بخشی از اطلاعات کتاب میتواند مکمل فصلی از کتاب چرا شد محو از یاد تو نامم؟ باشد و این تصور را بر هم بزند که زنها در طول تاریخ همواره در پستو بودهاند.
کتابی است مختصر با بعضی اطلاعات جالب. اما متاسفانه عنوان کتاب تنها نشانگر بخشی از محتوای آن است. بهتر بود عنوان کتاب این باشد: نقش زنان در مراحل سه گانه ی انقلاب مشروطه - از شکل گیری مجلس ملی تا به توپ بستن مجلس، دوران استبداد صغیر و مبارزات مسلحانه در تبریز، از فتح تهران تا بسته شدن مجلس توسط کابینه در پی اولتیماتوم روسیه
به نظرم مطالب کمی شلخته بود و نظم کاملا معقولی نداشت. مثلا از حق رأی حرف می زد و عنوان فصلش را هم این گذاشته بود اما صرفا به همین کفایت می کرد که وکیل الرعایا پیشنهاد حق رأی زنان را به مجلس داد. دیگر نه خبری از سیر آن است ونه خبری از نتایجش و نه خبری از پیگیری واکنش ها به این طرح در روزنامه ها. کلا باقی بخش ها هم همینطور است. می شود گفت کتاب سرسری نوشته شده
من اصل متن را در اختیار نداشتم که ترجمه را بررسی کنم اما در کل ترجمه ی تا حدی قابل قبولی بود از نظر فهم عبارات. عجیب اینکه پینوشت های کتاب ترجمه نشده بودن و با بسیاری اغلاط چاپی به صورت انگلیسی در پایان کتاب آورده شده بودند
وه که چه راه صعب و درازی! باورکردنی نیست که زنان ایرانی از چه مسیر سخت و طولانی و دردآوری گذر کردن تا بتونن فقط بخشی از حقوق انسانی خودشون رو پس بگیرن. اینکه این مبارزه چه قدمتی داره و چه زحمتها و فداکاریهایی پشتش خوابیده، عمیقاً متأثرم میکنه. محترم اسکندری علیرغم معلولیت جسمانی و عمر کوتاهش چه خدماتی که نکرد. زنان مؤسس مدارس مثل صفیه یزدی چقدر تو کوچه و خیابون مورد فحاشی و حملهی فیزیکی قرار گرفتن. زنانی مثل ماهرخ گوهرشناس مجبور بودن تدریس رو از شوهرشون مخفی کنن و وقتی شوهرها میفهمیدن اونا رو به فساد اخلاقی متهم میکردن. درة المعالی ارثیهی پدری خودش رو وقف راه ساخت مدارس برای زنان کرد. و هزارویک مورد دیگه و هزارویک زن دیگه. این کتاب البته خیلی کوتاه و مختصره و صرفاً بخش کوچکی از پژوهش آفاری در مورد مشروطهی ایرانه. کتاب صرفاً نام انجمنها رو میبره و اطلاعات مختصری در موردش مونده. مثل انجمن آزادی زنان، انجمن مخدرات وطن، انجمن نسوان، اتحادیهی غیبی نسوان، انجمن خواتین ایران، انجمن همت خواتین، شرکت خیریهی خواتین ایران و غیره. اسامی مدارس تأسیسشده رو میآره. و نام زنانی که در این راه صعب و دراز کوشیدن مثل تاجالسلطنه، افتخارالسلطنه، صفیه یزدی، ماهرخ گوهرشناس، محترم اسکندری، درة المعالی، صدیقه دولتآبادی، شمسالملوک جواهرکلام و غیره. و شرح خیلی خلاصهای از اقداماتشون، موضعگیریهاشون، مطالباتشون و استدلالهاشون ارائه میده. اینکه دغدغهی اونها فقط به تحصیل زنان مربوط نمیشد. دهها خیریه تأسیس شد برای کمک به زنان، خصوصاً زنان بیخانمان. تأسیس دهها نشریه. مقاومت در برابر محافظهکاران. انتقاد به مجلس. انجام یکسری اقدامات سازمانیافته برای حمایت از تولیدات ملی و خلع ید انگلیس و روسیه و غیره و غیره. خیلی عجیبه که هنوز که هنوزه انقد در مورد تاریخ زنان ایرانی کم نوشته شده. وه که چه راه صعب و درازی!
پ.ن: با ایدهی تاجالسلطنه در مورد برابری جنسیتی بیشتر در جامعهی روستایی نسبت به جامعهی شهری میشه گفت کاملاً موافقم. هنوز هم کار میکنه حتی از جهاتی. و اگر شما دوستم باشید، تا حالا صدبار مختون رو با حرفهام در این باره خوردهم. :)))