From Book's back cover: Shortly after midday on 27 June 2007, a man plummets from his fifth-floor London flat. Did he jump or was he pushed? He is identified as an Egyptian millionaire who has been living in the UK since the early 1980s. His name is Ashraf Marwan. But that is only part of the tale, for Marwan was also an international businessman and arms dealer, married to Mona Abdel Nasser, daughter of the legendary Egyptian President, Gamal Abdel Nasser. A few years before, I blew Marwan’s cover, unmasking him as a top spy who had been working for Egypt’s biggest enemy – Israel. But there is a twist – one that even the most audacious writer of fiction might baulk at. Soon after I exposed him, Marwan made contact. We met, became friends, and then kept in touch for almost five years. The day before he plunges to his death, Marwan phones. He is anxious and shaken and he asks for an urgent face-to-face meeting. We schedule it for the next day. It never takes place. Around the time we are due to meet, Marwan’s body is found in the private rose garden below his flat in central London. This is the story of what came to be known as ‘The Marwan Affair’, which shocked the public and the Intelligence community. It is based on my diary notes; together with messages I sent Marwan over the years they tell the inside story of my relationship with the spy some call the greatest secret agent of the twentieth century.
کتاب جاسوسی که سقوط کرد نوشته آرون برگمان روزنامه نگار اسرائیلی ساکن لندن داستان شگفت انگیز ، پر هیجان و باور نکردنی ایست از مردی که به کمک هوش و یا شانس و یا هر دو نام خود را در تاریخ بدنام جاسوسی در جهان چنان ثبت کرد که تا امروز هم حقیقت در مورد او و عملکردش چندان روشن و آشکار نیست . اشرف مروان ، داماد جمال عبدالناصر ، رهبر فقید مصر پس از ازدواج با دختر ناصر اگرچه به پست و مقام نه چندان بالایی رسیده اما حقوق کم او برای زندگی سرشار از خوشگذرانی و عیاشی او کافی نیست ، او به همین ترتیب تقریبا همیشه در برابر پدرزن قدرتمند خود تحقیر شده و کم کم از او کینه به دل می گیرد . با مرگ زود هنگام ناصر معاون او ، انور سادات که به هیچ شکل قدرت ، نفوذ و کاریزمای ناصر را ندارد با جذب مروان به حلقه قدرت خود در این اندیشه است که با کمک فردی از خانواده ناصر ، شاید طرفداران بیشتری در مصر پیدا کند . بدین گونه مروان تبدیل به دست راست سادات ، رییس حمهور مصر پر قدرت ترین کشور عربی میشود . او در این سمت بسیار مهم دسترسی کاملا مستقیم به اسناد محرمانه دارد . مروان دو بار با سفارت اسراییل تماس می گیرد ، مرتبه اول او اگرچه به پول نیاز دارد اما به سبب وجود ناصر دسترسی مروان به اسناد محرمانه به شدت محدود است ، به هر دلیل ، چه از ترس ناصرباشد و یا ارزش کم اسناد ، نه سفارت و نه مروان کار را ادامه نمی دهند . اما مرتبه دوم ، مروان دیگر فرد شناخته شده و ثروتمندی ایست و اگرچه دسترسی کامل به اسناد فوق سری دارد اما نیازی به پول ندارد . برگمان هم نتوانسته دلایل قانع کننده ای از انگیزه مروان برای جاسوسی را بیان کند . به هر جهت مروان به عنوان جاسوس اسرائیل ، اسناد به سفارت برده ، سفارت در اختیار موساد قرار داده و برخی از اسناد از طریق موساد به دست سی آی ای و همچنین اینتلیجنت سرویس می رسد . نویسنده اوج کار مروان را زمانی می داند که او خبر حمله بزرگ و مشترک مصر و سوریه ( جنگ یوم کیپور ) را در اختیار سفارت اسرائیل قرار داد . نویسنده آنچه بر سر مروان پس از جنگ آمد را تراژدی می داند ، به سبب صلح اسرائیل با مصر ، دیگر نیاز چندانی به مروان احساس نمی شد و کسب و کار پر سود ساختمان و البته دلالی اسلحه او را به یکی از ثروتمندان لندن تبدیل کرده بود . هویت اشرف مروان به عنوان جاسوس اسرائیل ناشناخته بود تا زمانی که نویسنده به عنوان روزنامه نگاری سمج ، با ژنرال زعیرا رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل مصاحبه کرده و افزون بر شناختن جاسوس مشهور و پر آوازه ، متوجه می شود که ایلی زعیرا او را جاسوسی دو جانبه و در حقیقت بیشتر مامور مصر می داند تا اسرائیل . روند کتاب ناگهان عوض می شود ، برگمان تا قبل از مصاحبه با زعیرا ، مروان را همانند برگ برنده اسرائیل و جاسوسی در خدمت آن کشور می دانست و اطلاعات او خواننده را هم متقاعد کرده بود که حقیقت هم همین گونه است در چرخشی آشکار به این نتیجه می رسد که مروان اسب تروا مصری ها ، شاید هم جاسوسی چند جانبه بوده . برگمان داستان هیجان انگیز اشرف را رها نمی کند ، او با هدف درک اصل ماجرا ، با مروان دوست شده و شاید البته مروان به خاطر نشان دادن چهره ای دیگر از خود ، برگمان را انتخاب کرده است . زندگی و فرجام شخصی مروان در این کتاب مورد نظر برگمان نبوده ، او تنها قسمت کوچکی از جدال مرگبار سرویس های اطلاعاتی را به گونه ای ساده و البته هیجان انگیز بیان کرده ، اگر چه برای مخاطب غربی این مطلب که سرویس اطلاعاتی نه چندان قوی مصر - مخابرات ، موساد ، سی آی ای و اینتلیجنت سرویس را با هم و در یک جدال نابرابر نه تنها غافل ، بلکه شکست داده ممکن است سخت باشد اما نتیجه گیری های نویسنده بیشتر ازاین نظر حمایت می کند . موضوعی که برگمان انتخاب کرده برای او به عنوان یک روزنامه نگار نه چندان موافق با سیاستهای اسرائیل مهم و البته برای اسرائیلی ها در جنگی که به شکست بسیار نزدیک بودند اهمیتی حیاتی دارد ، دراین میان نقش اشرف مروان چه به عنوان جاسوس مصر و یا به عنوان جاسوس اسرائیل در نبردی که سرنوشت خاورمیانه را تغییر داد سخت مهم بوده . اگرچه نبود اسناد و یا فاش نشدن بایگانی های آمریکا و انگلستان نتوانسته جهت واقعی مروان را نشان دهد ( هر چند که مشخص نبودن سمت و سو اشرف مروان به او چهره ای مرموزتر و شاید هم افسانه ای بخشیده ) اما به نظر می رسد برای درک کامل هویت مروان باید تا انتشار اسناد سازمانهای جاسوسی منتظر ماند .
ژانر کتاب طوری هست که توی ریویوو نمیشه راحت در موردش صحبت کرد بدون این خطر که اسپویل نشه پس یه جور دیگه در موردش مینویسم. این روزها مصادف شده با پنجاهمین سالگرد جنگ یوم کیپور و مجددا درگیریهایی به شدت سنگین شکل گرفته، به طوری که شاید در آینده که این متن رو میخونم باعث تغییر نقشه و مرز بعضی قسمتها یا حتی شروع درگیریهای جدید در منطقه شده باشه. قطعا مطالعه و مطالعه و مطالعه در مورد تاریخ و جغرافیا و فرهنگ این منطقه باعث میشه که اتفاقها و درگیریهاش رو با دید بهتری ببینیم و کمتر تحلیل و اظهار نظر آبدوغخیاری در مورد هر رویداد داشته باشیم و از اون طرف بیشتر و بیشتر نگران آینده باشیم. این کتاب هم به بخشی از درگیری در این منطقه میپردازه که حوالی دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی هستش و بیشتر بعد اطلاعاتی درگیریها مد نظرش هست و خوندنش خالی از لطف نیست به خصوص اینکه هم حجم کمی داره و هم متن روانی داره
از لحظهای که شروع به خوندن کردم تا موقعی که تمومش کردم کتاب رو زمین نگذاشتم با اینکه کلی کار هم داشتم ولی اصلا نمیشد ولش کرد مثل این بود که داری یه رمان جاسوسی میخونی با همون داستانهای پشت پرده و چرخشهای سورپرایزکننده ترجمه هم کاملا به دلم نشست
آرون برگمان نخستین مورخی بود که نام اشرف مروان جاسوس مصری موساد را فاش کرد و کمی بعد از آن اشرف مروان با آرون برگمان تماس گرفت و حدود پنج سال باهم در ارتباط بودند. و این کتاب نوشته ای به قلم برگمان است از روابطش با اشرف مروان
در بخش اول خلاصه ای از زندگی اشرف مروان رو میخونیم و سپس در بخش دوم جریان آشنایی برگمان و اشرف رو .
این کتاب براساس یک زندگی واقعیه ولی به واسطه نحوه روایت کتاب و سوال هایی که طرح میشه و بی جواب میمونه، شما رو یاد کتاب های جاسوسی جنایی خواهد انداخت سوال هایی که اصلا براشون جواب دقیقی هم نیست
یکی از قسمت قابل توجه کتاب برای من زمانی بود که مورخ و اشرف مروان با هم ارتباط میگیرند و نویسنده کتاب میگه «حالا دیگر این جاسوس برایم یک جاسوس نبود، بلکه هویتی واقعی داشت و آدمی معمولی بود مثل همه آدم ها... شب ها خوابم نمیبرد و عمیقا نگران بودم که مبادا اتفاقی برایش بیفتد» نحوه تفکر نویسنده برای پی بردن به اینکه جاسوس چه کسی هست و طریقه ای که مطمئن میشه ازین حدس و گمان هم جالب بود
اول میخوام بگم کتاب واقعا ترجمه خوبی داشت و بعد برم سر بقیه داستان
نویسنده ،اشرف مروان رو به عنوان تاثیرگذارترین جاسوس قرن ۲۰ام معرفی میکنه که با توجه به مقام و حجم دسترسی به اطلاعاتیایی که مروان داشته ،بیراه نمیگه.
نویسنده کارش رو خیلی خوب بلده و میدونه چه جوری سوار یه رولر کوسترت کنه .اولش مروان رو یه خائن معرفی میکنه بعد میگه شاید داشته برای مصر خدمت میکرده و برای هر دو سناریو دلایل قانع کنندهای میاره . در مورد مرگش هم همین کار رو میکنه ،نمیدونیم خودکشی بوده یا قتل ،دو طرف ترازو به یه اندازه سنگینی میکنه.
سوالی که همون اول برام ایجاد شد انگیزه مروانه ،اگر بحث پول باشه پس چرا از موساد پولی نمیگیره ،اگر انتقام از عبدالناصره که خیلی وقته عبدالناصر دیگه تو بازی نیست ،اگر جنون قدرته که خودش دست راست ساداته پس قضیه چیه ؟شایدم مثل بیشتر ما از جاسوس بازی خوشش میومده.
تنها چیزی که میتونم ازش ایراد بگیرم حجم کم کتابه ،میخوام برم به نویسندهاش پیام بدم تو رو خدا یکم بیشتر ما رو در جریان بزار قول میدیم صداشو درنیاریم.
دلم میخواد به همه اطرافیانم کتاب رو پیشنهاد بدم بخونن تا بتونم کلی باهاشون صحبت کنم که نتیجه بگیرم بالاخره کدوم روایت و داستان حقیقت داره.
از معدود پایانهای بازی که به دلم نشست. در حقیقت، با همین پایانِ باز بود که این روایتِ سراسر مستند و صدالبته حیرتآور که استادانه گزارش شده، توانست منِ خواننده را میخکوبِ خود کند. کتاب شرحِ ماجرای مردی عیّاش و باهوش به نام اشرف مروان است که در جوانی دختر جمال عبدالناصر را شیفته و دلبستهی خود میکند و بهرغم مخالفت رئیسجمهور مصر، با مُنا ازدواج میکند. روابط پرتنش و توأم با بیاعتمادی داماد و پدرزن از نخستین روز ازدواج آغاز میشود و فراز و نشیبهای زندگی، مروان را سوق میدهد تا گام در راهِ جاسوسی برای سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل بگذارد؛ تصمیمی که تا آخرین روز زندگی مروان و حتی پس از آن، تا همین امروز، بر سرِ او و بر سرِ خانوادهاش و فراتر از همهی اینها، بر سرِ خاورمیانه، سایهی خود را گسترده است.
فراز و نشیب زندگی یک جاسوس و گوشه ای از تاریخ کشور مصر که خواندنی بود. کتابی در مورد زندگی و مرگ اشرف مروان داماد جمال عبدالناصر که در هاله ایی از ابهام هست.
این کتاب رو از نشر چشمه و با ترجمه مهدی نوری خواندم و ترجمه قابل قبولی بود. اشرف مروان، داماد جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر بود که بعدها تبدیل به دست راست انور سادات شد و در هر دو مرحله به جاسوسی برای اسرائیل پرداخت و اسرائیل او را مهمترین جاسوس تاریخ خود میدانست. رابطه اشرف با پدرزنش بسیار سرد بود، پدرزنش زیاد اورا جدی نمیگرفت و شغلی در دولت خود با درآمد متوسط به او داده بود تا از نزدیک او را زیرنظر داشته باشد. هنگامی که اشرف در لندن حضور داشت به یک باجه تلفن رفت و با سفارت اسرائیل ارتباط برقرار کرد، فرد پشت تلفن اشرف را نشناخت و این ارتباط در همینجا قطع شد. سالها بعد که اشرف به دست راست انور سادات تبدیل شد، بار دیگر مانند قبل ارتباط برقرار کرد و کارمند سفارت به صورت اتفاقی او را شناخت و ماموران موصاد به دیدار با او شتافتند. اشرف آنقدر مهره مهی بود که مسئولان موصاد حتی در خواب و خیال خود نمیدیدند که همچین شخصی خواهان پیوستن به آنها باشد. بیشتر درباره داستان کتاب نمیگویم و ادامه را بر عهده خواننده کتاب میگذارم. این کتاب را در دو روز خواندم، در هنگام مطالعه کتاب حس خوانش رمان جاسوسی داشتم و باور به واقعیت داشتن تمامی حوادث بسیار دور از ذهن بود ولی همه اتفاقات سندیت تاریخی دارند و انور سادات نقش بسیار مهمی در تاریخ خاورمیانه دارد. کتاب به خوبی تمام جزئیات پیوستن اشرف به موصاد و اطلاعاتی که او در اختیار آنها گذاشت و ادامه ماجرا را شرح داده است. اگر نویسنده کتاب چنین فرد کنجکاوی نبود شاید یکی از بزرگترین جاسوسهای تاریخ تا سالهای زیادی ناشناخته باقی میماند. در ضمن نتفلیکس درباره این شخصیت فیلمی با نامThe Angel منتشر کرده که حتما به سراغش خواهم رفت.
نیمی از کتاب رو میتونید از همین عنوان بفهمید، اینکه اشرف مروان جاسوس اسراییل بوده. قسمت جذاب ماجرا برای من ارتباط گرفتن نویسنده با اشرف مروان بود. اینکه جاسوس بزرگی رو رسوا کنی و باز هم این شخص باهات گفتگو کنه، باهاش قرار بذاری و توی کتاب خاطراتی -فرضی- که قراره بنویسه بهش مشاوره بدی... کتاب دو نتیجهگیری ناقص داره، ایا اشرف مروان جاسوس دوجانبه بوده یا نه؟ اینکه برای اسراییل جاسوسی کرده قطعیه اما ایا برای مصر هم جاسوسی میکرده و همه این ها نقشه بوده؟ و مطلب بعدی که به نتیجه نرسیده اینهکه ایا اشرف مروان سهوا از محل زندگیش پرت شده پایین، خودکشی کرده یا به قتل رسیده؟
عنوان کتاب کاملا واضحه؛ ماجرای ارتباط اشرف مروان، دامادِ رییس جمهور مصر با موساد! دوتا نکتهی مبهم داره یک اینکه آیا جاسوس دوطرفه بوده یا نه و دوم اینکه مرگش خودکشی بوده یا قتل؟! با اینکه مستنده اما کشش خوبی داشت و جذاب بود بنظرم. یک فیلم هم ساخته شده از زندگی مروان به نامِ فرشته(The Angel) نسبت به کتاب مختصره اما تکمیلش میکنه و دیدنش خالی از لطف نیست.
کتاب و خیلی دوست داشتم، زندگیشو خوب گفته بود مروان رو. گرچه من یه پادکست هم از راوکست گوش داده بودم ولی کتاب رو که خوندم بازم دوست داشتم اون هیجانی که دوست داشتی ببینی بعدش چی میشه رو داره
کشف حقیقت در فضای جاسوسی هرگز سرراست نبوده است. دنیای جاسوسی دنیای عجیبی است چون وقتی واقعیتها و حقایق مسلم را از زاویههای مختلف نگاه کنی، معناهای متفاوتی میگیرند. مثلا در این کتاب وقتی با پیشفرض شخصی خودمان جلو برویم و یا اینکه با پس زمینهی نویسنده جلو برویم و یا حتی به روایتهای خارج از کتاب رجوع کنیم، در هر کدام مشخصا حقیقت را به رنگ دیگری میبینیم. در همچنین مواقعی معمولا صحنههای فیلم راشومون کوروساوا به ذهنم تداعی میشود . ظاهرا حقیقت، رنگهای مختلفی دارد و بستگی دارد از چه زاویهای آن را ببینیم پس مطمئنا آنچه که در این کتاب میخوانیم تمام حقیقت نیست و احتمالا جزئی از آن است. جاسوسی که سقوط کرد، کتابی است که سریع خوانده میشود و روایت جذاب و مستندی دارد. و اینکه زیاد با سال های آخر اتفاق افتادن ماجرا( سقوط ) فاصله نداریم، آن را به نظرم ارزشمندتر میکند.
more than Ashraf Marvan I love the narrative form that author has choosed it was amazing. I wrote a mini review in my substack for that; https://open.substack.com/pub/mehrsah...
یه داستان جاسوسی که شروع کتاب با روایت طرف اسرائیلیه و از میانه کتاب ورق برمیگرده و روایت سمت مصری رو میخونیم و در انتها هم شرح دیدار ها و صحبت های تلفنی نویسنده با اشرف مروان. اینکه آیا مروان جاسوس اسرائیل بوده یا جاسوس دو جانبه ای که از طرف مصری ها فرستاده شده بود تا با اطلاعاتش در مواقع حساس اسرائیل رو به اشتباه بندازه و ضربه ی خودش به دشمن رو اینطوری وارد کنه رو تقریبن با خوندن کتاب میتونید به جوابش برسید اما سوال بی پاسخی که در انتهای داستان باقی میمونه اینه که آیا مروان خودکشی کرد یا موساد و یا حتی سرویس اطلاعاتی مصر ترورش کردن؟ قسمت آخر کتاب من رو یاد یکی از اپیزود های پادکست چنل بی انداخت به اسم (من کشته خواهم شد) که اونجا هم یه وکیل وقتی دید به آخر خطش رسیده تصمیم گرفت تا برنامه ترور خودش رو بریزه که بعد از کشته شدنش اون رو گردن دولت بندازه تا از این طریق دولت گواتمالا رو سرنگون کنه شاید اشرف مروانی هم که درگیر افسردگی و بیماری بود همچین کاری انجام داد تا کشته شدنش رو بندازه گردن موساد تا ضربه ی آخر خودش به اسرائیل رو اینطوری بزنه .... گذر زمان شاید پاسخ این سوال رو معلوم کنه
آقا و خانمی که شما باشید در پنجشنبهٔ ماضی گرد هم آمدیم در #گروه_کتابخوانی_الف به قصد گفتن و شنفتن از #جاسوسی_که_سقوط_کرد از #نشر_ماهی. در جمع حضراتی که حضور داشتند عارض شدم که گمان بر آن دارم که انتشار چنین اثری ادامهٔ همان پروژه رسانههای اسرائیلیست در جهت بیعصمت کردن #اشرف_مروان مادر مُرده و بُردنش سر چوب. چرا؟! از جهتِ رودست اساسی که به #موساد و اعوان و انصار زده. حالا هم دستگاه روایتسازی جهود به #آرون_برگمان روی آورده تا اقل قضیه، مروان را از یک #جاسوس مصری که موساد را تا لب چشمه برده و تشنه برگردانده تنزل دهد به یک #جاسوس دوجانبه که هرچند سر در توبره موساد داشته و اما از آخور سازمان اطلاعات #مصر هم بینصیب نبوده. دو دیگر آنکه روایت ﷼کتاب به شدت مقطع و تکه تکه است. از من میشنوید دلیلش آن است که حضرات موساد حتی در فقره متن نهایی کتاب هم نظر داده و احتمالا برخی مقاطع را مناسب انتشار ندانسته کشیدهاند بیرون. در نهایت هم آنکه این اثر در راستای همان مدل رسانهای موساد است که پیش از این با چهرههایی مانند #رونین_برگمن پیش برده. اینکه رسما چیزی را به عهده نگیری اما به کمک مورخان و روزنامهنگاران و ژورنالیستهایی که تا دسته توی سازمانهای اطلاعاتی اسرائیلی هستند، روایت خودت را قطرهچکانی و غیررسمی بپاشی توی رسانه و افکار عمومی. باشد که سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی هم یاد بگیرند. در فقره برخوردهای رسانهای موساد حرف زیاد دارم. بماند به بهانههایی به وقتش.
گاه و بیگاه امتحانش میکردم و چیزهایی میپرسیدم تا از پاسخِ او یا لحنش بفهمم که آیا واقعاً دارد خاطراتش را مینویسد یا نه. یک بار پرسیدم:«حالا اسم کتابت را چه گذاشتهای؟» بدون کوچکترین درنگی گفت:«در ۱۹۷۳ چه گذشت؟» بعد پرسیدم:«به چه مقطعی پرداختهای؟» تر و چسبان جواب داد:« از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳.» «به عربی مینویسی؟» «نه، انگلیسی. عربها که کتاب نمیخوانند.»
For one of our monthly games I had to read somthing with werd "spy" on the title, but I wasn't attracted by any novel. In the end I came across this biographical/historical thing and I decided to update my knowledge of the recent history of the middle east.
Was it good? Yeah, overall it's been satisfactory, albeit short.
کتاب کوتاه و روایت جذابی هست دربارهی یک شخصیت تاریخی که علامت سوال دربارش زیاده. بیشتر روایت ارتباط نویسنده با اشرف مروان هست تا یک زندگینامه کتاب هم سرگرم کننده هست و هم کمی تا حدی اطلاعات تاریخی داره و با شخصیت مروان هم نه به صورت عمقی بلکه بیشتر سطحی خواننده رو آشنا میکنه. ولی خب داستان و شخصیت مروان اینقدر جذاب هست که هر کتاب و پادکستی دربارهی اون رو خواندنی میکنه
تا حالا این فکر که بخوای جاسوس دشمن کشورت بشی تو ذهنت رقصیده؟! و تمام خطراتش رو بپذیری؟ . این کتاب در سرگذشت جاسوسی به اسم #اشرف_مروان هست. میشه گفت که مسیر خاورمیانه در اون زمان رو تغییر داده! و به پیروزی اسرائیل در #جنگ_یوم_کیپور، جنگ مشترک مصر و سوریه، ممکنه کمک کرده باشه، هر چند دیر به اسرائیل خبر حمله رو داده! اشرف خودش با سفارت #اسرائیل در انگلیس تماس گرفت و پیشنهاد جاسوسی برای موساد رو داد! چیزی که خود جاسوسهای اسرائیلی هم فکرش رو نمیکردن که اشرف مروان قبول کنه و ادامه ماجرا... (داخل پرانتز بگم: او کیست؟ داماد جمال عبدالناصر جمال عبدالناصر کیست؟ یکی از سیاستمدارهای مصری و دومین رئیس جمهور #مصر . #أشرف_مروان و دختر #جمال_عبدالناصر عاشق هم میشن و برخلاف مخالفت جمال با هم ازدواج میکنن.) شاید سوال شما باشه که چرا اشراف که داماد رییس جمهور هست به جاسوسی پناه آورده! به نظر من چون مقام به بالایی که میخواست نرسیده و حقوق ناچیزی داشته و از همه مهمتر حتی بعد مرگ جمال دنبال انتقام از پدرزن خودش بود. چون جمال هیچوقت به اشرف اعتماد نداشت و تحقیرش میکرد.
بعضی بر این باورند که اشرف مامور دو جانبه بوده و نویسنده، #آرون_برگمان ، در این کتاب سعی میکنه که این معما رو حل کنه! موفق میشه یا نه؟! البته نویسنده کتاب هم روزنامه نگار اسرائیلی هست! . کتاب خیلی خلاصه هست و جزئیات کمی داره! به نظرم بیشتر میشد در مورد همهی جوانب جاسوسی و جنگ یوم کیپور گفته بشه. . ترجمه کتاب روان و خواندنی هست! . . امتیاز من از پنج: ۳ امتیاز Goodreads از پنج: ۳.۷
مشخصات کتاب من: چاپ چهارم، تابستان ۱۴۰۲، قیمت ۱۱۵۰۰۰ تومن . قسمتی از کتاب: ... لُبّ مطلب از این قرار بود که، بر طبق اطلاعات مروان، مصر جنگی را علیه اسرائیل آغاز نمیکرد، مگر آنکه ابتدا پشتیبانش، اتحاد جماهیر #شوروی ، تسلیحات مشخصی را برایش تأمین کند، یعنی شکاری-بمبافکنهایی که بتوانند بمبهایی قدرتمنت بر سر شهرهای اسرائیل بریزند و نیز موشکهای اسکاد برای ممانعت از حمله نیروی هوایی زبدهی اسرائیل به مراکز پرجمعیت مصر، در صورتیکه اسرائیل تصمیم به واکنش متقابل بگیرد. بهعلاوه، مصر برای حمله به اسرائیل به مشارکت مستقیم #سوریه هم نیاز داشت، چرا که تنها حملهی همزمان از جنوب و شمال میتوانست اسرائیل را در هم بشکند و نیروهایش را وادارد، برای مقابله با هجوم از دو جبهه، پخش و در نتیجه ضعیف شوند.
کتاب جالبی بود، روایت پر ابهام یک جاسوس - داماد شاید قهرمان مصر - که در نهایت هم مشخص نشد واقعا دوجانبه بوده یا خائن به مصر و البته دست راست اسراییلیها. کتاب مختصر و مفیده، روان ترجمه شده، از خوندنش قطعا پشیمون نمیشید. نکته عجیبش اینکه در سال ۲۰۱۶ منتشر شده، یعنی بعد از بهار عربی و سوالبرانگیزه که چطور ممکنه پس از انقلاب مصر، برکناری مبارک و روی کار اومدن مُرسی، هیچ سندی در این خصوص منتشر نشده و به کتاب برگمان اضافه نشده؟
اشرف مروان جاسوسی خودفرما و دوجانبه؟ جاسوس مصر یا جاسوس اسرائیل؟
با مطالعه این کتاب به این سوال پاسخ داده میشود و البته سوال بیپاسخی به روی شما گشوده میشود. اشرف مروان خودکشی کرد یا به قتل رسید؟
کتاب به شدت روان و جذاب است و در یک نشست دو سه ساعته خوانده میشود.
از متن کتاب:
«کریسمس را به هم تبریک میگوییم (یکی یهودی و آن یکی مسلمان).» صفحه ۷۰
«مادام که مروان در نظرم صرفاً جاسوس غریبهای بود و هویتی جز این نداشت، اهمیتی به وجه انسانی او نمیدادم، اما حالا که صدایش را میشنیدم ... دیگر این جاسوس برایم یک جاسوس نبود، بلکه هویتی واقعی داشت و آدمی بود مثل همه آدمها.» صفحه ۷۱-۷۰
«از قضای روزگار، کسی که زمانی میکوشید از چهره این مهمترین جاسوس تاریخ جاسوسی در خاورمیانه نقاب بیفکند، حالا سعی میکرد از او محافظت کند.» صفحه ۷۱
پ.ن: بار دیگر، با خواندن این کتاب، ایمان و ارادتم به بیطرفی نویسندگان، مورخان و محققان اسرائیلی تقویت شد، همانگونه که سالها پیش از نتایج تحقیقات علمی محققان اسرائیلی در پایاننامهام بهره جستم.
اشرف مروان یک جاسوس ظاهرا مبتدی اما باطناً تمام عیار ترجمه ی کتاب بسیار روان و جذاب بود یه کتاب کاملا مستند و دقیق که فوق العاده روایت شده بود
دوست دارم نظرمو راجع به دوجانبه بودن مروان بگم... قطعا اتفاقاتی شبیه به این داستان که جماعت قلیلی راجع بهش اطلاعات دارند و قفل سکوت به دهانشون زدند رو فقط با شواهد موجود میشه به نتیجه رسوند ... با توجه به این مطالب و مستندات نویسنده اشرف هم جاسوس موساد به طور مطلق بوده و هم جاسوس دوجانبه ای که بهش میگن قهرمان مصر
حالا چطوری؟؟! ؟
کافیه زمان رو به دو قسمت تقسیم کنیم 1 جاسوس مطلق موساد 2 جاسوس سادات
سبب این اتفاق هم وجدان و وطن پرستی (شاید 5 درصد که ناگهان جرقه زده باشه) اشرف مروان بود
This book has all the components I like: mystery + history + nonfiction. However, I’m only giving it 3 stars because Bregman could’ve dug deeper into the history and events leading up to the 1973 Yom Kippur War or expanded on the inner workings of the Mossad. It just feels like interesting potential sub plots were not explored.
Marwan Ahsraf was one of the spies who literally changed the course of history as far as the Middle East goes. Marwan Ashraf was born to a middle class family in Cairo. He was given a beaureaughcratic job in the government and he ended up falling in love with Nasser’s daughter. This was not something that Nasser was too happy with . So he put Marwan under someone who would keep an eye him and report to Nasser on Marian’s doing. Eventually they move to London England where in MarwN gets caught up in gambling and driven to debt. After burning a connection of another royal Egyptian family , Marwan approaches the Mossad.
At first the Israelis were rather suspicious of him, I mean come on the son in law of Egypt’s President. But he gave over such good information . Later on he would become Sadat’s right hand man. He may have helped Israeli win the 73 war. Some still say he was a double agent.
Aharon Bregman solves the mystery and writes about it. This may have endangered Marwan. The writing goes back and forth for a few years between Marwan and Ahaharon. Eventually the word gets out and Marwan somehow falls off a fifth story apartment into a garden. To this day no one knows if it was suicide or murder.
The book is short and sparse on details . I would have expected more for my money. Glad I read read it for free off Amazon prime.