با فرارسیدن غروب آفتاب، کم کم داشت مهلت مولکول سرب تمام میشد که یکی از مولکولهای هوا پرید تو اگزوز موتور. قبل از اینکه سرب س<الی بکند، مولکول هوا که لبهای سیاهی داشت و به شدت سرفه میکرد گفت: «مرسی. منتظر من بودی؟».نوشته پشت جلد کتاب
مهرداد صدقی، نویسنده، طنزپرداز و استاد دانشگاه، متولد سال ۱۳۵۶ در بجنورد است. او سال ۷۵ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته صنایع چوب در دانشگاه گرگان آغاز کرد و با دریافت مدرک دکترا از همین دانشگاه، آن را به پایان رساند.
مجموعه یادداشت های طنز مهرداد صدقی که در مجلات مختلف چاپ شده. اکثرا خلاقیت خوبی داره ولی واقعا خنده دار نیست. طنز نیست بلکه هجو است. نمیبرد. به خاطر احتیاط فراوان و گریز از ممیزی شدن، لوس و بی مزه میشود. آفت طنز درگیر مجوز و سفارشی در کشور ما
نور به قبر دهخدا بباره که بیشتر از صد سال پیش از این کتاب و در شرایطی حتی بدتر با قلمی بسیار تند و تیز تر و در عین حال بامزه تر طوری اعتراض و انتقاد میکرد که شاه بر او خشم میگرفت و تبعیدش میکرد، متعصبان و سنت گرایان حکم به تکفیرش میدادند و مجلس بار ها بر سر اینکه با او چه کنند به شور مینشست و بار ها روزنامه اش توقیف شد و خودش تهدید به مرگ
نمیشه کلی نظر داد ولی نویسنده در برخی از قسمتها متن رو آب بسته و در برخیها فوق العاده باعث خندیدن میشه در مجموع برای پر کردن اوقات بیکاری خوبه https://taaghche.com/book/647