Jump to ratings and reviews
Rate this book

سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند

Rate this book
در سه جلد به ترتیب ۳۰۴-۵۸۶-۹۳۲صفحه

1822 pages, Hardcover

3 people are currently reading
10 people want to read

About the author

مسعود کیمیایی

2 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (27%)
4 stars
3 (16%)
3 stars
6 (33%)
2 stars
0 (0%)
1 star
4 (22%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for SerA Mo.
55 reviews18 followers
May 31, 2017
جهان در یک خستگیِ ادواری"
میانِ یک تابه‌ی فرسوده، که زرده‌ی تخمِ مرغی در آن شام می‌شد
به دنیا آمد.
این معصومیت عاقبت ما را خواهد کشت..."
کتابی مغشوش است و پر از اعتراض، درست مانندِ ذهنِ خالقش
پ‌ن: ولی جسدهای شیشه‌ای یه چیزِ دیگه‌ست
54 reviews7 followers
December 10, 2015
یک تکه از صفحه ۵۹ و ۶۰ جلد اول رو براتون گذاشتم که خودتون قضاوت کنید:

«... آن سوی این در امربران تاریخ نیستند. این برگ های روبه خشک شدن، منتظر زندگی کردن با مرتضی هستند؟
مرتضی نمی دانست اگر از این از در بیرون بیاید تلاشی سرد کرده تا درهای جنون را رو به خود ببندد. از کودکی در آینه ی حمام که رویش بخار داشت لبخند خود را ندید.
خواب در من صداهای عبوس و دهشتناک می دهد که خوابش نبرد. اما من خواب را در پریشان احوالی یاد گرفتم. پذیرفتم از هر دری که رفتی از جهانت دور شده ای. مرتضی می دانست، همیشه، ساعت به ساعت، از جهان دور می شود و به معرفت نزدیک. معرفتی که خودش بدهکار انسان شکست خورده بود اما...
این فرهاد بود که به جای تنبلی های مرتضی فکر می کرد. فضلی هیچ گاه تا آخر عمر به یاد نیاورد که کدام لحظه در کدام صدا و روشنایی، در کدام تاریکی، مرتضی را دید که به خود حالتی بدهد که « برادر بی خیال شو! حالش رو ببر!»
....
مرتضی در وسط، میان فضلی و فرهاد از پله ها پایین می آمدند. پدر انگار دور دوم عمرش شروع شده بود و فرهاد خوب می دانست این لحظه ها در زندگی هیچ کدام از ما، یعنی درختان و برگ ها و چهره های مسخ پشت میله ها و مردی که دیگر نمی شاشد جزئی از تجربه های جهان نخواهد بود. تجربه ها در آگاهی سرد شده بودند و از دهان افتاده بودند.»
Profile Image for Kieslowski.
88 reviews2 followers
February 15, 2026
بستگی داره با چه نگاه و زاویه دیدی سراغ این کتاب برید.اگر بخواید با دید خوندن یک رمان نسبتا طولانی از یک نویسنده مهم ایرانی سراغش برید،در خیلی از موارد شما رو ناامید میکنه ولی اگه مثل من تکلیف تون با کتاب مشخص باشه و بدونین قراره وارد دنیای ذهنی و روایی کیمیایی با همون لحن و فرم مخصوص به خودش بشید، نمیگم با یک شاهکار ولی با کتابی رو به رو میشید که داستان میگه به روش خودش و کم هم نداره لحظاتی که باعث لذت شما میشه و خودش رو و فرم روایت گری خاص خودش رو هم به شما تحمیل میکنه. جوری که بعد از چند ده صفحه دیگه براتون غریب نیست که چرا این آدم ها اینجوری حرف میزنن و چرا شبیه شون رو نمیشه جایی پیدا کرد.
اتفاقا به نظرم حُسنی که نوشته های کیمیایی داره اینه که این اجازه رو به مخاطب میده با قدرت ذهن خودش داستان رو تصویرسازی کنه نه قاب بندی مد نظر فیلمساز.اینجوری حجم زیادی از اتفاقات به جای یک تصویر گاها مضحک تبدیل به نقاط ثقلی میشن که به راحتی مخاطب رو با خودش به دل اون لحظه ها میکشونه و همراه میکنه.
داستان خانواده آقاخان به همراه فضلی و مرتضی و فرهاد و خانم جان و ولی خان وآرش و صنم و یوسف و شراره و سامان واسد و کاراگاه گودرزی و خیلی های دیگه، بن مایه روایت نهصد و سی صفحه ای کتاب سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند هستش.
روایتی از دل یک خانواده در مکانی معلوم و زمانی گنگ ،آبستن اتفاقات ریز و درشت، جوری که گاهی بهم می پیچند و هزار بار بالا و پایین میشن.
کتاب نحوه روایت گری رو مدام جا به جا میکنه و در دل هر قسمت،تیکه هایی از پازل کلی رو به مخاطب نشون میده.اون رو به دل اتفاقات میبره و مدام هم به گذشته ها نقب میزنه و تاوان خطاهای گذشته رو به امروز می کشونه و از شخصیت ها می گیره حتی تا آخرین لحظه.
اما کتاب نقاط ضعف هم کم نداره.جاهایی از روند داستان کیمیایی برای وصل کردن حلقه های اتصال داستانی دست به خلق نادیده ها میزنه اون هم در دل روایت های داستانی کاملا رئال و واقعی.اونها رو گنگ و پرتناقض به تصویر میکشه و مخاطب احساس میکنه خود نویسنده هم نمیدونه چه خبره و خیلی وقت ها نمیدونه داره با این کلمات کجا میره.این روند به همراه حذف ها و دوست داشتن های ناغافل و گاها بی معنی، بارها در کتاب تکرار میشه و خواننده رو به فکر میبره که چرا یک نویسنده با این همه سابقه،نتونسته از زیر باراین قسمت های بیرون زده از متن رهایی پیدا کنه و شاید این همون نقطه جدایی یک نویسنده خوب از یک نویسنده عالی باشه.باز هم این اتفاقات رو میشه تحمل کرد و کتاب رو به پیش برد.ناگهان ولی در بیست صفحه آخر کیمیایی به قصد پایان دادن به داستان این خانواده،خرده روایت جدیدی رو آغاز میکنه که گنگ و نامفهوم تا انتهای کتاب به پیش میره و در نهایت با یک آتش سوزی اون رو هم میبنده و شخصیت ها رو به نقطه پایان هدایت میکنه.هنوز هم متوجه نمیشم این کشتار تاریخی مربوط به گذشته آقاخان چرا باید بدون هیچ اشاره ای در تمام نهصد صفحه قبل بدون حتی کوچک ترین اشاره اینجور وارد کتاب بشه و روند خوب داستان رو بهم بزنه.اون هم احتمالا فقط برای رسوندن هیجان داستان به اوج درست قبل از پایان دادن اون.
در مجموع کتاب سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند در ادامه جسدهای شیشه ای ساخته و برخواسته دنیای ذهنی کیمیایی است که چه خوشمون بیاد چه نه،بخشی از حافظه تصویری و نوشتاری تاریخ هنر معاصر ایران رو تشکیل میده و به نظرم خوندنش در مجموع، مفید فایده تر از نخوندن و از دور ایراد گرفتن از اونه.رویه ای که به خاطر سابقه و عقبه شخص کیمیایی کم هم اتفاق نیافتاده.درست مثل ماجرای دولت آبادی و کلیدر.
به امید روزی که دوباره ارزش به ذات هنر برگرده نه حواشی و هیجانات گذرا و مقطعی.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.