Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجموعه آثار دکتر علی شریعتی #10

جهت گیری طبقاتی اسلام

Rate this book

215 pages, Paperback

First published January 1, 1980

Loading...
Loading...

About the author

Ali Shariati

403 books2,517 followers
Ali Shariati was an Iranian revolutionary and sociologist who focused on the sociology of religion. He is held as one of the most influential Iranian intellectuals of the 20th century and has been called the ideologue of the Iranian Revolution. He was born in 1933 in Kahak (a village in Mazinan), a suburb of Sabzevar, found in northeastern Iran, to a family of clerics.

Shariati developed fully novice approach to Shi'ism and interpreted the religion in a revolutionary manner. His interpretation of Shi'ism encouraged revolution in the world and promised salvation after death. Shariati referred to his brand of Shi'ism as "Red Shi'ism" which he contrasted with clerical-dominated, unrevolutionary "Black Shi'ism" or Safavid Shi'ism. Shariati's works were highly influenced by the Third Worldism that he encountered as a student in Paris — ideas that class war and revolution would bring about a just and classless society. He believed Shia should not merely await the return of the 12th Imam but should actively work to hasten his return by fighting for social justice, "even to the point of embracing martyrdom", saying "everyday is Ashoura, every place is Karbala." Shariati had a dynamic view about Islam: his ideology about Islam is closely related to Allama Iqbal's ideology as according to both intellectuals, change is the greatest law of nature and Islam.

Persian:

دکتر شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۱۲ در خا‌نواده‌ ای‌ مذهبی‌ چشم‌ به‌ جها‌ن‌ گشود پدر او استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ مردی‌ پا‌ک‌ و پا‌رسا‌ و عا‌لم‌ به‌ علوم‌ .نقلی‌ و عقلی‌ و استا‌د دانشگا‌ه‌ مشهد بود علی‌ پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ کودکی‌ وارد دبستا‌ن‌ شد و پس‌ از شش‌ سا‌ل‌ وارد دانشسرای‌ مقدما‌تی‌ در مشهد شد. علا‌وه‌ بر خواندن‌ دروس‌ دانشسرا در کلا‌سها‌ی‌ پدرش‌ به‌ کسب‌ علم‌ می‌ پرداخت‌. معلم‌ شهید پس‌ از پا‌یا‌ن‌ تحصیلا‌ت‌ در دانشسرا به‌ آموزگا‌ری‌ پرداخت‌ و کا‌ری‌ را شروع‌ کرد که‌ در تما‌می‌ دوران‌ زندگی‌ کوتا‌هش‌ سخت‌ به‌ آن‌ شوق‌ داشت‌ و با‌ ایما‌نی‌ خا‌لص‌ با‌ تما‌می‌ وجود آنرا دنبا‌ل‌ کرد.

در سا‌ل‌۱۳۵۲، رژیم‌، حسینیه‌ء ارشا‌د که‌ پا‌یگا‌ه‌ هدایت‌ و ارشا‌د مردم‌ بود را تعطیل‌ نمود، و معلم‌ مبا‌رز را بمدت ‌ ۱۸ما‌ه‌ روانه‌ زندان‌ میکند و درخ‌ خلوت‌ و تنها‌ ئی‌ است‌ که‌ علی‌ نگا‌هی‌ به‌ گذشته‌ خویش‌ می‌افکند و .استراتژی‌ مبا‌رزه‌ را با‌ر دیگر ورق‌ زده‌ و با‌ خدای‌ خویش‌ خلوت‌ میکند از این‌ به‌ بعد تا‌ سا‌ل‌ ۱۳۵۶ و هجرت‌ ، دکتر زندگی‌ سختی‌ را پشت‌ سرخ‌ گذاشت‌ . سا‌واک‌ نقشه‌ داشت‌ که‌ دکتر را به‌ هر صورت‌ ممکن‌ از پا‌ در آورد، ولی‌ شریعتی‌ که‌ از این‌ برنا‌مه‌ آگا‌ه‌ میشود ، آنرا لوث‌ میکند. در این‌ زما‌ن‌ استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ را دستگیر و تحت‌ فشا‌ر و شکنجه‌ قرار داده‌ بودند تا‌ پسرش‌ را تکذیب‌ و محکوم‌ کند. اما‌ این‌ مسلما‌ن‌ راستین‌خ‌ سر با‌ز زد، دکتر شریعتی‌ در هما‌ن‌ روزها‌ و سا‌عا‌ت‌ خود را در اختیا‌ر آنها‌ میگذارد تا‌ اگر خواستند، وی‌ را از بین‌ ببرند و پدر را رها‌ کنند

سایت هواداران
انجمن دکتر شریعتی ــــــــــ فهرست مقالات ــــــــــ صفحه دکتر شریعتی

http://drshariati.org

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (26%)
4 stars
8 (30%)
3 stars
5 (19%)
2 stars
3 (11%)
1 star
3 (11%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews60 followers
July 11, 2019
50
محتوا و درونیات یک جامعه هیچ وقت تغییر نخواهد کرد (به صورت یک دیالکتیک کور) مگر اینکه انسانها در درون عوض بشوند و خود را عوض کنند... اینجا دو تغییر وجود دارد. عامل و فاعل تغییر اول خداست، و فاعل تغییر دوم انسانها هستند... دو تغییر داریم، یکی تغییر جبری که تغییر اول است و دیگری اختیاری که تغییر دوم است (تغییر انسانها)... تغییر انسانها علت و تغییر جبری معلول شده است، یعنی اختیار، علتی برای تغییر عامل جبری است و انسان جبر را تغییر می دهد... جامعه خود قوانینی جبری و خارج از دسترس انسانها دارد که بر اساس آنها تغییر پیدا می کند، اما آن قوانین جبری زمانی در تغییر تحقق پیدا می کنند و تغییر دهنده هستند که انسانها به عنوان عاملی اختیاری و علتی خارج از تسلسل جبری وارد این مسیر حرکت جبری و تغییر جبری تاریخ شوند
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
661 reviews3 followers
Read
August 2, 2026
📝شریعتی و چالش لیبرالیسم

آیت‌الله خمینی پس از اعتراض آیت‌الله مطهری به سخنرانی‌های ضدّ روحانیت علی شریعتی، باتوجه به محبوبیّت او، موضع‌گیری نکرد. خمینی در این دعوا سکوت کرد و بدون نام بردن از شریعتی و دادن کدهایی از سخنرانی‌های او، روشنفکران را مجاب کرد که با تفسیر اسلام انقلابی شریعتی موافق است. بدین‌ترتیب خمینی با ندادن پیشنهادهای معیّن و تبلیغ آگاهانۀ یک پیام مبهم، که دلخواه توده‌ها بود، طیف گسترده‌ای از نیروهای اجتماعی کشور مانند بازریان، روحانیان، روشنفکران، فقرا و سازمان‌های سیاسیِ نیمه‌مذهبی و غیرمذهبی را با خود همراه کرد (آبراهامیان، ۱۳۸۴: ۵۹۱).
یکی از پرسش‌های مطرح‌شده دربارۀ علی شریعتی این است که با وجود برخی مخالفت‌ها و ممنوع شدن بعضی از نوشته‌های او، چرا بسیاری از روشنفکران دینی و روحانیون و سردمداران جمهوری اسلامی ایران ازجمله سیدمحمد بهشتی و سیدعلی خامنه‌ای با سخنان و نوشته‌های علی شریعتی مخالفتی نداشته و به نشر آثار او نیز کمک کرده‌اند؟ و حال آن‌که از سویی دیگر فردی چون مهدی بازرگان باآن‌که در اعمال و رفتار خود به‌طور محسوس‌تری پایبند به ظواهر دینی بود، طرد گردید و افکار و عقاید او مورد پذیرش قرار نگرفت؟

عبدالکریم سروش در یک سخنرانی با عنوان «اسلام و چالش لیبرالیسم» در پاسخ به این سؤال می‌گوید: دکتر شریعتی طرفدار مکتب مارکسیسم بود و برای همین است که عده‌ای آثار و کتب ایشان را بیانگر نوعی اسلام مارکسیستی می‌دانند که وام‌دار افرادی چون مارکس، لنین و استالین است. اما مهندس مهدی بازرگان یک لیبرالیسم بود. مارکسیسم معتقد به جزم و یقین است. این مکتب در درستی گفتار و اندیشه‌های خود هیچ تردیدی نداشته و افرادی که در مقابل آن‌ها به هر شکلی ایستادگی می‌کنند، محو نموده و از بین می‌برند. و برای همین است که شریعتی می‌گوید: «یک ابوذر را به ده‌ها بوعلی نمی‌دهم.» چون بوعلی نماد انسانی اندیشمند و دنباله‌رو واقعیت است و برای رسیدن به حقیقت، بسیار کنکاش می‌کند و حال آن‌که ابوذر دارای بینش است و به درستی افکار و اعتقادات خود ایمان دارد. و ازاین‌رو شریعتی به صراحت اعلام می‌دارد: «فیلسوفان، پفیوزان تاریخ‌اند (شریعتی، ۱۳۶۱: ۹۳).»

عبدالکریم سروش در ادامه متذکّر می‌شود که دکتر علی شریعتی فلاسفه را مردمانی بی‌غیرت می‌داند که مدام درحال جست‌وجو و کشف حقیقت‌اند بدون آن‌که به نظری قطعی برسند و در راه برقراری آن حماسه‌ای بیافرینند. از طرفی دیگر لیبرالیست اعتقاد به عدمِ‌جزم و یقین دارد. لیبرالیست معتقد است که یقینی وجود ندارد و تنهاترین قضیۀ یقینی آن است که نمی‌توان به چیزی یقین داشت. و چون ادیان نیز بر پایۀ یقین پای‌ریزی شده‌اند و هیچ دینی در درستی اصول و فروع خود تردیدی ندارد، با مارکسیست پیوند خورده و استعداد آن را دارد که شکل و بویی مارکسیستی به خود بگیرد. پس در یک کلام، مارکسیست یعنی تکلیف‌گرایی و لیبرالیست یعنی حق‌مداری (سروش، ۱۳۹۰: ذیل «سخنرانی در دانشگاه واریک»).
آبراهامیان در صفحاتی از کتاب «اسلام رادیکال، مجاهدین ایرانی»، اطلاعات ارزشمندی از علی شریعتی در اختیار خوانندۀ خود گذاشته و اذعان می‌کند که شریعتی با به دست آوردن بورس دولتی، برای تحصیل در رشتۀ فیلولوژی (زبان‌شناسی تاریخی) در سال ۱۳۳۸ وارد دانشگاه سوربون پاریس شد و در سال ۱۳۴۴ موفق به اخذ مدرک دکترا گردید (آبراهامیان، ۱۳۸۶: ۱۳۳-۱۳۵).

شریعتی حکومت فردی را منتهی به فاشیست و غیرقابل تحمّل می‌داند. حکومت روحانیون را، به سبب آن‌که بخش کاملی از طبقۀ ستمگر حاکم بوده‌اند، نمی‌پذیرد. حکومت توده‌ها و دموکراسی را نیز، به سبب جهان‌سومی بودن و عوام شمردن مردم، غیرقابل قبول می‌داند. او تأکید می‌کند که تنها روشنفکران حقّ حکومت دارند. در واقع شریعتی طرفدار حاکمیّت و یا بهتر است بگوییم طرفدار دیکتاتوری روشنفکران بود. و شگفت‌آور نیست که هواداران او اشتیاقی به ترجمه و حتی بازتکثیر کتاب امّت و امامت نشان نداده‌اند (همان: ۱۴۱-۱۴۲).
برخی شریعتی را مارکسیستی متعصّب می‌دانند که اعتقادات واقعی خویش را زیر لوای اسلام و هیاهوی ضدّ مارکسیستی مخفی می‌داشت. عده‌ای نیز او را به دلیل تقبیحات وی از مارکسیست، یک ضدّ مارکسیست متعصّب معرّفی می‌کنند. اما باید گفت: روشن است که شریعتی قویاً تحت تأثیر مارکسیسم بوده، ولی نه مارکس جوان و پیر (مارکس فلسفی و سیاسی) که به وضوح به ردّ آن‌ها می‌پردازد، بلکه مارکس بالغِ جامعه‌شناس (همان: ۱۴۲-۱۴۳).

آیت‌الله سیدمحمد بهشتی در کتابی با عنوان «دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن»، به تمجید و ستایش از شریعتی پرداخته و متذکر شده است که من با صراحت بیان می‌کردم که اندیشه پرتوان زمانمان، برادر شهیدمان، دکتر علی شریعتی، یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است و مکرر گفته بودم آن‌چیز که قطعاً از اسلام منحرف است، روشی است که این آقایان [آیت‌الله مصباح یزدی] در برخورد با دکتر شریعتی درپیش گرفته‌اند (بهشتی، ۱۳۹۰: ۱۵-۲۳).

آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای اذعان کرده است که شما از سوابق دوستی و برادری و الفت و انس میان من و شریعتی عزیز مطلع هستید. شریعتی برخلاف آنچه گفته می‌شود نه‌تنها ضدّ روحانی نبود، بلکه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود و می‌گفت روحانیت یک ضرورت است. امام بدون آن‌که اسم شریعتی را بیاورند گفته بودند: کسی را که خدماتی کرده به‌خاطر چهارتا اشتباه در کتاب‌هایش بکوبیم، صحیح نیست (خامنه‌ای، ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰: ذیل «سخنرانی در مسجد اعظم» و «مصاحبه با روزنامه جمهوری»).
آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در حاشیۀ چاپ سوم کتاب «جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران» هم نکاتی دربارۀ شریعتی و نقدهایی که بر او وارد می‌شد، نوشته‌ است. نکاتی که رسول جعفریان در چاپ ششم کتاب مذکور بدان اشاره کرده و آورده است:

آیت‌الله خامنه‌ای نوشته‌اند نظرات مرحوم شهید مطهری دربارۀ شریعتی – چه در آغاز آشنائی‌شان که تا دو سه‌سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می‌کرد و چه در سال‌ها بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود – غالباً مبالغه‌آمیز بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه‌های بزرگ‌نمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما ازجمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را دربارۀ اظهارات شهید مطهری داشتند (جعفریان، ۱۳۸۵: ۴۷۶).

با همۀ آنچه گذشت، نباید کتاب «جهت‌گیری طبقاتی اسلام» را، که به قول یرواند آبراهامیان آخرین اثر و ضدّ روحانی‌ترین نوشتۀ دکتر علی شریعتی است، فراموش کنیم (آبراهامیان، ۱۳۸۶: ۱۴۹)؛ چراکه شریعتی در پاره‌ای از این کتاب خطاب به فقها و روحانیون می‌نویسد:

احمق حتی هنوز جایز ندانسته بَرده‌فروشی را ممنوع کند! رساله می‌گوید در حال احرام در مسعی (در حال سعی) می‌توانی کنیز بخری. این آدم تا این حد خر است!... می‌دانید بدبختی دین اسلام از چیست؟ از آنجا است که این طبقه به وجود آمد و دین وابسته به این طبقه شد و رابطه‌ای بین حوزه و بازار پیدا شد... امروز اسلامی که رشد دارد و تقلید و تبلیغ می‌شود، اسلامی است که در رابطه با حاجی و ملا است، و این‌ها با هم بده و بستان دارند: این برای آن دین درست می‌کند و آن برای این دنیا را (شریعتی، ۱۳۸۰: ۵۵-۵۷).

منابع:
_ آبراهامیان، یرواند، ۱۳۸۴، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، تهران، نی.

_ آبراهامیان، یرواند، ۱۳۸۶، اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی، ترجمه فرهاد مهدوی، آلمان، نیما.

_ شریعتی، علی، ۱۳۶۱، جهان‌بینی و ایدئولوژی، تهران، دفتر تدوین و تنظیم آثار دکتر علی شریعتی.

_ شریعتی، علی، ۱۳۸۰، جهت‌گیری طبقاتی اسلام، تهران، قلم.

_ سروش، عبدالکریم، ۱۳۹۰، «اسلام و چالش لیبرالیسم»، انگلستان، دانشگاه واریک، تیرماه.

_ بهشتی، محمد، ۱۳۹۰، دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن، تهران، بقعه.

_ خامنه‌ای، سیدعلی، ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰، قم، مسجد اعظم؛ تهران، روزنامه جمهوری اسلامی، 30 خرداد.

_ جعفریان، رسول، ۱۳۸۵، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران: از روی کار آمدن محمدرضاشاه تا پیروزی انقلاب اسلامی، تهران، مؤلف.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews