کتاب مجموعه عکسی است از محمد رضا پهلوی قبل و بعد از اغاز سلطنت همراه ی گزیده ای از سخنان او منقول از نوشته ها یا سخنرانی های شخص وی. در این کتاب می توان روایت مطلوب خود محمد رضا از زندگی اش را دید - آن هم در دهه ی چهل و قبل از طوفان های انقلاب
به نظرم جدای از منفعت امثال این کتاب در شناخت دید خود محمد رضا به زندگی اش و همچنین بررسی جنبه های تبلیغاتی کار، خواندن بعضی حرف ها به درد شرایط امروز ما هم می خورد
* اشاره ای به حرف های محمدرضا شاه
محمد رضا چنین می گوید که رضاخان بعد از ولیعهدی او را از جمع خانواده جدا کرد تا تربیتی مردانه بر رویش اعمال گردد. و او به همین دلیل به مدرسه ی نظام فرستاده شد. در آنجا کودکان لباس نظامی می پوشیدند و نظم و ترتیب خاصی حاکم بود. پدر که امید داشت پسر راز تمدن غرب را دریابد قصد کرد وی را به خارج بفرستد اما به دلیل بدبینی به غربی ها در انتخاب کشور مردد بود، سرانجام سوئیس انتخاب شد. برادر نیز در این سفر همراه محمد رضا بود
در آنجا مدتی همراه یکی خانواده ی سوئیسی زندگی می کرد اما بعد به تقاضای پدر و به دلیل همان تربیت خشک و منظم، به دبیرستان شبانه روزی منتقل شد. بعد از پایان این دوره به ایران بازگشت و در دانشکده ی افسری وارد شد
محمد رضا می گوید پدرش از تجمل احتراز داشت و همیشه به همان لباس ساده ی نظامی اکتفا می کرد. همچنین می گوید پدرش علاقه ی خاصی به امام رضا داشت و همین را در افزودن نام رضا به اسم پسرانش می توان دید
محمد رضا نجات یافتنش از سوء قصد 1327 را نشانه ی حمایت الهی می داند. او انتقام شخصی در مورد این قضیه را رد می کند اما تأکید می کند با وجود گذشت از صدمه ی خود، از لطمه به مملکت نخواهد گذشت - خودمانیم نتیجه همان است اسمش فرق می کند، مثل وضع فعلی بر سر مسئولان و نظام
محمد رضا از "قیام میهن پرستانه" ی مرداد 32 سخن می گوید. توجیه آشتی با انگلیس هم کمتر بودن مضرات از منافع است. آخرین صفحات کتاب هم به اصلاحات ارزی، سپاه دانش و بهداشت و ... می پردازد