Jump to ratings and reviews
Rate this book

هوش سبز

Rate this book
جنینِ جن‌زده!
جانِ سبزت را به جنگلِ اجداد
به اعصارِ فراموشِ زمین ببَر
پلنگِ پلکت را بر قله‌های آغازینِ جهان بِگمار


رقصِ یاخته‌های تنت را
بر آوارِ کهکشانهای سوخته
شیواساز
دوام سرگشته را بِدَر
بِدَم
مهر گیاه را
در مذابِ حیات
بیرون بکش مرا از کمرگاهِ کودنِ میمون
بیدار کن
خوابهایِ ایمنِ بهشت را،
اجدادت را از غارهای غارت و خون
فرا بخوان

در زیر آسمانِ شبِ عریان
پیکرهای بهیمی‌شان را فراهم آر
بگو تا هر کدام با هیمه‌ای
از کوههای بهمنی سرازیر شوند
پَرپَرِ ققنوسیِ قلبت را
به آنان بسپار

Unknown Binding

First published January 1, 1990

8 people want to read

About the author

شاپور جورکش

7 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (27%)
4 stars
6 (33%)
3 stars
3 (16%)
2 stars
3 (16%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Nasrin M.
95 reviews31 followers
November 14, 2024
بخوان مرا
بخوان به خوانِ سبزِ هوش
بگذار آوایِ پریشانِ نایم را
سی‌مرغ بسرایند
مجنونِ آوارگیهام را
همزاد!
از آرواره‌هایِ سگان پس بگیر
تا به خود آیند یاخته‌ها

با عقلِ سرخِ دلت
پرواز کن.
بسوز
در حریقِ سبزِ جانِ خویش

بکاه‌!
عریان شو‌!
در لحظه‌ی هزارساله
برافروز
بر خاکِ بی‌نگاه و نیلوفر.
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
November 3, 2020
هوش ِ سبز/ شاپور جورکش
.
به یاد آور که خاکستر
چه خواهد نوشت
بر لب ِ نیلوفر
.
جنینِ جِن زده
جانِ سبزت را به جنگلِ اجداد
به اعصار فراموشِ زمین ببر
پلنگِ پلکت را بر قله‌های آغازینِ جهان بِگمار
.
بارآوَر کُن ماقبلِ تاریخِ قَلب را
.
مادران
از دردِ بارهای سفارشی
فارغ می‌شوند
.
غربتِ جُلجُتائی‌ام فرو‌نمی‌گرفت
بلور رؤیاهای اشکم را بر سَنگ نمی‌زدم
رویاروی خانه‌ی چشمتان نمی‌مردم من
اگر از دریده‌گی نگاهِتان نیُفتاده‌بودم
.
نگاهِتان با من چه می‌گوید
سردارانِ سورها
منصورِ مرا نمی‌شنوید؟!
.
رهایم کنید تندیس‌های هول
پِچپِچه‌ی پنهانِ جراحان
رهایم کنید دهانهای ارزان
«هَلا عَرفتَ حَقیقَتی و بَیانی»
.
ناگزیر
آواز زَمین و دریا
آتشفشان و توفان است
.
اِسمَع اِفهَم یا فُلانِ بن فُلان
.
پیشانی اَش از سَنگسارِ همه‌ی قُرون ِ رَفته و نَیامَده
از پلکانِ سَنگ بر می‌آیَد
زخم های دلش را شُماره می‌کند آه!
شمارِ پلکانِ سنگ
از دِل هوایی که خوش می‌داشتَم افزونترست
.
وَ
دیگر از خاطرَش نمی‌گذرد
طاقت ِ سوخته‌ٔ نیلوفَر
.
رقصِ یاخته‌های تن‌اَت را
بر آوار کهکشانهای سوخته شیوا ساز
.
می‌گذرند
نیمی سنگ و نیمی پلنگ
نیمی نان و نیمی نهنگ
.
هجای کوچک دلتان کو
همزادِ رمیدهٔ رؤیاهایِتان را
با کدام زبان آواز می‌دهید
به کدام نام
لبِ دمسازتان کُجاست؟
برکُدام بام می‌خواند
نای ِ بریدهٔ کوکو
بر کُدام بام؟!
.
می‌خواهم تنم را بشکافَم
بشکافَم نای ِ بریده را
پَرپَرِ بالکوبِ دلش
نیمی ماه ُ نیمی مِهر
بر پلکان ِ سَنگ می‌دمد
.
چَرخه چَرخه
گل‌اَفشانِ دامنَش
بر هِزاره‌ها
.
پَروازِ هزار آوائی غَریب
بر هِزار بندِ نایَش
.
شُعله شُعله حریقِ دلش
به سیمای سنگ در می گیرد
.
بخوان مرا
بخوان به خوانِ سبزِ هوش
بگذار آوایِ پریشانِ نایَم را
سی‌مُرغ بسرایَند
.
Profile Image for Dina.
111 reviews55 followers
October 5, 2023
شیرابه‌های مادرانه‌ی تن خود را با بالِ نیلوفرِ اَلَست درآمیز که ارابه‌های بازگشت بر نطفه‌های ساقطِ دریاچه آوار می‌شود و حریرِ ماه بر دهان‌های بی‌آواز.
Profile Image for Мari.
99 reviews2 followers
September 24, 2024
ناگزیر، آواز زمین و دریا آتشفشان و طوفان است.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.