انتخاب مقصد و سفر به کشورهای ناشناخته و غیرمعمول از نظر توریستی میتونه نقطه قوت یک کتاب باشه و قطعا پاکستان با اینکه همسایه ایران هست یکی از همین مقصدها هستش. برای من همیشه این مدل سفرها ارزشمند هستند چون یک نفر خطر میکنه و سختی رو میپذیره تا درنهایت من چندتا چیز ازش یاد بگیرم. حالا یک سریها در این کار استادن و سراسر کتاب پر از نکات جذاب و روایتهای دلنشین هستش و بعضی هم در حدچندتا نکته کنکوری به درد میخورن. اگر بخوام با این نگاه کتاب رو نقد کنم، با توجه به شرایط سیاسی، امنیتی و مذهبی پاکستان، خود به خود یه سری از سوالات و ایرادها حل میشه. کتاب خیلی کوتاه هستش و این نقطه ضعفش هستش و به نظر من نویسنده میتونست خیلی حرف بیشتری برای گفتن داشته باشه هم از مکانهای مورد بازدید و هم از مردم اونجا. دومین نکته ایدوئولوژی نویسنده هست که خب به نظرم در مقایسه با کارهای آقای امیرخانی، سعی کرده تا حدی (به جز چند مورد) نظراتش رو برای خودش نگه داره و کمتر تز ارائه بده ولی میزان پرسشگری و کنجکاوی ایشون قطعا از امیرخانی کمتره که باعث کلی سوال بیجواب میشه. سوم اینکه فکر کنم هیچ خانمی در این کتاب وجود نداره که شاید توجیه این باشه در پاکستان شرایط به این صورت هستش ولی حس میکنم نویسنده هم مساله خاصی با این قضیه نداشته. در کل دوست داشتم خیلی خیلی بیشتر از پاکستان بدونم و خیلی خیلی بیشتر پاکستان رو بگردم و این کتاب در نهایت در حد قطرهای برای رفع تشنگی بود. امتیاز هم به نظرم 2.5
《هو العزیز》 و اولین سفرنامهای که کامل خوندمش😄 ما کمتر پاکستان رو مقصد سفر یا سفرنامه میدونیم برای همین ایدهی روزنامهی پاکستان برام جالب بود. لحن کتاب صمیمی و جذابه و روایتها پر از نکتههایی هستن که برای من تازگی داشت؛ روایتهایی گاهی تلخ و گاهی هم خندهدار. من دوستش داشتم. کتاب جلد مقوایی داره و وقتی بازش میکنید در قسمت داخلی جلد شبیه روزنامست. *جلدش رو دوست داشتم؛ اما عکسهای سیاه و سفید انتهای کتاب تا حدی ناواضح بودن. این عدم وضوح ربطی به قدیمی بودن تصاویر نداشت، با یکم ویرایش رنگ و نور احتمالا حل میشد. 💫 پ.ن: فکر کنم آقای نویسنده رو اولینبار توی مستند دیوانگی دیدم. *مستند فوقالعادهایه دربارهی کنکور، دانشگاه و آینده. اونجا آقای سادات موسوی از تجربهی فیزیک و نجوم خوندن و شاعری و سردبیری میگفتن، از مسیرهای متفاوتی که رفتن و علایق متفاوتی که داشتن. این موند تا چند وقت پیش که مهمان برنامهی اقیانوس آرام بودن. *اقیانوس آرام هم برنامهی دیدنی و خوش ساختیه :) اونجا تعریف کردند که سفر کرده بودن به آفریقا که کرونا اومد و همهی پروازها لغو شد! سفری که مثلا برای یک ماه برنامهریزی شده بود فکر کنم حدود ۹ماه به درازا میکشه و ایشون کلی اونجا رو میگردن، کار میکنن و خلاصه تجربهی خیلی عجیب و متفاوتی میشه براشون. روایت و تجربشون از اون سفر آفریقا خیلی برام جالب بود و همین شد بهانهای که ببینم آیا کتاب سفرنامهای دارن؟
مدتها بود به کتابی چنین امتیازی نداده بودم. از خواندن این کتاب هیچ اطلاعاتی در مورد پاکستان به من اضافه نشد. حتی کمی عصبانی شدم که چرا نگارنده با خودش فکر کرده که یادداشتهای شخصیش در این سفر ارزش چاپ و انتشار رو داره.
نویسنده به وضوح تلاش کرده ادای امیرخانی رو دربیاره ولی نه اون قلم پخته رو داره، نه اونقدر اطلاعات داره و نه بلده عمیق نگاه کنه و موشکافی کنه.
توصیه به خوندنش نمیکنم. چون روایت ضعیفی بعنوان یک سفرنامه داشت و بعد خوندن، اونقدر اطلاعات درباره پاکستان و مردمش بهتون نمیده شیوه روایت و قلم نویسنده هم برای من اصلا جذاب نبود. یکسری شوخی وسط های روایت هاش آورده بود که به نظرم جایی نداشتن! من خواننده که یک سفرنامه برای خوندن انتخاب میکنم، توقع طنز اون هم طنزی که اصلا درنیومده و فقط باعث شده، یکدست متون از بین بره و ضعیف بودن قلم رو به رخ میکشه، ندارم. دو امتیاز دادم بخاطر اطلاعات خوب ولی خیلی اندکی که درباره پاکستان داد
نکتهی اول. برام تمرین فوقالعادهای بود حول محور «چگونه اظهار نظرهای یک انسان کاملا متفاوت با خود را بخوانیم و جوش نیاوریم. نکتهی دوم، نود درصد کتاب «فلان کردیم. بهمان کردیم و بعد خوابیدیم» و شاید واقعا کمتر از ۱۰ درصد کتاب اطلاعات و جزییاتی در مورد پاکستان بده که آدم از یه سفرنامه انتظار داره. من مشابه این مشکل رو با سفرنامه احسان نوروزی و پستهای هدی رستمی دارم. انگار گوینده و درونیاتش مهمترن تا انتقال هر اطلاعات غیرقابل دستیابی از طریق راهنماهای سفر و اینترنت. یا شاید از یه سفرنامه انتظارات فضایی دارم ولی یه نمونه خیلی موفقش همین کتاب How to understand Israel in 60 days or less، به هر حال، نکتهی خیلی جالب و آنچه میکشید من رو از لابهلای شوخیای خیلی لوس و قلم بینمک و ضعیف نویسنده، اهمیت مذهبش در این سفر بوده. اینکه یک شیعهی معتقد (و روشنفکر. نویسنده چندجا نشون میده که به عقاید مخالف خودش احترام میذاره و منصفانه برخورد میکنه با آنچه خلاف باورهای خودشه) چطوری پاکستان رو تجربه کرده. این اون زاویهدیدی از یه سفره که من به طور خاص هرگز تجربه نخواهم کرد. و اینکه خب آشنایی جزیی من با نویسنده هم احتمالا باعث پیشقضاوتهایی شده ولی سعی کردم منصف باشم. :)
این کتاب رو میشه در زیر یک ساعت خوند. روون و جالبه و با وجود انتقادهای واردی که ازش شده به نظر من ارزشش دقیقا در نوشته شدن توسط یه نویسندهی خیلی جوون از یه سفر خیلی دور از میانگینه. من به اندازهی زمانی که برای خوندن گذاشتم چیز یاد گرفتم از کتاب و خوشحالم که خوندمش.
تو شلوغ پلوغی های تخفیف 40 درصدی کتاب تو کافه کتاب افتاب با محمد هادی طباطبایی بودم و داشتیم لای کتابا و ادم ها چرخ میزدیم که گفت سفر نامه خوب برام پیدا کن . اینو بردم براش و گفت اینو من خوندم نویسندش دوستمه بخر برا حمایت از نویسنده ! منم با اکراه خریدم ... راستش انگار با یه کپی ناشی (خیلی خیلی ناشی)از جانستان کابلستان امیرخانی مواجه میشدم جاهایی شوخی هایی به شدت لوس میکرد اما چند بندی هم داشت که کمک کنه این همسایه غریب رو بهتر بشناسم . چند بندی که برام جدید و قابل فکر بود . در مجموع 3 با ارفاق !
چه چیزی بدتر از اینکه بعد از مدتها دنبال این کتاب بودن، امروز که تهران بودم تونستم از کتابفروشی سورهی مهر بالاخره بخرمش. تازه من توی اصفهان دنبال این کتاب میگشتم، احتمالاً دومین شهر بزرگ کشور. وای به حال بقیهی شهرها
انسجام یک سفرنامه رو نداشت. شاید واقعا همونطور که خود نویسنده ادعا میکنه مجموعه نوشته های شخصی از سفرش به پاکستان بوده، باید یه همچین انتظاری داشته باشیم ازش. ولی یه چیزی که خیلی آزاردهنده بود این که نگرشهای سیاسی و جهت گیری های شخصی اش رو قاطی رئال ماجراهای سفرنامه کرده یه جورایی که انگار باید قاطی اونا قبولشون کنی در حالی که اون قدرها هم پختگی و ادله مناسب پشت حرفاش نیست. نمیدونم حتی اگه الان مصاحبه بشه با نویسنده هنوز پای تفکرات سال 89 اش هست یا نه. دو ستاره میدم چون یه ذره چیزای کوچولو هم از پاکستان رو هم یاد گرفتم. ولی واقعا انتظار توصیف نداشته باشید.
کتاب جالبی بود. سفرنامه یک سفر دو هفته ای به پاکستان.ولی از همه مهم تر برای من جرات نویسنده برای این سفر بود. سفر به کشوری که خیلی هم امن نیست، تنها و در سن کم. به شخصه چنین جراتی در خودم نمی بینم.
باور میکنی که مرز فقط یک خط است. نه! حتی خط هم نیست. یک چیز عجیب و غریبی است که این طرفش میشود ایران و آن طرفش میشود پاکستان. یک موجود فرضی که نقشههای جغرافیایی را مجبور به رنگارنگ شدن میکند. آدمها بعضی اوقات به خاطر جابهجا کردن این موجودات فرضی با هم میجنگند، خون همدیگر را میریزند، بچههای هم را میکشند. و دستِ آخر وقتی از جنگ خسته میشوند، یک سیم خاردار روی آن موجود فرضی پهن میکنند و مامورهایشان را اسلحه به دست کنار آن قرار میدهند تا مبادا کسی به این موجود فرضی بیاحترامی کند. من فکر میکنم اولین بار "مرزهای سیاسی" را "مرضهای انسانی" به وجود آوردهاند.
اگه این مهندسی خواندههای یهو به ادبیات و علوم انسانی علاقهمند شده، متوجه بشن که بغرنجترین مسائل سیاسی اجتماعی رو نمیشه تو یه پاراگراف حل و فصل کرد، واقعا وضعیت بهتری خواهیم داشت.
سفرنامه شاید دوست داشتنی ترین بخش مطالعاتی من باشه اما در عین حال قلمنویسنده بهره گیری و سوژه یابی اش در سفر ثبت گزارشاتی که دور از کلیشهجات باشه برام اهمیتی ویژه داره "روزنامه پاکستان" از اون سفرنامه هایی هست که یهویی رقم خورده منم یهویی امروز خوندمش کشور مقصد یعنی پاکستان خب برام جالب بود گرچه همسایه ایم گرچه دو دوست ناب در دوره تفسیر در قم دارم که اهل پاکستان هستند اما خب اطلاعات زیادی دربارهاش ندارم. خیلی سال پیش کتابی خواندم که ظاهرا نسخه چاپی از اون هم در دسترس نباشه به نام "ارمغان هند و پاک" یک طلبه مبلغ که به دو کشور پاکستان و هندوستان سفر کرده و گزارشاتی رو ثبت کرده ولی خب خیلی قدیمی بود و از فضای معاصر فاصله داشت انتظارم از انتشارات سوره مهر بیشتر بود سوژه کتاب خوبه ، قلم تا حدودی رضایت بخشه ولی در ثبت گزارشات خیلی زیادی نویسنده عجله کرده اگر فقط دو یا سه شهر از مجموعه شهرهایی که رفته بود رو با جزئیات بیشتری در سفرنامه میآورد قطعا نمره بهتری دریافت میکرد ولی از جناب سید امیر سادات موسوی نویسنده کتاب تشکر میکنم که این اثر رو به یادگار از خودش گذاشت
متن روانی داره، خوندش نسبتا لذت بخشه، ولی کمه! عمق کافی نداره. میشد خیلی توصیفات بیشتری استفاده کنه و خواننده رو بیشتر با خودش همراه کنه ولی خب نشده. البته اگه به عنوان یه دانشجوی فیزیک به نویسنده نگاه کنیم خیلی از انتظاراتمون منطقی تر میشه. در نهایت چون تصویر ذهنی خیلی از ماها رو میتونه در مورد پاکستان و مردمش بهتر کنه، ارزش خوندن داره.
انتظار سفرنامه ای که باهاش از منظر خیال به پاکستان سفر کنید نداشته باشید! انتظارتون در حد کپشن های سریالی اینستاگرام باشه؛ خود نگارنده هم بر همین مبنا دست به قلم برده که به همین علت، سبکیِ کتاب اذیت کننده نیست.
زیادی کوتاه بود... تا اومد شروع بشه، تموم شد... منتظر جزئیات بیشتری بودم... ولی خب چون تقریبا هیچی از پاکستان نمیدونم، همینقدر اطلاعات جستهگریخته هم غنیمت بود!
قرار بود در تعطیلات بین دو ترم، وقتی دوستم دفاع کرد، با هم بلند شویم برویم پاکستان. تعریف لاهور و اسلامآباد و فرهنگ و مردمش را بسیار شنیده بودم و آن طبیعت بکر و دوستداشتنی اش. همانجایی که بهشت کوهنوردان است. رشته کوههای هیمالیا را بگیریم و برویم تا دومین قلهی بلند جهان. (حالا نه اینکه بالا بریم. چون کوه خیلی سختیه😁) کرونا آمد (۱۳۹۸) و برنامهها لغو شد. به جایش #سفرنامه روزنامه پاکستان را خواندم.
کتابی است خودمانی و صمیمی که در حوالی بیست سالگی نوشته شده. دَه سال پیش.
به ندرت اتفاق می افتد کسی در این سن، اثری ماندگار و در شان توجه فوقالعاده بنویسد. روزنامه پاکستان هم از این قاعده مستثنی نیست؛ البته که در بطن ماجرا، جذابیتهایی نهفته است. زبان طنزش و اصل همین کار که فردی ۱۸ ساله بدون داشتن توشهی فراوان یا آشنای قدیمی، تنهایی به جایی مثل پاکستان برود؛ خصوصا در آن زمان که به ناامنی شهره بوده.
کتاب بیشتر توصیف پاکستان بود و مردمش در نیمچه مقایسهای با ایران. شاید فرد دیگری اگر بود، خیلی هم خوشحال میشد که ما نسبت به آنها _فعلا_ آبادتریم. اما واقعیت تلخی وجود داشت و این بود که مردمی که در پاکستان مانده بودند و تن به مهاجرت نداده بودند، میانگین سطح زندگی پایینتری نسبت به خیلی از نقاط جهان از جمله ایران داشتند.
جامعه ضعیف، نمیتواند جای مناسبی برای زندگی باشد. مدتی بود سر در لاک خودم کرده بودم، خوشحال و ز غوغای جهان فارغ. مدتی است، عهد بستهام روزانه ۵ فعالیت داشته باشم در حیطهی اجتماعی. شاید ابتدا کوچک و کم تاثیر باشد اما به مرور، عمیق و بزرگ خواهد شد...
پ. ن. ۱. اینکه خطی فرضی به نام مرز، چطور اینقدر اختلاف ایجاد میکند، همیشه برایم عجیب بوده.
از مرز خاکی ایران به عراق که رد میشوی، با حدود ۵۰ متر فاصله، همه چیز داد میزند که اینجا دیگر خاک ایران نیست.
۲. بی مناسبت نیست بگویم یاد یکی از دوستان پاکستانی افتادم که در عراق ملاقات کرده بودیم. شعر و ترانهی فارسی گوش میداد و میگفت هم نسلانش با فارسی آشنایند و میتوانند صحبت کنند؛ اما دخترش که حدودا ۱۵ سال داشت، فارسی نمیدانست. خانمِ مادر تعریف میکرد بچه که بودند، پدربزرگش برایشان شاهنامه و دیگر آثار فارسی میخوانده. یعنی نسلهای قبلی، سواد "خواندن" فارسی را نیز داشته اند. در مقبرهی "اقبال لاهوری" هم شعرهایش به فارسی نوشته شده؛ همانطور که سروده.
۳. (بعدا اضافه شده) امیر موسوی اوایل بهمن گزارشی منتشر کرد از عواید مالیای که برای همکاری در نشر و تصحیح بیش از ده جلد کتاب داشته. بیشترینش برای همین روزنامه پاکستان بود. با چه مبلغی؟ تنها یک میلیون و سیصد هزار تومان! با توجه به اینکه در شرایط فعلی از نویسندگی در غیر از موارد استثنا، نانی در نمیآید، مگر میتوان انتظار رشد اندیشه را داشت؟ (اگر بپذیریم محتوایی که در قالب کتاب چاپ میشود عموعا حرفهای مهمتر و ماندگارتری است). طاقچه : https://taaghche.com/book/94222 دی ۱۴۰۰
سفرنامه سید امیرسادات موسوی، از فیزیکیهای گویا 85 شریف. ماجرای سفر دو هفته ایش در سال 89 به پاکستان رو چندسال بعد از ب��گشتنش چاپ کرده. متن روانی داره و حس غریبی به آدم نمیده و پاکستان رو (تقریبا) با نقشه ای که اول کتاب کشیده شده، جلوی چشم میاره. دوست داشتم بیشتر می نوشت. توش راحت حرف میزنه و مثلا تیکه هایی به زیباکلام و احمدی نژاد و.. میندازه :)