«از پشت دنده و ترمز و کلاج خودمو به بالای گندهترین مجسمههای دنیا یعنی «مجسمه آزادی» رسوندم و دیدم که آزادی تو یه جزیره حبسه.» (از متن کتاب) در زمانهای قدیم که مردم بیشتر روزنامه میخواندند، یکی از رسمهای جالب این بود که داستانهایی به صورت پاورقی در روزنامهها چاپ میشد و مردم در هر شماره از روزنامه قسمت جدید آن را مطالعه میکردند. در سالهای ۳۴-۱۳۳۳ جناب حسین مدنی داستانی را به همین شکل در مجله «سپید و سیاه» منتشر کرد و پس از مواجه شدن با استقبال بینظیر خوانندگان، آن را به صورت کتاب درآورد. «اسمال در نیویورک» روایت سفر یکی از جاهلهای کلاهمخملی به نام اسماعیل است که دست سرنوشت در میانه جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین او را به امریکا میرساند و نحوه مواجهه او با تکنولوژیهای دنیای مدرن و ضوابط و قوانین حاکم بر زندگی انسانها، در کنار خشمی که نسبت به کشورهای سهیم در جنگ و اشغالگران کشورش دارد صحنههای جالبی را خلق میکند. پینوشت: با وجود موضوع جالب، در بسیاری از موارد حرفهایی که میبایست به صورت غیرمستقیم گفته میشد بسیار روشن و به اصطلاح گلدرشت بیان شده است. پینوشت: از نوشته چنین برمیآید که از نظر نویسنده، بیقانونی و بیتربیتی هم نشانههایی از آزادی است. پینوشت: خواندن آن خالی از لطف نیست؛ گاهی شما را میخنداند و گاهی نکات نغزی را گوشزد میکند.