حوزهی علمیهی معاصر قم پهندشتی است که جریانها و مکاتب فکری گوناگونی را در دل خود پرورش داده است. برای توصیف نقشهی این پهندشت و جریانهای فکری آن کافی است نگاهی گذرا بیندازیم به حجم اختلاف بین سازوکارهای اجتهاد در شریعت، کیفیت مواجهه با دشوارههای استنباط و منابع تشریع، ابزارهای علمی برساختهی دیگران و امکان بهرهوری از آن در فقه. علاوه بر این میتوان نگاهی انداخت به اختلافات بر سر مسائل مستحدثه که بر ماهیت تکاپوهای حوزوی سایه افکنده است. توسعه، ارتقای سطح زندگی و پیدایش نظریههای جدید در علوم انسانی ارائهی پاسخهای اسلامی را ضروری میسازد. مجموعهی پیش رو درصدد است با بیان اولویتهای هریک از جریانهای فکری حوزه، پاسخها و چارهاندیشیهایشان را نشان دهد.
در صفحه آخر کتاب می خوانیم: "به جز جریان اجتهادی که سالهاست هژمونی خود را بر سطوح مختلف حوزه حفظ کرده است، سایر جریانات برای سیطره بر فضای عمومی حوزه توان لازم و کافی ندارند. این امر موجب شکل گیری نوعی تکثر در حوزه معاصر قم است." البته من با نظر نویسنده درباره تکثر همدلی ندارم، چرا که نمیتوان هم از وجود هژمونی یا تلاش برای سیطره بر فضای عمومی حرف زد و هم به شکل گیری تکثر پرداخت. اما این جملات روح حاکم بر اثر را خلاصه می کنند. یک جریان غالب که به نظرم نویسنده هم با آن همدل است و چند جریان فرعی که برای آشنایی مقدماتی مفید اند. اما بر خلاف ادعای نویسنده که اثر بی طرفانه است و بر بایدها تاکیدی ندارد، اثر به طور کلی استانداردهای لازم برای تحقیق پژوهشی بی طرفانه را محقق نمیکند
به طور کلی نویسنده سه جریان بزرگ حوزه بعد از انقلاب را درنظر می گیرد. اول، جریان اجتهادی که خودش به اجتهاد سنتی و اجتهاد پویا تقسیم می شود. در جریان اجتهاد سنتی بارقه های تفکر غیربیطرفانه نویسنده ظاهر می شود. مثلا می نویسد: "رویکرد اجتهاد سنتی نوعی تکلیف گرایی و التزام به اجرای احکام شرعی بدون توجه به آثار اجتماعی و سیاسی آن است. در این رویکرد امکان فرآوری نصوص برای جریان زندگی اجتماعی امروزی وجود ندارد". جریان اجتهاد پویا، نه تنها جریانی هژمونیک است بلکه همان جریانی است که به زعم نویسنده از یک سو نگاه درون دینی به فقه را حفظ می کند و از سویی هم در برابر برخی از ارکان غرب می ایستد و هم برخی دیگر را با ارکان اجتهادی پیوند می دهد و به نوعی مورد حمایت نویسنده است. نکته جالب درباره این جریان اینکه در دهه چهل مطرح شده مبحث تقلید می تواند تخصصی باشد، بدین معنا که امکان تقلید از چند نفر و هر کدام در حوزه تخصصی خودشان وجود دارد، مساله ای که از شرایط فعلی فرسنگ ها فاصله دارد و شاید حتی بتوان آن را یکی از دلایل کمرنگ شدن هژمونی اجتهاد در گفتمان عمومی جامعه دانست
جریان دوم، جریان نص گرا یا متن گراست که نسلهای اول و دوم مکتب تفکیک و سه جریان ضدیت با مفاهیم جدید، اسلام تبرایی و بازگشت به قرآن در این مجموعه قرار می گیرند. بسیاری از جریانهای این بخش، به گونه ای ارائه شده اند که رد کردن نظرات آنها کار دشواری نیست. تاکیدهای بنیادگرایانه، عدم توجه به عقلانیت، عدم قائل بودن به اشتراک بین علوم بشری و علوم الهی، مخصوصا در نسل اول مکتب تفکیک، و سپس بیان جریاناتی که در ضدیت با تمدن غرب و تبری جستن از غیرشیعیان و مسلمین هستند، بیشتر زنگ خطر را در مواجهه با آنها به صدا درمی آورد. رویکرد نویسنده نیز مشخص است و مثلا در جایی می گوید: "دهسرخی وظیفه مومنان را پلاس شدن در خانه تا زمان خروج سفیانی ذکر می کند. حتا زمانی که از خانه خارج می شویم، باید مثل بچه شتر که نه شیر میدهد و نه سواری رفتار کنیم والا مثل دیگران باید گرگ باشیم". نکته مورد توجه در این فصل، تمایز روشن بین مکتب تفکیک و مکتب بازگشت به قرآن است که در روزگار فعلی نیز بسیار خلط می شوند
جریان سوم، جریان عقل محور است که در مجموعه عقلانیت کلامی، جریانهای تکلیف گرایی فلسفی و جریان فرهنگستان را در خود جای میدهد و جریان عقلانیت فلسفی که دربرگیرنده نواندیشی حوزوی و نواندیشی دینی است. این بخش شاید نزدیک ترین بخش به درک عمومی از جریانات منتقد جریان هژمونیک حوزوی است، گرچه شاید چهره های سرشناس آن حوزوی به نظر نرسند . جریان تکلیف گرایی یا مکتب مصباح که ابتدا بر جنبه های فردی تمرکز داشت اما به مرور وارد سیاست شد و حتی در انتخابات ریاست جمهوری موضعی بحث برانگیز اتخاذ کرد، جریانی نسبتا پررنگ معرفی می شود که تحت تاثیر رهبری فکری مشخصی است. نویسنده هم به نظرم بیشترین محافظه کاری را در این بخش داشته و از نگاه منفی به روشنفکران دینی هم دریغ نمی کند؛ تا جایی که بیشتر بر کلیات تاکید می کند و حتی در شرایطی که از علوی تبار و نیکفر یاد می کند، کدیور و شبستری را کنار می گذارد، چرا که در درون حوزه جای نمی گیرند! حتی با یادآوری سابقه حوزوی آنها. یا حتی جانب انصاف در مقایسه نواندیشی حوزوی و دینی را هم رعایت نمیکند: " جریان نواندیشی حوزوی بسیار قاعده مند و تخصصی به دین مراجعه می کند و درصدد است تا بدین طریق داده های معرفتی جدید دینی عرضه کند. اما روشنفکر دینی روش معین و قاعده مندی ندارد و از هر روش و مفهومی برای بیان دیدگاه های خود استفاده می کند" یا می گوید "اما نوع اندیش دینی پاره ای از معرفت دینی و پاره ای از معرفت بشری را پایه و بنیاد استدلال و پایگاه معرفتی خود قرار میداند که استعدادی برای تولید معرفت ناب دینی ندارد". حتی پارا فراتر می گذارد و روشنفکری به معنای عام را با روشنفکری دینی یکسان میداند و در نتیجه آن، اومانیسم را پایه و اساس روشنفکری دینی دانسته و عجیب تر از آن "بی اعتقاد ولی رویکردی نقادانه به ایدئولوژی ها" را از ویژگی های آنها میداند. خلاصه بعد از خواندن این فصل، من تصور خاصی از نمایندگان جریان نواندیشی دینی در حوزه ندارم و اطلاعات متقن خاصی ارائه نمیکند
در کل، علاوه بر بیطرف نبودن نسبت به نقد و بررسی جریانهای مختلف، محدود کردن جریانهای معاصر به جریانهای بعد از انقلاب، که مسلما با توجه به وجود نهاد روحانیت در راس حکومت، بر شکل گیری جریانهای حوزوی هم اثر می گذارد، و همین طور نپرداختن به ریشه های تاریخی و کلان تر فکری آنها در دوران پیش از انقلاب بزرگترین ضعفهای اثر هستند. نقش آیت الله حاثری و سپس آیت الله بروجردی و تلاش برای جدا نگه داشتن حوزه از منازعات قدرت، و تغییرات پس از فوت ایشان، بویژه در مبارزات سیاسی روحانیان، تنها مرتبط با فعالیت های سیاسی و عملی حوزویان نیست، بلکه چرخش هایی در طرزفکر غالب را نیز نمایان می کند. با این حال جز یکی دو جمله، درباره آنان صحبتی در این کتاب نیست. نگاه محافظه کارانه را هم اضافه کنید که وقتی قرار است تاکید بر جریان غالب داشته باشد، روابط قدرت را هم در معادلات خود نخواهد گنجانید. نقد آخر نیز اینکه در برخی بخشهای نظری، متن التقاطی به نظر می رسد و انگار بریده های مختلف از منابع متعدد به یکدیگر چسبانیده شده اند بدون اینکه کاملا فهمیده شده باشند. نمونه بارز آن بخش چارچوب نظری در فصل ابتدایی کتاب است. مشکل ویراستاری نیز لااقل در نسخه الکترونیک فیدیبو به چشم می آید، بدین معنا که مشخص نیست کدام جملات نقل قول هستند و کدامیک نظرات نویسنده، و در نتیجه بر اساس معنا و پیوستگی من می بایست قضاوت کرد
در کل، همچنان اعتقاد دارم که وجود این تحقیقات و نقد آنها برای فضای فکری جامعه ما بسیار لازم است. باید آن قدر در مشخصات زمانی و مکانی جامعه و فرهنگ خودمان بنویسیم و آن قدر نوشته هایمان را نقد کنیم، تا هم پژوهش و هم نقد منصفانه را یاد بگیریم
نویسنده در این کتاب در پی آن است که جریان های معاصر حوزه ی قم را از نظر رویکرد دینیشان طبقه بندی کند. البته چنانکه خود نیز اذعان کرده این تقسیم بندی ها چندان قاطع نیست و خواننده گاهی با سخنان یک فرد ذیل دو جریان مواجه می شود. به نظرم کتاب جالبی است خصوصا وقتی بحث های مقدماتی را رها می کند و به اصل مطلب می پردازد. البته به نظرم جای تفصیل داشت. نظرات و مبانی فکری جریان ها زیادی کلی باقی مانده اند و مرز بعضی جریان ها چندان مشخص نیست
جریان هایی که در این کتاب بررسی شده اند بدین ترتیب اند
* جربان غالب اجتهادی 1. گرایش سنتی: کسانی همچون محمد تقی طباطبایی، سید محمود موسوی دهسرخی و یعسوب الدین رستگار جویباری 2. گرایش پویا: به رهبری آیت الله خمینی
* جریان نص گرا 1. نسل اول مکتب تفکیک: کسانی همچون میرزا مهدی اصفهانی و شاگردانش من جمله شیخ مجتبی قزوینی، میرزا جواد تهرانی، میرزا حسنعلی مروارید و شیخ محمد حلبی 2. توجه نسبی به عقل: الف) نسل دوم مکتب تفکیک یا نوتفکیکیان: کسانی همچون محمدرضا حکیمی و سید جعفر سیدان؛ ب) جریان ضدیت با مفاهیم جدید یا تجددستیزان: کسانی همچون سید محمود موسوی دهسرخی و مهدی نصیری؛ ج) جریان اسلام تبرایی یا ولایتی ها: همچون سید صادق حسینی شیرازی و یعسوب الدین رستگار جویباری؛ د) جریان بازگشت به قرآن: ادامه ی راه علی اکبر برقعی، شریعت سنگلجی و سید اسدالله خرقانی و بعدتر شیخ محمد خالصی و حیدرعلی قلمداران و اخیرا سید مصطفی حسینی طباطبایی
* جریان عقل محور 1. عقلانیت کلامی: الف) تکلیف گرایی فلسفی: مصباح یزدی و مؤسسه ی امام خمینی؛ ب) تمدن اسلامی: کسانی همچون سید منیرالدین شیرازی و این اواخر سید مهدی میرباقری، علیرضا پیروزمند، عبدالعلی رضایی و سید جعفر مرعشی. حضور در فرهنگستان علوم اسلامی 2. عقلانیت فلسفی: الف) نواندیشی حوزوی یا جریان دموکراسی خواهی: کسانی همچون نعمت الله صالحی نجف آبادی و بعد از آن آیت الله منتظری و کسانی مثل داوود فیرحی؛ ب) نواندیشی دینی: کسانی همچون صالحی نجف آبادی و محمد تقی فاضل میبدی
این کتاب برای کسی که هیچ چیز از حوزه و جریان های درون آن نداند می تواند کتاب مفیدی باشد! اما با حداقل دانشی می توان نقص هایی در کتاب را مشاهده کرد. در این کتاب جریان های رایجی در حوزه معاصر قم معرفی می شوند و تلاش می شود که مقایسه ای بین آن ها صورت بگیرد. اما معیار هایی که برای مقایسه در نظر گرفته شده در جریانات مختلف یکسان نیست. بنا به سلیقه نویسنده به یک سنجه درباره یک جریان بیشتر پرداخته شده و در دیگر جریان اصلا به توجهی نشده است. این در حالی است که سنجه های مشترکی از جمله نوع مواجهه با روایات و نص می توان یافت که معیار مقایسه این جریانات باشند. در بعضی جریانات ریشه اختلاف نظر با سایر جریان ها مشخص شده اما در بعض�� دیگر. در کل این یک دست نبودن فصول اذیت کننده بود. اگرچه نویسنده محدودیت زمانی و مکانی برای نوشتار خود در نظر گرفته و پژوهش خود را محدود به دسته بندی های معاصر و حوزه قم کرده،اما به نظر می رسد که ریشه تاریخی برخی از جریانات می توانست در این کتاب مورد بررسی بیشتری قرار گیرد.
اینگونه مینویسم کتابی که خوانده شد عنوان جذابی داشت و از عنوان می توانستیم محتوای آن را پیشبینی کنیم. شکستن کلیشه های دسته بندی جریانات حوزوی و طرح و نقد کوتاه آنها برای آشنایی مخاطب جالب توجه هست اما نقد آنها حجم کمتری از کتاب را شامل میشود و بعد از آن دستهبندی دلخواهی که نویسنده درصدد توضیح آن است نمودار می شود.
بزرگترین نقدی که از طرف من وارد بود این که به خوبی از پس شمارش اختلافات عمیق نظری و عملی برنیامده بود و یا به عمد یا به دلیل رعایت کردن چارچوب های ارشاد و حوزه و اساتید حوزه وارد موضوعات اساسی اختلافی نشده بود. وقتی اختلاف فکری و نقدهای وارده به درستی و واضح نوشته نشود به نافهمی متن اضافه خواهد شد و بعضا این رو من احساس می کردم.
پس از مرور نسبتاً مفصل تقسیمبندیهای پیشین و ناکافی دانستن آنها، طباطباییفر از نظریه «تفسیر و بحران» توماس اسپریگنز برای تقسیمبندی بهره میگیرد. خلاصۀ این نظریه بر محوریت تشخیص بحران و نحوه پاسخ به آن استوار است.
به این معنی که جریانهای فکری مختلف در حوزه علمیه در تشخیص بحران و پاسخ به آن است است که راهشان از هم جدا میشود. این جدایی راه در تشخیص بحران از حیث روشی در طیفی از نصگرایی تا عقلگرایی تعریف میشود.
نویسنده به دنبال این مقدمات نظری به سراغ معرفی و تحلیل جریانها بر اساس تقسیمبندی خود میرود. تقسیمبندی کلی بر اساس سه جریان اجتهادی، نصگرا و جریان عقلمحور است. در ذیل این عناوین کلی، جریان اجتهادی به دو سنخ مکتب اجتهاد سنتی/ مکتب اجتهاد پویا، جریان نصگرا به نسل اول مکتب تفکیک/ نسل دوم مکتب تفکیک (نوتفکیکیها) / تجددستیزان / اسلام ولایتیها یا تبرایی / جریان بازگشت به قرآن و جریان عقلمحور نیز به دو دسته کلی جریان عقلانیت کلامی با دو خرده جریان تکلیفگرایی فلسفی/ جریان فرهنگستان و جریان عقلانیت فلسفی با دو خرده جریان نواندیشی حوزوی و نواندیشی دینی تقسیمبندی میشود.
در انتها طباطباییفر در نتیجهگیری پایانی کتاب تصریح میکند که دستهبندیها و جریانشناسیهای کتاب به گونهای است که لزوما همه طلاب قم در آنها جای نمیگیرند. کسانی هستند که بیرون از این چارچوبها و صرفاً در ذیل گفتمان اجتهاد قرار دارند. البته جریان اخلاقگرایانی هم هستند که دغدغهشان تهذیب و رشد فضایل اخلاقی است و تا حدودی به جریان نصگرایی و اجتهاد نزدیکند. اما چون کارهایشان فردی، متنوع و بدون دال مرکزی است که معمولا میل به خفا و خلوت هم دارند نمیتوان از آنها با عنوان یک جریان مستقل یاد کرد.