قطب: میدانی آن کدام مرغ است کز پسِ سوختن در آتش، باز زندگی را از سَر میگیرد؟ برنا: ققنوس؟ -چیزکی شنیده ام . ولی مرغ این چیستان را با من فرقی هست؛ نمیبینی خانِ ذوبَصَر؟ قطب: زخم های تو باز جوش میخورند . برنا: از ققنوس لابد تنها بال و پری سوخته که باز از آتش برمیآید، وَر چون من دلش سوخته بود، بی گمان هرگز باز برنمیخاست.