ديروز را بسيار دنبالت گشتم اما پيدايت نكردم گفتند تو را ديده اند كه توده اي برف شده اي و بر بلندترين قله نشسته اي باور نكردم تا اينكه خودت آمدي و ذره ذره آب شدي بر جنازه ام
هیچ میدانی شعر بد مثل چای بد طعم است و هرگز نمیتوانی تمامش کنی.
_کژال احمد
به وضوح احساس میکردم بعضی از اشعار در زبان مبدا درخشان و خواندنی اند اما علی رغم تلاش مترجم در ترجمه به بار ننشسته اند. " در نگاهی کلی شعر معاصر کرد دور محورهایی مثل زندگی، عشق، سرزمین و وطن میگردد و شاعرانی در هیئت سرباز و عاشق دارد. فضای شعر کردی، فضای بکر و دست نخورده طبعیت است و آهنگ آن بوی موسیقی بومی و ضرباهنگ بال زدن پرندگان کوهستان را دارد. در واژه واژه ی شعر کردی انسان و طبیعت نفس میکشد." این کتاب مقدمه آشنایی و دریچه ورود من به این فضای بکر و دوست داشتنی بود و خوشحالم که با شاعران جدیدی چون کژال احمد، نجیبه احمد، فرهاد پیربال، شیرین ک و لطیف هلمت آشنا شدم. به ویژه اشعار کژال احمد و نجیبه احمد را بسیار دوست داشتم. اما حیف که در طلب آثار ترجمه شده ایشان هرچه بیشتر گشتم کمتر یافتم و حالا احساس میکنم شبیه آدم تشنه ای هستم که به چاه آب رسیده اما ظرفی برای برداشتن ندارد.
پ.ن : در بین جستجوها دیدم خانم احمد شعری برای مهسا امینی سروده که متاسفانه چیزی از اون متوجه نمیشم اما این همراهی و همدردی برام دلنشین و ارزشمنده.
شۆڕشی گیسوو
کەژاڵ ئەحمەد
پرچی ژینا لە باڵای تاران ئاڵاوە تا نەیخات نایەتە دواوە.
وڵاتێک بەدڕەوشتانی نیروی ڕەوشت بنێرن بۆ گیانی خەڵک. دەستیان بچێتە کوشتنی مۆنالیزا و کچان و کوڕانی گەنج. دڵنیابن دواڕۆژیان بەرەو هەڵدێرە . لەکوێ بەهێزێک دەوێرن کەزییەی کچێکی سەقزی کردووە بە ئاڵای شۆڕشی سەرتاسەریی و دەنگی زوڵاڵ و دلێرە.
کلا ارتباط کمی برقرار کردم با این مجموعه اشعار. ترجمه هم چیز شاعرانه ای درش نبود - حتی گاهی صرفا از روی متن فارسی به خودم می گفتم نکنه یه چیزایی درست ترجمه نشده. طبیعیه که وقتی فرم زبان اصلی از بین می ره دیگه هر شعری ترجمه پذیر نیست، اشعار این مجموعه اگر در اصل کردیشان جذابیتی داشته باشند، در ترجمه عموما چیز جالبی از کار درنیامده اند. از نظر مفهومی و تصویرسازی هم چیزی به چشمم نیامد در کلیت اشعار
نه تو از دروازه عقل آمدی و نه من از دريچه منطق تو را ديدم نه من تو را انتخاب کردم و نه تو خواهان من بودی اگر خدا سرنوشتمان را تغيير دهد من با بی تو بودن و تو با بی من بودن هر دو خالی از عشق می ميريم سپاس خدای را که ما را چنين بی اراده خلق کرده است !