What do you think?


Сестри
Mюзейен ревнува сестра си Чийдем още от нейното раждане, а и я обвинява за смъртта на майка им. Пътищата на двете се разделят още докато са деца, но тежкото заболяване на баща им ги събира около смъртния му одър.
За броени дни Mюзейен и Чийдем трябва да наваксат цял живот пропуски, погрешни решения и липса на обич. Имат последен шанс да се преоткрият една друга, за да се изправят заедно срещу заплахите на света. И да имат отново семейство.
– Тук е пълно със скорпиони, внимавай – каза Чийдем и стана. Вдигна рамене и тръгна към пропастта.
Проследих я с поглед. Вървеше право напред, внимавайки къде стъпва. Никога не обикнах сестра си, но в този момент нямах другиго освен нея. Животът ли ни подхождаше повече… или смъртта?
За броени дни Mюзейен и Чийдем трябва да наваксат цял живот пропуски, погрешни решения и липса на обич. Имат последен шанс да се преоткрият една друга, за да се изправят заедно срещу заплахите на света. И да имат отново семейство.
– Тук е пълно със скорпиони, внимавай – каза Чийдем и стана. Вдигна рамене и тръгна към пропастта.
Проследих я с поглед. Вървеше право напред, внимавайки къде стъпва. Никога не обикнах сестра си, но в този момент нямах другиго освен нея. Животът ли ни подхождаше повече… или смъртта?
112 pages, Paperback
First published October 1, 2013
About the author
Yekta Kopan
40 books265 followersYekta Kopan (d. 1968, Ankara), Türk yazar, seslendirme sanatçısı ve televizyon sunucusudur.
Sesi Jim Carrey, Michael J. Fox, çizgi film karakteri Sylvester ve Buz Devri (film) animasyon karakteri Sid ile özdeşlemiş bir seslendirmecidir.
Aşk Mutfağından Yalnızlık Tarifleri adlı öykü kitabı 2002 Sait Faik Hikaye Armağanı'na, Bir de Baktım Yoksun adlı öykü kitabi ise 2010'da hem Haldun Taner Öykü Ödülü’ne, hem de Yunus Nadi Öykü Ödülü'ne değer görülmüş bir öykücüdür.
NTV televizyon kanalında her gün yayınlanan “Gece Gündüz” adlı kültür-sanat programının sunuculuğunu yapmaktadır.
Sesi Jim Carrey, Michael J. Fox, çizgi film karakteri Sylvester ve Buz Devri (film) animasyon karakteri Sid ile özdeşlemiş bir seslendirmecidir.
Aşk Mutfağından Yalnızlık Tarifleri adlı öykü kitabı 2002 Sait Faik Hikaye Armağanı'na, Bir de Baktım Yoksun adlı öykü kitabi ise 2010'da hem Haldun Taner Öykü Ödülü’ne, hem de Yunus Nadi Öykü Ödülü'ne değer görülmüş bir öykücüdür.
NTV televizyon kanalında her gün yayınlanan “Gece Gündüz” adlı kültür-sanat programının sunuculuğunu yapmaktadır.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 150 reviews
August 8, 2021
اما حقیقتی وجود دارد که در روزهای روشن زندگیام نادیدهاش گرفتهام: اگر آدم در زندگی، حتی فقط یکبار، شبی چنان تاریک را تجربه کند، هرچیز در باقی زندگیاش نخواهد توانست خود را از چنگال آن تاریکی برهاند.
کتابی که از این نویسندهی ترک میخوانیم از زبان دختر خانواده «مزین» بیان میشود از زمان به دنیا آمدن خواهر کوچکش ، ناکامیهای مادرش از ازدواج با پدرش و ...
او نسبت به خانواده حس تنفر دارد بخصوص پدر و خواهرش... به نظرم داستان خوبی داشت زخمهای کودکی و عدم ارتباط و تفاهم اعضای خانواده و گسیختگی احساسات به خوبی در قالب داستان بیان شده بود ولی منم مثل بقیه معتقدم که پایان بهتری میتونست داشته باشه...
کتابی که از این نویسندهی ترک میخوانیم از زبان دختر خانواده «مزین» بیان میشود از زمان به دنیا آمدن خواهر کوچکش ، ناکامیهای مادرش از ازدواج با پدرش و ...
او نسبت به خانواده حس تنفر دارد بخصوص پدر و خواهرش... به نظرم داستان خوبی داشت زخمهای کودکی و عدم ارتباط و تفاهم اعضای خانواده و گسیختگی احساسات به خوبی در قالب داستان بیان شده بود ولی منم مثل بقیه معتقدم که پایان بهتری میتونست داشته باشه...
June 3, 2020
وقتی دیدم برای این کتاب هیچ ریویوی فارسیای وجود نداره و فقط یکی از فرندهام ریتش کرده، تصمیم داشتم یه خلاصه از داستان رو هم تو ریویوم
بیارم ولی بعد چک کردم دیدم خلاصهای که تو قسمت توضیحات کتاب اومده، خوب و کافیه؛ پس طبق معمول به نوشتن هایلایتهای کتاب بسنده کردم. و صدالبته توصیه میکنم خوندنشو :)
• اُزلَم میگوید برای بازیگر سیاهیلشکر سخت است جملهاش را بگوید. او ساعتها در صحنه میماند، سراپا گوش، غرق در گفتار بازیگران اصلی و مشهور، آنقدر که صدای خودش را از یاد میبرد. قرار است جملهای کوتاه بگوید، جملهای که تماشاگر را مبهوت کند و ادامهی نمایش را برای نقش اصلی ممکن سازد. اگر آن جمله را اشتباه بگوید یا نتواند آن را با لحن درستی ادا کند یا زمانی بگویدش که باعث خشم بازیگران مجرب شود، شانس دومی نخواهد داشت. اما اگر بازیگر اصلی دریکی از جملات طولانیاش اشتباهی کند، آنقدرها مهم نیست، چون فرصت دارد که در جملههای بعد رفع و رجوعش کند. اما سیاهیلشکر یک شانس دارد، یک جملهی پنج شش ثانیهای. برای همین است که من در پایان نمایشها فقط برای آنان دست میزنم، چون کارشان از همه سختتر است.
• ببخشید کمی خندهام گرفته. اما میدانی، اصلا به حرفایت گوش نمیکردم. خانواده یک درد بی پایان است. میدانی مادربزرگ، آن چرندیاتی که دربارهی قداست خانواده میگفتی، اصلا نمیتوانست مرا فریب دهد. همهاش چاخان بود.
• به جای زخم عمیقی نگاه کردم که روی ساق پایم بود. به شبی فکر کردم که تصمیم گرفتم بد باشم، آن هم در دنیایی که همه سعی داشتند به ظاهر خوب باشند. آن شب خودم ساق پایم را بریدم. سالها اجازه دادهبودم دیگران درونم را زخمی کنند. حالا دیگر نوبت من بود که به خودم زخمی بزنم. ناگهان از آسیبپذیری
رفتاری که شجاعانه می نمود دلگیر شدم. دوباره دلم به حال خودم سوخت.
• تو انسانی، انسان. کدام دین، کدام زبان میتواند بدیهایتان را پاک کند؟ اگر یک روز از تو بپرسند چرا دست به این بدی ها زدهای،چه جوابی خواهیداد؟
• آن شب فکر میکردم که دیگر هرگز در زندگیام شبی چنین تاریک تجربه نخواهم کرد. اما حقیقتی وجود دارد که در روزهای روشن زندگیام نادیدهاش گرفتهام: اگر آدم در زندگی، حتی فقط یک بار، شبی چنان تاریک را تجربه کند، هرگز در باقی زندگیاش نخواهد توانست خود را از چنگال آن تاریکی برهاند.
بیارم ولی بعد چک کردم دیدم خلاصهای که تو قسمت توضیحات کتاب اومده، خوب و کافیه؛ پس طبق معمول به نوشتن هایلایتهای کتاب بسنده کردم. و صدالبته توصیه میکنم خوندنشو :)
• اُزلَم میگوید برای بازیگر سیاهیلشکر سخت است جملهاش را بگوید. او ساعتها در صحنه میماند، سراپا گوش، غرق در گفتار بازیگران اصلی و مشهور، آنقدر که صدای خودش را از یاد میبرد. قرار است جملهای کوتاه بگوید، جملهای که تماشاگر را مبهوت کند و ادامهی نمایش را برای نقش اصلی ممکن سازد. اگر آن جمله را اشتباه بگوید یا نتواند آن را با لحن درستی ادا کند یا زمانی بگویدش که باعث خشم بازیگران مجرب شود، شانس دومی نخواهد داشت. اما اگر بازیگر اصلی دریکی از جملات طولانیاش اشتباهی کند، آنقدرها مهم نیست، چون فرصت دارد که در جملههای بعد رفع و رجوعش کند. اما سیاهیلشکر یک شانس دارد، یک جملهی پنج شش ثانیهای. برای همین است که من در پایان نمایشها فقط برای آنان دست میزنم، چون کارشان از همه سختتر است.
• ببخشید کمی خندهام گرفته. اما میدانی، اصلا به حرفایت گوش نمیکردم. خانواده یک درد بی پایان است. میدانی مادربزرگ، آن چرندیاتی که دربارهی قداست خانواده میگفتی، اصلا نمیتوانست مرا فریب دهد. همهاش چاخان بود.
• به جای زخم عمیقی نگاه کردم که روی ساق پایم بود. به شبی فکر کردم که تصمیم گرفتم بد باشم، آن هم در دنیایی که همه سعی داشتند به ظاهر خوب باشند. آن شب خودم ساق پایم را بریدم. سالها اجازه دادهبودم دیگران درونم را زخمی کنند. حالا دیگر نوبت من بود که به خودم زخمی بزنم. ناگهان از آسیبپذیری
رفتاری که شجاعانه می نمود دلگیر شدم. دوباره دلم به حال خودم سوخت.
• تو انسانی، انسان. کدام دین، کدام زبان میتواند بدیهایتان را پاک کند؟ اگر یک روز از تو بپرسند چرا دست به این بدی ها زدهای،چه جوابی خواهیداد؟
• آن شب فکر میکردم که دیگر هرگز در زندگیام شبی چنین تاریک تجربه نخواهم کرد. اما حقیقتی وجود دارد که در روزهای روشن زندگیام نادیدهاش گرفتهام: اگر آدم در زندگی، حتی فقط یک بار، شبی چنان تاریک را تجربه کند، هرگز در باقی زندگیاش نخواهد توانست خود را از چنگال آن تاریکی برهاند.
May 1, 2024
وای برعکس اسم و عکس و ریخت و همهچیش عجب کتاب دارکی بود!
قلمش بامزه بود دوست داشتم، دومین کتابم از ادبیات ترکیه بود و درکل خیلی این فضای مالیخولیایی و دارک شدید رو نمیپسندم و حتی از کرکتر اصلی هم خوشم نمیومد اما شاید چون تو یه روز خوندمش و بعضی جاهاش~دراماها و غمهای خانوادگی و تشابه فرهنگی~ برام خیلی ملموس و دردناک بود نتونستم کمتر از ۳.۵ بدم بهش🗝
قلمش بامزه بود دوست داشتم، دومین کتابم از ادبیات ترکیه بود و درکل خیلی این فضای مالیخولیایی و دارک شدید رو نمیپسندم و حتی از کرکتر اصلی هم خوشم نمیومد اما شاید چون تو یه روز خوندمش و بعضی جاهاش~دراماها و غمهای خانوادگی و تشابه فرهنگی~ برام خیلی ملموس و دردناک بود نتونستم کمتر از ۳.۵ بدم بهش🗝
July 18, 2020
آقای کوپان تمام مواد لازم یک داستان خانوادگی را در این کتاب آورده ، عقده ها و حسرت های دوران کودکی ، مادر و مادربزرگی ستودنی و پدری فاسد ، نفرت از پدر و خواهر و سپس نزدیکی به آن دو به بهانه مرگ پدر . اما شخصیتهایی که او ساخته سطحی وتک بعدی هستند ، دلیلی که برای نفرت از خواهر خود ساخته هم قانع کننده نیست .
همانند فیلم مادر ساخته زنده یاد علی حاتمی ، افراد خانواده به بهانه مرگ در پیش روی بزرگ خانواده (در این جا پدر ) دور هم جمع می شوند ، نویسنده کمی از گذشته یاد می کند ، کمی در عالم خیال سِیر می کند ، تا لحظه موعود ( که نویسنده آنرا به لحظه انتقام هم تبدیل کرده ) فرا می رسد و کدورت ها فراموش می شوند و احتمالا هرکسی هم دنبال کار خود می رود !
کوپان نویسنده کتاب داستان را با قدرت آغاز کرده و به خواننده نوید یک ماجرای متفاوت را می دهد ، اما کم کم کتاب به یک اثر معمولی تبدیل شده و پایان آن هم کاملا ساختگی ، غیر قابل باور وضعیف و سطحی ایست .
همانند فیلم مادر ساخته زنده یاد علی حاتمی ، افراد خانواده به بهانه مرگ در پیش روی بزرگ خانواده (در این جا پدر ) دور هم جمع می شوند ، نویسنده کمی از گذشته یاد می کند ، کمی در عالم خیال سِیر می کند ، تا لحظه موعود ( که نویسنده آنرا به لحظه انتقام هم تبدیل کرده ) فرا می رسد و کدورت ها فراموش می شوند و احتمالا هرکسی هم دنبال کار خود می رود !
کوپان نویسنده کتاب داستان را با قدرت آغاز کرده و به خواننده نوید یک ماجرای متفاوت را می دهد ، اما کم کم کتاب به یک اثر معمولی تبدیل شده و پایان آن هم کاملا ساختگی ، غیر قابل باور وضعیف و سطحی ایست .
August 29, 2026
تفریحگاه خانوادگی رو که تموم کردم، فقط به این فکر کردم که چقدر بعضی خانوادهها میتونن همزمان نزدیکترین و غریبهترین آدمهای زندگی آدم باشن. آدمهایی که همهچیزشون رو دربارهی هم میدونن، ولی انگار هیچوقت واقعاً همدیگه رو نمیشناسن. شاید ترسناکترین بخشش همین باشه؛ اینکه گاهی فاصله بین آدمها نه با دور شدن، بلکه با سالها کنار هم بودن ساخته میشه.
April 2, 2022
داستان دو خواهر که از سالها قبل از هم نفرت دارند، حالا بخاطر مرگ پدرشان دوباره با هم روبرو میشوند و طبیعتا در رابطه شان تغییر ایجاد میشود
تقریبا ۸۰درصد کتاب شرح نفرت پراکنی خواهر بزرگتر از همه چیز و همه کس است، دنیای سیاهی که متاسفانه خوب پرداخت نشده و تصنعی بودنش تو ذوق میزنه
تقریبا ۸۰درصد کتاب شرح نفرت پراکنی خواهر بزرگتر از همه چیز و همه کس است، دنیای سیاهی که متاسفانه خوب پرداخت نشده و تصنعی بودنش تو ذوق میزنه
June 18, 2026
خواندن کتابهایی را که از همان ابتدا تکلیفشان را با خواننده روشن میکنند دوست دارم. داستانهایی که قرار نیست حادثهمحور باشند یا با پیچشهای ناگهانی و پایانهای غافلگیرکننده مخاطب را شگفتزده کنند. نویسنده در این آثار سعی میکند به ذهن و درون شخصیتها نزدیک شود و از میان خاطرات، احساسات و ناخودآگاه آنها داستانش را پیش ببرد.
*تفریحگاه خانوادگی* هم از جنس همین کتابهاست. رمانی که تمرکز چندانی بر اتفاقات ندارد و بیشتر به احساسات و دنیای درونی شخصیتهایش میپردازد. داستان درباره آدمهایی است که سالهای زیادی در کنار هم زندگی کردهاند اما هرکدام تصویر متفاوتی از گذشته و اتفاقاتی که رخ داده در ذهن خود ساختهاند.
موضوع کتاب در ابتدا برای خواننده جذاب به نظر میرسد اما به نظر من به اندازه کافی به آن پرداخته نمیشود. نویسنده چند بار به لایههای عمیقتر داستان نزدیک میشود اما قبل از اینکه آنها را بیشتر باز کند، از کنارشان عبور میکند. همین باعث میشود بخشی از ظرفیت داستان استفاده نشود.
در مجموع کتاب ایدههای قابل تأمل زیادی دارد و با شروعش خواننده را با خود همراه میکند اما هرچه به پایان نزدیک میشود از قدرتش کم میشود و در اخر نمیتواند به اندازه موضوعی که انتخاب کرده تأثیرگذار باشد.
*تفریحگاه خانوادگی* هم از جنس همین کتابهاست. رمانی که تمرکز چندانی بر اتفاقات ندارد و بیشتر به احساسات و دنیای درونی شخصیتهایش میپردازد. داستان درباره آدمهایی است که سالهای زیادی در کنار هم زندگی کردهاند اما هرکدام تصویر متفاوتی از گذشته و اتفاقاتی که رخ داده در ذهن خود ساختهاند.
موضوع کتاب در ابتدا برای خواننده جذاب به نظر میرسد اما به نظر من به اندازه کافی به آن پرداخته نمیشود. نویسنده چند بار به لایههای عمیقتر داستان نزدیک میشود اما قبل از اینکه آنها را بیشتر باز کند، از کنارشان عبور میکند. همین باعث میشود بخشی از ظرفیت داستان استفاده نشود.
در مجموع کتاب ایدههای قابل تأمل زیادی دارد و با شروعش خواننده را با خود همراه میکند اما هرچه به پایان نزدیک میشود از قدرتش کم میشود و در اخر نمیتواند به اندازه موضوعی که انتخاب کرده تأثیرگذار باشد.
August 19, 2015
Sen hep yaz adam. Ben hep okurum
July 27, 2026
با توجه به جلد و اسم کتاب، اصلا فکر نمیکردم که این کتاب از ادبیات ترکیه باشه و جالب اینجاست که به اسم نویسنده هم توجه نکرده بودم!
وقتی رفتم سراغش که بخونمش، توقع زیادی ازش نداشتم ولی ازون دسته کتابای نسبتا گمنامی بود که شگفت زدم کرد.
برای بار چندم بهم ثابت شد که ادبیات فارسی، ترک و عرب درد و رنج بیشتری رو میتونه منعکس کنه و برای ما ملموس تره...
به کتابش نمیومد که یه مرد اونو نوشته باشه چون سرشار از احساسات زنانه بود و حتی یه جاهایی رگه هایی از فمنیسم هم داشت...
جملات عمیق و هایلایت کردنی زیادی هم داشت که این واسه من خیلی لذت بخش بود :)
با خوندنش بیشتر بهم یادآوری شد که خیلی وقتا انسان بزرگترین زخم های زندگیش رو از خانوادش میخوره و خانواده همیشه بستر رشد و شکوفایی نیست...
وقتی رفتم سراغش که بخونمش، توقع زیادی ازش نداشتم ولی ازون دسته کتابای نسبتا گمنامی بود که شگفت زدم کرد.
برای بار چندم بهم ثابت شد که ادبیات فارسی، ترک و عرب درد و رنج بیشتری رو میتونه منعکس کنه و برای ما ملموس تره...
به کتابش نمیومد که یه مرد اونو نوشته باشه چون سرشار از احساسات زنانه بود و حتی یه جاهایی رگه هایی از فمنیسم هم داشت...
جملات عمیق و هایلایت کردنی زیادی هم داشت که این واسه من خیلی لذت بخش بود :)
با خوندنش بیشتر بهم یادآوری شد که خیلی وقتا انسان بزرگترین زخم های زندگیش رو از خانوادش میخوره و خانواده همیشه بستر رشد و شکوفایی نیست...
August 19, 2017
Bitmesini istemediğim bir kitaptı. Yazar işlediği konunun ağırlığını samimi bir dille yumuşatmış. Hafif rüzgarlı, parçalı bulutlu yaz akşamlarını aklımıza getirtecek bir roman yaratmış. Müzeyyen ve Çiğdem'i daha fazla tanımak, yaşlılıklarına kadar geçen süreci görmek istedim. Aile Çay Bahçesi, okuyan herkesin kendine ait bir şeyler bulabileceği ender kitaplardan biri. Ayrıca Yekta Kopan'dan okuduğum ilk kitaptı ve kesinlikle sonuncu olmayacak.
September 4, 2017
Yıldızlar, kitabın güzelliği kadar tüm önyargılarımı tek yumrukta yıkışına geldin.
@Büşra’nın okuması üzerine keşfedip merak ettiğim bir kitaptı ve hiç bekletmeden bu ay için listeme eklemiştim. Daha önceki deneyimlerimden yaşadığım hayal kırıklığını yaşamamak istiyordum, tek beklentim buydu. Çünkü günümüz yazarlarından okuduğum iki-üç kitapta da aynı şeyi hissetmiştim: Edebiyat kaygısı.
Güzel bir şeyler ortaya çıkarma çabası takdir edilesi olsa da allayıp pullamakla yapılmaya çalışılan bu sözde edebiyatı sevmiyorum. Yalın cümleler, akıcı bir anlatım benim tercih ettiğim tarzdır. Bir cümle altı çizilsin diye yazılmış hissini veriyorsa, benim açımdan kitapta veyahut yazarda sorun vardır.
İşte bu noktada Yekta Kopan’dan okuduğum ilk kitap beni fazlasıyla tatmin etti. Melankolik bir dili olmasına rağmen bunun kaynağı ağır cümlelerden, betimlemelerden geçmiyordu. Sade bir dil, akıcı metin ve iyi bir anlatım vardı kitapta.
Şimdi, ben kitabı ilk eklediğimde yazarın ismi nereden bu kadar tanıdık diye kara kar düşünmeyi bırakıp Google amcayı ziyaret ettim ki ne göreyim! Benim en sevdiğim animasyon karakterlerinden birine (Buz Devri serisi – Sid) ses veren kişiymiş kendileri. Tabii ben daha bir meraklandım kitaba karşı ve beklentimin kat kat üstünde bir sonuç ortaya çıktı.
Çiğ süt emmiş insanın hikâyesiydi benim gözümde kitap.
Güzeldi vesselam.
Belki yazarın diğer kitaplarını bu kadar beğenmeyeceğim, bilemiyorum. Ancak Müzeyyen’in yeri benden hep ayrı kalacak.
@Büşra’nın okuması üzerine keşfedip merak ettiğim bir kitaptı ve hiç bekletmeden bu ay için listeme eklemiştim. Daha önceki deneyimlerimden yaşadığım hayal kırıklığını yaşamamak istiyordum, tek beklentim buydu. Çünkü günümüz yazarlarından okuduğum iki-üç kitapta da aynı şeyi hissetmiştim: Edebiyat kaygısı.
Güzel bir şeyler ortaya çıkarma çabası takdir edilesi olsa da allayıp pullamakla yapılmaya çalışılan bu sözde edebiyatı sevmiyorum. Yalın cümleler, akıcı bir anlatım benim tercih ettiğim tarzdır. Bir cümle altı çizilsin diye yazılmış hissini veriyorsa, benim açımdan kitapta veyahut yazarda sorun vardır.
İşte bu noktada Yekta Kopan’dan okuduğum ilk kitap beni fazlasıyla tatmin etti. Melankolik bir dili olmasına rağmen bunun kaynağı ağır cümlelerden, betimlemelerden geçmiyordu. Sade bir dil, akıcı metin ve iyi bir anlatım vardı kitapta.
Şimdi, ben kitabı ilk eklediğimde yazarın ismi nereden bu kadar tanıdık diye kara kar düşünmeyi bırakıp Google amcayı ziyaret ettim ki ne göreyim! Benim en sevdiğim animasyon karakterlerinden birine (Buz Devri serisi – Sid) ses veren kişiymiş kendileri. Tabii ben daha bir meraklandım kitaba karşı ve beklentimin kat kat üstünde bir sonuç ortaya çıktı.
Çiğ süt emmiş insanın hikâyesiydi benim gözümde kitap.
Güzeldi vesselam.
Belki yazarın diğer kitaplarını bu kadar beğenmeyeceğim, bilemiyorum. Ancak Müzeyyen’in yeri benden hep ayrı kalacak.
Yaz boyunca o kovukta ne yaptıysak benim iyiliğim için, ileride anneme benzeyip karnım burnumda koca yolu gözlemeyeyim diye yapmıştık sanki. Sıra son derse gelmişti, dönüp arkamı gidebilirsem kırmızı kurdeleyi hak edeceğim son derse. Garip ama o anda çok sevmiştim onu. Bana bütün erkekleri bir anda anlattığı için boynuna atlayıp öpmek istemiştim. Zavallı. Korkak. Yalancı. Aklı sikinde.
Çınaraltı Aile Çay Bahçesi’nde oldu düğünümüz,” derdi. Bunu söylerken bir çay bahçesinden değil de kraliyet sarayından söz edermişçesine bir eda katardı sesine.
İşte tam da bunu diyorum Müzeyyen. Öldürmek istiyorsan öldür beni. Bu çok daha gerçek olacaktır. Sefilsen sefilsin, kötüysen kötüsün, katilsen katilsin. Kandırma kendini, maymun falan değilsin. İnsansın sen. Hangi din, hangi dil aklar kötülüğünüzü. Bir gün sana, ‘Neden yaptın bu kötülükleri?’ diye sorduklarında ne diyeceksin? ‘Günün birinde salyangozun teki bana hiçbir maske kötülüğü örtemez, o yüzden yaptım,’ desen kim inanır sana?”
April 17, 2022
نثر خوبی داشت، ترجمهش قابل قبول بود، داستانش متفاوت بود(شاید)!!
اما..
تاثیرگذار نبود،
اصلا..!
مزین دختر شش سالهای که بعد بهدنیا اومدن خواهر ش -چیدم- احساس رهاشدگی میکنه و بعد که مادرش رو به فاصلهی کوتاهی از دست میده، از خواهرش متنفر میشه!
کوتاه بود، ولی کتابی بود که نمیخوندمش هم هیچ چیزی از دست نمیدادم:)
اما..
تاثیرگذار نبود،
اصلا..!
مزین دختر شش سالهای که بعد بهدنیا اومدن خواهر ش -چیدم- احساس رهاشدگی میکنه و بعد که مادرش رو به فاصلهی کوتاهی از دست میده، از خواهرش متنفر میشه!
کوتاه بود، ولی کتابی بود که نمیخوندمش هم هیچ چیزی از دست نمیدادم:)
August 23, 2017
Ah Müzeyyen! O kadar net canlandı ki bütün kitap gözümde. Sanki bir hayalet gibi izledim bütün hikayeni. 🙏
Seviyorum seni adam. Lütfen vazgeçme yazmaktan. 🙏
Seviyorum seni adam. Lütfen vazgeçme yazmaktan. 🙏
January 2, 2018
Ömrüm boyunca ikinci el eşya satan, bir dükkanın vitrinine bakar gibi baktım hayatıma.
Karanlık bir atmosferde geçen kitap, derinlere gömülen tanıdık duyguları gün yüzüne çıkartıyor. Toplumsal inanışların sürüklediği yanlışlardan, aile içi duygusal çatışmalara kadar pek çok bilindik hislere dokunuyor. Aktarmada değil ancak konu bazında geçişlerde kopmalar olduğunu düşünüyorum. Çok yönlü bir anlatımla daha net çıkarımlar yapılabilirdi görüşündeyim.
Karanlık bir atmosferde geçen kitap, derinlere gömülen tanıdık duyguları gün yüzüne çıkartıyor. Toplumsal inanışların sürüklediği yanlışlardan, aile içi duygusal çatışmalara kadar pek çok bilindik hislere dokunuyor. Aktarmada değil ancak konu bazında geçişlerde kopmalar olduğunu düşünüyorum. Çok yönlü bir anlatımla daha net çıkarımlar yapılabilirdi görüşündeyim.
December 25, 2013
eğer hiç ayfer tunç okumasaydım belki bu kitabın daha çok yıldızı olabilirdi. hızlı okunan bir kaybeden hikayesi. rüya bölümleri, salyangoz illüzyonu bölümü biraz zorlama olmuş. roman kendi gerçekçiliğinde akıp gitseymiş daha iyi olabilirmiş. kitap içinde sıkça tekrarlanan şekerli ses, şekerli cümle, kuşlar üstümüzden geçerken gibi ifadeler biraz göz tırmalıyor. her şeye rağmen okuduğum için pişman değilim. bomboş bir kitap diyemeyiz, dili açık, anlatımı akıcı, birkaç saatlik keyifli okuma imkanı sunuyor.
October 13, 2013
Ben geçip gitmek isterdim hayattan, o iz bırakmak için uğraşırdı.
O tadına doyum olmaz bir şiirdi, ben taslak halinde bir roman.
O tadına doyum olmaz bir şiirdi, ben taslak halinde bir roman.
July 27, 2021
همین جمله از کتاب برای توصیف کتاب کافیست به نظرم " چهار نفر بر سر چاهی تاریک نشسته اند. تنها یکیشان شهامت این را دارد که به درون چاه نگاه کند"
April 30, 2018
بعد از سی صفحه هنوز کاملا از کتاب و نوع روایت و داستان و شباهتش به ما شگفتزده بودم اما از اواسط کتاب داستان افت میکنه و حتا روایتش خدشهدار میشه به نظرم و یه جاهاییش احساس میکنی داری کتاب زرد میخونی حتا.
ولی در کل نفرت شخصیت اصلی داستان به خواهرش و این همه کینهای که سالها جمع کرده بود برای من جالب بود.
ولی در کل نفرت شخصیت اصلی داستان به خواهرش و این همه کینهای که سالها جمع کرده بود برای من جالب بود.
November 10, 2013
Hep tanıdık duygular arayarak okudum kitabı baştan sona. Tam olarak değil ama kıyısından köşesinden dokundu hayatıma. Bittiğinde belki bir sır verir bana heyecanıyla okudum. Çok sevdim. Çok sevdim.
July 13, 2026
کتاب تفریحگاه خانوادگی برای من فقط یک داستان نبود؛ تبدیل شد به یک خاطرهی ماندگار در قلبم. هدیهای از دوستی عزیز که در تمام مدت خواندن کتاب، همراه من بود.
این داستان، روایتی زیبا و عمیق از پیوندهای خانوادگی است؛ از زخمها و رنجهایی که به یکدیگر وارد میکنیم.
آیا حاضریم بخش تاریک خودمون رو قبول کنیم، بپذیریم اشتباه کردیم؟
داستان، لایههای روانشناسانهی ظریفی دارد که باعث میشود نهتنها با شخصیتها همراه بشی، بلکه به درون خودت هم نگاهی دوباره بندازی.
تفریحگاه خانوادگی برای من کتابی بهیادماندنی بود شد.
این داستان، روایتی زیبا و عمیق از پیوندهای خانوادگی است؛ از زخمها و رنجهایی که به یکدیگر وارد میکنیم.
آیا حاضریم بخش تاریک خودمون رو قبول کنیم، بپذیریم اشتباه کردیم؟
داستان، لایههای روانشناسانهی ظریفی دارد که باعث میشود نهتنها با شخصیتها همراه بشی، بلکه به درون خودت هم نگاهی دوباره بندازی.
تفریحگاه خانوادگی برای من کتابی بهیادماندنی بود شد.
August 12, 2015
kimseyle konuşmak istemediğim dönemde bu kitap benim avuçlarımın arasındaydı. Okudum, bitmesin diye yavaş yavaş okudum, altını çizdiğim çok cümle var içinde, beni benim yaşadıklarımı benden iyi bilen ve benden daha iyi telafuz eden bir yazar diye düşündüm, yaşadıklarımı bazen içinde buldum. Özellikle 63.sayfada su geçiyor: "güzel haberler de vermek isterdim sana ama dünya her geçen gün daha da yaşanmaz bir yer oluyor. Bir kufurden ötesini hak etmiyor hayat." Bu cümlenin defalarca altını çizmek istedim, ruh halime çok yakın bir kitap seçtiğim için bu benim en sevdiklerimden oldu. Kırmızı Salyangoz diye bir bölümü var kitabın, orayı okuduktan sonra insanların aslında canlılara ne denli zarar verdiğini bir kere daha düşündüm, kitabı bıraktım ve sadece düşündüm, içim sızladı, küçücük bir salyangoza bile sigaranın izmariti ile zarar verdiğimizi düşünemiyoruz bazen. Her neyse. Kitabı çok sevdim, içindeki olaylarin gerek bana yakın olması yönüyle gerekse beni çok dusundurtmesi yönüyle... Çok sevdim. Yekta'nin diğer kitaplarını da okumayı çok istiyorum, bir erkek olarak iki kız kardeşin arasını anlatması çok ustaca olmuş diye düşünüyorum. Annesiyle olan ilişkisini de en az bunun kadar ustaca anlatmış. Dili de aşırı sade, kısa bir kitap zaten, ben seveceginizi düşünüyorum, benim zor zaman kitabimdii. Hep de öyle kalacak...
August 16, 2022
داستان درباره یک خانواده ترکیه ای بود که مادر خانواده میمیره وکتاب داستان تنفر دختر بزرگ خانواده از خواهر کوچک خود که او را مقصر مرگ مادر میدانست و همچنین تنفر او از پدرش زیرا از مادرش شنیده بود که پدرش خیانت کار بوده است. در اصل کتاب حالت روانشناسی دختر بزرگ خانواده و مشکلات اجتماعی خانواده ها در جامعه ترکیه رو بررسی میکند. راستش رو بگم کتاب برام یه کم کسل کننده بود زیاد دوست نداشتم همش احساس میکردم یک نفر داره غر میزنه و همش انرژی منفی میده.
February 8, 2018
Tek başına bakılınca güzel kitap aslında, gayet beğendim ama soru şu: Çağdaş Türk Edebiyatı denince, neden hep aynı konu işleniyor?
September 25, 2021
داستان کتاب یه قصهی ساده است از یه خانوادهی ازهمگسسته که بعد از خوندن یه کتاب سختخوان میتونه گزینهی خوبی باشه📖
بعد از خوندن کتاب به این فکر میکنی که پدر بیمسئولیت و مادری که از مشکلاتش با همسرش برای بچهاش تعریف میکنه میتونه چهقدر در ذهن و زندگی فرزند تاثیرگذار باشه📖
من از این نویسنده کتاب #طرز_تهیه_ی_تنهایی_در_آشپزخانه_ی_عشق رو خونده بودم که باعث شد به خوندن داستانهای کوتاه علاقهمند بشم و این دومین کتابیه که ازش خوندم و شد جزو نویسندههایی که آثارش رو پیگیری کنم و هر موقع کتاب جدیدی ازش ترجمه شد تهیهاش کنم📖
بعد از خوندن کتاب به این فکر میکنی که پدر بیمسئولیت و مادری که از مشکلاتش با همسرش برای بچهاش تعریف میکنه میتونه چهقدر در ذهن و زندگی فرزند تاثیرگذار باشه📖
من از این نویسنده کتاب #طرز_تهیه_ی_تنهایی_در_آشپزخانه_ی_عشق رو خونده بودم که باعث شد به خوندن داستانهای کوتاه علاقهمند بشم و این دومین کتابیه که ازش خوندم و شد جزو نویسندههایی که آثارش رو پیگیری کنم و هر موقع کتاب جدیدی ازش ترجمه شد تهیهاش کنم📖
July 24, 2018
Ankara'dan Marmaris'e giderken Denizli il sınırları içinde bitirdim bu kısa romanı. Şu kadarını söylemeliyim ki, son 20 sayfası epey sarstı. Gözlerim doldu, içime birşey oturdu sanki. Kitabın baş kişisi Müzeyyen'in hayat muhasebesi biraz gaddar ama bir o kadar da sarsıcıydı duygusal olarak. Babasıyla yaşadığı duygusal hesaplaşma ve ömrü boyunca suçladığı babasının ölümünün yine çok sevdiği kızının elinden olmasını istemesi; Müzeyyen'in ise bu isteği hemen yerine getirmesi, insanlardaki iki yüzlülük, ancak ölürken dürüstleşen hayatlar, gündüz çay bahçesi gece meyhane olan dinlence yerleri... Yekta Kopan'ın okuduğum bu ilk kitabını çok beğendim. Herkes okumalı, hayat çok kısa ve dürüstlük güzel şey. ( Otobüste yazdım bu yazıyı)
Kitaptan birkaç alıntı: "Yaşarken susan babaların ölürken konuşmaya hakkı yok" s. 105
"İki beyaz gergedan. Birbirlerine doğru koşuyorlar. Boynuzlarında asırların sırrı var. Yaklaşıyorlar, yaklaşıyorlar ve tam çarpışacakken duruyorlar. Öpüşmek istiyorlar, anlıyorsun. Ama olmuyor. Asırlardır biriktirdikleri savaş, dert, sıkıntı, ihanet, yalnızlık birer boynuz olmuş ağızlarının üstünde, engel oluyor öpüşmelerine. İki sevgili de olsa, iki kardeş de olsa öpüşemiyor gergedanlar. Gergedan öpüşmesi kadar çaresiz hayatının derdi oturuyor içine." S.98
Kitaptan birkaç alıntı: "Yaşarken susan babaların ölürken konuşmaya hakkı yok" s. 105
"İki beyaz gergedan. Birbirlerine doğru koşuyorlar. Boynuzlarında asırların sırrı var. Yaklaşıyorlar, yaklaşıyorlar ve tam çarpışacakken duruyorlar. Öpüşmek istiyorlar, anlıyorsun. Ama olmuyor. Asırlardır biriktirdikleri savaş, dert, sıkıntı, ihanet, yalnızlık birer boynuz olmuş ağızlarının üstünde, engel oluyor öpüşmelerine. İki sevgili de olsa, iki kardeş de olsa öpüşemiyor gergedanlar. Gergedan öpüşmesi kadar çaresiz hayatının derdi oturuyor içine." S.98
This entire review has been hidden because of spoilers.
June 20, 2017
Борбата между две сестри на смъртния одър на баща им.
Не ме впечатли историята, езика и стила; разпиляни късчета от спомени, къде на място, къде не.
Не ме впечатли историята, езика и стила; разпиляни късчета от спомени, къде на място, къде не.
November 24, 2022
یک داستانِ معمولی از نفرت. به علاوه پرداختن به جزئیاتِ بصری که من این ویژگیش رو دوست داشتم.
September 10, 2022
Okuduğum ilk Yekta Kopan kitabıydı. Sade dili, akıcılığı hoşuma gitse de çevremde bu kadar övülen bir kitaptan beklentim yüksek olduğundan sanırım beklediğim kadar etkilenmedim. Hafızamda yer eden, yer edecek bir kitap olmadı.
August 7, 2017
Zaman, ölülere saygısından siler mezar taşı yazılarını.
January 19, 2025
3.5✋️ hikaye derinliği güzeldi alıntılarını da çok sevdim ama bazı yerler zorlama geldi o yüzden kırdım puanı ve KADINLAR, KADINLARIMIZ hepsine bir ömür borçlular😭
Displaying 1 - 30 of 150 reviews













Yaz boyunca o kovukta ne yaptıysak benim iyiliğim için, ileride anneme benzeyip karnım burnumda koca yolu gözlemeyeyim diye yapmıştık sanki. Sıra son derse gelmişti, dönüp arkamı gidebilirsem kırmızı kurdeleyi hak edeceğim son derse. Garip ama o anda çok sevmiştim onu. Bana bütün erkekleri bir anda anlattığı için boynuna atlayıp öpmek istemiştim. Zavallı. Korkak. Yalancı. Aklı sikinde.

















