Jump to ratings and reviews
Rate this book

گزینه‌ اشعار احمد شاملو

Rate this book

300 pages, Paperback

Published January 1, 1995

Loading...
Loading...

About the author

احمد شاملو

196 books1,355 followers

احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، مترجم و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛.زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر منثور شناخته می‌شود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و سبک دیگری را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شده‌اند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، ‏ مشاور فرهنگی سفارت‏ مجارستان بود.
شاملو در زندگی خانوادگی نیز زندگی پر فراز و نشیبی داشت ابتدا با اشرف الملوک اسلامیه در سال ۱۳۲۶ ازدواج کرد. اشرف الملوک همدم روزهای آغازین فعالیت هنری شاملو بود. ده سال بعد در ۱۳۳۶ که شاملو برای کسی شدن خیز برداشت اشرف را طلاق داد و با طوسی حائری که زنی فرهیخته و زبان دان و ثروتمند بود ازدواج کرد. طوسی کمک زیادی به فرهیخته شدن و مشهور شدن شاملو کرد. با ثروت و فداکاری خود در ترک اعتیاد به احمد کمک کرد و با زبان دانی خود کاری کرد تا شاملو به عنوان مترجم شناخته شود. پنج سالی از این ازدواج گذشت و شاملو طوسی را هم طلاق داد. ابراهیم گلستان مدعی شده این کار با بالا کشیدن خانه و ثروت طوسی حائری همراه بوده است. در سال ۱۳۴۳ شاملو بار دیگری ازدواج کرد، اینبار با آیدا سرکیسیان دختری ارمنی که چهارده سال از او جوانتر بود و تا آخر همدم روزهای پیری شاملو بود. همچنین آیدا به جز پرستاری، به شاملو در نگارش کارهای پژوهشی اش کمک می کرد

همچنین شاملو برخلاف اکثر شاعران ایرانی ارتباط خوبی با سفارت خانه های خارجی داشت. «نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته‏ فرهنگی سفارت آلمان در تهران‏ برای احمد شاملو ترتیب داده‏ شد. احمد شاملو پس از تحمل سال‏ها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است.


Ahmad Shamlou (Persian pronunciation: [æhˈmæd(-e) ʃˈɒːmluː], also known under his pen name A. Bamdad (Persian: ا. بامداد‎)) (December 12, 1925 – July 24, 2000) was a Persian poet, writer, and journalist. Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran. His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij. Shamlou's poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple. As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayyám. For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of more traditional poetry.
Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages. He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz. His thirteen-volume Ketab-e Koucheh (The Book of Alley) is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language. He also writes fiction and Screenplays, contributing to children’s literature, and journalism.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
32 (35%)
4 stars
41 (45%)
3 stars
15 (16%)
2 stars
2 (2%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Maryam Razmi.
35 reviews9 followers
April 10, 2018
چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !

بر پشت سمندی

گویی

نوزین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه یی بیهوده است.

بوی پیرهنت

این جا

و اکنون.

کوه ها در فاصله

سردند.

دست

در كوچه و بستر

حضور مأنوس دست تو را می جوید .

و به راه اندیشیدن

یاس را

رج می زند.

بی نجوای انگشتانت

فقط.

و جهان از هر سلامی خالی است
Profile Image for Mae.
133 reviews42 followers
August 24, 2022
گزینش شعرها قابل قبول بود به‌نظرم. به جز «مدایح بی‌صله» که مجموعه موردعلاقه منه و انتظار بیشتری دارم متعاقباً.

هرگز کسی این‌گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زنده‌گی نشسته‌ام.
Profile Image for Negarin.
58 reviews20 followers
July 17, 2023
نمی‌خواستم نامِ چنگیز را بدانم
نمی‌خواستم نامِ نادر را بدانم
نامِ شاهان را
محمدِ خواجه و تیمورِ لنگ،

نامِ خِفَت‌دهندگان را نمی‌خواستم و
خِفَت‌چشندگان را.

می‌خواستم نامِ تو را بدانم.

و تنها نامی را که می‌خواستم
ندانستم.

 
Profile Image for Nazanin .
28 reviews12 followers
August 2, 2024
تو را برگزیده‌ام
رغمارغمِ بیداد.
گفتی دوستت می‌دارم
و قاعده
دیگر شد.
Profile Image for Rosa Jamali.
Author 26 books119 followers
May 14, 2020
بحثي در آسيب شناسي و نگرشي انتقادي به زير بناهاي شعر شاملو / رُزا جمالی


مسلما شاملو خود به تنهايي به عنوان يك پديده ي عظيم فرهنگي تاثير به سزايي بر تاريخ و ادبيات معاصر ايران داشته است و همه ي ما معترفيم كه نگاه كردن به يك پديده تاثير گذار گاه از منظري انتقادي ،مشكل و كمي خطرناك است ؛ با اين همه نگرش انتقادي به گذشته دست مايه اي ست كه نيما در بنيانگذاري شعر معاصر بدان معترف بوده است:

حافظا اين چه كيد و دروغي ست

كز زبان مي و جام و ساقي ست؟

نالي ار تا ابد باورم نيست

كه بر آن عشق بازي كه باقي ست.

من بر آن عاشقم كه رونده است !



در اين لحظات است كه نگرش انتقادي نيما به متون كلاسيك ادبيات ايران شكل مي گيرد؛ متوني گرچه ارزشمند و غير قابل نفي اما از ديدگاه نيما آينده ي شعر معاصر ايران در گرو اين نگرش انتقادي است. چه در اين سطرها ، چه در حرف هاي همسايه و چه در انقلاب فكري اي كه شعر او بنيان نهاد. به طور ناخودآگاه ما با بازخواني و غلط خواني متون كلاسيك ادبيات فارسي روبرو هستيم . ايجاد چنين نگرش انتقادي براي بوجود آمدن تفكر نيمايي لازم بود.شايد يكي از اصول اساسي تفكر نيمايي نهادينه كردن دموكراسي و بها دادن به نگرش انتقادي ست كه فقدان اين نگرش انتقادي در ادبيات گذشته ي ايران ريشه در استبداد و حضور ممتد آن در فرهنگ ايران داشته است . و چه زيان هايي كه در اثر نبود نقد ادبي بر پيكره ي ادبيات كلاسيك ايران وارد آمده است.

نوع نگرش ما به احمد شاملو يك نگرش همزماني synchronic تلقي مي شود ؛ يعني ما همه ي شعرهاي درخشان شاملو را كه در طول سه، چهار دهه ي شعري نوشته شده است در لحظه ي اكنون و معاصر با اين لحظه فرض مي كنيم و معناي معاصر شدن برابر است با انبوهي از نيازهاي ادبي كه سرنوشت دوره هاي مختلف ادبي را از هم متمايز مي كند . در اين بررسي مسلما ما به دريافت هايي خواهيم رسيد كه شايد بتواند به عنوان پيشنهادهايي جهت دگرگوني تلقي شود.

اولين نقطه هاي تقابل و تضادي كه در اين بحث ايجاد مي شود در نگرش انتقادي به زيربناهاي فلسفي شعر شاملواست. زيربناهايي كه گاه در معرض زمان ارزش خود را از دست داده اند و گاه با شكست مواجه شدند و اين نه تنها در تاريخ ادبيات معاصر ايران مشاهده مي شود بلكه در دوره ي دراز مدتي از تاريخ ادبيات جهان وجود دارد ، با اين توضيح كه ادبياتي كه اكنون در دنيا نوشته مي شود با نيمه ي اول قرن بيستم بسي متفاوت است و در ثاني اين معيارهاي زيبايي شناختي ست كه در گذر زمان متحول شده است و به بحث هاي تخصصي تر در حوزه ي اصلي ادبيات دامن زده است :

الف : شعر شاملو سنديت بخشيدن به تاريخ است. اين شعر همگام با تاريخ اجتماعي ايران در طول بيش از سه دهه تاريخ روشنفكري و بيان خواست هاي آرمان گرايانه اش بوده است. گوشه هاي بسياري از تاریخ تاریک دوران خود را بروز داده است.

جدال با قدرت و صداهاي آحاد مردم، اما اين صدا بيشتر جنبه ي نمايشي ، خطابي و ابلاغي داشته است. روشن شد ن واقعيت تاريخي آن چنان زير بناي غير قابل تغييري ست كه شاملو هميشه به آن وفادار بوده است ، شاملو تمام كوشش خود را به كار مي گيرد كه براي بيان وضعیت سياسي موجود استعاره سازي كند و مبناي اين استعاره سازي گذر از سانسور است ، حتي گاه استعاره ها را معني مي كند پس براي شاملو هدف نوشتن بسي مهم تر از خود شعر است . شعر براي شاملو ابزاري ست جهت مبارزه ي سياسي . فريادي كه بتواند راه رهايي را نشان دهد . اما مفهوم ادبيات در طول چند دهه تغيير به سزايي كرده است به طوري كه اكنون ديگر ماهيت ابزاري خود را از دست داده است و در جهان فلسفه نيز اين همه آرمانگرايي با شك آميخته است.

اين مفهوم هنر است كه در ذهن ما از ذهن شاملو تغيير پيدا كرده است و ناچار اين كوشش شاملو براي ما با معيارهاي زيبايي شناختي كه داريم پذيرفته شده نيست.

شاملو آن چنان شيفته ي مفاهيم آرمان گرايانه است كه تمام سعي او مبني بر بيان اين شيفتگي ست و هيچ وقت در صحت اين خواست هاي آرمان گرايانه اندك شكي به خود راه نمي دهد.

شاملو گاه تنها روايتگر صرف است و براي اين روايت شوم كه از تاريخي برخاسته است كه جزء لاينفك شعر اوست خطابه مي نويسد ، او به جزئيات اين روايت و به جزئيات لحظه به لحظه ي تاريخ خطي وفادار است ، او آنچنان به سير كرونولوژي اين تاريخ معتقد است كه براي اين كه روايت كند شعر مي گويد و تنها به اين دليل معيارهاي زيبايي شناسي را به ازاي وظيفه هنر كنار مي گذارد.

شعر شاملو شعري است كه بر اومانيسمي افراطي بنا شده است، مفهوم اين اومانيسم در معناي رمانتيك خود و با احساساتي گري متجلي مي شود، ستايش انسان و فصاحت و بلاغتي كه در اين ستايش بزرگ نمايي شده است و نهايتا يك خطابه ي عظيم اجتماعي . گرچه دگرديسي اومانيسم در پروسه هاي انتهايي مدرنيسم و شروع پسامدرنيسم نقشي اساسي ست تا جايي كه اين وفاداري به انسان به بيزاري بدل مي شود و نظريه ي مرگ انسان و ضد اومانيسم را رقم مي زند. اما در شعر شاملو گاه اين همه ستايش شك بر انگيز است.

ب: شاملو از شيوه اي براي بيان شعر خود استفاده مي كند كه بر گرفته از زبان متون مقدس، نثر قرن پنجم و ششم است ، اين زبان حائز ويژگي هايي ست كه گاه نيازهاي معاصر با خود را بر نمي تابد و صرفا تظاهري زباني ست.

شاملو از تقطيع پلكاني در شعر استفاده كرده است و به وسيله ي تقطيع در به وجود آوردن موسيقي مي كوشد،يعني سكوت هايي كه در اثر مكث به خاطر تقطيع پلكاني حاصل از پرش بين سطرها به وجود مي آيد در كنار هم به نوعي موسيقي منجر مي شود.

تكرار و هماهنگي اين سكو ت بين اين سطرهاست كه موسيقي شعر را تشكيل مي دهد . البته در اين حالت كمي از بار خسته كنندگي سطرهاي بلند شاملويي كاسته مي شود. تكلف و تتابع اضافات از ديگر نكاتي ست كه در شعر شاملو ظاهري نمايشي دارد و در اث ر تكرار به كليشه بدل مي شود.

نوع ايجاد موسيقي به وسيله ي صناعاتي نظير سجع و رديف و قافيه و تكرار ، تنها نقش آراسته كردن عباراتي ساده را به عهده مي گيرند. واژگاني كه صرفا بر مبناي فخامتي كه داشته اند انتخاب شده اند و ريشه در حافظه ي عصر ما ندارند.شاملو حتي به ايرادات كلاسيكي نظير حشو و زوايد و اطناب بي اعتناست . استفاده ي بيش از اندازه از ادات تشبيه : چون، همچون، مانند… در كنار تشبيهاتي مشخص و معلوم كه در اثر افراط به رمزهاي كليدي يك بيانيه ي اجتماعي بدل شده است. استعاره هايي واحد كه به مفهوم هايي خاص جايگزين شده اند و هيچ بهره گيري خلاقه ي مجددي را در بر نمي گيرند: شب ، خورشيد، آفتاب و …

براي اينكه دريابيم پروسه ي خلاقه چگونه در شعر شاملو شكل مي گيرد و چه پارامترهايي در ويرايش شعر براي او اهميت دارد دو شكل از يك شعر او را كه يكي پرداخت شده و ديگري پرداخت نشده است را بررسي مي كنيم و اين سير را در نظر مي گيريم:



نمونه اول :



سراسر روز

پيرزناني غير جدي

مهربان و خنده بر لب از برابر خوابگاه من گذشتند.

نيمه شب صداي قاشقكي برخاست

از خيالم گذشت كه پيرزنان به پايكوبي برخاسته اند.

صبح پرستار خبر داد كه بیمار اتا ق مجاور مرده است.



نمونه ي دوم و ظاهرا نسخه ي نهايي :



سراسر روز

پيرزناني آراسته

آسان گير و مهربان و خندان از برابر خوابگاه من گذشتند .

نيمه شب پلنگك پر هياهوي قاشقكي بر خاست

از خيال ام گذشت كه پيرزنان بايد به پايكوبي بر خاسته باشند.

سحرگاهان پرستار گفت بيمار اتاق مجاور مرده است.





غير جدي به آراسته

مهربان و خنده بر لب به آسان گير و مهربان و خندان

نيمه شب به نيم شب

صداي قاشقكي به پلنگك پر هياهوي قاشقكي

به پايكوبي بر خاسته اند به بايد به پايكوبي برخاسته باشند

صبح به سحرگاهان

از اين تصحيحات در مي يابيم :

۱ .حس ويرايشي شاملو زبان را در جهت زباني ديرينه سوق داده است.

۲ .شاملو به زباني امروزي مي نويسد و به زباني كهن ويرايش مي كند.

۳. روند شكل گيري زبان شعر در ذهن شاملو، روندي شسته رفته و مدرن است اما شاملو بعد از نگارش ، شعر را مي آرايد غافل از اينكه اين آراستگي در جهت سركو ب شعر عمل مي كند.

۴ .شاملو مي خواهد كه شعر به زباني آركائيك و با زيور و زينت هاي بلاغي نثر قرن پنجم و ششم نوشته شود و در جهت اين خواست است كه شعر را ويرايش مي كند.

۵. در نسخه ي اول ما با يكي از زيباترين شعرهاي شاملو مواجه هستيم ، ابهامي به غايت عجيب و تلنگر غافلگير كننده ي انتهاي شعر ، تصوير پيرزن همان تصوير مشئومي ست كه در شعرهاي دیگر شاملو هم با عباراتي ديگر شاهدش بوده ايم ، تصویر زن كه به دو حالت روسپي و فاجر و عفريت و… در مقابل پرستار و مهربان و … از هم مجزا و داراي ثنويت است. اما تصوير اين پيرزن و چهره هاي دیگر آن درشعر شاملو زيربنايي اسطوره اي دارد .

تصوير جشن و پايكوبي و عفريته ي مرگ . اما در نمونه ي دوم ظاهر شعر از درك مفهوم صريح شعر مي كاهد ، ما تنها درگیر ظاهر شعر مي شويم، تتابع اضافاتمسیر ذهني خواننده را بهم مي ريزد و تنها جلوه ي ظاهري بياني كه در شعر دروني نشده است و تنها بر روي شعر سوار شده است اهميت پيدا كرده است.

شايد از مقايسه ي اين دو نمونه بتوانيم اين رويكردها را به کل شعر شاملو تعميم دهيم.

ج: در شعر شاملو زن در تغزلي ترين معناي خود نقش پرستار و صبور را بيان مي كند. اين چهره حكايت از زني ست كه از موقعيتي منفعل برخورداراست . گرچه شاعر مي گويد : در فراسوي مرزهاي تنت دوستت دارم… و هيچ وقت او را به عنوان يك ابژه ي جنسي تلقي نمي كند ، اما اين زن دربست تمام رو ح خود را در اختيا ر شاعر قرار داده است و مهم ترين خصيصه اش فداكاري ست . صبور و پرستار و مهربان و … حاوي القاي صفت هايي ست كه شاعر به او نسبت داده است.اين زن در يك موضع منفعل و از چشم راوي مردسالار روايت مي شود. در ثاني اين چهره نشان دهنده ي هویت عاشقانه و تغزلي واقعي او نيست . يعني ما تنها شاهد تصويري تك بعدي در آرماني ترين شکل مثبت آن از معشوق هستيم كه در يك رابطه ي عاشقانه ي واقعي جلوه ي عملي پيدا نمي كند.

يعني در اينجا ما به جاي ماهيت ديالكتيكي عشق شاهد تصويري ستايش آميز و اغراق آميز از معشوق هستيم . و در ضمن اين تصوير همان اندازه مي تواند كليشه اي باشد كه تصوير معشوق در ادبیات کلاسیک ايران حائز اين ويژگي ست. و اين جا مثل موارد قبل شاعر پيش از شعر مي دانسته است چه بايد بنويسد و اين “بايد ” به غایت درجه مهم بوده است.

د: لحن بيان شاملو آن چنان با استبداد و تفاخر و خود شيفتگي آميخته است كه خواننده به ندرت صداي ديگري غير از صداي خود شاعر را مي شنود، صداهاي ديگر نظیر صداي معشوق و صداي آحاد مردم و صداهاي متگثر ذهنيت شعر در کنار صداي تك محورانه خود شاعر سركوب شده اند . ذهنيت و تفکر شاملو در عرصه‌ي خلاقیت ادبي هيچ گونه دموكراسي ذهني را برنمي‌تابد و به نوعي شعر شاملو درمقابل اين دموكراسي و تلاش براي آن ناتوان است.

راوي اول شخص مفرد كه گاه به راوي اول شخص جمع بدل مي شود با آنچنان تحكمي صداهاي ديگر را در مقابل خود از بين مي برد كه شعر در حد ستایش مفاهیم بيروني باقي مي ماند، شاعر حتي به اين مفاهيم اجازه ي گستره ي ذهني نمي دهد و درنتيجه شعرفاقد هر گونه قدرت ديالكتيكي ، تنها جهاني تك بعدي را تصوير مي كند. تضادهاي اين جهان كه حاصل از نوسا ن بین دوآليته ي بين استبداد و آزادي ست هيچگونه بروزي در شعر ندارد.

امروزه كه جهان بيني سياسي شاملو و ادبياتي كه در جهان همسو با اين جهان بيني بوجود آمده كمي با ترديد مواجه شده است، مي توان به نق د اين آثار پرداخت. امروزه جها ن سياست به فرآیند پيچيده اي بدل شده است و ابزارهاي اطلاع رساني مستحكم تري مي طلبد كه ديگر نمي توان گفت :”اي كاش مي توانستم/ يك لحظه مي توانستم اي كاش/ بر شانه هاي خود بنشانم / اين خلق بي شمار را/ گر د حبا ب خاك بگردانم / تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست / و باورم كنند…

با اين همه شاملو خود فرهنگي عظيم است و ما در اين مطلب كوتاه به نقد فرهنگ ادبي چندين دهه نشسته ايم؛ بي اين كه خرده اي ترديد به خود راه دهيم كه مي توان اين بخش بزرگ از ادبيات معاصر را ناديده گرفت. شاملو حركتي عظيم در شعر معاصر فارسي به وجود آورد كه باعث سیر تكويني آن شد، شاملو بعد از نيما شعر را در معناي معاص ر آن به كارگرفت و طر ح يك تاریخ ادبي دراز مدت را رقم زد…

منابع:

۱ ـ مجموعه‌ی کامل اشعار نیما یوشیج / سیروس طاهباز / انتشارات نگاه / چاپ دوم / ص ۵۵

۲ ـ حدیث بی قراری ماهان / احمد شاملو / انتشارات مازیار / چاپ دوم ص ۱ و ۸
66 reviews18 followers
October 30, 2017
هیچکس با هیچکس
سخن نمیگوید
که تاریکی
به هزار زبان
در سخن است ...
در مردگان خویش
نظر میبندیم
با طرح خنده ای ،
و نوبت خود را
انتظار میکشیم ،
بی هیچ
خنده ای ...
Profile Image for Rêbwar.
1,034 reviews105 followers
June 30, 2025
میان خورشیدهای همیشه
زیبایی تو
لنگری‌ست ــ
خورشیدی که
از سپیده‌دم همه ستارگان
بی‌نیازم می‌کند.

نگاهت
شکست ستمگری‌ست ــ
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه‌یی کرد
بدانسان که کنونم
شب بی‌روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است.
Profile Image for امیرمحمد.
Author 1 book81 followers
July 4, 2026
(می‌تونست شعرهای بهتری رو انتخاب کنه)
این گزیده‌ها برای برگشتن به یه شاعر، خیلی خوبن. منی که سال‌ها پیش شاملو رو خونده و فراموش کردم و وقتِ خوندنِ دیوانش رو هم ندارم از این مجموعه استفاده کردم. چه بسا برای فروغ هم این‌کارو کردم و برای سهراب و خیلیای دیگه هم بکنم. فقط اینکه تو رو خدا، تمنا می‌کنم از نشر مروارید، یه ویراستاری بکنید. یعنی شاملو توی مصاحبه‌اش اول کتاب، در طی سه صفحه سه بار گفت (کومک). شاید کومک می‌خواسته و این کد بوده، نمی‌دونم.
Profile Image for Abolfazl Maki.
56 reviews2 followers
December 15, 2025
به راستی که از شاملو دل خوشی ندارم. ولیکن بسیاری از علاقه‌مندی‌هایم دست در دست این آدم گذاشته‌اند؛ و مرا چنان گماشتند که به سراغ او بیایم.
از شبانه خواندن‌های فرهاد مهراد عزیز:
«یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
و...»
تا حزن حمید هامون...
اما آنچه در پس پشت این احساس مرا پس می‌زند واژه است!
واژگان شاملو عمدتاً زننده است. او پیشینیان خویش را پس می‌زند و آنها را مست و لاابالی و احمق خطاب می‌کند. این گفتمان به وضوح در نظرم شارلاتانیسم است. و بویی از جملات منطقی و مستدل نبرده است. [گاها ممکن است با حذف بخش‌های قابل توجهی از سخنانش، انتقادهایش را بپذیرم.]
و چه بسا که چنین مواجه‌ای با چنین آدمی، پست است!
و آنچه در نظرم مسلم آمد مدعای وی بیهوده است و تکاپویی است که به وصول نمی‌انجامد.
زبان او[چه شعر و چه پیرامون آن] به عمد از شریان پاک سخن فاصله می‌گیرد. و خود در این دام می‌افتد که "شعر را وسیله برای غیر کردن".
از حق اما نگذریم کمابیش و شاید با اغماض گاها اشعاری جالب انگیز دارد و خواندنی
«مرا تو بی‌سببی نیستی
به راستی صلت کدام قصیده‌ای
ای غزل...!»
Profile Image for Pary.
52 reviews
June 19, 2022
لبانت
به ظرافتِ شعر
شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند
که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید
تا به صورتِ انسان درآید.



و گونه‌هایت
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کرده‌ام
بی‌آنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبی‌خانه‌های دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.



هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!






و چشمانت رازِ آتش است.



و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست
هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد.



و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم می‌کند.







کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.



در من زندانیِ ستمگری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ــ
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.







توفان‌ها
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نی‌لبکی می‌نوازند،
و ترانه‌ی رگ‌هایت
آفتابِ همیشه را طالع می‌کند.



بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه‌های شهر
حضورِ مرا دریابند.



دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری می‌دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.



پیشانی‌ات آینه‌یی بلند است
تابناک و بلند،
که «خواهرانِ هفتگانه» در آن می‌نگرند
تا به زیباییِ خویش دست یابند.



دو پرنده‌ی بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟



تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه‌ها و دریاها را گریستم
ای پری‌وارِ در قالبِ آدمی
که پیکرت جز در خُلواره‌ی ناراستی نمی‌سوزد! ــ
حضورت بهشتی‌ست
که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند،
دریایی که مرا در خود غرق می‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.



و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود.

1 review1 follower
Read
April 17, 2019
شاعری که شعر را زیبا عاشقانه می سرود اما با ریشه های خویش سر جنگ و ناساگاری داشت و برای همین حاشیه هایی برای او به وجود آورد
24 reviews1 follower
May 16, 2019
شاملو رو خیلی دوست دارم به خاطر تمام آثار و اشعارش به خاطر دخترای ننه دریا ،کیفر ،پریا، شبانه ،نازلی و خلاصه بیشمار اشعار قشنگ و پر مفهوم دیگرشون
Displaying 1 - 12 of 12 reviews