حبیب الله- فرزند رشید انگور فروش، تاجیک تبار از روستای کلکان در چهل کیلومتری شمال کابل،که برای نه ماه در سال 1929 امیر افغانستان شد– یکی از چهره های شگرف تاریخ نو افغانستان و تاریخ مهاجران آسیای میانه، است. وی در افغانستان به بچه سقاء معروف است. بیشتر مولفان و معاصران وی هماهنگ بودند که در او دلیری، جاه پرستی و ماجراجویی با خداجویی و پارسایی در آمیخته بود. حبیب الله، پیوسته آرزوی متحد ساختن مسلمانان آسیای میانه به خاطر رهایی آن ها از چنگ فرمانروایی خارجیان را، در سر می پرورانید.
گوشه از تاریخ به باد برده خراسان است، که کمتر نویسندگان آن زمان به علت ترس جان از متعصبان زمان به نبشته آن مبادرت ورزده اند. این اثر به شکل زیبایی با قصه های شیرین و تصویر پردازی های ماهرانه به تحریر در آمده است که خواننده را به صفحات تاریخ خراسان زمین می کشاند.
من مطالعه این اثر ارزشمند را به تمام قهرمان پروران سرزمین های پارس سفارش میکنم
عیاری از خراسان جوانمردی عاشق آزادی و سرفرازی، متنفر از ظلم و ستم، دلاور و با ایمان است.. برای عدالت جنگید و ناگهان خود را در کاخ پادشاهی دریافت! بیسواد و تنها بود، وزیران فریب کار داشت، مردم جاهل و متعصب و ابر قدرتها در کمین. ای کاش پاسدار حقوق ملت میماند و وارد سیاست نمیشود. اشتباهی که بار بار در تاریخ این سرزمین تکرار شده -بیسوادی و آمیختن عرف جامعه در دین- که با این کاستگی ها نه دولت و نه ملت ساخته میشود. . این است داستان امیر حبیب الله کلکانی است که با ادبیات بسیار عالی و زیبا نبشته شده . اما طرز نوشتاری داستان که آشکارا نویسنده نظر خود را در متن با خواننده شریک میکند، داستان را به خطاب و تبلیغ تبدیل کرده و از زیبایی داستان کاسته.