داستان ها به نظرم زیادی کوششی آمدند و کلاً هرچه تلاش میکردم برایم مهم نمیشد که قرار است چه به سر شخصیت ها بیاید یا اتفاقها چطور رقم بخورند؛ فقط دوست داشتم کتاب زودتر تمام شود که ازش خلاص شوم و برم سراغ یه چیز دیگر؛ البته اینقدرها هم بد نبود؛ زبان معمولی داشت، پیرنگ معمولی داشت با شخصیت های معمولی؛ لحن و حال و هوا و فضا و همه چیز معمولی داشت. از آن جایزه برده ها بود (جایزه مهرگان ادب) که احتمالاً من هیچ وقت نخواهم فهمید چرا جایزه برده اند.
یکی از بهترین مجموعه داستان هایی که در ده سال اخیر خواندم. از نظر فرم، محتوا و خلاقیت در داستان ها واقعا کم نظیر است. خرده روایت ها و برش های زمان و مکان مثل یک تدوین حرفه ای در فیلم، داستان را پر کشش و در تعلیق نگه می دارد. شخصیت پردازی ها، دیالوگ ها، توجه به جزئیات در توصیف ها و زبان، خوب جلا خورده و معلوم است نویسنده در نوشتن و بازنویسی آثار این مجموعه حوصله و دقت زیادی به کار برده است.
بعضی از داستانهاش (دنداندرد و وضعیت نهایی) رو دوست داشتم ولی بیشترش رو نه. روایتهاش بیشتر روی مرز واقعیت و خیال بود و بین گذشته و حال در رفتوآمد. اما به نظرم این سبکْ پیچیدگیِ بیمناسبتی بود برای بیشتر داستانها. انگار تمرین سبک بود با موضوعهای مختلف. در مورد جزئیات هم استفادهٔ کلیشهٔ مادرشوهر-عروس دستکم توی دو تا از داستانها روی اعصاب بود
از سیزده داستان مجموعه سه داستان «جن زدگان»، «شاپرک» و «دندان درد» را خیلی دوست داشتم. و جن زدگان شاید یکی از بهترین داستان هایی باشد که این چند وقت خوانده ام. زبان داستان ها بسته به هر داستان متفاوت است و گاهی شبیه زبان بعضی نویسندگان دیگر است اما در مجموع لحن و کلام را البته به جز در «آستان متبرک میرزاآقا» دوست داشتم. در این داستان، روایت و زبان کپی گلشیری است! از نکاتی که در بعضی داستان ها اذیتم کرد به خصوص داستان هایی که به نظر می رسد به نویسنده نزدیک تر هستند (از لحاظ طبقه و سن و سال شخصیت اصلی)، حق به جانب بودن بیش از حد راوی یا شهیدنمایی های بی دلیل است. به خصوص در «جنگ و صلح» و «پراید سفید». چیت ساز از نویسندگانی است که حتماً پیگیر کتاب های بعدی اش خواهم بود.
بعضی داستان ها بسیار بسیار خوب بودند. زبان و نثر در همه داستان ها قوی و محکم بود. اسم مجموعه، از متن یکی از داستان ها گرفته شده بود و اتفاقا یکی از داستان های خوب بود (شاپرک)
زبان و حال و هواي داستانها متفاوت بود و نميتوان سبك خاصي براي نويسنده در نظر گرفت
جن زدگان را بيش از بقيه پسنديدم
بخش هايي از داستان جنگ و صلح كتاب : گاهي مرگ كمك ميكند. ميخواهد چيزي را ببرد كه تو نميداني داري و او نميداند تو نداري. ميگردد دنبال همان كه نميداند نداري. ميجويد و پيدا ميكند. نشانت ميدهد چه داشته اي. وقتي ميبيني، ديگر داري آش.
سه داستان جنزدگان و دنداندرد و باباجان را دوست داشتم. پراید سفید روی اعصابم بود و از چرخفلک بدم آمد. در طرح جلد هم هیچ سلیقهای به کار برده نشده و مزخرف است.
در داستان شاپرک: "خورشید که سرک کشید،سگها نشستند روی زمین،پاهای جلویشان را دراز کردند،سرشان را گذاشتند بین دستها و گوشهاشان را خواباندند. از دوردست دشت صدای زوزهای بلند شد.بعد زوزه ای دیگر و بعد نوبت سگها شد."
در داستان دندان درد: "سگ زبانش بیرون بود،سرش را برگردانده بود و خندهی سگیِ خیسی از دهانش میریخت."
مجموعه ۱۳ داستان کوتاه «صدای حرف زدنش در خواب و بیداری تا هفت خانه آن ورتر می رفت و تحمل رفتارش حتی برای روح مادرجان هم ناممکن بود. شب جمعه ای نبود که مادر سفارش نکند پدرش را حالاها پیش خود نگه دارد. مادر که بهشت رفتن خودش را قطعی و عمق درک را عاقبت تمام شهربانی چی هایی مثل شوهرش می دانست، باز هم از ترس مردن شوهر، شب و روز، در بیابان برزخ، خواب و قرار نداشت و هر هفته تهدید می کرد: اگر بمیرد هم پیش خودت می ماند فهمیدی؟ نفرستیش سراغ من ها!»
داستان جنزدگان خوب بود. نوع و زوایای مختلف روایت و همینطور شخصیتپردازیهای خاص و فضای غریب و اندکی خوفناک، جذاب بود. بقیهی داستانها گاهی جزییات، صحنهپردازی و یا دیالوگهای خوبی داشتند اما در کلیت معمولی بودند.