بهترين مثال براى اين كه چقدر در زمينه ى داستان نوجوانان با مضمون دينى نوشتن پياده ايم. اين رو در دوره ى دبيرستان خوندم، يعنى همون سنى كه قراره مخاطب كتاب باشه. با اين وجود همون دوره هم از ضعف داستان اعصابم خرد شد. نويسنده فكر كرده اگه يه عشق به داستان اضافه كنه، ديگه همه چيز حله و لازم نيست داستان پردازى بكنه. همون كارى كه تقريباً توى همه ى سريال ها و فيلم هاى دينى مون انجام ميشه: يه داستان عاشقانه ى آبكى روايت ميكنن كه در پس زمينه ش، داستان دينى نقل ميشه. مثال؟ فراوان: معصوميت از دست رفته، جابر بن حيان، يوسف پيامبر و...
کتاب چند ساعته تموم شد . بسیار جذاب و گیرا بود . درسته یه ایراداتی داشت ولی تصویر سازی و پردازش داستان خوب بود . داستان چند صد سال بعد از شروع غیبت امام زمان شروع می شه و شرح یه تشرف و یه عشق بین پسری سنی و دختری شیعه است . تو این ماجراها اوضاع شیعیان اون موقع رو هم به تصویر می کشه . امیدوارم کتاب های بیشتری تو این سبک نوشته بشه . چون هزاران مورد از این داستانا هست که با یه کم سلیقه و دقت و هنر می تونن بهترین داستان ها باشن .
نویسنده سعی کرده بود کتاب مذهبی بنویسه اما بیشتر فانتزی به نظر میرسید. همه خوب بودن. اگرم بد بودن آخر داستان خوب شدن، حتی حاکم و وزیر. نویسنده اصلا اطلاعی درمورد سنی ها نداشت. طوری که توی بحث های هاشم و ابوراجح، هاشم سنی هیچ حرفی نمی زد.
یه جورایی بنظرم کتاب ناشیانه ای بود!!! به زور یه تم عاشقانه رو به قالب یه کتاب مذهبی داده بودن. یهو خیلی ناگهانی همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه و کتاب پر از معجزست و ...! کتاب فضاسازی ها و توصیفات زیبایی داشت. ولی خیلی ناگهانی همه ی مشکلات حل میشه و یهو همه آدمای خوبی میشن و همه ی آدمای ستمگر و حاکم و وزیر متحول میشن و داستان به خوبی و خوشی تموم میشه!!!! چطوری بگم.. بنظرم به درد این میخوره که بخوای به زووور یه سری مفاهیم مذهبی رو به یه سری بچه قالب کنی.همین..
کتاب ضعیفی بود، همه شخصیاتای داستان به شکل واقعا آبکی تغییر رویه میدن و یهو خوب میشن. کتاب تم مذهبی داره و نویسنده اش احتمالا فکر میکرده اگه یه ماجرای عشقی رو هم وارد داستان کنه خواننده علاقه بیشتری به دنبال کردن ماجراها نشون میده! تعجب کردم وقتی دیدم از رو این کتاب فیلم هم ساختن!!!
بدون هیچ پیشزمینهای کتاب رو شروع کردم و واقعا ناامیدکننده بود. بزرگترین مشکل نویسنده جملات خشک و غیرعادی بود که از کتابهای دینی دبیرستان و دروس معارف دانشگاه کش رفته و در دهان شخصیتها به زور جا داده بود. و البته از پایان تخیلیش نمیشه گذشت که همه یا شیعه شدن و به سعادت و آرامش رسیدن یا هیچی. همه شیعه شدن کلا.
اصلا نمیدونم در مورد این کتاب باید چی بگم؟ نویسنده یه قصۀ واقعی رو برداشته و مثلآ بهش شاخ و برگ داده و آب و تاب داده و به قول برادرم چهارتا «خوب آموزی» هم توش گذاشته تا یه رمان مذهبی بنویسه... نتیجه اصلا خوب نبوده... اینکه میگم اصلا به خاطر اینه که از همون صفحۀ اول داری خامیِ قلم نویسنده رو حس میکنی و وقتی صفحۀ اول اینه از باقی دویست و خوردهای صفحه چه انتظاری میره؟(سوالی که اینجا پیش میاد اینه که آیا ویراستاری وجود داشته یا ویراستار کارش رو بلد نبوده یا فقط صرف چاپ کردن کتاب مذهبی مهمه و کیفیت اصلا مهم نیست؟) بگذریم که اصلا عشق در نگاه اول اونم این شکلی خیلی خیلی تخیلی بود.(کاش حداقل یه دونه بود!) بگذریم که کلا قوانین عالم زیر و رو شد با این خواب دیدنهای ریحانه. اصلی ترین شخصیت های قصه به شکل عجیبی غیرواقعی و تصنعی بودن. عمق شخصیتها؟ اصلا وجود نداشت نزدیک سیصد صفحه و شخصیتها هیچ عمقی پیدا نمیکنن... مکالمات؟ بیخیال... روند قصه؟ هیچی نگم اصلا... فن فیکشن هایی که بچه های هفده هجده ساله مینویسن گاهی پخته تر از این قصه از آب درمیاد:\ خلاصه اینکه بسیار ناامید کننده بود. اینکه نوجوون هیچ رغبتی نمیکنه این کتاب ها رو بخونه جای تعجبی نداره. من این کتاب رو به یه نوجوون توصیه میکنم؟ نه! میخواد بره اصل ماجرا رو بخونه؛ چرا وقتش رو صرف این کتاب بکنه... همین
فضا و روند داستان خیلی شبیه داستان هایی بود که دوران راهنمایی می خواندم. حتی بیشتر شبیه داستان های کودک بود تا نوجوان. حتی مضمون داستان هم با این که سعی کرده بود بزرگانه تر شود، خیلی بچگانه بود. یک عشق لوس و بی مزه همراه یا حاکم ستمکار با اطرافیان خوب که به قهرمان کمک می کنند و آخر داستان هم که هپیلی اِوِر اَفتِر! این وسط هم یک جملاتی درباره ی امام زمان آورده بود که اصلا روی کار ننشسته بود! وسط های داستان یه آسانی شخصیت ها را با لباس ها و اسامی قرون وسطایی تصور می کردم. با تم قهوه ای و قرمز و پارچه های گونی مانند در قلعه های بزرگ سنگی. ولی داستان روان و خوش خوانی بود. خلاصه این که نوشته شدن این طور کتاب ها، مخصوصا برای این سن، خیلی قابل تحسین است ولی کاش حرفه ای تر باشد و ایرانی-اسلامی تر.
پی نوشت: 1.رابطه ی قنوا و هاشم و پسر وزیر به درد همان داستان هایی می خورد که گفتم دوران راهنمایی می خواندم. 2. ضد وحدت نبود کتاب که این همه شیعه و سنی می کرد؟؟؟ آخرش هم که همه سنی های خوب شیعه شدند...
در مجموع کتاب نسبتا خوبی بود ولی... چرا بیشتر نویسنده ها وقتی میخوان مفاهیم مذهبی رو بیان کنن از قالب داستان عاشقانه استفاده میکنن؟ یعنی راه دیگه ای وجود نداره؟!
داستان فوق العاده ضعیف بود.. نویسنده حتی هدف مذهبی خودش هم نتونسته بود به درستی انجام بده. شخصیت های که الکی تغییر رویه میدن و یهو خوب میشن و این تغییر اصلا به دل خواننده نمیشینه حتی اگر مخاطب یک نوجوان باشه. نمی دونم کی قراره تو این حوزه کتاب های عمیق تر و پخته تر نوشته بشه....
کتابی که آدم رو خیلی خوب میبره بالا، تصویر سازی عالی، تعلیق عالی، ولی متاسفانه وقتی میخواد فرود بیاد خیلی ضعیف و بی رمقه و حالتو میگیره... کاش دو سه فصل آخر بهتر بود، کاش...
داستان شروع خوبی داشت. کشش و جذابیت یک داستان همه پسند رو داشت. اگر با همون فرمونی که شروع کرده بود پیش می رفت شاید خیلی بهتر می شد. ولی متاسفانه انتهای داستان خیلی سریع تموم شده بود و دقیقا حس سر هم بندی شدن و "خوب زودتر تموم کنیم بره" رو در خواننده ایجاد می کرد. زبان روایت ساده بود و این به نظرم برای یک کتابی که می خواست مخاطب زیادی از هر قشری پیدا کنه خوب بود ، ولی پیچیدگی های داستان خیلی زیاد نبود و همین انتظار مخاطب حرفه ای رو برآورده نمی کرد ولی برای مخاطبی که خیلی حرفه ای نیست یا مخاطب هایی که خیلی سخت گیر نیستن خوب بود. در واقع می شد گفت این قضیه ساده بودنش کمی از محدوده سن مخاطب مد نظر کم می کرد. در کل خوندنش تجربه خوبی بود و از خوندنش پشیمون نیستم. هرچند که شدیدا معتقدم می شد خیلی خیلی بهتر از این بشه که هست
کلا خیلی نظرم به خوندن این کتاب نبود حدس میزدم محتوای ضعیفی داشته باشه و فقط به جهت اصرار یکی از دوستانم خوندم... بسیار از لحاظ نگارش و داستان نویسی ضعیف بود...حس کردم دارم یه رمان ایرانی عاشقانه با محتوای مذهبی میخونم... اگه کتابی قراره گفتمان و بحث بین دوتا مذهب رو نشون بده باید درباره مذهب مقابل و درس و بحث های اونها هم اطلاعاتی داشته باشه و کتاب و خواننده رو به چالش بکشه نه اینکه پیروز میدان بحثها همیشه ابوراجح باشه... نکته بعدی اینکه واقعا چرا نویسنده میخواست زیبایی درونی افراد رو به زیبایی ظاهرشون ربط بده؟ الان بین شخصیتهای کتاب ریحانه و هاشم زیباترین بودن!!!(از خصوصیات برجسته ی رمان ایرانی!) و نکته آخر از نظر مفهوم و محتوا هم که هیچ چیز خاصی نداشت... در یک کلام: ضعیف!
یه رمان متوسط،با لحن امروزی که به خاطر همین لحنش و ارتباطاتی که بین شخصیت های داستان بود و تم فیلم هندی بودنش خیلی نمی تونست منو ببر تو حال و هوای عصر داستان. ولی بعضی توصیفها و فضاسازی هاش خوب بود.
رؤیایی که در نیمهشب میماند سه بعد بررسی یک کتاب کتابِ "رؤیای نیمهشب" را از سه بُعدِ فرمی، محتوایی و ضرورتی میتوان بررسی کرد. در آغاز باید گفت که هنر، و در اینجا ادبیات، از مادۀ خیال تغذیه میکند و کارش انبساط و انقباضِ نفسانی است. پس بهنفسه ارزنده یا نیرزنده نیست. به بیانِ دیگر هنر وسیلۀ ترغیب و تبلیغ است. آنچه متمایزش میکند اندیشهای است که در این ظرف ریخته میشود. از سوی دیگر همین ظرف (یعنی هنر و در اینجا ادبیات) با مظروف (یعنی اندیشه) مناسبتهایی دارد. هر اندازه این مناسبات مستحکمتر باشد، ضریبِ تأثیر بیشتر میشود. و از جهتِ دیگر ظرفِ گفتهشده خودش نیز دارای قواعدی است که هر اندازه آن قواعد در آن لحاظ شود ظرف یا فرمِ بهتری داریم که در نتیجه قدرتِ ترغیب و امکانِ ماندگاریِ آن اثر را افزایش خواهد داد. تفکیک فرم و محتوا گرچه در تفکیک یا عدمِ تفکیک فرم و محتوا بحثهای فراوانی شده، اینجا این دو را تا حدودی جدا بحث میکنیم. فرم در بحثِ فرم، این کتاب نواقصی دارد که به برخی اشارهای میشود. اولین مورد نداشتنِ تیپ است. تمامِ شخصیتها به یک زبان صحبت میکنند، هرچند از طبقاتِ مختلفِ جامعهاند. موردِ بعدی ناسازیهای تاریخی است که بحثی مفصل میطلبد. اجمالاً اینکه این داستان در قرنِ هفتم و در شهری عربی (حله) روایت میشود، ولی هم توصیفات و هم کلماتِ داستان به اماکنِ معاصرِ ایرانی و واژگانِ متداولِ تهرانی پهلو میزند. بازاری که وصف میشود انگاری بازارِ تجریش است. واژۀ "شانس" کجای ادبیاتِ دیروز است؟ عشقی که در داستان موج میزند از علاقه است و بنا به تعریفی است که ما امروزیها از آن داریم، نه مسلمانِ عربِ قرنِ هفتمی. یک اثرِ هنریِ تاریخی نیازمندِ ظرافتهای ژرفی است که این اثر تا حدودِ زیادی فاقدِ آن است. موردِ دیگر زاویۀ دید است. راویِ اولشخصِ داستان در جریانِ مستقیمِ مهمترین بخشِ داستان نیست. پس چرا باید این زاویۀ دید را برگزید؟ دلیلش جذابیتهای نفسانی است که در بخشِ محتوا گفته میشود انشاءاللّه. تعلیقِ داستان قابلِ قبول است، گرچه در مواردی افراطی میشود. ضرباهنگِ داستان نیز دچارِ افت و فرود است و گاهی ملالآور میشود. سخن فراوان است، ولی در جمعبندیِ فرم میتوان گفت که اثرِ موردِ بحث نه رمان و نه حتی داستان است. بیشتر به حکایاتِ ادبیاتِ کلاسیکِ شرقی میماند که ذهنیاتِ نویسنده در آن جاری است تا واقعیتهایی که موجبِ همدلیِ مخاطب با متن میشود. مخاطبِ چنین فرمی کودکان و نهایتاً نوجوانانِ کمارتباط با ادبیاتاند که البته بازخوردهای موجود این مطلب را تصدیق میکند. محتوای اثر موضوعِ این اثر مذهبی است؛ جریانِ تشرفِ یکی از شیعیان به محضرِ حضرتِ صاحب، عجّلاللّهفرجه. پرداختی که برای این محتوا گزیده شده تا حدودِ زیادی مباینِ این موضوع است. صراحتاً روایتِ یک عاشقانۀ مذهبی است. ما میگوییم عاشقانه، شما چیزِ دیگری بخوانید! آنچه که این متن را به شمارگانِ بالا رسانده ربطِ چندانی به حضرتِ صاحب، عجّلاللّهفرجه، ندارد. اگر چنین بود، کتابهای فراوانی در این مورد نوشته شده و با وجودِ وضوح و اتقانِ بالایشان کمتر دیده شدهاند. جذابیتهای نوجوانانه و نفسانیِ این کتاب در فضای سطحینگریِ مذهبیِ حاکم بر غالبِ نسلِ جوانِ مذهبی، فرصتی مناسب برای جولانِ چنین آثاری را میدهد. کافی است نگاهی به آثاری از هنرهای دیگر، اعم از سینما و موسیقی، بیندازیم تا متوجه شویم که آنچه هنر را ارزشمند میکند، مقبولیتِ عمومی نیست، بلکه همین مقبولیت به ما کمک میکند که دریابیم جامعه تا چه اندازه با مبانی فاصله دارد یا ندارد. تذبذبِ افسارگسیختۀ نورسیدگانِ مذهبی تشخیصی میانِ جذابیتهای جنسی و محبتِ حضرتِ صاحب، عجّلاللّهفرجه، قائل نمیشود. گناهِ این بیتشخیصی نه مستقیماً بر گردهٔ نویسنده است، نه مخاطبِ نوجوانِ این متن. در واقع با بروزِ چنین پدیدههایی باید پی به یک بیماریِ خطرناک برد که امید است طبیبان برای علاجش بیندیشند. بیتوجهیِ اولیا به امرِ تربیت و وانهادنش به مدرسه، و در ادامه سطحیآموزیِ مدارس با توجه به قالبِ نابومیِ آنها، از ریشههای این تذبذب است. بحث در محتوا نیز به این کوتاه ختم نمیشود، ولی به همینها بسنده میکنیم. ما مسلمانان برای هنر وظیفه قائلیم. آنچه محتوا را غنی از معارفِ دینی میکند هنر نیست، مبانیِ صحیحِ هنرمند است. پس پیش از هر حرکتی در هنر باید مسلمان تربیت کرد. اگر نکردیم، از این شبهات فراوان و فراوان خواهیم دید. ضرورت
بحثِ پایانی ضرورت است که البته در حوزۀ بنده هم نیست و شاید کمی از انصاف خارج شوم. مختصر اینکه در اوضاعِ کنونی ضرورتهای خطیرتری پیش آمده که بهتر است به آنها پرداخت. تشرفِ یکی از شیعیان به محضرِ حضرتِ صاحب، عجّلاللّهفرجه، در قرنِ هفتم و شیعهشدنِ آن شهر در نتیجۀ این تشرف، تذکری نیکوست. ایشان خواسته و آرزوی شیعیان، بلکه جهانیان، هستند. اما برای تحققِ ظهورِ آن گرامی باید زیرساختهایی فراهم شود. باید مسلمانانی مسلط به مبانیِ دینی تربیت شوند. باید با فقر، فحشا، اسراف، اشرافیگری، سطحینگری، بیبصیرتی و بسیاری از معضلاتِ عقیدتی و اجتماعی برخورد کرد و مردم و جوانان را متوجهِ حلّ این امراض کرد. به نظر میرسد مادام که این مسائل حل نشده پرداختن به موضوعِ این کتاب، در بهترین محتوا و فرم هم، ضرورتی ندارد و این رؤیای خواستنی در همان نیمهشب خواهد ماند، معالاسف.
این کتابو به اجبار خریدم و خوندم! چون استا دانش خانواده خوندن کتابو جزو نمره ی اصلی در نظر گرفته بود! و واقعا پشیمونم از پولم که حرومِ این کتاب کردم. داستان به شدت آبکی بود ازینایی که تهش همه خوب میشن و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه و به درد دوره ی راهنمایی میخورد.. هیچگونه تفکیک شخصیتی و یا شخصیت پردازیِ خاصی نداشت. نویسنده احتمالا هدفش نوشتن یه داستان مذهبی بوده و برا جذاب کردنش از عشق استفاده کرده ! (تقریبا کاری که همه ی فیلمنامه نویسای تلویزیون میکنن:/) و جالب تر اینکه خب اوکی ما قبول میکنیم که بستر داستان مذهبه و اصلا به طور کل راجع به مذهبه فقط نمیدونم چطور وقتی یکی هیچ تحقیقی نمیکنه راجع به موضوعی که میخواد راجع بهش بنویسه و هیچ اطلاعات کافی ای تو اون زمینه نداره جرات میکنه خودشو ضایع کنه و با نوشتن کتابش بگه من یه بیسواد و احمقم! =)) تو این کتاب من هیچ گونه توضیحی راجع به مذهب سنی ندیدم و اصلا و به جز اون دلایل کافی و یا حتی توضیحات مناسب برای مذهب شیعه هم ندیدم کما اینکه چون داستان تم مذهبی داشتم انتظار میرفت بیشتر و عمیق تر بپردازه بهش.
کتاب جالبی بود. می شود به چشم یک رمان کودک و نوجوان خوب به آن نگاه کرد. نویسنده ی از قضا روحانی داستان توانسته است پاسخ های درخوری به سوالات مخاطب بدهد و همینطور او را با خودش تا انتهای قصه همراه کند. وقتی این کتاب را دست گرفتم انتظار داشتم در این جا به آن چهار یا حتی پنج بدهم. منتها در حال حاضر نسبت به "سه"ای که دادم هم شک دارم.. ما مذهبی ها حرف برای گفتن داریم ولی هنر زدنش را نه! کتاب خوبی است، می توانید آن را بخوانید و برای سه یا چهارساعت سرگرم شوید. ولی کتابی که بخواهیم به کسی پیشنهادش کنیم؟ فکر نکنم. و یا کتابی که بخواهیم برایش حرف بزنیم و جلسه بگذاریم؟ واقعا فکر نکنم.. ای کاش می توانستیم بهتر حرف بزنیم، بهتر روایت کنیم و بهتر به بقیه نشان بدهیم...
+حرف زیاد دارم راجع به عیب های کار. ولی ماه رمضون شروع شده جون ندارم:))
کتابی بود که نفهمیدم هدفش چیه! این که توی کتاب به معجزات امام زمان اشاره کرده بود خوب بود، اما من دلیلش رو نفهمی��م!
توی کتاب ریحانه یکی رو دوست داشت که اسمش یادم رفته! هاشم ریحانه رو دوست داشت، غنوا هاشم رو دوست داشت، رشید غنوا رو دوست داشت و امینه رشید رو!
مکان داستان مشخص نبود اما احتمالا سامرا بود که می رفتن به جایگاه امام زمان. موضوع؟ هاشم که سنی بود، با دیدن معجزه امام زمان شیعه شد. تم؟ سریال ترکیه ای! آخرش؟ هپی اندترین هپی اند تاریخ!
به نحوی که معلوم شد اون دوست داشتن ها سوءتفاهم بوده و همه زوج ها دو به دو با هم ازدواج کردن! در حالی که یکی از زوج ها دختر پادشاه و پسر فقیر بود!!
This entire review has been hidden because of spoilers.
یک روزه کتاب رو خوندم به نظرم داستان خوب و جذاب و پرکششی داشت. ولی چندتا ضعف هم به نظرم رسید _یکسری جاها واقعا نثر کتاب کودکانه و نوجوانانه میشد که به نظرم باید روش بیشتر کار میشد.مثل یه قصه ساده لوحانه _رابطه بین هاشم و دختر حاکم خیلی عادی بود و حتی رابطه قنوا و حماد!!!!منظورم از این نظر هست که هیچ حجب و حیایی نبود بینشون و راحت باهم حرف می زدن و این ور و اون ور می رفتن.انگار نه انگار نامحرم باشن.اون هم توی جامعه بسته اعراب گذشته.هم از جهت تاریخی و هم از جهت بداموزی این موردش به دلم ننشست
ولی در کل کتاب خوبی بود و ارزش خوندن داشت.خیلی از ویژگی های خوب رو به یاد می اورد و تلنگرهایی می زد دلنشین :-) https://taaghche.com/book/11786
آن همه هیاهو (اوایل انتشار) برای چنین کتاب سادهای بوده؟ البته آن زمان، کتاب خاصی محسوب میشد و جزء اولین کتابهای این جریان شد... در حال حاضر چندین کتاب با همین ادبیات و مشابه همین درونمایههای عشقی-مذهبی نوشته شدند. گرچه از لحاظ داستانی، درونمایه مذهبی و اعتقادی به شکل خیلی هنرمندانه و خوبی مطرح شده بود و آن را نسبت به چندین کتاب دیگر، مثل قدیس، و سنگ، پسندیدم؛ اما نمیدانم واقعا مطرح کردن درونمایه اعتقادی در این بستر خوب هست یا نه!!
فکر میکنم برای این جور کتاب ها باید گروه سنی تعیین کنن این کتاب یک داستان کاملا عاشقانه از نوع هندی هست که در انتها به شکل سریالهای ایرانی در یک سکانس همه چی خوب میشه آدم بدها خوب میشن همه به هم میرسن و و و لابه لای این داستان هندی هم یهو پرانتز باز میشه و خطابه های تاریخی در مورد شیعه و سنی میشه. و در مورد ارتباط افراد با امام زمان هم صحبت هایی میشه این روش ترویج مذهب و اعتقاد رو نمیپسندم
کتابی زیبا و ممنون اقای سالاری بعضیا ناراحت چرا مضمون دینی اورده شده با عاشقی البته این عشق بین دو نفر نبود ی دوس داشتن بود ک از مدت ها در سنین کودکی اغاز شده بود تجربه خوندن قشنگی بود شور حال دوس داشتن چ برسد عاشقی و معشوقگری هر چ نوشته و رداخته بشه بازم دنیای نامحدودی داره
خب یک عشاقانه مذهبی است من دوبار خواندم با فاصله زمانی هم خواندم در مرتبه اول خیلی از کتاب خوشم اومد ولی مرتبه دوم که مطالعه کردم دیدم حرف خاصی برای گفتن ندارد و البته اشکالات فنی هم دارد با این حال کتاب پرفروشی است و باید به آن احترام گذاشت
ضعیف ضعیف ضعیف.... به نظرم شاید مناسب سن ۱۲ تا ۱۵ سال... به یک روایت واقعی، سه ماجرای عاشقانهی ضعیف اضافه شده بود، خود روایت به تنهایی برای جذاب بودن یک کتاب کافی بود. هر چند این چند وقت اخیر خیلی ها را دیدم که طرفدار این کتاب بودند... شاید دارم سختگیری میکنم...
جالب بود: حدود ٧٠٠ سال پيش هم عده اي منتظر امام زمان بودند ٧٠٠ سال پيش هم شيعياني تحت ظلم و جور بودن و همون طور كه اين ٧٠٠ سال طي شده براي خدا طولي نداره كه ٧٠٠ سال ديگه هم غيبت به تأخير ميفته اين فقط ماييم كه ضرر ميكنيم
دوست دارم رماني بخونم از فضاي پس از غيبت (بلافاصله پس از غيبت) نكات منفي رو دوستان اشاره كردن معتقدم خط تعليق داستان خيلي هم بد نيست، بالاخره بايد به جايي گره خورد و تا آخر با قطار ماجرا پيش رفت و در خلال اتفاقات مفاهيم رو دريافت(منتقل) كرد. انشاالله شروعي باشه بر حركت هاي جديد در حوزه رمان هاي مذهبي