باغ بهشت: جنگ پایان مییابد. آتش بس برقرار میگردد، اما گاهی چیزی باقی میماند که همیشه جنگ را به یاد میآورد. جانبازان یادگاران جنگ هستند. آنها که صحت و سلامت خود را از دست دادند و بدون هیچ توقعی صبر پیشه کردند و با جانبازی هفتاد هشتاد درصد با هرگونه سختی ساختند و میسازند. باغ بهشت شرح حال جانبازانی است که در طول جنگ به شدت مجروح شدهاند و دولت قصد کرده است آنها را در قالب کاروانی برای مداوا به آلمان ببرد. محسن قهرمان داستان است که چشمهای خود را از دست داده است. جانبازی او به دورۀ جنگ مربوط نمیشود، بلکه او در عملیات پاکسازی بر اثر انفجار گلوله آر. پی. جی مجروح شده است. این مجروحین در فرودگاه به هم میرسند. نویسنده در فرودگاه و در مسیر سفر به آلمان یادی از جنگ میکند و لحظه هایی را به یاد میآورند که رزمندگان حماسه ها آفریده اند. اما در این روایتها هیچکس از خود سخن نمیگوید، بلکه شرح دلاوریهای دیگران را باز میگوید.