بچه تر که بودم، هر وقت مثلا سر مزار شهیدی می رفتم تاریخ تولدش رو با مادر و پدر م محک میزدم، مثلا میگفتم این شهید دو سال از مامان بزرگتره، یا همسن باباس و.. نمیدونم شاید چون دلم میخواست بدونم اگه شهید نشده بود الان چند ساله بود و چه شکلی بود و.. حالا این شهیدهای نوبرانه رو میشه با سن خودم محک بزنم.. و تمام طول کتاب فک کنم ک فقط یک سال از من بزرگتر بوده، فقط یک سال و چقدر فرق.. گاهی یاد اون جمله ی شهید بیضایی افتادم ک گفته بود خدا شهادت رو فقط به کسایی میده ک خیلی تلاش میکنن.. این شهید مصداق همین بود، منتها مصداق تلاش همراه با اخلاصی ک فقط در ماجراهای پر طمطراق عرفانی از عرفای نامدار شنیده بودم.. {بیخود هم نیست ک نهایتا مقبره شهید می رود نزدیک آیت الله قاضی در وادی السلام..} یک نمونه اش این بود ک شهید بعد از آنکه برای طلبه شدن به نجف می رود، متوجه میشود عده از مردم و طلاب بدلیل ضیق معیشت آب لوله کشی ندارند، در واقع پول ندارند خانه ها را لوله کشی کنند. می آید تهران لوله کشی یاد می گیرد{این خیلی عجیب بود ک برای یادگیری هر چیزی هیچ مانع ذهنی ای نداشت، هر جا هر چه لازم بود وارد ش میشد}، وسیله می خرد، میرود نجف، مجانی لوله کشی خانه های آنها را انجام می دهد.. مبدا شهید با بسیاری از همین بچه های بسیجی مساجد و پایگاه های بسیج یکی است.. همان خوبی ها و البته شاید همان شیطنت ها، اما اینکه یک باره یک نفر بال و پر میگیرد و اینهمه بلند می پرد، اینهمه بلند پریدن را از اعجازگونگی و افسانه بودن خارج میکند.. رحمت خدا بر همه شهدا و بر این عارف شهید.. احب الصالحین و لست منهم..
بیش از آن که کتاب جذاب و جالب باشد، شخصیت پسرک فلافل فروش جذاب بود!
کتاب همان روند دیگرکتابهای نشر ابراهیم هادی را دارد؛ ولی شخصیت کتاب متفاوت است.
نسبت به شهدای دفاع مقدس این ویژگی را دارد که در زمان ما زندگی میکرده، در همان خیابانهایی که ما از آن میگذریم و ... و این ویژگی باعث میشه که با شهید احساس نزدیکی زیادی داشته باشیم.
چیزی که بیشتر از همه من رو جذب کرد عشق شهید به گمنامی و دلبسته نبودن نسبت به دنیا بود. تا جایی نسبت به مادیات بی اعتنا بود که رایگان کار میکرد یا مزد کارهاش رو درراه خدا می داد... شهیدی که سادگی و ساده زیستی توی سراسر زندگیش موج میزنه و حتی از چهره ش توی عکس ها هم مشخصه و با همین ساده زیستی زیبا و دلنشین به بالاترین مراتب رسید. نمایشگاه بزرگی برگزار کرد و وقتی به مرحله ی آخر رسید رهاکردورفت تا کسی متوجه نشه که کار ایشون بوده. این حجم از اخلاص برای ذهن های دنیازده ی ما غیر قابل هضم هست. ان شاء الله که ما هم بتونیم راهشون رو ادامه بدیم.
هم دوره بودن با این آدما حس خوبی رو بهم میده. نکته مشترکی که بین این دسته دیدم همواره مشغول کردن خودشون به کار بوده. بیکاری بد دردیه، نکته ی دیگه ای که هست اینه که هر کاری که با دل ات سازگار نباشه هم بیکاریه :)
خوش به سعادت چنین جوونهایی که امضای خدا رو پای نامه اعمالشون دارند و بهشت رو با شهادت برای خودشون تضمین کردن... به نظر من از مهمترین ویژگیهای این شهید بزرگوار اول این هست که سعی میکرد تو همه چی رضایت خدا رو در اولویت داشته باشه و برای اون انجام بده و همین باعث خصلت دوم خوب ایشون شده بود که هر کاری رو که فک میکرد میتونه برای کمک به خلق خدا و کسب روزی حلال مفید باشه یاد میگرفت و هر جا که میدید میتونه دستی رو بگیره و کمکی از دستش بر بیاد بدون چشمداشت و بدون دریافت کمترین هزینهای اون کار رو انجام میداد.
درود و رحمت خدا بر ایشان و تمامی شهیدان پاک سرزمینمون.
باورم نمیشه تونستم از قید درسام بزنمو تمومش کنم😐 خب کتاب شهیده دیگه ، برام بعضی از قستماش واقعاااااا جالب بود ، مو به تنم سیخ میکرد. شهید هادی ذوالفقاری شخصیت خیلی جذابی داشت ، خیلی راحت تو دل بقیه جا میشد و این ویژگی بارزش بود. از کتاب خیلییییی خوشم اومد، به نظرم همه چی خیلی عالی بود ، اگه مثل کتاب یادت باشد بود خب آره داستان غم بیشتری داشت. برای همینم از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی خوشم میاد ، داستان به داستان ، هر دفعه از زبون یه نفر ، این غم داستان رو کم میکرد و خب این ب نظرم خیلی مهم بود^^ کتاب حتما پیشنهاد میشه ، خوبیش این بود که رفیق همین شهید ، شهید ابراهیم هادی بود^^💕
وقتی این شهید عارف و زاهد که از نوجوانی و اول جوانی در مسجد، اردوهای جهادی، خدمت به شهدا، کار مردم راه انداختن، بانی شدن برای هیأت های مذهبی، امر به معروف و نهی از منکر، فعالیت و کار خستگی ناپذیر بوده ؛ در وصیت نامه میگه من دیر فهمیدم و گناه کارم و کلی وقت بیهوده تلف کردم و پل های پشت سرم را خراب کردم،
راجب یک شهیدی بودش که از صفر صفر شروع کرد و تا کجاها از لحاظ عرفانی رفت و .. این کتاب رو به اشخاصی که به زندگی شهدا علاقه دارن و کتاب هایی همچون ( سلام بر ابراهیم ۱و۲ رو خوندن ) و خوششون اومده پیشنهاد میکنم. هرچند یه جاهایی از کتاب مثلا گفته دستشو سوزونده برای اینکه از گناه دور بشه ، این در دین مبین اسلام هم رد شده که به بدنت اسیب بزنی ولی چه میشه کرد..😅 https://taaghche.com/book/20644
من هیچ وقت با کتابهای خاطرات و زندگینامه شهدا انس نداشتهام و ترجیحم اغلب کتابهای داستانی مربوط به دفاع مقدس بوده؛ شاید بیشتر به خاطر فرم ضعیف این کتابها. البته مدتها نیز این ذهنیت را داشتم که کتب خاطرات و زندگینامه شهدا سبب کمالگرایی مضری میشود که میتواند به یأس بیانجامد.
با این حال تقریبا از سال گذشته تصمیم گرفتم، به دلایلی شخصی سراغ این دست کتابها بروم اما مشغولیتها چندان مجالی برای این کار نداد تا اینکه در اقامت چندروزهام در خانه مادری، در کتابخانه برادر نوجوانم این کتاب را دیدم. مختصر بود و به نظرم شروعی خوب. هادی ذوالفقاری شخصیتی فوقالعاده جذاب است؛ قوی، مصمم و بیاعتنا. کسی که به آشنایی با او نیاز داشتم.
با این همه، فرم کتاب، از نگارش تا صفحهبندی و نحوه دستهبندی خاطرات کلافهکنندگی بود که کتاب را در حکم دارویی تلخ میکرد. با این حال نوشیدمش و از نوشیدنش خوشحالم.
🌷 زندگی این شهید بزرگوار پر از پند و نکته بود، هنوزم برایم سؤال است که چطور اینگونه متحول شد؟! تصمیم به تحصیل حوزوی در نجف بعد از ترک تحصیل در تهران، و این میزان علاقهمندی به شهر نجف به خاطر همسایگی با حرم امام علی (ع)، و در نهایت پیوستن به حشدالشعبی! 🌷 در این کتاب به نکات اخلاقی خیلی خوبی از شهید هادی ذوالفقاری (ابراهیم تهرانی) اشاره شده است، من خیلیها را به اشتراک گذاشتم تا ماندگار شوند و البته تلنگری برای خودم!
بسیار زیبا مثل بسیاری دیگه از زندگی نامه شهدا میتونید برای خودسازی خودتون استفاده کنید، خوندن خاطرات شهدا لذت خیلی خوب داره کاش ما هم بتونیم درس بگیریم انشالله.
نسخه دیجیتال قانونی این کتاب رو از طاقچه ارزونتر از نسخه چاپی تهیه کنید و از خوندنش لذت ببرید.
بسم رب الشهداء و الصدیقین پیرک فلافل فروش روایتی است از زندگی شهید مدافع حرم هادی ذوالفقاری.. شهیدی که عاشق شهید ابراهیم هادی بود و خودش و کارهایش را به او شبیه می کرد.. و در آخر به شهادت رسید.. پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتما بخونین...
چند باری خواستم بخونمش اما نشد تا اینکه هدیه گرفتمش و بسیار زیبا بود با تصورم فرق میکرد زیباتر بود ، خوندنش رو دوست داشتم شخصیت شهید خیلی خوبه که راجبش خونده بشه از کتاب های خیلی خاص و خوب بود https://taaghche.com/book/20644
اخلاص شهید و تلاشش برای رسیدن به حقیقت و جهاد رو دوست داشتم. وقتی خونه زندگی ایران رو ول میکنه میره نجف برای درس و مدتی هم برای تامین مخارج، فلافل میفروشه. بعد هم برای دفاع از حرم میجنگه و ...
" پسرک فلافلفروش" ماجرای ساده و شیرین طلبه جانباز و شهید مدافع حرم، هادی ذوالفقاری است که توسط انتشارات شهید ابراهیم هادی از زبان دوستان و همرزمان و آشنایان ایشان جمع آوری و به قلم دلنشین نگاشته شدهاست. پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید. نسخه الکترونیک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/20644
زندگی شهید ذوالفقاری بسیار خواندنی و به تمام جوانان توصیه میشه که حتما این کتاب رو بخوانند. پیشنهاد میکنم این کتاب رو از اشتراک بی نهایت طاقچه بخوانید: https://taaghche.com/book/20644