شاید این کتاب رو تو هر زمان دیگهای میخوندم امتیاز بیشتری میدادم ولی خیلی اتفاقی خوندنش همزمان شد با دیدن آشغالهای دوست داشتنی (که توصیه میکنم حتما ببینید) و ماجراهای آبان ماه و نمیتونم به این فکر نکنم که اینطور نگاه کردن به خصلتهای بد ما ایرانیا یه جورایی بیانصافیه.
درسته که ما رفتارهای بدی داریم و خیلی وقتها دقیقا به همین زشتی و بدی که تو این کتاب توصیف شده ولی واقعا چرا؟
آشغالهای دوست داشتنی رو ببینید،ما ملتی هستیم که صد ساله هربار که در خونمون رو زدن ترسیدیم. حالا این همه ترس، این همه خشم، این همه عدم امنیت و بیثباتی و همه هیجانهایی که تو این صد سال تجربه کردیم باید یه جوری خودش رو نشون بده. باید یه راهی برای بقا و دفاع از خودمون تو این صد سال پیدا کنیم. و تازه این فقط صد سالشه. و البته که این حرفها توجیهی برای این مشکلات نیست اما قضیه رو برای من قابل درک میکنه.
شما فرض کنید آدمی به خاطر والدین بد، تجربههای خشن دوره کودکی و محیط نامناسب الان رفتارهای ناهنجار داره، راه درمان قطعا تحقیر و توهین و تنبیه نیست. باید دنبال ریشهها گشت و گذشته رو تحلیل کرد و با درک درست از منشا مشکل اون رفتار رو درست کرد.
یا شاید این روزها من زیادی درگیر روانکاوی شدم...