کتاب «باغ سیب باران و چند داستان دیگر» در بر گیرندهی پانزده داستان بلند و پنج داستان کوتاه از ۱۵ نویسندهی ارمنی است. هدف کتاب آن است که با ارائهی نمونههایی از ادبیات داستانی ارمنی روزنهای بگشاید بر پهنهی ادبیات منثور ارمنی و امید داشته باشد که ادبیات داستانی ارمنستان نیز بتواند جایگاه شایستهی خود را در کنار ادبیات داستانی سایر ملل جهان در عرصهی فرهنگی کشور باز یابد
حرفه پزشکی فرق چندانی با حرفه کشیشها ندارد. این حرفه به مرور زمان قلب مارا سخت میکند و ما نسبت به مرگ بی اعتنا میشویم. باغ سیب، باران و چند داستان دیگر تدوین و ترجمه احمد نوری زاد
سخت نگیر. دنیا رو هر جور بگیری همونجورم پیش میره. حرفامو باور کن، اگه دزدی کنی با دزدی پیش میره، اگه مردمو غارت کنی با غارت پیش میره، اگه کلاهبرداری کنی با کلاهبرداری پیش میره، اگرم شراب بخوری با شرابخواری پیش میره. باغ سیب، باران و چند داستان دیگر تدوین و ترجمه احمد نوری زاد
بزرگترین دزد کسیه که آزادی رو می دزده و از انسانها دریغ میکنه. باغ سیب، باران و چند داستان دیگر تدوین و ترجمه احمد نوری زاد
دوست من باور کنید، آن چیزی که مردم بنابر عادت عشق اش مینامند و چیزی دارای جسم و ملموس است عشق نیست. دوست من باور کنید عشق آن زنی نیست که با او حرف میزنیم، راز و نیاز میکنیم، مباحثه و مجادله میکنیم، آشتی میکنیم و باز مجادله میکنیم تا باز آشتی کنیم. عشق، آن زنی نیست که در آغوش اش میگیریم، می بوسیم اش و پرستشش میکنیم، تا لذت ببریم و لذت میبریم تا به تباهی و نابودی بکشانیم. نه، این عشق نیست. عشق رویاست و باید آن را به صورت رویا حفظ اش کرد. عشق جاودانگی ست که فراموش و محو نمیشود. اما قابل چشیدن هم نیست. عشق نوری ست که هرگز خاموشی نمی پذیرد و چیزی نیست که بشود آن را مثل یک پرنده شکار کرد، آرمانی است که کهنه نمیشود، اما عملی هم نمی گردد تا به وسیله ای برای لذت جسمانی بدل شود. ذهنیتی است که فرسوده نمیشود، اما تجسم نیز نمی یابد و به ما تعلق نمیگیرد. نیازهای آن هراس انگیز و دلنشین است. آه، بینهایت دلپذیر و بینهایت رنج آور است که انسان پیکار کند و هرگز پیروز نشود و طلب کند تا هرگز دست نیازد. عشق مثل یک درام نیست که آغاز و اوج و پایان دارد. عشق مثل یک تراژدی است که نه پرده دارد و نه آنتراکت. عشق تنها آغاز دارد اما هرگز پایانی ندارد. تنها ولادت می یابد، اما هرگز نمی میرد... باغ سیب، باران و چند داستان دیگر تدوین و ترجمه احمد نوری زاد
«Ջրհորի մոտ» Պատմվածքի ասելիքն այն է, որ դուք ինչքան էլ թշնամի լինեք, կգտնվեն մարդիկ ովքեր ձեզ կբարիշացնեն և իրար հետ սեղան կնստեք: Պատմվածքի հերոսը ջրհորն է, ով կարողացավ, իրարից ատող մարդկանց բարիշացնել իրար հետ: