«یا مکدونا!
اولش که سه گانه لینین رو شروع کردم ،
فکر کردم نمایشنامهی خوش وبانشاطیه
و لینِین جای قشنگیه،
ولی نه.
معلوم شد پایتخت جنایتِ اروپایِ کوفتیه.
[با کمی تغییر از خودِ متن شروع کردم وگرنه اروپا خیلی هم خوبه و این لفظ بکار برده شده،بخاطر داستان کتابه] »
درمورد کینه جایی دیدم نوشته بود:
«کینه یعنی خوردن زهر برای کشتن دیگران »
[از منبع سخن اطلاعی ندارم]
آنقدر کینه در دل این مردم رخنه کرده که به غریبه هیچی ،به دوست وآشنا وخانواده رحم ومروتی ندارند و درحال تیکه تیکه کردن همدیگه هستند.
کینههایی که سالها رشد کردند وبه پیشرفتهترین حالتشون رسیدند.
توی این نمایشنامهی 7صحنهای ،توضیح داده شده که نفرت ودشمنی اگه حل نشه ،به جایی میتونه برسه که حتی شخص دست به جنایت بزنه.
[اخطار:از این جلوتر از متن گذاشتم]
«خوب میدونم آدم با تیر بزنه تو کلهی باباش ضدیت با خداست ولی یه توهین هایی هست که هیچجوره نمیشه بخشیدشون »
مکدونا اشاره هایی میکنه که تا دیر نشده ، دشمنیها رو باید تموم کرد .باید قطع کرد این درختی رو که توی لجن داره رشد میکنه.
نمایشنامه فریادیست علیه تربیتی که استبدادگریِ خالصه و کاشتن تخم کینهست
وهمچنین اشاره به تأثیر عشق بر روابط
تنها عشقه که میتونه صلح بیاره ،تنها عشقه که میتونه نجات دهنده باشه.
توی متن ،ما میبینم که این کینهودشمنی ها اکثرا از دوران کودکی به ارث رسیده ومیشه گفت پایههای نفرت ،توی این سن وسال ،قویترین حالت ممکنه چون قویترین احساسات هم توی همین دوران شکل میگیره.
ما،ماجرای شهری رو میبینیم که از بیبندوباری پُر شده
«اصلا این چه جور شهریه آخه؟
برادرها دعوا میکنند،دخترها دوره میگردن مسکرجات میفروشن و دوتا قاتل کوفتی ،آزاد ول میگردن؟»
احساساتی که مثل آبهای ایران خشکیده
«
+گمونم وقتی آدم تنها برادرشو از دست بده واقعا های های گریه میکنه دیگه
_من اگه تنها برادرمو از دست میدادم،های های گریه نمیکردم.یه کیک بزرگ میخریدم ویه جمعیتو جمع میکردم دورم مهمونی.»
بیبندوباری که اعتقادات رو هم سست کرده
«من کشیش مزخرفیام ،اینجوریام دیگه.آدمها که میان یه چیزایی علیه خدا میگن، امکان نداره بتونم ازش دفاع کنم.»
در قسمتی از متن نقد به دین وعقاید مذهبی مسیحی هم دیده میشه
«همیشه بهترینان که میرن جهنم»
«اگه خودشو کشته آره اونم میره جهنم.(مکث)
واقعا عالیه دیگه. میتونی یه دوجین آدم بکشی ،میتونی دو دوجین آدم بکشی وتا وقتیکه بعدش پشیمونی ،هنوزم میتونی بری بهشت،ولی اگه کسی که میکشی خودت باشی ،نه .مستقیم میری جهنم»
این نمایشنامه قسمت سوم بود از تریلوژی لینین.
به نسبت قسمت دوم(جمجمهای در کانهراما) بهتر بود ولی همچنان قسمت اولِ تریلوژی (ملکه زیبایی لینین) قویترینشون بود.
از متن:
«
+تو این دنیا همینجوریش به اندازهی کافی کلی نفرت هست وَلین کانر،
بدونِ اینکه لازم باشه تو بابت یه سگِ مرده بهش اضافه کنی،
_خب اگه تو این دنیا کلی نفرت هست ،هیشکی متوجه یه خرده نفرت بیشتر نمیشه دیگه.»