What do you think?


ی
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
November 4, 2022
https://delsharm.blog.ir/1401/08/13/yahj
این دومین مجموعهٔ شعر حسین جنتی است. جنتی در مجموع یک سر و گردن از همنسلانش بالاتر است، اما واقعیت تلخ آن است که همنسلان کوتاهقدی دارد. شعرهای جنتی اجتماعی و سیاسی است و قرینههای روزآمدش را میشود کاملاً رصد کرد:
به دست بسته، عبث در پی گشایش کاری
هزار قفل گران را که واکند به کلیدی؟! (ص ۳۷)
تکبیتهای زیبا هم زیاد پیدا میشود؛ مثلاً:
اگر به کشتن من آمدی چراغ نیاور
که سالهاست به جز سایهام سپاه ندارم! (ص ۶۳)
صد برگهٔ سفید پسش دادهام، بس است
کِی خسته میشود فلک از امتحان من؟ (ص ۵۲)
این زخم سجده نیست به پیشانیام رفیق
جای دریست بسته به معنای واقعی! (ص ۷۴)
گفتی که: چیست این؟! زنجیر و پای تو؟!
گفتم: غریبه نیست، از بستگان ماست! (ص ۵۰)
مگیر آینه را پیش روی من که در این شهر!
ز نام کوچک خود شرم میکنم که سرم هست!! (ص ۳۴)
خدا کناد که ای دوست، بین ما چیزی،
به هم اگر بخورد، استکانِ ما باشد!! ( ص ۲۳)
مرا به حقحقات ای شیخ هیچ امیدی نیست
برو که هقهق من خود دعای باران است! (ص ۵۶)
نگاه کن به همین پرچم موافقِ باد،
که استعارهای از مردم زمان من است! (ص ۶۸)
اما مشکل بزرگی در این مجموعه وجود دارد: جاهایی ضعف زبانی است، جاهایی خیلی گلدرشت است و بیشتر به عقدهگشایی شخصی میماند تا دغدغهٔ اجتماعی و پر میشود از خودحقپنداری، و در مجموع نسبت به مجموعهٔ قبلی شاعر، حرکت رو به جلویی در کار نیست.
این دومین مجموعهٔ شعر حسین جنتی است. جنتی در مجموع یک سر و گردن از همنسلانش بالاتر است، اما واقعیت تلخ آن است که همنسلان کوتاهقدی دارد. شعرهای جنتی اجتماعی و سیاسی است و قرینههای روزآمدش را میشود کاملاً رصد کرد:
به دست بسته، عبث در پی گشایش کاری
هزار قفل گران را که واکند به کلیدی؟! (ص ۳۷)
تکبیتهای زیبا هم زیاد پیدا میشود؛ مثلاً:
اگر به کشتن من آمدی چراغ نیاور
که سالهاست به جز سایهام سپاه ندارم! (ص ۶۳)
صد برگهٔ سفید پسش دادهام، بس است
کِی خسته میشود فلک از امتحان من؟ (ص ۵۲)
این زخم سجده نیست به پیشانیام رفیق
جای دریست بسته به معنای واقعی! (ص ۷۴)
گفتی که: چیست این؟! زنجیر و پای تو؟!
گفتم: غریبه نیست، از بستگان ماست! (ص ۵۰)
مگیر آینه را پیش روی من که در این شهر!
ز نام کوچک خود شرم میکنم که سرم هست!! (ص ۳۴)
خدا کناد که ای دوست، بین ما چیزی،
به هم اگر بخورد، استکانِ ما باشد!! ( ص ۲۳)
مرا به حقحقات ای شیخ هیچ امیدی نیست
برو که هقهق من خود دعای باران است! (ص ۵۶)
نگاه کن به همین پرچم موافقِ باد،
که استعارهای از مردم زمان من است! (ص ۶۸)
اما مشکل بزرگی در این مجموعه وجود دارد: جاهایی ضعف زبانی است، جاهایی خیلی گلدرشت است و بیشتر به عقدهگشایی شخصی میماند تا دغدغهٔ اجتماعی و پر میشود از خودحقپنداری، و در مجموع نسبت به مجموعهٔ قبلی شاعر، حرکت رو به جلویی در کار نیست.
September 10, 2016
با زور نصیحت، سر بهتر شدنم نیست
من خود مس نابم، هوس زر شدنم نیست
تا تیغ زبان هست، چه حاجت به نبردی ؟
باری که سر دست به خنجر شدنم نیست
قد میکشم از باغ، بخواهند، نخواهند
دیوار حسد سد صنوبر شدنم نیست
دریا نتوانست، چه باکم ز سراب است ؟
رد میشوم از جوی و غم تر شدنم نیست
هر چند که زین قوم فلاکت زده راهی
جز مست پناهنده به ساغر شدنم نیست
طفلند و ندانند که این سنگ پراندن
جز پر زدن از بام و کبوتر شدنم نیست
============================
بسی خون می خورم جای شراب امروز بی یاران،
که چون جام جمم، محبوس در دکّان سمساران!
مپرس از روزگارم مهربان! حال مرا تنها،
عقیق اصل داند کنج بازار بدل کاران!
فغان! زین بار سنگین تا کمر وامانده ام در گِل،
خوشا در این میان، احوال بی عقلان، سبکباران!
از این عیش منغض هر چه گویم باز کم گفتم
پریشانم، چو مست سرخوشی در جمع هوشیاران!
چه آوازی بخوانم در صف این جمع ناهمگون؟
منم زنجیر خاموشی، گرفتار گرفتاران!
بیا بشمار پنهان، روز مرگم دشمنانم را
که لبخندی به لب دارند در خیل عزاداران!
من خود مس نابم، هوس زر شدنم نیست
تا تیغ زبان هست، چه حاجت به نبردی ؟
باری که سر دست به خنجر شدنم نیست
قد میکشم از باغ، بخواهند، نخواهند
دیوار حسد سد صنوبر شدنم نیست
دریا نتوانست، چه باکم ز سراب است ؟
رد میشوم از جوی و غم تر شدنم نیست
هر چند که زین قوم فلاکت زده راهی
جز مست پناهنده به ساغر شدنم نیست
طفلند و ندانند که این سنگ پراندن
جز پر زدن از بام و کبوتر شدنم نیست
============================
بسی خون می خورم جای شراب امروز بی یاران،
که چون جام جمم، محبوس در دکّان سمساران!
مپرس از روزگارم مهربان! حال مرا تنها،
عقیق اصل داند کنج بازار بدل کاران!
فغان! زین بار سنگین تا کمر وامانده ام در گِل،
خوشا در این میان، احوال بی عقلان، سبکباران!
از این عیش منغض هر چه گویم باز کم گفتم
پریشانم، چو مست سرخوشی در جمع هوشیاران!
چه آوازی بخوانم در صف این جمع ناهمگون؟
منم زنجیر خاموشی، گرفتار گرفتاران!
بیا بشمار پنهان، روز مرگم دشمنانم را
که لبخندی به لب دارند در خیل عزاداران!
July 31, 2023
جالب بود برام اینم از اون چاپ هایی بود که نمیدونم چطور اجازه گرفته ؟!
December 21, 2020
حسین جنتی، شاعر شجاع و فن حریفیست که میتواند به عنوان منجی شعر در میان شاعران نسل جدید شناخته شود.
گرچه شعرهای کتاب ن را بیشتر دوست داشتم، اما نمیتوانم منکر شوم در این امتیاز من، شعری که برای سیمین بهبهانی سروده بود بی تاثیر نیست. شعری که بوی جنسیت زدگی میداد.
گرچه شعرهای کتاب ن را بیشتر دوست داشتم، اما نمیتوانم منکر شوم در این امتیاز من، شعری که برای سیمین بهبهانی سروده بود بی تاثیر نیست. شعری که بوی جنسیت زدگی میداد.
January 21, 2019
حسین جنتی زبان قدرتمندی در شعر دارد. شعرش نسبت به همعصرانش فاخرتر و ادبیتر است. از نظر فنی هم شعرش پختهتر است. به سختی میتوان پر کردن وزنی در آن پیدا کرد یا گسیختگی معناییای در ابیات یافت. درونمایهی اشعارش عموما اجتماعی است. گرچه این دفتر هم مانند تمامی دفاتر شعر پستی بلندی دارد اما در مجموع این اثر به حق در زمرهی بهترینهای امروز غزل فارسی است.
August 27, 2022
سرتان سلامت آقای جنتی.
November 29, 2018
گفتیم: گل مگیر، مومن! دهان ماست!
گفتند: بسته باد، راهِ زیان ماست!
راهِ نفس اگر، تنگ است بر شما
از گرد و خاک نیست، از استخوان ماست!
باید زمین گذاشت، اما نه هر کجای،
پنداشتی سر است، بارِ گران ماست!
.
.
.
گفتی که: چیست این؟ زنجیر و پای تو؟
گفتم: غریبه نیست، از بستگان ماست!
گفتند: بسته باد، راهِ زیان ماست!
راهِ نفس اگر، تنگ است بر شما
از گرد و خاک نیست، از استخوان ماست!
باید زمین گذاشت، اما نه هر کجای،
پنداشتی سر است، بارِ گران ماست!
.
.
.
گفتی که: چیست این؟ زنجیر و پای تو؟
گفتم: غریبه نیست، از بستگان ماست!
July 27, 2017
فکر کنم به ح نرسه با این دست فرمون..
November 24, 2020
جنتی را با «ن» و بیان گزنده و بی ابایی که دارد شناختم و با «ی» با دیگر زاویه های شخصیتی اش آشنا شدم.
در مورد غزل و فن ادبی حرفی نمیزنم که از بهترین هاست
در مورد غزل و فن ادبی حرفی نمیزنم که از بهترین هاست
May 25, 2021
گفت: آب و دانه هست، کجا بهتر از قفس
محضِ جوابِ او پر و بالی به هم زدیم
محضِ جوابِ او پر و بالی به هم زدیم
October 21, 2024
🌱
بسی خون می خورم جای شراب امروز بی یاران،
که چون جام جمم، محبوس در دکّان سمساران!
مپرس از روزگارم مهربان! حال مرا تنها،
عقیق اصل داند کنج بازار بدل کاران!
فغان! زین بار سنگین تا کمر وامانده ام در گِل،
خوشا در این میان، احوال بیعقلان، سبکباران!
از این عیش منغص هر چه گویم باز کم گفتم
پریشانم، چو مست سرخوشی در جمع هوشیاران!
چه آوازی بخوانم در صف این جمع ناهمگون؟
منم زنجیر خاموشی، گرفتار گرفتاران!
بیا بشمار پنهان، روز مرگم دشمنانم را
که لبخندی به لب دارند در خیل عزاداران!
بسی خون می خورم جای شراب امروز بی یاران،
که چون جام جمم، محبوس در دکّان سمساران!
مپرس از روزگارم مهربان! حال مرا تنها،
عقیق اصل داند کنج بازار بدل کاران!
فغان! زین بار سنگین تا کمر وامانده ام در گِل،
خوشا در این میان، احوال بیعقلان، سبکباران!
از این عیش منغص هر چه گویم باز کم گفتم
پریشانم، چو مست سرخوشی در جمع هوشیاران!
چه آوازی بخوانم در صف این جمع ناهمگون؟
منم زنجیر خاموشی، گرفتار گرفتاران!
بیا بشمار پنهان، روز مرگم دشمنانم را
که لبخندی به لب دارند در خیل عزاداران!
Displaying 1 - 11 of 11 reviews












