فاصله اي هست بين يادداشت هاي روزانه و هفتگي نويسنده ها توي وبلاگ ها و روزنامه ها و چيزي كه به آن ميگوييم كتاب. اين فاصله لزوما هم ربطي به موضوع آن يادداشت يا ايده اي كه تويش مطرح شده ندارد. اينكه دقيقا محصول چيست را فعلا ايده ي منسجمي درباره اش ندارم. محتويات اين كتاب هم از مصداق همان يادداشت هايي ست كه به زور جمع شان كرده اند و اسم كتاب رويشان گذاشته اند. گذشته از اين، بعضي از تحليل هاي نويسنده جداً مضحك و سطحي اند. آنقدر كه اعتماد به نفس نويسنده در بيانشان آدم را عصباني هم ميكند. آن بخشي هم كه مضحك نيست هيچ بصيرت خاص يا راه حل شگفت انگيزي در خودش ندارد و اين يعني هـيچ در هيچ. فقط دو جا احساس كردم با حرف جديد و بديعي مواجهم. وقتي نويسنده نسبت زبان ما و مسائل مان را طرح ميكرد. منظورم يادداشت هاي "اولويت اول خوش مشربي..." و "بايد بشود" است. با اين حال زبان واضح و ساده علياني قدرتي در خودش دارد و اين خيلي مهم است. خلاف تصور ما پيچيده نويسي فقط خواننده را ميترساند ولي به متن ابزاري براي مفاهمه ي روبه جلو و در عين حال قدرتمند نميدهد.