Jump to ratings and reviews
Rate this book

‫داستان #64

همشهری داستان، ویژه نوروز ۱۳۹۵

Rate this book
ویژه نوروز
شماره شصت و چهارم، اسفند ۱۳۹۴ و فروردین ۱۳۹۵

412 pages, Paperback

Published January 1, 2016

4 people are currently reading
34 people want to read

About the author

داستان همشهری

92 books68 followers
تاریخچه

داستان همشهری از مجلات گروه همشهری است که اول هرماه منتشر می‌شود. داستان، از آذرماه ۱۳۸۷ به جمع مجلات گروه همشهری پیوسته است. در اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۹ داستان همشهری در قالب مجله با رویکردی جدید در فرم و محتوا، با سردبیری نفیسه مرشدزاده و دبیری مینا فرشیدنیک و احسان لطفی کارش را شروع کرد و اولین شماره‌ی ماه‌نامه با عنوان «ویژه‌نامه‌ی داستان» به‌ صورت ضمیمه‌ی مجله‌ی خردنامه همشهری در تیرماه ۱۳۸۹ منتشر شد. پس از انتشار نه شماره، از شماره‌ی اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰، مجله با دریافت مجوز مستقل با عنوان «داستان» به روی کیوسک آمد و سی شماره‌ی بعدی آن باعنوان «دوره جدید» شماره خورد. در آذرماه ۱۳۹۲، مینا فرشیدنیک سردبیری ماه‌نامه را به عهده گرفت. از دی‌ماه ۱۳۹۲، شماره‌ی مجله با مجموع کردن دو سری ۱ تا ۹ (تیرماه ۸۹ تا اردیبهشت‌ماه ۹۰) و ۱ تا ۳۱ جدید (خردادماه ۹۰ تا دی‌ماه ۹۲)، به دلیل تقارن با شب چله از «سی‌ویک دوره‌ی جدید» به «پیاپی چهل» تغییر کرد

شناسنامه

تحریریه
سردبیر: مینا فرشیدنیک
مشاور سردبیر: احسان‌ لطفی
مدیر اجرایی: شیما جوهرچی
دبير تحريريه: آرش صادق‌بيگي
روایت‌های مستند: مونا تاروردی، نسیم مرعشی
ترجمه: كيوان سررشته
روایت‌های داستانی: محمد میرزاخانی، محمدرضا بهزادی
همکاران تحریریه: فاطمه ستوده، مهري رحيم‌زاده، بصير برهاني، رودابه كمالي، نسيم توكلي

توسعه و ارتباطات
ارتباطات و رسانه: شیدا اورک
روابط عمومی: اعظم نجفی

فنی و هنری
مدیر هنری: روح‌اله گیتی‌نژاد
عكس: عاطفه احمدي، عباس نوري
صفحه‌آرایی: مجید اصغری
ویرایش عکس: علی رنجبران
مدیر فنی: علی محافظت‌کار ابدی
سرپرست چاپ: حبیب آهنگر متجدد رضایی
کارشناس چاپ: مجید مبشری


Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (7%)
4 stars
13 (33%)
3 stars
18 (46%)
2 stars
3 (7%)
1 star
2 (5%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Maryam.
182 reviews50 followers
March 18, 2016
داستان های یاخچی آباد بیمارستان مفرح و سی کیلومتروسیب های الین رو خیلی دوست داشتم
Profile Image for Mahdi.
223 reviews47 followers
August 22, 2016
روایت خانه جالب بود... داستان‌های مسابقه داستان هم جالب بود و فقط نکته منفی‌ش این بود که هر سه داستان سبک نوشتاری و روایت‌شون خیلی شبیه هم بود.
Profile Image for Gypsy.
434 reviews719 followers
April 23, 2016
واهوهوهو، شماره نوروزی هم بالآخره خوندم!

درباره زندگی ها، همه شون خوب بودن. بعضیا هم عالی! مث پنجگاه حافظ و از میان پنجره ها. واقعاً معرکه بودن. ولی داستانا، خب ایرانیا هم خیلی خوب بودن. ولی خارجیا، اصلاً! همیشه برعکسه. ایرانیا حوصله سر برن، خارجیا هیجان انگیز. ولی من جز یکی شون، بقیه رو دوس داشتم. انگاری سه تاشونم از جایزه داستان تهران بود. جریان کورت ونه گارت و زنش، جین هم به شدت، به شدت دوس داشتنی بود. ولی یه چیزی در حاشیه بگم؛ امیرحسین هاشمی، برنده مدال طلای المپیاد ادبیات ِ سال فلان، دانشجو دکترای عمران دانشگاه استنفورد؟ :| قدرت خدا! من اصن تو کفش موندم! میدونم اصن ربطی نداره. ولی خیلی برام جالب بود. باید یه جا می گفتم! :))
Profile Image for Saeed tavakoli.
50 reviews4 followers
April 28, 2016
خوب
از میان پنجره‌ها
پنجگاه حافظ
شاگردان آینه
کروزوئه
یاخچی آباد..
سی کیلومتر
انجیل به روایت گارسیا
فرضیه ماقبل آخر
و روایت فضانوردهای گیر افتاده
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews79 followers
January 30, 2018
با نوشته های احسان عبدی پور از طریق همشهری داستان آشنا شدم. گرم و جنوبی و بی بدیل. امضای خودش را دارد پای نوشته.
کارگردان هم هست. فیلم تیک آف را دیدم و دوباره به قدرت قصه نویسی اش پی بردم. فیلم خوبی نبود. بازی های ضعیف و شخصیت پردازی هایی که در اواسط راه از دست رفته بودند و کلیشه ای شدن بازی بطری ها وسط داستان. اما باز هم قدرت قصه گویی اش بود که من را شاد می کرد. قصه گو است. فقط باید بنویسد از گرما. از مومو سیاه. از کبریت و کوروزویه و زینت و مک لوهان."
.
زینت و مک لوهان از گرم ترین و جنوبی ترین داستان هایی ست که خوانده ام.
"قضیه از این قرار است که خیلی سال پیش مک لوهان، حبیبو کشمش را اتفاقی توی کافه ای در ابوظبی دیده و به حبیبو گفته:" برگشتی ایران به زینت بگو سلام برسون و بگو اگه یه آدم با عرضه ای پاشه یه فیلمی از زندگی تو و روزگار تو بسازه، من تمام کتاب هام رو از کتاب فروشی ها جمع می کنم و باقی عمر هم می رم تو یه دسته ی جاز پیروپاتال تو یه کافه ی خسته ی زهواردرفته کنترباس می زنم که خیلی وقته دلم می خواد و دیگه تموم."
.
حبیبو دلش می خواست جراح قلب و عروق سگ و گربه سانان بشه. کریم دلش می خواست کارگر پمپ بنزین بشه و همیشه یه بسته ی کلفت پول توی دستش باشه. پرویز دلش می خواست خلبان بشه و هر بار موقع نشستن ،یکی از چرخ های طیاره باز نشه و او طیاره را با هر زجری هست بشونه و ملت براش سوت بلبلی و دست بزنند."
.
"زینت به هزار در می زد که دل بچه هایش خوش باشد ولی فوتبال در اختیار او نبود."
.
"زینت به حبیبو کشمش سپرده بود که اگر باز هم اتفاقی مک لوهان را توی کافه ای جایی دید سلام برساند و بگوید مستر! جهان یک دهکده ی سر هم نیست. برعکس هر آدمی خودش چهل پنجاه تا کشور است. ادم خانه اش یک جاست. دلش هزار جای دیگر. ادم خانه اش در الجزایر است،قبله اش توی عربستان، تیم فوتبالش توی برزیل. قهرمان تنیسش توی سویس، وزنه بردارش مال ایران، خواننده اش در مصر یا لندن یا لبنان، عشقش توی فرانسه."
.
یکی از روایت هایی که از او خوانده ام. در جای خنک و دور از دسترس کودکان
.
"تازگی ها متوجه شده ام نگهداری آرشیو مجلات با اصول زندگی در یک خانه ی شصت متری در تهران نمی گنجد."
.
"دوره ی نوجوانی ما مجله ی گل آقا بود و کارنامه. قبلش آدینه و دنیای سخن و گردون. قبل ترش آرش بود و قبل ترش فردوسی."
.
"غروب ها می نشینم پشت بام و زیر شرشر گرما و شرجی شهر، از سرمای سپتامبری که باید برویم سوید و نوبل ادبیات مان را از دست شریف آکادمی علوم بگیریم حرف می زدیم. حتی دقت می کردیم که در سوید که رفتیم درست با کارد و چنگال غذا بخوریم."
.
"بعد این بومی مناطق گرمسیری ساحل کاراییب کلمبیا، با خودش فکر کرده بود که رودریار کلیپینگ هم در همین تختخواب خوابیده،توماس مان، نرودا، فاکنر، آستوریاس.. بعدهم وحشت زده پاشده رفته بود تمام شب را روی کاناپه گذرانده بود. همین در نوجوانی استرس مختصری توی جانمان انداخته بود. به جان حلقه ما. حلقه ی پشت بوم."
.
"جنوب بود و دریا و دورافتادگی و خلوت. از هرچه فقیر بودیم از خلوت اعیان بودیم. حلوتی که توش نه درد عشق بود نه دلشوره ی کسب و کار نه بار مسیولیت."
.
"دلم نمی خواهد وودی آلن را که عاشقش هستم روزی از نزدیک ببینم تا همیشه دلم بخواهد یک روز بالاخره از نزدیک ببنمیش."
.
----------------
روایت محمدرضا زمانی از جنوب
.
" از این شلوارهایی که وقتی باهاش عکس می گیری فکر می کنی خیلی خوش تیپی بعد که بزرگ شدی و عکس را نگاه می کنی با خودت می گویی داشتی با زندگی ت چی کار می کردی؟ :)"
.
"جنوب چه شکلیه؟ شبیه یک سازه به اسم نی همبون. سرش رو بریدن. توی پوستش دمیدن ولی هنوز صدای ولوله ی شادی غریب ازش شنیده می شه."
.
---------------- کورت ونه گات
" خلاصه دیدگاه سیاسی من این است که بیایید از برآورده کردن نیازهای شرکت های بزرگ و اختراع های اجق وجق دست بکشیم و برگردیم به برآورده کردن نیاز انسان ها."
.
--------------
یک اتوپورتره ی خیلی جالب خواندم از ادوارد لو
. تک جمله هایی که پشت سر هم تکرار می شوند و به نقطه ختم می شوند.
.
"وقتی آدرس می پرسم همیشه می ترسم چیزی که بهم می گویند یادم نماند."
."خاطره نمی نویسم. رمان نمی نویسم. داستان نمی نویسم. نمایشنامه نمی نویسم. فقط تکه پاره ها را می نویسم."
.
"قضاوت می کنم. سرود انسان مدرن را می خوانم."
.
"من سخنانی در باب عشق، سیاست، خدا و مرگ ایراد کردم که حتی یک کلمه اش را یادم نیست."
.
"دوستم درست قبل از اینکه با همسرش به تنیس بروند گفت چیزی را در خانه جا گذاشته است. بعد رفت توی زیرزمین و یا تفنگی که در آنجا گذاشته بود کار خودش را تمام کرد."
.
------------
"نامه ها، سفیران مقاومت"
----------
جانان فرنزن در خودزندگی نامه
" به عنوان یک نویسنده سخت ترین مرحله وفادار بودن به خودتان وقتی ست که تازه شروع کرده اید. وقتی نویسنده بودن هنوز آنقدر بازخورد عمومی بهتان نداده است که بتوانید وفاداری به آن را توجیه کنید. در این مرحله فایده ی رابطه ی خوب با دوستان و خانواده روشن و عینی اند."
.
--------------
ریتم وتمپو محمدحسن شهسواری
- و باعث کش امدن زمان و کلمات می شود. نقطه گذاری زمان را سریع تر جلوه می دهد.
.
از سوی دیگر وقتی فضا یا یک موجود بی جان را توضیح می دهیم زمان کش می آید و طولانی تر می شود.
.
کشمکش بیرونی، تمپو را تند و کشمکش دورنی، تمپو را آهسته می کند.
.
---------
امروز را به پرسه زنی در شهر پرداختم. به عبارتی به خوانش و برداشت های مختلفی که از پرسه زنی در شهر و روایت شهر و ادبیات وجود دارد.
.
داستان خانه نگاری از الکساندر همن نویسنده ای بوسنایی که با شروع جنگ به شیکاگو می آید و به پرسه زنی در شهر می پردازد و این دو فضا در هم گره می خورد بعد زا مدتی. یکی از تجربه های ناب و بکر که خودم هم داشته ام.
.
داستان نشستن کنار اتوبان آیین نوروزی را خواندم که در داستان تهران جایزه اورده بود. داستان با شروغ خیره کننده اما کم قصه. بیشتر در فضای ذهنی شخصیت اول می گذرد. اما آیین خوب بلد است خواننده را تا انتها بکشاند.
.
"ادم اهل کجاست؟ شهری که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده یا شهری که در آن زندگی می کند؟ چطور می شود به آن لحظه ای رسید که در ذهن مان"خانه" از شهری به شهر دیگر جا به جا می شود؟ الکساندر همن تلاش می کند از غربت برای خودش خانه ای بسازد."
.
"خودم را یکی از پرسه زن های بودلر تصور می کنم. یکی که می خواست همه جا باشد اما هیچ جای خاصی نباشد. کسی که گز کردن برایش یکی از ابزارهای اصلی ارتباط با شهر است. سارایوو شهر کوچکی بود لزج از داستان و تاریخ."
.
"جنگ که شروع شده بود مردم هنوز فکر می کردند یک جوری پیش از آنکه دندان جنگ به تن شهر برسدجنگ متوقف می شود. مادرم در جواب پرس و جوهای مضطرب من می گفت: همین حالا هم گلوله ها از دیروز کمتر شده اند." انگار که جنگ، باران بهاری باشد."
.
"از سوی دیگر شیکاگو برای این ساخته نشده بود که ادم ها را گرد هم بیاورد. بلکه ساخته شده بود تا به شکلی امن از هم جدایشان کند. اندازه، قدرت و نیاز به حریم خصوصی عناصر مسلط بر معماری به نظر می رسیدند."
.
"حالا ان ساختمان که در جنگ نابود شده بود فقط در سیلاب خاطره های من حضور داست."
.
------------------
یک مقاله ی خیلی خوب خواندم از commentary
city in the litertatur
رابطه ی شهر و ادبیات
که از قرن هیجدهم اغاز شده و در قرن نوزدهم پررنگ تر شده است. رمان های قرن نوزدهمی نوعی تنفر از فضای مدرن شهری با رابطه ای حلزونی -- ابتدا کشش به شهر و کشف و شهود و بازیابی آروزها و در نهایت سرخوردگی و بازگشت به روستا- پاریس در بالزاک
.
اما کم کم به هزارتویی تبدیل می شود در اولیس که دیگر راه بازگشت و فرار به عقب نیست. و سیستم های پیجده ای از روابط اجتماعی که خالی هستند و جنبه �� کاربردی و انتزاعی دارند.
رشد شهر باعث اضافه شدن شخصیت های فرعی در داستان و کثرت زاویه ی دید در روایت.
.
- موضوعات شهری
- ژانرهای تازه مثل سوریالیسم که بدون پاریس ممکن نبود.
- نمادگرایی شهری- یک مجله و ادرس نشان دهنده ی یک وضعیت اجتماعی ست.
- واژگان شهری
- شهر جان دار که شهر تبدیل می شود به یک موجود و هستی مستقل از انسان های ساکن.
در آثار دیکنز و بالزاک می بینم که لندن و پاریس برای خودشان ضمیر مالکیت می گیرند.
- شخصیت های شهری
-کارمند نشانه ی انفعال و تسلیم شدن در برابر جایگاهی که شهر برایش تعیین می کند
-زن متمدن زنی باظرافت و هوش و آگاهی
- مرد زیرزمینی موجودی شهری و بدون جایگاه و مرتبه ی احتماعی. پر شده از آشوب و احساسات فروخفته. نمونه اش در زمان جنایات و مکافات داستایوفسکی- کالاسکه چی خشن
- جنایات و مکافات مجموعه ای از احساسات شهری را در اختیار می گذارد. شهری که ویترین نیست. بلکه جفت پویایی ست برای درگیری های روحی راسکولینسفک. شهر هذیان های او را بیرون می آورد.شهر نقشه ای ست برای تم متافیزیکی مدنظر او.
------------
و در آخر از منوچهر آتشی می خواندم و عاشق شدنش که او را شاعر کرد.
" من در همین چاکوتا عاشق شدم. شیدا شدم.دختری که توجهی پاک و ساده دلانه به من داشت شاعرم کرد و ردپای این عشق در تمام اشعارم به چشم می خورد."
Profile Image for Mobina J.
207 reviews70 followers
April 23, 2016
داستان های دوست داشتنی ای داشت.. عاشق داستان خانه شدم که روایتی از دو فضانورد گیر افتاده در فضا بود
Profile Image for Ali.
110 reviews10 followers
Read
April 2, 2016
داستانهاي خوبي داشت اين شماره
هم ايراني و هم خارجي
تجربه ي داستان امدادي هم بسيار جذاب بود
در كل شماره ي خوبي بود
Profile Image for ریچارد.
169 reviews43 followers
April 2, 2016
زباله.
مجله ای که یه موقعی داستان کوتاهاش از بعضی کتابایی که میخوندم بهتر بود حالا نهایتا 50 صفحه ش قابل خوندنه.
اگر میخونید ما ایمیل هم زدیم که لطفا این وضع رو درست کنید.
Profile Image for Moujan Taghavi.
113 reviews44 followers
April 26, 2016
داستان و نوشته هایی که در ابتدای کتاب اومده بودند خیلی زیباتر از نوشته های دیگر کتاب بود
Profile Image for Hossein Forootan.
61 reviews40 followers
July 30, 2016
اووووف!
اون داستان احسان عبدی پور
کِلِی بومای!
در مجموع این شماره گوهر درخشانی است، بر تاج افتخار همشهری داستان.
Profile Image for Maryam Peyrovi.
196 reviews4 followers
April 25, 2025
وقتی که خوب فکر می‌کنم، تمام مراحل زندگی‌ام تا به اینجا برسم، در مجله‌ها خلاصه می‌شود؛ تازه خواندن‌ام را با "دوست خردسال" شروع کردم و مدرسه رفتن‌ام با "رشد" شیرین شد. همان سال‌ها بود که زرق و برق "همشهری بچه‌ها" مرا تا چند سال همراهی کرد و بعدتر که جوش‌های نوجوانی صورتم را پر می‌کرد، "همشهری داستان" می‌خواندم. حالا هم که سال‌هاست از نوجوانی دور شده‌ام، "مدام" دلم را برده و مجله‌ی ادبی‌ای نیست که حداقل یک بار ورق نزده باشم.
بعد از تلخی‌های "سال بلوا"، دلم خواست کتابی بخوانم که شیرینی‌اش زیر زبانم بماند و چشمم خورد به طبقه‌ی مجله‌هایم. به بهانه‌ی عید نوروز، این شماره را برداشتم و حالا که تمامش کرده‌ام، از انتخابم حتی ذره‌ای ناراحت نیستم. چقدر سال‌های خوبی در این مجله‌ها ثبت شده است؛ سال‌هایی دور از اینترنت و هوش مصنوعی و کرونا و هزار درد پنهان دیگر...
حتی نمی‌توانم بگویم کدام داستان و روایت و گزارش موردعلاقه‌ام بود. :)
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books243 followers
June 29, 2022
" ماهنامه‌ای در حوزهٔ ادبیات داستانی از گروه مجلات همشهری بود که اول هر ماه منتشر می‌شد. نخستین شمارهٔ آن در قالب ماهنامه، تیر ۱۳۸۹ منتشر شده و در مهر ماه ۱۳۹۷ پس از انتشار شماره ۹۲ تولید و انتشار این مجله به علی رزاقی بهار واگذار شد. انتشار مجله با مدیریت و تحریریه جدید از شماره ۹۳ (آبان ماه ۱۳۹۷) با تغییرات ساختاری ادامه داشت، و در نهایت آخرین شماره ی آن در شهریور ماه ۱۴۰۰ به چاپ رسید. اولین شمارهٔ این ماهنامه با عنوان «ویژه‌نامهٔ داستان» با سردبیری نفیسه مرشدزاده و دبیری مینا فرشید نیک و احسان لطفی به صورت ضمیمهٔ مجلهٔ خردنامه همشهری در تیرماه ۱۳۸۹ منتشر شد. پس از انتشار ۹ شماره، از اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰ مجله با دریافت مجوز مستقل با عنوان داستان انتشار یافت و از آن پس باعنوان دوره جدید شماره خورد. در آذرماه ۱۳۹۲، پس از استعفای مرشدزاده، مینا فرشید نیک سردبیر ماهنامه شد و از دی‌ماه ۱۳۹۲، شمارهٔ مجله با مجموع کردن دو سری ۱ تا ۹ (تیرماه ۸۹ تا اردیبهشت‌ماه ۹۰) و ۱ تا ۳۱ جدید (خردادماه ۹۰ تا دی‌ماه ۹۲)، از سی ویک دورهٔ جدید به پیاپی چهل تغییر کرد. در مرداد ماه ۱۳۹۷ آرش صادق‌ بیگی سردبیر مجله شد و شماره های ٩٠ تا ۹۲ به سردبیری وی انتشار یافت. در آبان ماه ۱۳۹۷ پس از واگذاری تولید و انتشار مجله به یک شخص حقیقی، حمید اسلامی راد سردبیر مجله شد. انتشار مجله با مدیریت و تحریریه جدید از شماره ۹۳ (آبان ماه ۱۳۹۷) با تغییرات ساختاری در مجله ادامه دارد. در نوروز سال 99 و از شماره 110مجله داستان با تغییراتی زیر نظر شورای سردبیری به نام های احمد ابوالفتحی، شهریار وقفی پور و هادی تقی زاده منتشر شد."
Profile Image for P Pajouhesh.
48 reviews2 followers
May 12, 2016
امتيازات: ترقه‌ها زير باران: 1؛ هفتاد‌و‌چهار: 1؛ پنج‌گاهِ حافظ: 2.5؛ آکسسوار: 1.5؛ پيشنهاد عيدانه: 1؛ هفتصد يک‌شنبه: 1.5؛ از ميان پنجره‌ها: 1؛ مثل توپ: 1.5؛ شاگردان آينه: 2؛ کروزوئه: 2؛ ياخچی‌آباد: 3؛ بی‌نام: 1.5؛ سی کيلومتر: 2؛ انجيل: 2؛ فرضيه‌ی ما‌قبل آخر: 3.5؛ سيب‌های اِلين: 1؛ ته مداد: 1؛ برادران غريب: 2؛ دست‌رنگ: 2؛ پرونده‌ی دولتيان: 3.5؛ خانه‌ای تا تهِ دشت: 2.5؛ حجره و حاجی: 2.5؛ دنج: 0.5؛ بزم کلان: 0.5؛ خانه: 2؛ مأوای نويسنده: 1؛ وقتی پيشوايان: 2؛ زندگی دو‌گانه‌ی کريم – روايت طنز: 0؛ زندگی دو‌گانه‌ی کريم – روايت ترسناک: 0؛ کاريکاتور: 0؛ چاپ عصر: 1؛ جلد: 2؛ آگهی: 3.
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.