Jump to ratings and reviews
Rate this book

چین کلاغ

Rate this book
مجموعه قصیده های مرتضی امیری اسفندقه که در سال 1384 منتشر شده است و با تحسین منتقدان و شاعران مواجه شده است. همچنین این کتاب، برگزیدۀ جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی در بخش ادبیات شده است

Paperback

First published January 1, 1995

2 people want to read

About the author

مرتضی امیری اسفندقه شاعر و پژوهشگر ادبیات است
او متولد ۱۳۴۵ است. اسفندقه بابت سروده‌های خود، نامزد یا برنده جایزه‌هایی چون کتاب سال، قلم زرین و کتاب فصل شده‌است.
او را از برترین نیمایی سرایان و قصیده سرایان امروز می دانند

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (50%)
4 stars
2 (50%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
699 reviews29 followers
May 9, 2021
نمانده دست رفيقي دگر به شانه من
نشسته جغد مصيبت به بام خانه من
دوباره منظره اي كور و سوت، تنهايي
دوباره، آه دوباره سكوت، تنهايي
دوباره با جگري چاك چاك افتادم
دوباره آه، دوباره به خاك افتادم
كبوترانه چرا بال در افق نكشم
من از عشيره زخمم چرا نطق نكشم
ز من مپرس كه اي از كدام آييني؟
ركاب خوني اسب مرا نمي بيني؟
علم به دوش گروهان سوگوارانم
من از قبيله خونين سربدارانم
از آن قبيله كه كس بي قمه نمي خوابد
به نفع گرگ، شبان رمه نمي خوابد
از آن قبيله كه طفلان خطر لقب دارند
قبيله اي كه عموها پدر لقب دارند
تو از شكستن پشت پدر چه مي داني؟
تو بهت ديدن نعش پسر چه مي داني؟
تو هيچ كرده اي احساس جاي خالي را؟
تو درك كرده اي آيا شكسته بالي را؟
تو هيچ ناله خواهر شنيده اي در شب؟
به سمت بستر مادر دويده اي در شب؟
تو را شده ست بمويي به زير لب تا صبح؟
تو را شده ست نخوابي ز گريه شب تا صبح؟
نمك به كار كني زخم تازه خود را؟
به چشم خويش ببيني جنازه خود را؟
نديده چشم تو اجساد خاكمالي را
سماع سرخ عروسان اين حوالي را
تنور سينه ات از هرم داغ بي بهره ست
چگونه شرح دهم با تو خشكسالي را؟
بگو چگونه فراموش مي توانم كرد
جنازه هاي زنان روي دار قالي را ؟
حماسه خوان خموش مصيبتم اي دل!
كجاست آنكه بفهمد زبان لالي را؟
تو سير سوم و هفتم نكرده اي، خامي
تو خود گمي تو كسي گم نكرده اي، خامي
كه گفته است زمان بلا سر آمده است؟
شب دراز و سياه عزا سرآمده است؟
به دشت، خون عزيزان نبسته لخته هنوز
دكان دشنه فروشان نگشته تخته هنوز
هنوز بر سر هر كوچه حجله مي بندند
هنوز مردم اين ملك «گريه مي خندند»
گرفته از سر شب تا به روز مي آرند
جنازه پشت جنازه هنوز مي آرند
هنوز مثل هميشه هوا غم انگيز است
نه سبزه اي نه سرودي هنوز پاييز است
به جاده نعش مسافر نگشته سرد هنوز
هنوز دشنه دزدان گردنه تيز است
طنين زمزمه اي نيست رد پايي نيست
دل غريب خيابان ز غصه لبريز است
چرا به سركشي باغبان نمي آيند؟
چرا قناري خوش لهجه حلق آويز است؟
كبوتران نيايش يكي يكي مردند
فضاي پاك حرم نيز قهرآميز است
«رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند»
هنوز مثل هميشه هوا غم انگيز است
من از زبان دل دردمند مي گويم
هنوز فتنه نخفته، بلند مي گويم
دوباره آب فروشان نهر مي آيند
دوباره گردنه بندان به شهر مي آيند
بيا به هيچ جهت هيچ ناحيه نرويم
ز درد قصه بگوييم حاشيه نرويم
نگاه كردن نعش تو مرگ ديگر بود
چقدر ديدن نعش تو دردآور بود
نگاه كردم و ديدم كه دست و پاي تو نيست
نه دست و پاي تو اي گل كه هيچ جاي تو نيست
خداي من چه شد آن بازوان مولايي؟
چه شد نجابت آن چهره اهورايي؟
چه شد كرامت آن دستهاي پر پينه؟
چه شد قداست آن قلب صاف و بي كينه؟
خداي من چه شد آن يك بغل طربناكي؟
چه شد چگونه به هم ريخت آن همه پاكي؟
از آن تني كه گلستاني از اقاقي بود
دريغ و درد فقط مشت خاك باقي بود
ز بعد رفتن تو غرق بيم شد خانه
چراغ خانه تو بودي يتيم شد خانه
در آن غروب گل و خار گريه مي كردند
به حال من در و ديوار گريه مي كردند...
گرفته بود پدر شانه هاي مادر را
به تخته پاره تابوت مي زدم سر را
چگونه مادر پيرت تو را تماشا كرد؟
چگونه همسرت از روي تو كفن وا كرد؟
دگر براي من اي خوب! زيستن ننگ است
كجاست چهره زيباي تو؟ دلم تنگ است
چقدر در غم روي تو صبر خواهم كرد؟
براي ديدن تو نبش قبر خواهم كرد!
مرا و داغ مرا كس نمي كند باور
كسي به جاي برادر نديده خاكستر
كسي نديده ولي من به چشم خود ديدم
كه گنگ بر سر نعش كبود خورشيدم
غروب بي خبرش را نديده بودم كاش
شكست بال و پرش را نديده بودم كاش
كدام صاعقه آيا به خاك افكندش؟
وجود مختصرش را نديده بودم كاش
به ياد خنده روز وداعش افتادم
سرشك همسفرش را نديده بودم كاش
گلوي زندگي ام را عذاب مي افشرد
تن بدون سرش را نديده بودم كاش
هزار مرتبه در هر دقيقه مي ميرم
تولد پسرش را نديده بودم كاش
من از كسي كه مرا اينچنين پريشان كرد
من از كسي كه مرا داغدار ياران كرد
من از كسي كه گذشت از وطن نمي گذرم
گذشت خصلت من نيست، من نمي گذرم
به دست هاي بريده، به قلبهاي غريب
به كوچه هاي پريشان به شهرهاي نجيب
به نااميدي و اميد مي خورم سوگند
سوار نور! به خورشيد مي خورم سوگند
اگرچه غمزده ام، خسته ام، زمينگيرم
تقاص خون تو را اي عزيز مي گيرم
نگاه كودك شش ماهه تو بر راه است
چقدر قصه كوچيدن تو جانكاه است...
___________
چین کلاغ اسم یکی از ارتفاعات غرب تهران به منظور نیمچه کوهنوردی
Profile Image for حسن صنوبری.
286 reviews107 followers
April 24, 2016

شاعر در این کتاب قصیده های خود را "قصیده واره" نامیده است و تلاش کرده است طرحی نو در ساختار این قالب کلاسیک شعر فارسی دراندازد. محمدکاظم کاظمی از منتقدان و شاعران سرشناس دربارۀ این کتاب و تلاش اسفندقه برای نوسازی قالب قصیده نوشته است : تلاش مرتضی امیری برای ارائۀ چهرۀ تازه‌ای از قصیده‌، قرین به توفیق بوده است‌... این توفیق‌ از آنجا حاصل شده است که شاعر کوشیده است میان لوازم و مقتضیات قالب قصیده و نیز خواسته‌های یک مخاطب امروزین شعر، کمابیش اجتماعی پدید آورد

قبلا دربارۀ این کتاب نوشته ام: به اعتقاد من از بین همۀ کتاب های خوانده شدۀ شاعر، این کتاب مهمترین کتاب امیری اسفندقه و از مهمترین اتفاقات ادبی روزگار ماست. احیا، بازسازی و بازگشایی قالب قصیده به معنای واقعی کلمه و بی تعارف در این کتاب اتفاق افتاده است. و این کمترین و ساده ترین سخنی است که می‏توان در باب چین کلاغ گفت. هیچ کس نمی‏تواند داور و حتی تماشاگر خوبی برای بررسی تحولات شعر در سی سال اخیر باشد در حالیکه که از کنار قصیده های شگفت انگیز این کتاب به سادگی عبور کند. قصیده هایی مثل «دهکده»، «هاوار»، «داغ»، «عقاب»، «سفر»، «خروش»، «پدر» و ...
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.