رمان کوتاه یا به قول خودش داستان بلندی بود در روایت چیزهایی که روایت شون سخته. منتها از محتوایی که رادیکال و کم سابقه محسوب میشه، انتظار زبان و فُرم و پردازش رادیکال تری رو هم داشتم، ولی خب از این نظر کم و بیش معمولی بود. همچنین، ای کاش ای کاش ای کاش ای کاش از زبون آدم و آن هم میشد روایت رو بخونیم. احتمالاً حجم کار سه برابر میشد، ولی به غایت رمان تر از شکل الانش میشد.
کتاب رو در یه نشست خوندم و خیلی خوشم اومد یعنی نتونستم زمین بذارمش. ریتم تند و تعلیق خوب و کم کم دادن اطلاعات، باعث میشد میشد که داستان برام کشش داشته باشه اما خود داستان و شخصیت اصلی و درد وموقعیتی که توش گرفتار بود هم خیلی درگیرم کرد. ضمنا موضوع اصلی داستان برام جذابیت داشت چون تا جایی که میدونم کسی به این موضوع نپرداخته حداقل من اطلاع ندارم اگرهم هست.
عادت به خواندن كتاب الكترونيكي ندارم. دوست دارم موقع خواندن لم بدهم روي مبل و همراه با بوي كاغذ از صداي ورق خوردن صفحات لذت ببرم و يا پشت ميزم بنشينم و آرنجهايم را زير چانه بزنم و غرق در داستان شوم. اما خواندن اين كتاب به اين شكلها ظاهرا ممكن نبود و زل زدم به صفحه لبتاب و ميان رفت و برگشتهاي ذهني ايوب و خرمگس تاب خوردم و نفهميدم كي به پايانش رسيدم. من به عنوان يك خواننده با تصاوير بديع اين داستان بلند به فضاي كودكي ايوب سرك كشيدم و حتي عكس سرتيپ را هم روي تاقچه خانه حس كردم. تورنتو برايم انگار تماما در تاريكخانه گذشت. با روانكاو نتوانستم چندان ارتباط پيدا كنم و ترجيح دادم خيال كنم روانكاو هم همانند خرمگس زاييده ذهن است و يا شايد خاطره يكتا در ميان اوهام اين مرد. نام آدم براي فرزند فوق العاده بود. نشان از آدميت داشت و ايوب اما دلش به صبر طاقت نياورد. به هر حال نقد كتاب از منظر ادبي نه در توان من است و نه در اندازه سواد من. در پايان كتاب خودم را جاي ايوب گذاشتم و ديدم با تمام ادعاي متجدد بودنم و شايد دلسوزي براي همجنسگراها در ميان صفحات مجازي اگر فرزند خودم اينچنين باشد تا كجا پيش خواهم رفت. بحثم ابدا بحث ظاهري نيست. شايد خرمگس ذهنم مدام وزوز كند كه هيچ مگويم و بگذارم به زندگياش برسد. قطعا خودم را توي اتوبان به زير يك ماشين نخواهم انداخت اما ايوب درونم چه خواهد كرد؟ آيا اين ايوب درون كه دستپرورده جامعهايست كه بنا بر نوشته خانم مولوي هنوز بر اين اعتقاد است كه "كاش لااقل كونكن ميشد نه كونده" ميتواند همانند فرزندي معمولي با او روزگار بگذراند؟ آيا در روبهرويي با انسانهاي ديگر جامعه كه بسان روانكاو داستان با ضبطصوت به دنبال خبركِشي هستند ميتوانم بگويم پسرم يا دخترم همجنسگراست؟ يا بهتر بگويم هنوز ته ذهنم دعا ميكنم بچههايم مثل آدم باشند يا باور كردهام كه همجنسگرا هم آدم است؟