاید شعر نظام شهیدی آن پرسش فطری ست که بارها در طول ادبیات تکرار شده است، از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.. و این شعر به او جهان بینی و خصلتی متمایز از باقی شاعران این چند دهه بخشیده است. او سالکی ست که به جستجو می اندیشد و به غایت. و هویت ملکوتی غایی را در شعرهایش رقم می زند.
بیمارستان های ما که یکی از بهترین شعرهای نظام شهیدی ست، استعاره ای ست دردمند از وضعیت انسان امروز و شاید رثایی ست بر آنچه که می بینیم، حتا انسانی که قدرت عصیان بر علیه این تقدیر را ندارد: چه کسی می گوید من تکرار آفتاب را ترجیح می دهم؟ اما این شاعر است که دلش می خواهد به ابدیتی آبی گوش فرا دهد و صدای تنفس آرامش امیدبخش اوست، نظام شهیدی در این شعر از تعابیری استفاده کرده است که جدید و نمایانگر این زندگی دردمند است: روز لاغر، صبح کامل است، آه ها کش می آیند به اندازه ی تمام جوانی ما، پلک گچ گرفته ی ما....
فضای آغاز شعر فضای صبحی ست که بیمار پلک باز کرده است، تعابیر شاعر تعابیری استعاری و عجیب است، تعابیری که حاوی مسخ شدگی و بیمارگونگی ست. شاید تشبیهات بسیار زیبا و ژرف نظام شهیدی در این شعر یادآور تشبیهات عجیب منوچهری دامغانی باشد به گونه ای که تصویرسازی، تصویرسازی های آسان و سهل الوصول نیستند بلکه تصویرهایی چند لایه که از زبان فارسی کارکردی ترین استفاده را کردند و تصویر به نوعی در بیان شعر درونی و هضم شده است . این تصویرها جلوه ای مثبت و زیبا را تداعی نمی کنند بلکه فاجعه باراست . او از جلوه های نمایان کردن شدید عاطفی در شعر زنان دیگر فاصله می گیرد.
با سپیدی استخوان شکسته ی صبح
روز لاغر در اتاق می افتد
آفتاب خاکستری ست
تعبیر "استخوان شکسته ی صبح" در آغازِ شعر تعبیری ست که فضای بیمارستان را به خوبی نمایان می کند، تعبیری که جمع بندی چند توصیف و تصویر ساده است که در شعر با بیانی ماهرانه به پیچیدگیِ هنرمندانهای انجامیده است:
استخوانی که شکسته است صبح صبح سپید است استخوان سپید است استخوان صبح شکسته است استخوان صبح سپید است صبح شکسته است استخوانی شکسته است ما در بهترین نمونه های شعر امروز ایران ازین هشت نوع تصویر بسیار می بینیم، اما تصویری که نازنین نظام شهیدی به کار برده است از کارکشتگی زبانی و پیچیدگی ذهنی خبر می دهد که حاوی پیچیدگی های اجرای اوست در شکل دادن به زبان، هم در محور هم نشینی و هم در محور جانشینی. نظام شهیدی در این شعر می خواهد روایتگر فضای موهوم بیمارستان باشد، در این روند ناچار او از توصیف مدد می جوید، اما این توصیفات در صافی ذهن او به تعابیری عجیب و قابل تامل بدل می شوند. اشاره به نوزادگانی که پشت پلکشان هنوز خورشید برنیامده است در کنار فضای احتضار کنتراست و نقیضه ای شعری ایجاد خواهد کرد، خواب ورم کرده ی این نوزادان که به کابوسی تعبیر خواهد شد. شاید با این دو سطر به عیان شاعر به استعاری بودن ترسیم این فضاسازی اعتراف می کند:
زیرآفتاب، بیمارستان های ما
روی دست جهان مانده است
و انتهای شعر را ابدیتی آبی رقم می زند که مرگ و فراموشی ست.
ترجیع بند شما، شعری ست حاوی سی قسمت که ترجیع بند شدن ضمیر "شما" این شعرها حضوری خلاقانه است که کمتر در شعر معاصرمان با آن مواجه بوده ایم، هر چند در شعر احمدرضا احمدی حضور این شما وجود دارد، اما شما در شعر احمدرضا احمدی شمایی ست که در ناخودآگاه شکل می گیرد و مسلما با ضمیر" شما"ی نمایشی شعر نظام شهیدی تفاوت دارد. این شما زیرمجموعهی وسیعی را در بر می گیرد از جمله اطلاق مودبانه شخص مقابل تا حضور در یک صحنه و ضمیر "شما"ی نمایشی. تاویل پذیر بودن این ضمیر یکی از خصلت های جذاب این شعر است و باید این نکته را هم به خاطر داشته باشیم که حضور دو ضمیر ( تو و شما) برای اطلاق شخص مقابل به جای واژه ی یکه ی you در زبان انگلیسی، کارکردی ایهام وار به این ضمیر داده است. با هم قطعه ی شماره ی هفت را می خوانیم:
پس من در شما زاده می شوم
همچنان که در خواب های شما کشته می شوم
حتا پیش از آنکه آفتاب مرا به قتل برساند
صفحه ی 89
در شعر بالا فضاسازی یک قتل و فضاسازی بوسیله ی عناصر طبیعی دیده می شود. یعنی اینکه پارادوکس کشته شدن و زاده شدن تقابلی مهم است که جغرافیای ذهنی شاعر را تسخیر کرده است. "شما" که موجودی ست در تخیل شاعر که می خواهد در او حلول پیدا کند و استحاله برود . این شما راوی را از قتل نجات می دهد، هر چند که این بار ممکن است در خواب کشته شود به جای اینکه بوسیلهی آفتاب به قتل برسد. این سه سطر حاوی سه توازی رازآمیز است و حاصل تنیدگی سه اتفاق در هم . در این شعر کوتاه شاید ارائه ی یک فضاسازی نامتعارف و کلیشه ای زنانه که نمایانگر سانتی مانتالیسم در شعر زن است مواجه نمی شویم. جهان بینی و عمق جهان بینی در این جا منجر به فضا سازی ای شاید تنیده شده در مرگ شده است. هستی ای که لحظه ی سقوط فاجعه ای را می بیند و بیان این فاجعه را سانسور نمی کند. تنیدگی مرگ و زندگی، هراس از کشته شدن و میل به قتل رساندن ، قساوتی ست که به شعر تحمیل شده است.
شاعر به بازی شطرنج علاقه ی ویژه ای دارد، در شعر " شه مات" شاید شاهنامه ای امروزی را با مهره های یک بازی ساخته است: