اگه فقط قدم یازدهم رو برمیداشت اگه فقط میفهمید تمام محدودیتها یا توی ذهنشه، یا برحسب عادت قبلی و یا از سر ترس ناشی از رنج دوباره و بیشتر... اما اون از دردهایی که تکرار میشدن میترسید، توی کامفورت زوناش راحت بود. پس هیچوقت قدم یازدهم رو برنداشت. پس هیچوقت نفهمید...
کاش بچه شیره قدم یازدهم رو برمیداشت، کاش یکی بود که هلش می داد لااقل. کاش مامانش بهش می گفت که بچه جون برو و ببین و از اینکه سرت به میله .های قفس میخوره نترس. کاش می فهمید که دنیا چقدر بزرگ و قشنگه. دنیای ده قدمی بچه شیره مثل دنیای ماست
امیدوارم حالا که به اینجا رسیدیم و در قفس باز شده بتونیم قدم یازدهم رو برداریم و روزی برای بچه هامون تعریف کنیم که دنیا چقدر بزرگ تر و زیباتر از یک قفس ده قدمیه.
گفتار اندر معرفی کتاب قدم یازدهم، کتابیست به قلمِ خانمِ «سوسن طاقدیس» و تصویرگریِ آقای «علیرضا گلدوزیان» نوشته و طراحی و نهایتا توسطِ کانونِ فرهنگیِ کودکان برای کودکانِ بالای ۴سال چاپ و منتشر گردیده است.
گفتار اندر داستان کتاب روزی روزگاری یک شیر در یک قفس در باغ وحش به دنیا میآید. بچه شیر بعد از اینکه یادگرفت قدم بزند هر بار که ده قدم بر میداشت سرش به میلههای قفس میخورد و پس از آن یادگرفت هیچوقت یازدهمین قدم را برندارد. روزی از روزها نگهبانِ باغِ وحش بعدِ گذاشتنِ غذا برای شیرها یادش رفت که درب قفس را قفل کند و ... .
کارنامه تصویرگریِ کتاب به قدری مبتدیانه بود که قابل وصف نیست و به همین جهت ۱ستاره از کتاب کم میکنم. داستانِ کتاب جز اینکه حسِ کنجکاویِ کودک را تحریک کند چیزی برای ارائه نداشت و به همین جهت ۱ستاره بابت داستان از کتاب کم میکنم. در آخر یک ستارهی دیگر نیز از کتاب کم میکنم چون احساس میکنم یک نفر اسلحه روی سر نویسنده و تصویرگر گذاشته بود و تهدیدشان کرده بود یا ظرفِ نیم ساعت یک کتاب برای بچهی من بنویسید و یا میکشمتان!
دانلود نامه فایلِ پیدیاف کتاب را ساختهام و در کانالِ تلگرام آپلود کردهام، در صورت نیاز میتوانید آنرا از لینکِ زیر دانلود نمایید: https://t.me/reviewsbysoheil/219
برای من خیلی مأیوس کننده بود. اصلاً نمیدونم بچه میتونه پیام رو بفهمه و ضمن اون بتونه بر خلاف شخصیت داستان رفتار کنه یا نه؟ پایان هم با وجودی که سعی داره یه تصویر مثبت و روشن بده چیزی جز خیال نیست. یه خیال محو که معلوم نیست واقعی بشه یا نه. بچه به یه پایان قاطعانه نیاز داره که بهش اطمینان بده. نظرم کاملاً غیر تخصصیه. حس خودم به کتاب اینه.
همیشه ده قدم، به اندازه ی منطقه امن ذهنی( یا شاید زندان ذهنی)... قدم یازدهم رو کجا قراره برداریم؟ که بفهمیم دنیا همون ده قدم نیست؟
راجع به درماندگی آموخته شده بود؛ راجع به ترس هایی که نمیتونیم ازشون عبور کنیم و اون منطقه ی امنی که نمیتونیم ترکش کنیم و شجاعتی که درونتون با این کتاب انگار تلنگر میخوره... چون خیلی رندوم خوندمش، انتظارشو نداشتم جدا! نمیدونم یه کودک چقدر میتونه پیامش رو درک کنه اما خوب بود. خیلی خوب.
آره. 'آره' بود. میدونی چرا؟ چون قدم یازدهم رو هیچوقت برنداشت که بدونه دنیا خیلی بزرگتر از قفس دهقدمیشه. ترس خوردن به میلههای قفس بعد از قدم دهم، توش موندهبود.
"عدهای از مردم وقتی شنیدند، اخم کردند و گفتند: «چه بد شد! حالا بچهشیر تمام شهر را به هم میریزد!» عدهای دیگر از مردم گفتند: «چه خوب شد! حالا شیر کوچولو میفهمد که دنیا خیلی بزرگتر از قفس کوچک اوست.»"
قدم یازدهم. اگر بچه شیر قدم یازدهم را برمیداشت... "اگر" راه رو به خیال باز میکنه. توی قدم یازدهم احتمالا از زیر بوتهی یاس بیرون میومد و اولین کسی که رد میشد داد میزد بچه شیر بچه شیر. بعد از قدم یازدهم دشت و پارک و کوه نبود. زودتر برگشتن به قفس بود. خلاصه که به قول رهایی از شائوشنگ، امید توی قفس چیز خطرناکیه.
انگار نظریه درماندگی آموخته شده رو به زبان کودکان بیان روایت میکرد. من دوست داشتم مخصوصا که داستان رو الکی براش پایان خوش نگذاشته و احتمال اتفاقای خوب رو به آینده و تخیل واگذار کرده. انگار این حس رو منتقل میکنه که لازمه براش تلاش بشه و قرار نیست راحت باشه.
من ترجیح میدم به امکانات فکر کنم تا به حقیقت، و این ترجیحم در ارتباط با بچهها پررنگتر هم میشه. به نظر من هر حرف مای بزرگسال برای بچهها یه حقیقت به نظر میآد. اما من دوست ندارم حرفهای من برای بچهها حقیقت باشه، من میخوام از امکانات براشون بگم. و میخوام اونها هم این امکانات رو ببینن و بپرسن، اگه این طور بود، اگه این اتفاق میافتاد چی؟ اگه شیر کوچولو قدم یازدهم رو برمیداشت چی؟ من عمیقاً از این کتاب لذت بردم، چه به عنوان یه بزرگسال، چه به عنوان یک کودک. قدم یازدهم داستانیه در مورد قفسهای واقعی و قفسهای ذهنی. در مورد قضاوتها، تفاوتها و امکانات. تصویرسازیها هم به حس کردن داستان کمک میکنند؛ به دیدن بهتر قفسها، به دیدن تفاوت چیزی که توی ذهنه و چیزی که وجود داره. تجربه این کتاب، در لحظه نیست، شیر کوچولو و قدمهاش توی ذهن میمونه و جرقهای میشه برای فکر کردن ��ه قدمهایی که برداشتیم یا برنداشتیم. و همراهش دهها احساس مختلف میآره. .
بیایید در مورد جرات و جسارت برای ایجاد تغییر، داستانی بخوانیم. بچه شیری که از ابتدا در قفس کوچکی در باغ وحش به دنیا آمده، عادت کرده که از یک طرف قفس شروع به قدم زدن کند و بعد از ده قدم بایستد تا سرش به میله های قفس برخورد نکند. اما یکروز در قفس باز میماند و بچه شیر با برداشتن همان ده قدم از قفس خارج میشود و پشت بوته ای به خواب می رود. شهر اما با شنیدن خبر خارج شدن بچه شیر از قفس به هم می ریزد و مردم هم واکنش های مختلفی به این اتفاق نشان می دهند. اما وقتی بچه شیر از خواب بیدار می شود چه می کند؟
رفتارگراها ککها را انداختند توی شیشه و در ارتفاع معینی، در گذاشتند. کمی بعد ارتفاع در را بالاتر بردند. ککها به ارتفاع بالاتر نمیآمدند. این بنظرم یکی از غمانگیزترین واقعیتهای جهان هستیست. حالا اسمشان که رویشان هست، رفتارگرا. ما مثل آنها نیستیم که انسان را سراسر حاصل تقویت مثبت و منفی والدین و مربیان بدانیم و اینجور هم نیست که هیچ اختیار و ارادهای نداشته باشیم، انسانیم بالاخره، اما متاءسفانه این بخشی از حقیقت است که ما در بسیاری موارد بر طبق آموختههایمان رفتار میکنیم و واقعا پا را فراتر از ارتفاع آموخته شده نمیگذاریم. محدودیتهایی که مدتی داشتهایم را تا آخر عمر همراه خود میکشیم درحالیکه آن محدودیتها دیگر وجود خارجی ندارند. بدبختی ما، ترس و ناتوانی آموختهشدهست. قدم یازدهم دقیقا بر اساس همین ایده نوشته شده. بچه شیری که از زمان تولدش در قفسی به طول ده قدم بوده، نمیتواند قدم یازدهم را بردارد، حتی وقتی از قفس آزاد شده. تلخ نیست؟ پ.ن: سگسالی بلقیس سلیمانی هم حول همین موضوع است. اینکه چقدر میتوانیم تمام عمر اسیر ترسهایمان باشیم.
راستش فکر نمی کردم نویسنده ی این کتاب ایرانی باشه! چرا که خیلی وقته که به کیفیت کتاب های نویسندگان ایرانی (چه کتاب های بزرگسالان چه کودکان) بدبینم و اصلا سراغشون نمیرم. داستان من رو شگفت زده کرد و حتی برام الهام بخش بود. در واقع خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. اما دلیل پنج ستاره نگرفتن این کتاب از نظر من اینه که نوع روایت داستان و پیامش ممکنه برای مخاطبین پیش بینی شده اش قابل درک نباشه و حدس می زنم بچه های بزرگتری که قادر به درک این داستان و پیامش هستن هم، ممکنه اصلا سراغ این کتاب نرن. در هر صورت خوشحالم که این کتاب رو خوندم و از ته قلبم امیدوارم بچه های زیادی این کتاب رو بخونن و قدم یازدهم رو بردارن...
این کتاب یکی از آن کتابهایی است که زندگی من را متحول کرده است: کلاس اول دبیرستان بودم که این کتاب به کتابخانهی کانون آورده شد و از آنجایی که من اکثر کتابهای کتابخانه را خواندهبودم و با دیدن کتاب جدید سریع به سراغش میرفتم، 《قدم یازدهم》 را برای خواندن برداشتم... نتیجهی آن شده مهرنوشی که همیشه در هر مرحلهای از زندگیاش به خود نهیب میزند که قدم یازدهمت را بردار و همیشه به خود دربارهی محدودیت ساختگی ذهنم که محیط و جبر شاید آن را برایم ساخته واقفم. این داستان گوشهای از ذهنم مثل یک باور جا خوش کرده است و در هر موقعیتی من را پیش میبرد و از چهارچوبهای ساختگی که مانعی برای ادامهدادن هستند، من را دور میکند. به خیلی از دوستانم که میدانم این کتاب را خواندهاند، وقتی موفق میشوند میگویم: 《مبارکه! بالاخره قدم یازدهمت رو برداشتی!》که این جملهام در کانون پرورش فکری مثل یک تبریک شده که این روزها که مربیان کانون به آموزش و پرورش میروند، در اینستاگرام میبینم که همه به همین شکل به او تبریک میگویند و شاید میشود گفت که تبدیل به یک نوع تبریک کانونی شدهاست. کاش همه حداقل یکبار این کتاب را بخوانند. مطمئنم که بعد خواندنش تمام قدمهای یازدهمی که برنداشتند در ذهنشان تداعی میشود و از این به بعد با یادآوری این داستان محدودیتها برایشان بیمعنا میشود.
این کتاب را امروز خواهرم برای من خواند. کتاب خیلی ساده و جالب درباره آزادی و محدودیتهایی که بهشان عادت کرده و میکنیم، و اینکه چهطور والدین محدودیتهایی را که آموختهاند به بچههای خودشان یاد میدهند. متن ساده کتاب به خواندنش توسط کودکان کمک بسیاری میکند، و این از نکات قوت کتاب است. این کتاب که چاپ ۱۳۸۳ است، با تصویری که از این کتاب در اینجا وجود دارد متفاوت است. یادم است که این کتاب را برای برادر کوچکترم خریده بودند، و حالا به خواهرم رسیده است.
شاید بد نباشد از کتاب نقل قولی کنم: «شاید او یک روز از قفس بیرون بیاید و ده قدم، یازده قدم، صد قدم و هزار قدم جلو برود. شاید بچههایش را توی کوه به دنیا بیاورد. آنوقت آنها به جای اینکه در قفس دهقدمی زندگی کنند، لابهلای درختها بازی میکنند و او برای بچههایش تعریف میکند که دنیا چهقدر بزرگتر و زیباتر از یک قفس دهقدمی است.»
این کتاب رو صرفا به چشم کتاب کودک نگاه نکنید... کلی حرف برای گفتن داره. :)) خیلی از ما هنوز هم موفق نشدیم قدم یازدهممون رو برداریم. هنوز هم توی قفسی که دیگه وجود نداره زندگی میکنیم و هنوز هم از پیشرفت کردن میترسیم. سرجمع، من این کتاب رو هیچوقت فراموش نخواهم کرد؛ حتی با اینکه موقع خوندنش هفت-هشت سال بیشتر نداشتم.
یه کتاب درجه یک ایرانی. هر چند اگر نویسنده پایانش رو جوری دیگه رقم میزد که شیرکوچولو میفهمید دنیای خیلی قشنگتر و بزرگتره خیلی بهتر بود؛ ولی بازم کتاب قشنگیه و توصیه میکنم برای بچهها تهیهش کنید و البته بعد از خوندن کتاب دربارهش با هم حرف بزنید تا اون هدف اصلی نویسنده ازش برداشت بشه(:
خیلی غمانگیز بود. یاد تمامی افرادی افتادم که به دلیل ترسها و احتیاطها و وابستگیها، نمیتونن توی زندگیشون تغییری ایجاد کنند. یکیاش مثلاً مهاجرت کردن. در ضمن چه عجب یک کتاب کودک دیدم که پایان خوش نداشت
بچه شیر بزرگ شده است و خودش چند تا بچه دارد؛ اما هنوز هم نمیداند اگر آن روز قدم یازدهم را برمیداشت سرش به میلهی قفس نمی خورد. نمیداند اگر قدم یازدهم و بعد قدمهای دیگر را برمیداشت می توانست تا کجا برود و چه چیزها ببیند.