در خواب و خیال بچهها، ستارهها چیده میشن، اَبرا به شکل بابا در میان و بارون میشن ، گرگه رو قلقلک میدن، خورشید خانم مثل توپ مییاد توی خیابون، بچهها رو شاد میکنه…
خسته بودم حسابی
خوابم گرفت، چه خوابی!
فرشتهی خواب تو هوا میچرخید
دور و بر خونهی ما میچرخید
پر زد و مهمونم شد
مهمون چشمونم شد
تو قاب چشمام نشست
پنجرهها رو زود بست