Jump to ratings and reviews
Rate this book

تمشک های تیغ دار

Rate this book
نام کتاب:تمشک های تیغ دار
نویسنده:آنتوان چخوف
مترجم: علی حسنی فرد
ویراستار: محبوبه شاهانی
ناشر: خانه مهر
شابک:1-1-93760-964-978

امور چاپ: خانه مهر
تیراؤ:2000جلد
حق چاپ محفوظ است
قیمت :7000 تومان نوبت چاپ:اول
سال چاپ:1394

145 pages, Paperback

7 people are currently reading
44 people want to read

About the author

Anton Chekhov

5,967 books9,782 followers
Antón Chéjov (Spanish)

Dramas, such as The Seagull (1896, revised 1898), and including "A Dreary Story" (1889) of Russian writer Anton Pavlovich Chekhov, also Chekov, concern the inability of humans to communicate.

Born ( Антон Павлович Чехов ) in the small southern seaport of Taganrog, the son of a grocer. His grandfather, a serf, bought his own freedom and that of his three sons in 1841. He also taught to read. A cloth merchant fathered Yevgenia Morozova, his mother.

"When I think back on my childhood," Chekhov recalled, "it all seems quite gloomy to me." Tyranny of his father, religious fanaticism, and long nights in the store, open from five in the morning till midnight, shadowed his early years. He attended a school for Greek boys in Taganrog from 1867 to 1868 and then Taganrog grammar school. Bankruptcy of his father compelled the family to move to Moscow. At the age of 16 years in 1876, independent Chekhov for some time alone in his native town supported through private tutoring.

In 1879, Chekhov left grammar school and entered the university medical school at Moscow. In the school, he began to publish hundreds of short comics to support his mother, sisters and brothers. Nicholas Leikin published him at this period and owned Oskolki (splinters), the journal of Saint Petersburg. His subjected silly social situations, marital problems, and farcical encounters among husbands, wives, mistresses, and lust; even after his marriage, Chekhov, the shy author, knew not much of whims of young women.

Nenunzhaya pobeda , first novel of Chekhov, set in 1882 in Hungary, parodied the novels of the popular Mór Jókai. People also mocked ideological optimism of Jókai as a politician.

Chekhov graduated in 1884 and practiced medicine. He worked from 1885 in Peterburskaia gazeta.

In 1886, Chekhov met H.S. Suvorin, who invited him, a regular contributor, to work for Novoe vremya, the daily paper of Saint Petersburg. He gained a wide fame before 1886. He authored The Shooting Party , his second full-length novel, later translated into English. Agatha Christie used its characters and atmosphere in later her mystery novel The Murder of Roger Ackroyd . First book of Chekhov in 1886 succeeded, and he gradually committed full time. The refusal of the author to join the ranks of social critics arose the wrath of liberal and radical intelligentsia, who criticized him for dealing with serious social and moral questions but avoiding giving answers. Such leaders as Leo Tolstoy and Nikolai Leskov, however, defended him. "I'm not a liberal, or a conservative, or a gradualist, or a monk, or an indifferentist. I should like to be a free artist and that's all..." Chekhov said in 1888.

The failure of The Wood Demon , play in 1889, and problems with novel made Chekhov to withdraw from literature for a period. In 1890, he traveled across Siberia to Sakhalin, remote prison island. He conducted a detailed census of ten thousand convicts and settlers, condemned to live on that harsh island. Chekhov expected to use the results of his research for his doctoral dissertation. Hard conditions on the island probably also weakened his own physical condition. From this journey came his famous travel book.

Chekhov practiced medicine until 1892. During these years, Chechov developed his concept of the dispassionate, non-judgmental author. He outlined his program in a letter to his brother Aleksandr: "1. Absence of lengthy verbiage of political-social-economic nature; 2. total objectivity; 3. truthful descriptions of persons and objects; 4. extreme brevity; 5. audacity and originality; flee the stereotype; 6. compassion." Because he objected that the paper conducted against [a:Alfred Dreyfu

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
49 (41%)
4 stars
30 (25%)
3 stars
30 (25%)
2 stars
7 (5%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
November 29, 2018
‎دوستانِ گرانقدر، داستان نوشتهٔ زنده یاد <آنتوان چخوف> میباشد و در موردِ مردی به نامِ <ایوان ایوانیچ> میباشد که دامپزشک است و در جمعی از دوستان در موردِ برادرش <نیکلای> میگوید که چگونه برای رسیدن به آرزوهایش تلاش کرده و البته از خوشیِ زندگیِ خویش کم کرده تا در پیری به آنچه آرزو داشته برسد و خوشبخت شود... آرزویش این بود که بیرون از شهر و در روستا، خانه و زمین و رعیت داشته باشد و از محصولاتِ خودش استفاده کند و البته جایی باشد که تمشک هایِ خاردار نیز در آنجا پرورش دهد
*****************************
‎انسانِ خوشبخت، خوشبختیِ خودش را حس نمیکند، مگر وقتی که بدبختی ها را ببیند که بارِ خودشان را در خاموشی به دوش میکشند
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این داستان لذت ببرید
‎<پیروز باشید و ایرانی>
Profile Image for Astraea.
139 reviews1 follower
January 31, 2018
این نوع رسیدن به آرزوها و خواسته ها خوب نیست...
همه عمر رو به هدر بدیم برای یک هدف....
Profile Image for Mostafa.
433 reviews51 followers
March 17, 2022
4.1 stars
تمشک خاردار درسال ۱۸۹۸ و شش سال قبل از درگذشت چخوف نوشته شده است
این یک داستان کوتاه فلسفی و یک نقد اجتماعی به جامعه روسیه است
طبق معمول او از شرایط حاکم در جامعه اش بیزار است.....‌ مردمی که به دنبال خوشبختی می دوند( برادر راوی داستان) زندگی جاری را به خودشان زهر می کنند( پس اندازهای بیش از حد، تا رسیدن به آنچه که در نظر داری.. به طوری که زندگی حال را کامل از دست می دهی که اشاره به فوت همسر برادر راوی به خاطر صرفه جویی های بیش از حد او دارد) و هنگامی که به هدف خود می رسند، با فخر فروشی، خودنمایی و ظلم به زیردستان و کارگران تصور می کنند که خوشبخت هستند.... در حالیکه چخوف در یک نگاه شوپنهاوری و انتقاد به فلسفه اپیکور می گوید خوشبختی ( و لذت ناشی از آن) وجود ندارد آن فردی هم که احساس خوشبختی می کند ، دیری نمی پاید که بیماری، تنگدستی، ورشکستگی او را در بر خواهد گرفت
او شرایط حاکم بر روسیه تزاری را ماحصل ظلم پذیری خودِ مردم هم می داند که زورمندان و مالکان برای فروخواندن خشم کارگرانشان در برگزاری جشن ها و دادن مشروب به آنها ( دادن لذت های آنی و گذرا) از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند. چخوف در خوراندن مشروب و مشغول کردن مردم می گوید: " آه این همه سلطل های ترسناک ودکا" که آگاهی و قوه تعقل را از آنها می رباید
راوی به آرزوی برادرش که داشتن یک زندگی پر تجمل در روستا هست اشاره می کند که او همه چیزش را داد تا بتواند در روستا مزرعه ای بخرد و کارگرانی داشته باشد... اگرچه برادر به هدفش می رسد : زمینی می خرد، کارگرانی دارد، پول و قدرت اجتماعی دارد و احترام از قِبَل کارگرانش دارد ولی این خوشبختی یک فریب است... پوشکین به نحو زیبایی این فریب خوشبختی را معرفی می کند
فریبی که ما را خوشبخت می کند"
" بیش از صد حقیقت برایمان ارزش دارد"
چخوف یک دردمند اجتماعیست، او دردهای جامعه و زیست دنیایی انسان را می بیند و می گوید چطور با وجود این همه درد و رنج که ما را احاطه کرده و حتی انسان های خوشبخت از رویارویی با آن رنج ها و مصائب، گریزی ندارند ، انسانها می توانند احساس خوشی و لذت کنند؟
چخوف، در یک توصیه اخلاقی معنای زندگی انسان را ، جستجوی خوشبختی و لذت بردن از زندگی نمی داند، زیرا انسانِ خوشبخت، خوشبختی اش را بعد از این همه زحمت و تلاش برای دستیابی به آن ، درک نمی کند، متوجه آن نمی شود و نمی تواند احساس بی دردی کند... او خوشبختی برخی را همراه با بدبختی دیگر همراه می داند... و می گوید اگر من به دنبال خوشبختی باشم این به ناچار با فقرِ گروهی دیگر ملازمه دارد ، زیرا من به عنوان انسان خوشبخت، قدرت یا ثروت یا موقعیت برجسته اجتماعی دارم که این اجازه را به من می دهد که برای دیگران تصمیم بگیرم... و این تصمیم گیری همیشه همراه با ملاحظاتی برای خودِ افراد ثروتمند و مالک است.... چخوف در اینجا به مسئله آموزش و تعلیم و تربیت قشر ضعیف اشاره میکند که از طرف ثروتمندان و مالکان و نخبگان جامعه محدود می شود، آنها آزادی فرومایگان و فقرا را هم به بهانه های مختلف محدود می کنند، اینکه نمی شود به آنها آزادی داد و جامعه هنوز به مرحله دریافت آن نرسیده است و آمادگی آن را ندارد

او انسانها را دعوت به " کار نیک و خیر " می کند او می گوید " اگر زندگی یک معنی و مقصدی دارد این معنی و مقصد خوشبختی نیست بلکه چیزی عاقلانه تر و بزرگتر است """ خوبی بکنید """" ر
Profile Image for Marziye Khakpour.
47 reviews54 followers
September 21, 2018
من پیش خودم تصور می کردم که رویه هم رفته چقدر اشخاص راضی وجود دارند و چه توده بیشماری را تشکیل میدهند به این زندگانی نگاه بکنید،کناره گیری و تن پروری زورمندان نادانی ناتوانان و شباهت آنها با جانوران به دور یک زندگی مسکنت آمیز و دور از حقیقت زیست می کننند و با فساد شرابخواری و دروغ بسر میبرند با وجود همه اینها در همه خانه ها در کوچه ها چه خاموشی و چه آرامشی....
میان پنجاه هزار مردم شهر یک نفر پیدا نمی شود که فریاد بزند و ناسزا بگوید...
Profile Image for Ali  Noroozian.
224 reviews27 followers
February 7, 2020
فریبی که مار را خرسند می کند بیش از صد حقیقت برایمان ارزش دارد
پوشکین


خوشبختی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد ! خوش بختی یک الاکلنگ است که دو سر دارد یک سر مردمانی خوشحال و سر دیگر مردمانی غمگین . تقریبا همان طور که باد ، درختی تنومند را به لرزه می اندازد ، همه چیز به خوشی می گذرد .این نظم زندگی است و نمی تواند مقصد و دلیل آن باشد . ولی آن هایی که درد می کشند ، ما نمی بینیم ، ما نمی شنویم . آن چیزی که در زندگی ترسناک است می گذرد و ما هرگز از وجود آن مطلع نمی شویم . چه ادعایی برای حضور خوش بختی داریم ؟ آیا آرامش محصول آن است ؟؟؟
کافی است که به زندگی نگاه کنیم .با وجود آدم هایی غمگین ، افسرده ، کلاش ، مفت خور ، زورگو ، تنها ، فاسد ، نادان ، ناتوان و ... چه آرامشی که در شهر ها و کوچه ها در جریان است
و منتظریم . در انتظار گودویی که خوش بختی را برایمان به ارمغان بیاورد اما آیا مطابق منطق است که من عاقل بایستم کنار گودالی تا به خودی خود پر شود ؟ و باز هم به نام که چشم به راه بمانم ؟
به نام خوش بختی ، که قرار است در آینده ای تیره و مبهم سراغم بیاید ؟ روزهایم را به چه امیدی بگذرانم ؟
لحظه ای غرق شدن در زیبایی یک دختر به چنین زندگی ای می ارزد
Profile Image for Moein.
29 reviews
February 11, 2017
امروز يك مالك بزرگ براي خسارت چمنزار موژيك ها را به محاكمه ميفرستذ و فردا ، روز عيد به ايشان يك سطل ودكا ميدهد. آنها مينوشند و فرياد هورا ميكشند و درحال مستي به خاك پاي او مي افتند و به او سلام ميدهند.
.
.
.
پول و الكل آدم را چيز غريبي ميكنند
Profile Image for Mostafa  Bayat.
11 reviews
April 2, 2018
آدمی محتاج چند آرشین نیست. او محتاج به همهٔ کره زمین و تمام طبیعت است تا بتواند آزادانه همهٔ تراوش افکار خودش را آشکار بکند.
نیکلای جوان همانند تکه‌های بزرگ ابر روی آسمان (خوشی) را پوشانیده تا در پیری به آنچه آرزو داشته برسد.
Profile Image for Sajad.
155 reviews7 followers
February 6, 2019
وقتی کسی فکری در کله اش جای گیر شد،هیچ کاری نمی شود کرد.این داستان مرا سوق می دهد به آن خوانده ی نامجو که پا بزار تو اون راهی که فکر کنی بهتری،فکر کنی بهتری.داستان را صوتی گوش کردم با روایت اردلان داودی.
Profile Image for M.
26 reviews1 follower
December 28, 2025
" آدم خوشبخت خوشبختی خودش را حس نمی‌کند، مگر وقتی که بدبختی‌ها را ببیند که بار خودشان را در خاموشی به دوش می‌کشند. بدون این خاموشی، خوشبختی غیرممکن است. "

3⭐️
28 December 2025🔖
۷دی‌۱۴۰۴🔖
آخرین روزهای سال‌۲۰۲۵...
Profile Image for Eyesun.
3 reviews
April 6, 2020
خوشبختی وجود ندارد و نباید وجود داشته باشد.اگر زندگی یک معنا و مقصدی دارد،این معنا و مقصد،خوشبختی ما نیست ولی یک چیز عاقلانه تر و ب��رگتر است :خوبی بکنید.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.