طوفان مرگ سوای از جلدهای قبلیست. قلمی فاخر و حماسیگونه. شخصیت پردازی ها و پیچ و تاب های داستان که بحق حرفهای و راضی کننده ان. شخصیت پردازی ها بسیار قوی انجام شده. سیر تحولات و اتفاقات دقیق و با فکر چیده شدن. و قلم نویسنده به قدری ارتقاع یافته که در حین خواندن به خواننده این حس رو القاع می کنه که اثری خارجی رو می خوانه و نه داستانی به قلم یک نویسنده ایرانی. امتیاز دادن به این جلد واقعا دشواره چرا که دادن امتیاز کامل به این جلد در حالی که جلد بعدی نوید داستان قوی تری رو می ده کار رو سخت می کنه. اما از حق نمی توان گذشت
حقیقتاً اصلا انتظار این همه تغییر رو نداشتم و خیلی خوشحالم که مجموعه رو ادامه دادم. پختهتر شدن قلم نویسنده تو همون چند صفحه ابتدایی کاملاً مشخصه. ملموس بودن توصیفات و ظرافت نثر کتاب، دو موردی که در جلدهای قبلی ندیدم، گواه متفاوت بودن طوفان مرگ با دو کتاب قبلیه. اما بزرگترین حسن این کتاب (از نظر من) پیچیده تر شدن داستان و البته تک بعدی نبودن داستان بود. داستان صرفاً فقط راجع به یه مبارز و مسیرش تا رسیدن به نبرد نهایی نیست بلکه چندتا خط داستانی مختلفه(و بسیار جذاب) که درآخر بهم وصل میشن. یه خوبی که این کتاب داشت ایزدان فقط درحد یکسری اطلاعات و معرفی ساده نبود که خونده و ازشون رد بشیم بلکه نقش اصلی رو داشتن. از طرفی شخصیت ها سفید سفید و سیاه سیاه نیستن و هدف دارن و به درستی اون هدف ایمان دارن همین باعث شد شخصیتها هم قابل درکتر بشن و راحت تر بشه باهاشون ارتباط گرفت. بیشتر مشکلاتی که من با دو جلد قبل داشتم تو این کتاب رفع شده بود به جز نبرد آخر که دلیل من برای امتیاز چهاره( با اینکه خیلی دلم میخواست پنج بدم). انتهای کتاب تعداد زیادی کارکتر جدید(ایزد) برای جنگی که قراره اتفاق بیوفته وارد داستان میشن و خب با وجود این حجم از ایزدان انتظار یکم زدوخورد بیشتر توصیفات بیشتر رو داشتم مخصوصا مبارزه ی مبارز باد با طرف مقابلش(اسپویل نشه). البته چند ایراد ریز دیگهای هم کتاب داشت به نظرم ولی لذتی که از این کتاب بردم باعث میشه روشون چشم ببندم. در آخر بگم این کتاب شخصیت جذاب کم نداره لوکی، فریا، ادین و حتی خود مبارز باد. اگه به اساطیر اسکاندیناوی علاقه دارید این کتاب گزینه ی خوبی میتونه باشه
بریم که داشته باشیم که ریویوی طووولانی و پر از اسپویلر رو. اول از همه بازم شخصیت پردازی -__- هنوزم یکم ضعیف بود ولی نسبت به جلد قبل بهتر شده. لااقل یه تصویری از شخصیتای جدید داشتم. این از یکی از ضعفای جلد قبل که توی این جلد بهتر شده بوود. ضعف دیگه ای که جلد قبل داشت، تعصب عجیب نویسنده و تاکید زیادش روی قدرت ایران بود که اونم توی این جلد رفع شده و حالت منطقی تری گرفته بود. سوراخ ها خیییلی کم شده، به طوری که توی این جلد تقریبا اصلا سر رفتار ها و عملیات ها و برنامه های تشکیلاتی و ایناشون گیج نشدم. معرفی ایزدان مثل جلد قبل تقریبا مختصر و مفیده، ولی مشکل اینجاست که چند فصل طولانی پشت هم توی دنیای ایزدانه و چند فصل طولانی پشت هم توی دنیای آدما؛ که به نظرم اگه بین هم پراکنده میشدن شاید خسته کننده نمی بودن. و بریم سر وقت مسائل عاطفی... دو جلد قبلی طوری بود که انگار شخصیتا با هم دست نمی دادن که نکنه یه وقت زشت باشه، ولی این جلد انگار از اون ور بوم افتاده بودن :| چه کاریه آخه. اولاش که یکم از حد خارج بود، ولی خوبیش اینه که به مرور زمان و با نزدیک شدن به وسطای داستان این مورد هم به تعادل رسید.. و درمورد مبارز باد و مبارز آب... خب آخه یه روزم نیست همو دیدن! زود نیست؟؟؟ به خدا زودههه! و چرا این همه بلا سر مانی میاد؟ چطوری هنوز زنده ست؟ دلم واسش میسوزه :(((( یه چیز دیگه این بود که خیلی خیلی خوشحال شدم از بازگشت اشه. خیلی. و خدای من پژدو -_- واقعا نمیخوام قبول کنم. بازم شخصیت مورد علاقم پکید. هنوز مطمئن نیستم که واقعا مرده یا نه، ولی اگه واقعاً مرده، ای کاش صحنه ی مرگش بیشتر ساخته و پرداخته میشد و تاثیرگذارتر می بود. لیاقتش خیلی بیشتر از اینه که فقط با دوتا گلوله توصیف بشه. و یه سوال دیگه: آخه مگه میشه؟ تارا فرنام کارش این مدل تحقیقات درمورد اساطیر و ایزدان بوده، و اونا میدونستن که یه مبارز دانمارکیه. یعنی حتی یه کوچولو هم تحقیق نکرده؟ سوال بعدی؟ جلد بعد کی میاد؟ چون دارم هلاک میشم. جمع بندی نهایی: تا حالا کتابیو ندیده بودم که در عرض یک جلد انقدر پیشرفت داشته باشه. هنوز کامل نیست، ولی شتاب پیشرفتش فوق العاده ست. اعتراض: کاش ابعاد این جلد اندازه ی جلدای قبلیش بود :|||
This entire review has been hidden because of spoilers.
اووووففففففففففففف دارم منفجر میشم با این پایان اول فکر میکردم نفرین بیوا پایان ناگهانی ای داره . الان فهمیدم اون در برابر این هیچه ادبیات این کتاب نسبت به جلدهای قبلی واقعا تغییر کرده بود . خیلی جاها شاهد شجاعت های نویسنده در نوشتن چنین مطالبی بودیم – اگه کتاب انگلیسی بود خیلی سانسور داشت – و واقعا متعجبم که چطور همچین کتابی میشه نوشت ؛ معمولا توی کتاب های مجموعه ای جلد اول و آخر بهتر از همه ان ولی تو این مجموعه کاملا فرق داشت ؛ هر جلد بهتر از قبلی اش میشه . تا حدی که میشه این کتاب رو به عنوان آخرین کتابش قرار داد. نماد ها هم در این کتاب ، خیلی زیبا مشخص شدن ؛ دورویی ، دروغ ، وفاداری و ..... هر لحظه بیشتر جذب داستان میشدم ..... چقدر ناگهانی اتفاقات روی دادن . این کتاب درباره ایزدان اسکاندیناوی بود . و واقعا کتابی – فانتزی - ، که درباره ایزدان باشه ، بهتر از این ندیدم . تازه کتابِ ایرانی ، اونم درباره ایزدان کشوری دیگه ، واقعا تعجب داشت . خیلی کامل بود .
عالی بود این کتاب ، عالی . جزو بهترین کتابام شد :) + تعجب میکنم که با وضوح داشتن ویراستار ، چرا اینقد مشکلات ویراستاری داشت ؛ خیلی جاها دو یا حتی سه کلمه به هم چسبیده بودن :/
واقعا لذت بردم از خوندن این کتاب پیشرفت چشمگیری تو نثر و خط داستان نسبت به کتابای قبلی داشت و خیلی خوشحالم که تو ایران بلاخره کتابی پیدا شد که با فانتزی های غربی رقابت کنه به شدت درگیر داستان شدم و منتظر ادامه این مجموعه در رقص آتش هستم و به تمام دوستانی که نسبت به فانتزی داخلی با دیده بدی نگاه میکنن این کتاب رو به شما پیشنهاد میدم که باعث برگشتن نظرتون نسبت به فانتزی ایرانی میشه im actually love this book
4.5 واقعا بهتر و لذیذ تر از جلد های قبلی بود . توصیفات بسیار زیبا بودند و اطلاعاتی که نویسنده از اساطیر داشت کامل ، هرچند من هنوزم ثور و ادین برادرند یا پدر و پسر -ـ- یه نقطه ای هم که متوجه شدم اینه که نویسنده اساطیر و در دنیای باستانی جاسازی اش کرده! مثلا اینکه لوکی کاری میکنه هودربا اون تیرِ داروش برادرش بالدر رو بکشه ، چون تحمل نداشت همه اینقدر دوستش داشته باشن ولی توی این کتاب بخاطر نقشه هوشمندانه ی لوکی اینکار انجام شد. این یکی از این ویژگی ها بود و تا اخر داستان هم تکرار شده بود که جذابیت ویژه ای بهش داده بود. بعضی جاها هم فعل ها در اول جمله می آمدند که واقعا نوشته رو تاثیر گذار تر میکرد. شرور داستان خیلی عالی بود ، خیلی ! لوکی منظورمه ، برترام بنظرم خیلی ساده لوح بود در آخر هم شک هایم به یقین تبدیل شد و دیدم که ادین همیشه کاسه ای زیر نیم کاسش داره :/ باید اینم بگم که نویسنده مانی رو خیلی تو دردسر می انداخت! یکم هم بقیه رو تو این شرایط ببینیم بد نیست. خدا رو هم شکر میکنم که آدرین مبارز سوم نشد! پسرهي ... پایان کتاب این بار جالب ترو جذاب تر بود . ولی ... ولی متاسفانه نویسنده تو این دو جلد اخر ، پرداخته ترین شخصیت ها ، پژدو و وولکان ، شخصیت های مورد علاقم رو به فنا داد ! اصلا پژدو رو انتظارشو نداشتم . این دو شخصیت رو بیشتر از مبارز ها دوست داشتم ، حیف شدند واقعا در اواخر داستان هم درمورد پگاه شنیدیم ، که بنظر میاد در جلد بعدی بیشتر درموردش بخونیم و شاید کسی باشه که جای خالی این دو شخصیت رو پر کنه. درمورد شخصیت پردازی : خیلی بهتر از قبل بود ، اما نمیشه گفت نقطه قوت کتابه. دلیلش هم اینه که نویسنده سعی کرده مثل یک فیلم سینمایی شخصیت های مختلف رو دنبال کنه که به خاطر این کار هم تحسینش میکنم ، ولی به علت زیاد بودن شخصیت ها باعث ضعفِ شخصیت پردازی شده که امیدوارم در جلد های بعدی بهتر باشه! حالا هم با گفتن مشکلات ویراستاری ، ریویو رو به پایان میرسونم. تاجایی که من فهمیدم ، در فصل هشت و در صفحه دوم و خط شش ، یه جای ادوین که سردسته محافظان هست نوشته آدرین در صفحه 184 ، بند چهارم و خط چهارم هم نوشته ایزانامی از دنیای زیرین اخراج شد ، درحالی که این ایزاناگی بود که اخراج شده بود در جای جای متن هم کلمات چسبیده زیاد دیده میشد که امیدوارم دفعه بعدی کمتر بشن ـــ درکل خیلی خوب بود . نویسنده قشنگ پلات و طرح رو نوشته و به یه داستان پخته تبدیل کرده بود . و برخلاف وسوسه هم تلعیق فرجام های کمتری دیده میشد که نقطه مثبتی بود چون در وسوسه خیلی زیاد بودن از اینا. اون نیم نمره ای هم که کم کردم بخاطر همان ضعف در شخصیت پردازی بود به شدت منتظر قلم زیبای نویسنده رو در جلد بعدی که درمورد مبارز مورد علاقم هست ، و به گفته ایشون خدای مورد علاقه ام یعنی آپولو هم درش حضور دارند بخونم. امیدوارم موفق و سربلند باشند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
ریویو کامل بعدا: الان تنها چیزی که میتونم بگم اینه که داستانش خیلی بهتر از جلدهای قبلی بود. شخصیت پردازی و فضاسازی ها خیلی پیشرفت کرده بودن و این کتاب برای اولین بار بهم این حس رو داد که کارهای ایرانی هم میتونن با آثار خارجی همین ژانر رقابت بکنن. در ضمن استفاده از اساطیر که بیشتر در قالب کلاسیک بودن خیلی جالب بود، به ویژه اساطیر اسکاندیناوی که با جزئیات زیادی توی داستان بودن. به امید موفقیت آقای کهندانی و این مجموعه:)
طوفان مرگ، سومین جلد از مجموعهی پنجگانهی پادشاهی جهان، تلاش خوبی میکنه تا خودش رو جدا کنه از مسیر و سطح دو جلد قبلی.
توی جلد سوم، بالاخره و بعد از دو جلد، به یه "پیرنگ" برمیخوریم. شروع کتاب چه از نظر نثر و چه از نظر رخدادها، کاملن بیانگر این هستن که جلد سوم با دو جلد پیشین متفاوته. متاسفانه توی دو جلد اول، کتاب جوری پیش میره که بیشتر آدم رو یاد سریالهای درجه 2 آمریکایی میندازه. یه خط ثابت سه فازی، که فقط جزئیاتش توی هر جلد متفاوت میشه. فاز یک: یه پسر یا دختر مبارز پیدا میشه، انجمن یا پادشاهی اعتمادش رو جلب میکنه. فاز دو: پسر یا دختر مبارز به دنیای اساطیر سرزمین خودش فرستاده میشه تا تعلیم ببینه. تعلیمی که به خصوص توی جلد دوم اونقدر اطلاعات بیفایده و پیاپی میداد که انگار مشخص بود نویسنده چند کتاب درباره اساطیر ژاپن خونده وقصد داره هرچی خونده رو توی کتابش بیاره و بگه من اینها رو میدونم و قبل از نگارش، کسب اطلاعات کردم. فاز سه: ایزدان نیک و بد اساطیر سرزمین مبارز به دنیای ما میآن و با هم مبارزه میکنن و مبارز هم همراه جبهه نیکه.
اما جلد سوم، این روند ثابت کودک-نوجوانانه رو میشکنه و با شروع از دنیای اساطیر و پرداختن به روابط بین ایزدان و تبدیل کردنشون به شخصیت (برعکس جلدهای قبلی که ایزدان فقط نقش آموزگار مبارز رو داشتن و خودشون درگیر هیچ کنشی نمیشدن)، نوید یک پیرنگ رو میده. نویدی که الحق به ثمر دادن بسیار نزدیک و گاهی هم موفق میشه.
پیرنگ حداقل در نیمه اول بسیار خوبه، هر کاستیای که توی دو جلد اول هست رو نداره، اما وقتی به نیمه دوم میرسیم دوباره همه چیز، از نثر گرفته تا جنس و لحن رخدادها، شبیه میشه به همون طرح کودک-نوجوانانهی دو جلد قبلی. همهچیز تکرار میشه: مبارز آموزش میبینه، جنگ نهایی رخ میده و باز کتاب با شوک یه خیانت تموم میشه تا به زعم خودش مخاطب رو مشتاق جلد چهارم کنه. اما این تکرارها که شاید حتا لازمهی یه کتاب یا سریال درجه 2 باشن، به طوفان مرگ و درخششها و المانهای جذاب بزرگسالی که گاه و بیگاه توش دیده میشه نمیخورن.
دو ضعف بزرگ هنوز در جلد سوم هم پایدار مونده متاسفانه. نخست شخصیتها که به خودی خود خوبن، اما هنوز روابط و رفتار مبارزها در مقابل ایزدان و سران پادشاهی و انجمن، بسیار غریب و باورناپذیر و غیرمنطقیه. دوم اتمسفر و فضاسازیای که تقریبن وجود نداره و بسیار ضعیفه. بعد از خوندن این کتاب تقریبن هیچ حسی و تصویری در من باقی نموند. (البته این رو به حساب پیشرفت میذارم، چون این "تقریبن" در دو جلد قبلی، به خصوص جلد اول، "دقیقن" بود.)
یه اتفاق خیلی قشنگی که بالاخره توی طوفان مرگ افتاده، ترکیب شدن اساطیر سرزمینهای مختلفه. حضور آشیل در والهالا، شاید اول بی تناسب به نظر برسه، اما کاملن به منطقی که نویسنده به جهانش حاکم کرده میشینه. و اتفاق قشنگ دیگه، خارج شدن کتاب از فضای "هیجان محض" کودک-نوجوانانه و وارد شدن به فضای ایدئولوژیه. ما برای اولین بار با ایدئولوژی مواجه میشیم، شخصیتها دیگه مثل یک سری کودک حرف گوش کن هرچی میشنون رو نمیپذیرن و مدام در تردیدن، همونطور که باید باشن. بالاخره نویسنده به شخصیتهاش اجازه تصمیم گرفتن و انتخاب رو میده و اونها رو به جای سفید و سیاه، با خاکستری رنگ میکنه.
طوفان مرگ نسبت به دو نفرین بیوا و خیزش خاک، حجمی بیش از دو برابر داره. اما کاش این حجم، بیشتر صرف عمق میشد تا وسعت.
اما چیز آخری که توی ذهنم بود بعد از خوندن کتاب، داستان جلد بعد بود. اونقدر اتفاقات پشت سر هم و شدید و تکان دهنده رخ میدن و ماجرا با سرعتی چنان سرسام آور به پایانش نزدیک میشه، که برام جالبه بدونم نویسنده این داستانِ تموم شده رو چطور میخواد دو جلد دیگه ادامه بده. چیزی که الآن دیدم، به نظرم توی صد صفحهی دیگه میتونه به پایانش برسه. اما دو جلد؟ نمیدونم.
اول از همه من نمیتونم نمره کامل بدم به کتاب، چون مطمئنم رقص آتش لیاقتش بیشتره برای ۵ این کتاب نمره اش ۴.۵ هست!!! اما .... بریم سروقت کتاب کرم ابریشم، بعد از اینکه دور خودش پیله میپیچه و میخواد بیاد بیرون، تقلا میکنه، دست و پا میزنه ... بزور خودشو میکشه بیرون ... روند دو جلد قبل، روندی ساده بود. مبارز پیدا می شد یا پادشاهیجهان یا پاترا بدستش می آوردن توسط ایزدان باستانی آموزش داده میشد و بعد بوم! مبارزه !!!
این کتاب شخصیت های فرعیش هم، داستان داشتند. کتاب پیچیده تر از حالت عادی بود. بازی های پشت صحنه .... «سیستمی» که پیاده شده بود، مشخصا یک قلم باتجربه رو بیاد میاره. تمامی شخصیت ها با یک پس زمینه و هدفی از پیش تعیین شده حضور داشتند. دیگه خبری از بمباران های اطلاعاتی طی فصل های کوتاه نبود. داستان روایی های موازی، باعث رو هوا موندن خواندن و شوقش واسه ادامه میشه. فضاسازی های واقعا خوب داستان، تا حدی بسیار زیادی منو داخل داستان انداخت (البته، تا قبل از شروع بخش پنج، میگم بعداً چرا) و باعث می شد خودم رو کنار شخصیت ها ببینم و بتونم شرایطی که قرار دارند رو تصور کنم. شخصیت پردازی ... انصافاً جز در چند مورد، شخصیت پردازی ها چشم نواز بودن. تازه آدم گرم می شد باهاشون و رفتار ها، منطق و دلیل پیدا می کرد. در کنارِ تمامی این نِکات، حضور اساطیر اسکاندیناوی و نقش پررنگشون حتی در ادامه، باعث شد تا شاکله خاصی به تمام این مجموعه ببخشه. تمام معادلات ذهن خواننده رو بهم میریزه و از هم میپاشه. خیلی از پیش بینی ها یا نمیشه انجام بشه، یا غلط از آب در میاد. این بنظرم ویژگی یک کتاب خوبه اما ..... بریم سراغ منفی ها! کتاب در حرکتی انقلابی، از روند چهارپرده ای جلد قبل در اومده بود. خیلی خوب روایت داستان ایزد هارو انجام داد .... گره های کور در داستان باقی گذاشت ... اما .... اما بصورتی ناگهانی بازم گرفتار هم روند شد. مبارز میره تحت حمایت .... آموزش .... مبارزه با نیروی اصلی و پیروزی ✌ ! بنظرم حیف اومد. گسترش فضای داستانی فوق العاده ای داشتیم، اما بنظرم ای کاش گسترشش کمتر بود، اما دردسر های مبارزها بیشتر، شخصیت پردازی یک سری شخصیت ها قوی تر! خطر اسپویل ---------***** شماره ۳ - رهبربزرگ - اُدین و غیره. اتمام اسپویل --------****** بنظرم باید شخصیت پردازی و مانور بیشتری روشون انجام می شد. اُدین داستانش روایت شد و در انتها همه چیز معکوس بود؟ ای کاش براش پیش زمینه چیده می شد. شماره ۳، نقش به اون مهمی ... و در آخر ... بنظرم حیف شد! رهبربزرگ .... کمترین اطلاعات، پررنگ ترین نقش! خواننده میخواد درباره این شخصیت مهم بدونه. ابهامی که تا آخر کتاب رفع نشد. و متاسفانه، من تا قبل بخش چهارم یا پنجم، تمامی اطلاعات و ریز کتاب رچ در ذهنم داشتم، با برگشت به فضای دو جلد قبل، این دانش، ریخت ....
اما به تنهایی تمامی این ها سه ستاره بودن. یک و نیم ستاره من، قطعا متعلق به پایان داستانه. پایانی اونقدر خاص، غیر قابل پیش بینی، نفسگیر که منو مجاب کرد در اول به کتاب پنج بدم. اما پنج من احتمالا میمونه واسه رقص آتش! طوفان مرگ، قدرتمند ترین، جذاب ترین و خاص ترین کتاب این مجموعه تا الان بوده. هر کتابی اشکالات خاص خودشو از نظرخواننده داره، اما مهم قلم قدرتمندیه که در این کتاب استفاده شده. بشدت منتظر رقص آتش هستم و با این روند، اون باید یک کار کلاس جهانی باشه.
در تاریخ ۲۶ فروردین سال ۱۳۹۸ طوفان مرگ را به اتمام رساندم و نمرهام ۳.۸ است. فقط یک کلمه: پیشرفت، پیشرفت، پیشرفت و باز هم پیشرفت. مجموعه پادشاهی جهان با کتاب طوفان مرگ الگوی ترقی برای تازهنویسها است. که چگونه میشود از اشتباهات درس گرفت و به تدریج بیشتر آنها را رفع کرد و بهتر شد. طوفان مرگ چندین پله از پدران خود بالاتر است. نثر و روایت تعریفی که اصلیترین ایراد جلدهای قبلی بود تقریبا به طور کامل رفع شدهاست. اگر دو نسخهی قبل نویسنده به آنتاگونیست داستان توجهی نداشت اکنون صفحات بسیاری را به نقشهها، افکار و اعمال انتاگونیست این جلد یعنی لوکی پرداخته است. شخصیتپردازی و پروسهی آموزش ایلماری دقیقتر و با جزئیات بیشتری همراه است. طوفان مرگ تمامی استانداردها را رعایت کرده و به اثری شایسته در میان تمامی اثار فانتزی حتی ترجمه در ایران تبدیل شده است. ای کاش چند ایراد زیر را نداشت تا نمرهی ۵ به آن میدادم: پرداختن به رابطهی عاطفی به شکل غیر قابل چشمپوشی ضعیف است. در این جلد دو شخصیت اصلی کل مجموعه به یکدیگر علاقهمند میشوند ولی به قدری سریع و بدون بیان هیچ احساسی که انگار به زور عاشق هم شدهاند. دو موضوع دیگر که توجهام را جلب کردند دیالوگها و بعضی مشکلات جملهبندی مثل امدن فعل در ابتدای جمله بود و طرز بیان بعضی دیالوگهای ایزدان باستان با جایگاهشان جور درنمیآید. در کتاب وجود خدایان اسکاندیناویا حداقل برای من در تضاد با خدای یگانه است که طوفان مرگ با ایزد خطاب کردن آنها و اشاره اودین به قادر مطلق و یکتا ماهیت خدایی شخصیتهای باستانی را زیر سوال بردهست که متاسفانه برای من قابل قبول نبود. آنقدر از این مجموعه خوشم امده است که نمیتوانم جلد ۴ را بخوانم و مدت طولانی برای چاپ جلد ۵ صبر کنم. چندین ماه فاصله تا خواندن جلد ۴ میاندازم تا بهتر بتوانم زمان باقی مانده تا چاپ ۵ را تحمل کنم. یک خسته نباشید و آفرین حسابی به اقای کهندانی و تبریک بابت پیشرفتهاشون.
بعد از افت نسبی در کتاب دوم، این کتاب خیلی به من مزه داد به خصوص از این نظر که افسانه های نورس یکی از فیلدهای اسطوره ای موردعلاقه منه و من اطلاعات بسیاری در موردش دارم و خیلی راحت تونستم با جنگجوی باد ارتباط برقرار کنم. (شاید حتی کاراکتر موردعلاقه ام در این سری بشه) و انتظار این رو داشتم که فضا عوض شه و مثل کتاب دوم غافلگیر نشدم تحول شخصیتی در طول کتاب واقع بینانه بود همه چیز هیجان انگیز بود و من رو روی لبه صندلی نگه داشت! بالاخره کم کم کاراکترها دارن با هم آشنا میشن عاشقانه کتاب زیبا و منطقی پیش رفت. میتونم حتی بهش 5 بدم، شاید بعد از بازخوانی نظرم عوض شد و دادم؟
اول از همه باید بگم که قلم نویسنده به شدت توی سومین جلد این مجموعه پیشرفت کرد و عالی تر از قبل شده!به طوری که با خودم میگم بهتره یه تجدید نظر تو ریتینگ دو جلد قبل بکنم چون این جوری حق این جلد خورده میشه!:دی خب این جلد در مورد سومین مبارز بود یعنی مبارز خاک!یا بهتره بگیم خوش شانس ترین مبارز چون عزیزترین کسش که مادرش بود بخاطر جریانات کشته نشد که هیچ،توانایی های فوق العاده تری هم داره!جادوگری!!این اصلا قابل پیش بینی نبود!!و اینکه از لحاظ رفتاری هم از بقیه باحال تر بود! از مبارز بگذریم برگردیم به سیر اصلی داستان که دیگه غیر قابل پیشبینی شده!!به شخصه من عاشق رئیس اصلی پادشاهی جهان شدم خیلی باهوشه و زیرکه و از طرفی خیلی مرموذ!از اینکه "او" کیه بگذریم چون معلوم نیست اصلا چیه!اما خیلی شخصیت منفی دوست داشتنی ای هست!خیلی عالی نابغه است! یکی دیگه از نکات مثبت داستان اینه که نویسنده تو نوشتن پایان های سوپرایز کننده داره پیشرفت میکنه!این دفعه دیگه واقعا انتظار آب زیر کاه در اومدن اُدین رو نداشتم!!خیلی خوب بود از این جهت! داستان به طور کل زیاد نقطه ضعفی نداشت اما یکی از اون ها سرنوشت نامعلوم آدرین بیچاره بود که اشتباه شناسایی شد و خانواده اش رو کشتن..کاش حداقل یکم در موردش باز صحبت میشد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
ARE YOU F*CKING KIDDING ME? WHY SO F*CKED UP T.T *SCREAMS IN DIFFERENT LANGUAGES* وقت کنم ریویو مینویسم! ولی با این پایان دلم میخواست کتاب رو پرت کنم! :(((((((((((((
به نام خدا. طبعا داستان یکی از نوشتههای قابل اعتنای فانتزی فارسی بود. و از خوندنش لذت بردم. همون طور که خیلی از دوستان دیگه ذکر کردن، موفقیت این کتاب در این چندگانه، دادن نقشی واقعی به ایزدان در داستان بود. اینکه نقشهها و کارکردهای خودشون رو داشتن و یه دو قطبی ساده نبودن. نویسنده توی این کتاب تونسته بود با مفهوم خیر و شر به خوبی بازی کنه. هرچند نه اون قدر عمیق که شخصا احساس رضایت کنم ازش. درهرحال نمیخوام زیاد حاشیه برم. راستش بین سه تاره و چهار ستاره شک داشتم. اما در نهایت با توجه به اینکه از کتاب پیشین همین مجموعه جدا فراتر بود، چهار ستاره رو حقش میدونم و امیدوارم توی جلد بعد با خیال راحت پنج ستازه رو تقدیم دوست خوبم کنم.
از خوبی های کتاب گفتم، از نثر کار راه اندازش که البته در ابتدای کتاب چنگی به دل نمیزنه اما خیلی زود قوام خودش رو پیدا میکنه. اما لازم میدونم از یگانه اشکال اساسی کتاب هم صحبت کنم. و اون پایان بندی نه چندان جذاب داستان بود. همه چیز پرداخت شده بود برای پایانی جذاب و میخکوب کننده که خب اصلا باهاش روبرو نشدیم. اینکه همهی داستان توی یک صفحه جمع بشه و این یک صفحه هم صرفا یک حرکت تعیین کننده باشه برای من چندان جذاب نیست. امیدوارم توی کتاب آخر شاهد شکسته شدن این روند سفر به گذشته، آموزش دیدن و شکست دادن ایزدان شرور هم باشیم.
قبل از هر چیزی بگم که کل این ریویو فقط نظر منه و نقد نیست . تا حالا شده شروع به خوندن کتابی بکنید و از همون اول بفهمید که از اون کتاب خوشتون میاد؟ خب طوفان مرگ برای من چنین کتابی بود. دلم می خواست تو این ریویو فقط نظرم رو به صورت کلی بگم ولی احساس می کنم اینجوری به نویسنده خیانت کردم. دلم می خواد روی اون بخش هایی که می خوام ریز بشم و تا جایی که می تونم منظورمو برسونم. . این جلد بر خلاف جلد های قبلی خیلی بیشتر روی اساطیر تمرکز داشت. لوکی،ادین،ثور،هایمدال و....همگی خودشون بودن. یعنی با خودن داستان با خودم می گفتم آره پسر! این لوکیه. و حقیقتا انتقال بعد شخصیتی اساطیر یک فرهنگ متفاوت اونم فرهنگ اسکاندیناوی کار بسیار بسیار سختیه اما آقای کهندانی نه تنها خیلی خوب این بعد شخصیتی رو منتقل کردن بلکه اون رو روح دار کردن. اینجوری بود که ثور عملا ثور بود اما انگار پایدار به مجموعه بود. یعنی یه جورایی ثور فریاد می زد: آره من ثورم اما ثور کتاب پادشاهی جهان.. و این دوتا یعنی اصالت اسکاندیناوی و اصالت کتاب هیچ وقت باگ نمی خوردن و یا در تناقض نبودن. همین موضوع کافیه که بگم این کتاب فوق العاده است . شخصیت پردازی یکی از ضعف های اصلی دو جلد قبل بود اما تو این جلد به قدری پیشرفت کرده که به یکی از نقاط قوت کتاب تبدیل شده. تمام شخصیت ها چه اون هایی که از جلد اول بودن چه اون هایی که تازه این جلد اومدن و چه اساطیر اسکاندیناوی، همگی شخصیت دارن. ثور اخلاقش واقعا ثوری بود! لوکی واقعا شرارت رو قورت داده بود. پژدو همچنان دوست داشتنی ، ایلماری یک ثبات خاص داشت و.... این ها باعث می شد من موقع خوندن کتاب درکشون کنم. . فضاسازی فضاسازی چیزی که آقای کهندانی در جلد های قبلی ثابت کردن که درش ماهرن. این جلد هم مثل جلد های قبلی فضاسازی بسیار خوبی داشت هرچند خالی از ایراد نبود. مثلا قصر ادین و محیط هشت جهان می تونستن بهتر و کامل تر توصیف بشن. اما در کل فضاسازی خوب بود. . روند داستان اما اینبار کمی متفاوته. اینبار شاهد فلش بک های جالبی هستیم که خسته کننده نمی شن. بعضی فصل های هستن که صرفا وضعیت داستان رو می گن و روی کرکتر خاصی فوکوس ندارن. مثلا فصل هایی که وضعیت کلی اروپا رو می گفتن. این مدل روایت های جدید در کنار روایت اصلی مجموعه که با پیشرفت چشم گیر قلم آقای کهندانی ترکیب شده بود؛ واقعا جالب و جذاببود . و اما می خوام ضعف های کتاب رو بگم یکیش این بود که روند داستان در اواسط یکم کند و خسته کننده می شد هر چند که همشون پایه سازی های داستان برای جلد های بعد و پایان همین جلد بودن. اما از این ها که بگذریم ایراد اصلی نبود مبارزات حماسی بود. اشتباه نکنین کتاب نبرد داره ولی خب خوب توضیح داده نشده بودن و حداقل من نتونستم باهاشون خوب ارتباط بگیرم:( هرچند که اون قدری هم نبودن که لطمه ای به داستان بزنن. . طوفان مرگ آثار آقای کهندانی رو به سطح جدیدی رسونده و روح جدیدی به این مجموعه کتاب دمیده بسیار عالی و زیبا بود و صد در صد پیشنهادش میدم . پ ن : دلم برای اون افرادی که بعد از خوندن جلد اول و دوم مجموعه رو رها کردن می سوزه. نمی دونن دارن چیو از دست میدن.
ایده داستان عالی بود و از همون اول منو جذب کرد مبارزانی با قدرت های عناصر فوق العاده بود...شخصیت پردازی ها عالی بود مخصوصا مبارزان باد ولی مانی یه مقدار جای کار داره بیشتر ازش گفته شه...کیفیت داستان با گذر جلد ها بالا رفت و در سه به اوج رسید واقعا خوب خوبه خوب شد پایان خیلی اذیت کننده است طوری که عذاب انتظار شدیدی به مخاطب وارد میکنه برای ادامه من نگران مانی هستم مبارز اب هم با زخم نیزه حال درستی نداره مبارز باد هم نگرانم کرده افکارش خیلی روشن نیس بیشتر به تاریکی میزنه...به نظرم میزان پرداختن به شخصیت های مختلف یکسان نیس مانی رو خوب نمیشناسم و میخوام بهتر بشناسم البته میدونم برای جلد های بعدی عضو مهمی خواهد بود و نمیدونم چرا حس میکنم با مبارز باد به مشکل میخوره...اخر جلد هم یه غافلگیری جالب داشت...منتظر ادامه هستم
واقعا بهترین کتاب در این مجموعه این کتابه توصیفات صحنه و حالات بخوبی رعایت میشه داستان که از اول جذب میکنه آدم رو اما کمی وسطای داستان خسته کننده بود اما اونم بنا به مقتضیات داستان و توضیحات بود کتابی عالی که میشه گفت قلم نویسنده خیلی عالی داره پیش میبره داستان رو
4 نمیدونم چطوری باید شروع کنم، از کجا دقیقا .الان صفحه ۴۲۳ رقص آتش هستم و خب میدونم کتاب بعدی در چه حده و همین باعث شد یکم امتیازی که مدنظرم بود تغییر پیدا کنه.
دو مبارز اول مانی و آمایا تحت تعلیم اساطیر کشور خود قرار گرفتهاند، لوسیا در انتظار آموزش و نبرد است که لوکی ایزد شرارت اسکاندیناوی برای هجوم به میدگارد(زمین) آماده می شود. ایلماری مبارز اسکاندیناوی که از هیچچیز باخبر نیست به دستوری ایزدایزدان، اُدین به آزگارد فراخوانده میشود. حالا ایلماری وارد زمین مبارزه شده و ��اید دید که سرشت او چیست، ایلماریای که یکی از دهشتناکترین سلاح ها را به دست دارد سرنوشت سومین مبارزه را رقم می زند. همزمان با آموزش ایلماری وضعیت جهان به خصوص قاره اروپا بهم می ریزد و این سه مبارز باقی مانده هستند که باید چهارمین مبارز و سرزمین خود را نجات دهند و...
شخصیت پردازی نسبت به کتابهای قبل پیشرفت چشمگیری داشت! شخصیتها یه وقار و اباهتی پیدا کردن که من توی دو کتاب قبل ندیدم. شخصیتها و به خصوص ایزدان قدمهای مستحکمتری برمیداشتن. خب به یه شخصیت از چند نظر میشه نگاه کرد. ظاهر چیزیه که راحتتر ساخته میشه و اون تصمیمها و حرفهایی که به زبون میاریم واقعا مارو نشون میدن. اینجا تصمیمها عاقلانه بود، شخصیتها بلد بودن چطوری یه پازل رو درست کنن و چطوری غافلگیرت کنن؛ منتها، دیالوگها رو دوست نداشتم. از لحاظ متن و معنادار بودن عالی بودن اما یه جایی یه شخصیتی حرفی میزد که با اون معیارهای خودش و شناختی که ازش داشتیم مغایرت داشت، من انتظار نداشتم ابتیزر با اون همه هوشمندی یهجاهایی ضعف دست ایلماری بده. راستیتش من اون ضعفها رو پای هوشمندی ایلماری نمیذارم و بیشتر اشتباهات فجیع ابتیزر بودن. آه اُدین و ابتیزر... بدبختهای جنسیتزده، ازتون متنفرم:/
فضاسازی قوی بود اما خب برای کسی که شناختی از آزگارد نداره، کم بود. برای منی که یکبار این کتاب رو خوندم تصور قصر اُدین در میدگارد سخت بود. نه اینکه بگم فضاسازی ضعیف بود، نه. یه جاهایی مستقیم میرفت سر اصل مطلب و از اونجایی که داستان از زبان سومشخصه میشد بیشتر روش مانور داد. البته اینی که میگم صرفا برای بعضی قسمتهاست و یه سریها ممکنه برای هیجان داستان و میل به زودتر خوندن اصلا متوجه این قضیه نشن اما خب من ترجیح میدم داستان در کنار آروم بودنش هیجانانگیز باشه.
پیچشهای داستان خوب بود، خیلی راحت مخاطب رو گول میزد و تئوریهای ما بدبختها رو به خاک و خون میکشید! T-T حیف حیف که نمیشه چیزی بگم! :د داستان یه چیزی اونور جذابه اما برای نبرد لوکی و اُدین به نظرم یکم بیش از حد حماسی و شاید کلیشهای عمل میکنه. از اون داستان میگه نبرد پایانی، نبرد پایانی و ما انتظار رگناورک رو داریم و حتی توی کتاب هم بهش اشاره میشه اما خب به نظرم پایانش نسبت به ابتدا افت داره! خب من به شخصه دوست نداشتم که یهو ایلماری بعد چند دقیقه منفجر بشه و با همه چیز خداحافظی کنیم تمام! نه اینکه قدرت ایلماری بد بوده باشه، بلکه میتونست بهتر باشه. یکم کلیشه بد دراومد، اون همه ایزد اونجاست و بعد هیچکار مهمی نکردن و همش با ایلماری تموم بشه. نمیخوام بگم پایان نابودی بود اما خب آقای کهندانی تو کل کتاب نشون دادن چقدر ماهرانه میتونن لقمه رو دور سرت بپیچونن و آخرش هم جای کار بیشتری داشت. بووووووم! واقعا کتاب طوفانیای بود، پژدو و وولکان کشتن! T-T من با مرگ پژدو کنار نمیآم. خیلی ماستی مرد، قبول نیست اینهمه قدرت به اون برترام عوضی دادن! T-T
برترام هیتلر... نمیدونم چی بگم و چطوری توصیفش کنم، البته اگر واقعا قابل توصیف باشه! خب برترام واقعا نمونه یه انسانی بود که عقل و درایتش رو داشت و میتونست برای دنیا مفید باشه اما تصمیم گرفت برعکس این عمل کنه. شاید بگین خیلی کلیشهایه اما حقیقت اینه که تاریخ هیچوقت جلو نمیره و همهش تکرار به طریقههای مختلفه! هدف برترام در واقع باورش نبود، هدف برترام راهی برای پیشرفت و برتر شدن بود. شاید هم میخواست شریر ترین تاریخ بشه!😒 "او" برای یه هدف میجنگه، برای چیزی که از نظرش درسته اما برترام برای چیزی میجنگه که به طمع قدرت و تشنهی خون بودنش ربط پیدا کنه! شاید بشه برترام رو هزاران سیاستمداری که میگن برای یه هدف والا میجنگن اما در نهایت دنبال ثروت و قدرت هستن تصور کرد. برترام چهرهی واقعی فردی هست که وقتی فرصتش بود جلوش رو نگرفتیم. هزاران هزار برترام هیتلر در دنیا وجود داره اما هیچکس فکر نمیکنه اونها بتونن دنیا رو کنفیکون کنن در صورتی که طمعشون خیلی قدرتمندتر از حس انسان دوستانه است! این نماد بودنه رو دوست دارم، اینکه مهرهها حتی سرباز ها هم تک و منحصر به فرد هستن از ویژگیهای این جلد بود.
در ادامه حرف های قبلیم باید هودر رو اضافه کنم، هودر از ایزدانیه که زیاد دیده نمیشه. ذات هودر سکوت، تاریکی و سرماست، اما مگه نمیتونن کشنده باشن؟ تاریکی؛ اینکه هیچکس و هیچجایی برای پناه گرفتن نداشته باشی. سکوت؛ اینکه دلیلی برای وجود نداشته باشی. سرما؛ اونقدر گرم بشی درستتر بگم آتشین بشی تا شکستش بدی. هر کدوم از اینها به تنهایی از یکی یه هیولا میسازن اما هودر هر سه رو داشت! ارجاعتون میدم به همون قضیه "از آن نترس که هایوهوی دارد، از آن بترس که سر به توی دارد" و باز این قضیه رو برای اُدین هم داشتیم. فکر کنم مهم ترین درسی که از کتاب گرفتم این باشه که هر انسانی میتونه با بیشترین قدرتش بزرگترین باشه، چون همه حاضر به مقاومت نیستن. و داستان اعتماد، توی جهان واقعی هم بهم این مسئله ثابت شد که اونی که بیشتر ادعای قدرت و خوبی میکنه از همه بدتره! لاقل لوکی روراسته:)
بیاین نثر دو کتاب قبلی رو صفر در نظر بگیریم، این یکی حداقل نود بود! نمیخوام انتظارتون رو بالا ببرم اما خب تا جایی که میشد کلمات اصیل بودن و اونجایی هم که نمیشد توی پانوشت ها ساده شدش رو میگفتن و خب برام به صورت فاجعهباری جذاب بود! $-$
اساطیر هم که نگم براتون دیگه، تا جایی که امکانش بود آوردن. واقعا از ماجراهای واناهایم و سوارتالفهایم لذت بردم. دلورس رو دوست داشتم:) ابتیزر و ادین هر دو جنسیتزده بودن اما دلورس میدونست در بعضی مواقع قدرت زنها بیشتر بود و وقتی که خواستن چوبدستی مخصوصشون رو بگیرن حاضر شد جلوی ایزدِایزدان بایسته و واقعا شجاعتش رو تحسین میکنم. بوس بهت خفن!
اینو نخونین: یهو آمایا رفت ایلماری رو بوسید! اونم بعد دو روز! دوست نداشتم. (حالا کار نداریم که من لوسیا و آمایا شیپرم)
This entire review has been hidden because of spoilers.
نقد و بررسی کتاب طوفان مرگ از مجموعه پنجگانه پادشاهی جهان اثر آقای نیما کهندانی
(بدون اسپویل) ************
خلاصه ای از داستان: جهان با سرعت زیادی به سمت تباهی میراند، وجب به وجب، گوشه به گوشه خیابان ها کثافت جمع شده است، آدم ها همچون مُرده های متحرک شدند که فقط نفس میکشن. پادشاهی جهان از قبل قدرتمندتر شده است و دارد تنها رقیب و دشمنش را به زانو درمیاورد. حال همهچی، همهچی به چهار مبارز بستگی دارد. لوکی، ایزد شرارت اسکاندیناوی، نقشههایی در سر دارد، نقشههایی سراسر شوم برای به دست آوردن قدرت بیشتر و یا به معنای دیگر به دست آوردن قدرت ایزد ایزدان. مبارز خاک و آب نبرد خود را به اتمام رساندن، حال نوبت سومین مبارز، مبارز باد است که تصمیم بگیرد، نجات دنیا به مبارز باد بستگی دارد، باید لیاقت خود را ثابت کند باید نشان دهد که طوفان مرگ است. او کنترل کننده طوفان و باد هست او طوفان مرگ است ....
اول بریم سراغ طرح جلد کتاب که از نظر من خیلی خوب بود، و برای طرح شاسی خیلی خوبه.
طوفان مرگ پیشرفتش از جلدهای قبلی خیلی بیشتر بود، و این کاملا مشخص و واضح بود که قلم نویسنده پخته شده. ابتدا که داشتم فصل های اول طوفان و میخوندم خب چون عادت کرده بودم به مدل نثر جلد هایی قبلی کمی برام مبهم شده بود، ولی بعد از گذشت چند فصل درست شد، و نثر کتاب قابل درک تر از جلد های قبل شده بود. جلد های مجموعه پادشاهی جهان هرچه جلوتر میره بهتر و بهتر می شه از نظر من و جای تحسین داره.
همچنین روند اتفاقات داستان تعادل داشت و نه خیلی کند و نه خیلی تند طوری که اصلا نفهمه چی شد، قابل درک بود اتفاقات حداقل برای من.
کتاب طوفان مرگ ایده های جالبی برای اتفاقات کتاب داشت، طوری که من خسته نمیشدم از خوندن و بیشتر مشتاق میشدم. هماهنگی اتفاقات یا چطور بگم ... کنار هم قرار گرفتن اتفاقات و هیجانهای کتاب نظم خاصی داشت و نویسنده میدونست چیو کی بیاره تو کتاب تا خواننده تعجب کنه و یا هیجان زده بشه یا غمگین و با خوندن هر بخش تئوری هایی ایجاد میشد و من اینو خیلی دوست داشتم.
یکی از نکاتی که خیلی تو کتاب دوست داشتم این بود که خیلی راحت میتونستم با شخصیت ها و کاراکتر ها ارتباط برقرار کنم و درکشون کنم، یا بهتر بگم توصیف احساسات کاراکتر خیلی خوب بود از نظر من. اینو فکر کنم در معرفی جلد اولم گفتم ولی بازم میگم توی کلمات حس موج میزد و موقع خوندن باعث میشد غرق شم توی کتاب.
«فضاسازی و شخصیت پردازی»
شخصیت پردازی: شخصیت پردازی خوب بود و در بعضی از جاها از توصیفات خیلی خوبی به کار میرفت از نظر من، مخصوصا قسمت ایزدان.
فضاسازی: فضاسازی هم مثل شخصیت پردازی خیلی خوب و شاید بهتر بود درکل احساس میکنم بیشتر به فضاسازی پرداخته شده ولی نظر منِ، و اینکه در فضاسازی هم توصیفات خیلی خوبی به کاری رفته بود.
*****************
درکل طوفان مرگ خیلی بهتر از جلد های قبلی بود و همچنین جذابتر. در طوفان مرگ ایزدان خیلی خفن و جذابتری میاد. و اینکه در این کتاب هرجور احساسات از نظر من بود، غم، هیجان، ناراحتی، خوشحالی، و ... درکل از خوندن طوفان مرگ خیلی لذت بردم و مطمئنم با حساب پیشرفت قلم نویسنده در هر جلد، رقص آتش باید بهتر از طوفان مرگ باشه. درکل من از خوندن طوفان مرگ لذت بردم.
اول از همه جا داره که تبریک بگم به اقای کهندانی برای به نگارش در اوردن چنین مجموعه ای و پیشرفت عظیمی که این جلد نسبت به جلد های قبلی داشته واقعا ادم با خوندن این کارا به فانتزی ایرانی امید پیدا میکنه
ساختار متفاوتی که این جلد نسبت به جلد های قبل داره کاملا مشهوده ، همه جانبه بودن داستان و توضیح وقایعی که به طور موازی داره اتفاق میافته و نه صرفا دنبال کردن مبارز و تعلیم دادنش و مبارزه نهایی ، مسیر داستان گسترش زیادی داشته که باعث میشه خواننده لذت بیشتری ببره(حداقل من که بردم)ه
اطلاعاتی که در مورد ایزدان و اساطیر هر کشور در هر جلد داده میشه این سری برخلاف دو جلد قبل که تنها در سه فصل خاص گفته میشد و خیلی هم کم پیش می اومد که بعدا در فصل های بعدی اشاره ای بهشون بشه در این کتاب اروم اروم به مخاطب میگفت و چیز های مهمشو باز هم یاد اوری میکرد و بهتر از همه ، از این اساطیر استفاده میکرد. ایزدان به خصوص تو این کتاب فقط یه اسم نبودن و بهشون پرداخته شده بود و میشه گفت واقعا تبدیل به شخصیت های داستان شده بودند. به شخصه از همین چند فصلی که در این کتاب در مورد ژاپن باستان بود بسیار بیشتر از جلد قبل یاد گرفتم ، نه تنها اطلاعات گرفتم بلکه یادشون هم گرفتم و در ذهنم ثبت شد (برخلاف دو جلد قبل که فکرمیکنم فقط ده درصدشون رو بتونم به یاد بیارم)ه
شخصیت پردازی ها در این کتاب به شدت پیشرفت داشت و صد افسوس که این شخصیت پردازی در جلد های قبلی وجود نداشت . واقعا دلم میخواد با اشه و مانی و امایا و چندین نفر دیگه ارتباط برقرار کنم ولی چیزی نیست که ارتباطی برقرار بشه(البته امایا و مانی در این جلد حضور داشتند ولی نه در اون حد). خیلی دوست داشم که شخصیت ها بیشتر شبیه دنیای واقعی باشن و وب مطلق بد مطلق نباشن که البته نویسنده در مورد برخی شخصیت ها موفق به انجام این کار شده ، خیلی خوبه که شخصیت های اصلی داستان در باره اینکه طرف کدوم جبهه باشن فکر میکنن و ویزگی های هر دو طرف رو مورد بررسی قرار میدن (اره پاترا هم همچین گل و بلبل نیست!) و تصمیم میگیرن . اگه یه شخصیت خاکستری جذاب هم به داستان اضافه بشه خیلی خوبه(ایمانوئل پتناسیلشو داشت ولی..) اون ایده ای که رهبر بزرگ داره و طرز تفکری که فکر میکنه(که با این هوشش واقعا نیمفهمم چرا درک نمیکنه کار درستی نیست این کار یه دست کردن انسان ها:/ اصلا انسان ذاتش بی نطمیه...) برای هدف پادشاهی جهان واقعا خیلی خوبه و به نظرم این فعالیت های پادشاهی جهان خیلی خوب و منطقی داره توجیه میشه(به خصوص اختلاف نظر مباشر ها)ه
روابط و دیالوگ ها هنوز ضعف دارن ، پیشرفت داشتند ولی نه به اون شدت. دیالوگ ها بعضی جاها کاملا با شخصیت خود طرف مغایرت داره و اصلا منطقی نیست ، رابطه ها هنوز خیلی جای کار داره و کلا شخصیت ها خیلی تو خودشون هستند و خیلی کم (فقط در مواقعی که نیاز دارند) با همدیگه ارتباط برقرار میکنند که البته این رو میشه به دلیل اشنایی تازشون حساب کرد ولی نه کلشو ، امیدوارم در اینده شاهد روابط منطقی و عادی بیشتر باشیم ، خیلی دوست دارم ببینم بعضی از ایزد ها چجوری با هم رفتار میکنند:) اگر روی اون مکار بودن بعضی از شخصیت ها مثل لوکی و ادین بیشتر کار میشد خیلی بهتر بود . اون کاری که لوکی برای به هرج و مرج کشیدن هشت جهان کشید کار اونقدر پیچیده ای نبود که حالا بعد قرن ها به ذهنش رسیده باشه و کاری باشه که ادین هم نتونه جلوشو بگیره روابط رومنس هم که کاملا نیاز داره روش کار بشه-_- اخه واقعا بعد دو روز خیلی غیر منطقی و غیر منتظره بود اون حرکت امایا و ایلماری-_-
فضا سازی و توصیفات که مثل جلد های قبل درجه یک( و فکر میکنم یه یه حد مناسبی هم رسیده بود نویسنده در این موضوع) ه تفاوت لحن ها که واقعا فوق العاده بود و کاملا حس میشد که این ششخصیت ها از جهان ها و زمان های متفاوتی هستند ، ای کاش شاهد همچین چیزی تو وسوسه هم بودیم که البته مطمئنم در جلد های بعد این اتفاق خوب میافته
توی کل این سه جلد و اللخصوص این جلد شاهد شجاعت نویسنده در نوشتن بعضی چیزا هستیم که واقعا بعضی مواقع موقع خوندشون پیش خودم میگفتم این نباید سانسور میشد؟ اینکه اتفاقاتی که واقعا باید بیافته میافته خیلی خوبه ، در خظر افتادن شخصیت ها و بدشانسی و .. این کمک میکنه به بیشتر باور کردن داستان ، ولی به نظر من این حدی داره ، شجاعت کشتن شخصیتی که خودت خلقش کردی خیلی خوبه ولی به اندازش و سر جای مناسبش ، در اینجا واقعا مرگ پژدو غیر منطقی بود ، یعنی این بشر یه محافظ هم نداشت؟ پاترا انقد بدشانسه و بدبخته؟-_- البته شاید باید این اتفاق میافتاد ولی در هر صورت اتافقی نیست که من ازش خوشم بیاد ، از ته دل امیدوارم که یه معجزه ای بشه و دوباره برگرده ، حالا به خاطر من نه حداقل به خاطر فریا:) یا دیگه خواهر و خواهر زادششش مانی که هم کاملا داره نسخه ایرانی کانکی میشه:/ یه نکته قابل توجه قابلیت یادگیری این مبارز ها هست ، همشون نخبه ای چیزی هستند یا این نیروی چهار عنصر نخبشون کرده؟ پایان هم خوب بود ولی نمیدونم چرا اینجوری که بقیه میگن منو هیجان زده نکرد؟ کم کم دارم عادت میکنم به این نوع پایان ها فکر کنم:/
به شدت منتظر رقص اتش و لوسیا و اساطیر رم و اگه بشه هم اتنا(مینروا باید بگم اینجا ، نه؟)و اشه
پ.ن: روی درسام که هیچ ، اگه روی ریویو بقیه کتاب ها هم انقدر وقت میزاشتم حداقل تو گودریدز به یه جایی میرسیدم:/
This entire review has been hidden because of spoilers.
4.5 پتانسیل 5 گرفتن و داره این کتاب به دو دلیل بهش 5 نمیدم : اول اینکه میخوام 5 و نگه دارم چون میدونم دو کتاب بعدی حتما عالی خواهند بود B-) و دوم (مهم تر) اینکه این کتاب از همون اول خواننده رو برای نبرد نهایی لوکی و مبارز آماده میکنه و خیلی حماسه جلوه اش میده، اما آخر کتاب تو بیست سی صفحه سر همش میکنه! (اتفاقی که تو جلد اول و دوم هم اتفاق افتاد ولی اینجا خیلی محسوس تر بود ) نبرد خیلی معمولی بدون آب و تاب، بنظرم امکانشو داشت که از این هم حماسی تر بشه بطور کلی کتاب عالی، اسطوره ها خیلی زیبا تصویر شده و آخر کتاب هم ی تویست بزرگ ^_^ دست مریزاد به آقای کهندانی
This entire review has been hidden because of spoilers.
فوق العاده بود واقعا نمیدونم چی بگم واقعا رشد نویسنده رو تو سه جلد مجموعه دیدیم انتظار نداشتم از یه فانتزی ایرانی این چنین لذت ببرم بی صبرانه منتظر رقص آتشم امیدوارم این چنان قوی باشه که پس از اتمامش احساسات مون رو میتونیم درک کنیم و فقط با رقص بشه ابرازشون کرد😀امیدوارم وسوسه مارو غافلگیر کنه
اصلا حال و حوصله ندارم و اونایی که کتاب رو خوندن به احتمال زیاد میدونن چرا فقط میگم که کار نویسنده گرامی در هر کتاب بهتر از قبل میشه...و من بی صبرانه منتظرم که رقص آتش رو بگیرم و شروع کنم شیپ جدید هم که واضحه : آمایا و ایلماری...هرچند هنوز رو شیپ های قبلی حساب باز کردم...فک کنم اگه آمایا بود یکی میزد دم گوشم که اینقدر با این و اون شیپش میکنم و...اسپویلر...تضعیف روحیه شدید در کمین آنان که کتاب را نخوانده اند می باشد...ابدا ادامه را نخوانید:/// . . . . . . پژدووووووووووووو؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟چرا پژدو؟؟؟ چرا مثلا فره وشی نه؟اصلا چرا ایمانوئل -ثور نه؟ هااااان؟؟؟؟؟ چرا پژدو؟ نهههههههههههههههه من تازه داشتم با فریا شیپش میکردم...اصلا اون به کنار....من ازش خیلیییی خوشم میومد...بهترین فرد انجمن بود...چراااا؟؟؟ آقای کهندانی واقعا چرا؟! هی خواستم بگم من از فلان شخصیت خوشم میاد "چیک" اسلحه کشیدین روش و "بنگ"...تمام! رفت...نمی تونم هضم کنم....آخه چرا؟! هنوز بهش نیاز داشتن 😟 مرگ وولکان قابل تحمل تر بود چون از قبل معلوم بود که میمیره و ما این فرصت رو داشتیم خودمون رو برای مرگش آماده کنیم... ولی پژدو :( یهویی رفت #IAmDead #FML
راگناروک نزدیک است ؛ رستاخیز نزدیک است... همه چیز به مبارزه سوم بستگی دارد و او بر سر دوراهی است. جدال پایانناپذیر پادشاهی جهان و انجمن پاترا بر سر یافتن و جهتدهی مبارزان ادامه دارد و این بار بر سر مبارز سوم است ؛ پسری از دانمارک قسمتی از اسکاندیناوی قدیم مهد اساطیری چون ادین ثور و لوکی. مطابق سیر عادی داستان در دو جلد قبل ، مبارزه سوم به آسگارد منتقل میشود در آنجا زیر نظر ساحر اعظم واناهیم و با نظارت شخص ادین تعلیم میبیند ، در مورد عنصرش می آموزد و در آخر سلاحی به او میدهند که قدرت کشتن ایزدان را هم دارد. به هر حال برای جلوگیری از اندیشههای شرارت بار لوکی باید خطر کرد. همزمان در اروپا ، فحشا بیداد میکند. شخصی که به روباه سفید معروف است ، مسبب اصلی این اتفاق است. از طرفی دیگر فردی کنترل برخی از کشورهای اروپایی را به دست گرفته و همچنان به فتح قاره اروپا مشغول است. جهان در آشوب توصیف ناپذیر به سر میبرد... خودتون بگین وقتی آقای کهندانی از بین ۴ جلد چاپ شده تاکید میکنند که جلد مورد علاقه شون طوفان مرگه ، دیگه چه انتظاری میشه داشت؟ داستان روانی بیشتری پیدا کرده و جذابیتش بیشتر شده. به شخص از همون صفحه اول باهاش همراه شدم. تبحر نویسنده در پیچش های داستان مشهوده. یکی دیگر از نکات مثبت این جلد استفاده نویسنده از فارسی سره است. زبانی که امروزه به تقریب هیچ استفاده ای ازش نمیشه. آقای کهندانی برای بیشتر آشنا کردنمون با این زبان تمامی گفتار های بزرگ ایزدان اسکاندیناوی، ادین را به این زبان نوشته اند و برای درک بهتر معانی آنها را زیر نویس کرده و برای هر کدام توضیحی مختصر آوردهاند. داستان این جلد آن چنان مخاطب را به خود جذب می کند که فرد به سختی میتوانند کتاب را کنار بذاره و رفته رفته این جذابیت بیشتر میشود. نویسنده بارها و بارها چیرهدستی خودش رو در جای جای کتاب نشان داده و عرض اندام کرده. شکل دادن شخصیت ها ، آشنایی بیشتر باهاشون و حتی لحن عامیانه بعضی از آنها از نکات مثبت این کتاب هستند. حتی برخی از رفتارهای بعضاً منفی شخصیت ها به کاملتر کردن سیر داستان کمک میکنه. ولی چیزی که خیلی منو اذیت کرد رابطهای بود که بین دو مبارز آب و باد تشکیل شد ، اون هم در عرض یکی دو روز o-0 .میگن عشق در نگاه اول ولی نه تا این حد :). این کتاب کتابیه که قشنگ معلومه روی اون وقت گذاشت�� شده ؛ خون دل ها سرش خورده شده ؛ ضجه ها زده شده ؛ خونها درش ریخته شده... کتابی که مخاطب با عصبانیت شخصیت ها عصبانی ، با خوشحالی آنها خوشحال و گاهی هم از دستشون حرص میخوره. امیدوارم شما هم از خوندن این مجموعه و بخصوص این دل نهایت لذت را ببرید.
مجموعه پادشاهی جهان جلد سوم:طوفان مرگ طوفان مرگ نسبت به دو جلد قبلی به قدری پیشرفت داشته که انگار کاملا با یک مجموعه ی جدید مواجه هستید !توصیف ها,شخصیت پردازی و دیالوگ ها پیشرفت قابل توجهی داشتن که به طور قطع می تونم بگم اون شخصی که توصیف می شه یا اون مکانی که توصیف میشه رو به وضوح می تونید جلوی چشمتون ببینید!و اما در رابطه با داستان! داستان این کتاب در ادامه ی دو جلد قبلی ولی این بار با محوریت اساطیر اسکاندیناوی هست . نه جهان !دورتادور درخت ایگدراسیل!سرزمین های افسانه ای اسکاندیناوی! موجوداتی برخاسته از افسانه ها ی کهن ... الف ها ,دورف ها,غول ها و ...و اما پادشاهی جهان و انجمن پاترا که این بار با اساطیر اسکاندیناوی سر و کار دارند!میدگارد!سرزمین انسان ها در میان دنیا های باستانی ایگدراسیل قرار دارد و خطری بزرگ از جانب پادشاهی جهان و قدرت های باستان آن را تهدید می کند .اکنون زمان تصمیم گیری مبارز سوم است !زمانی که پاترا در حال فروپاشی ست و ایزد شرارت اسکاندیناوی بر علیه ادین(فرمانروای آسگارد)قیام می کند و با پادشاهی جهان هم سو می شود ,مبارز سوم باید تصمیم بگیرد که در کدام جبهه بجنگد!پادشاهی جهان یا انجمن پاترا ؟مبارز سوم پسری است از دیار اسکاندیناوی با قدرتی نشات گرفته از نیروی باد!او قدم به دنیای باستان می گذارد و پس از آن باید جبهه اش را برگزیند.اما سوالی وجود دارد!کدام یک از این دو جبهه نیک هستند؟هر دو سعی دارند خود و هدف خود را نیک نشان دهند.اما ممکن است مبارزان تنها مهره های بازی ای بزرگتر باشند؟ داستان همانند یک صفحه شطرج است.ابتدا از جبهه ی پاترا نگاهش می کردیم ولی باید از جبهه پادشاهی هم نگاهش کنیم!هدایت کننده بازی چه کسی ست؟ و اما باز هم شخصیت های شگفت انگیز و غیر قابل پیش بینی ای که از شخصیت پردازی بسیار خوبی برخوردارند .احساسات و تصمیمات افراد به راحتی برای خواننده قابل درک هست امانکته ای که کتاب رو جذاب تر می کنه اینه که به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست و تا لحظه ی اخر نمی دونید چه اتفاقی قراره بیفته! توصیف مکان ها هم نسبت به قبل پیشرفت داشته و خواننده رو از کلیات و جزئیات یک مکان اگاه می کنه. و اما باز هم همون نقطه ی قوت جلدهای قبل که در این جلدهم دیده میشه پیوند سیاست ,دنیای مدرن و دوران باستانی ست که خواننده را به وجد میاورد و واقعیت های جهانمان را به دوران باستان پیوند می دهد .کتاب مورد علاقم از مجموعه ی پادشاهی جهان طوفان مرگ هست .!این مجموعه رو از دست ندین!😶✌
من دیگه حرفی ندارم، جزو انتظارای دورم بود داستان رو هفت ستاره نظر میدم تو این یکی یسری چیزا رو خیلی زیرپوستی گفت ( مثلا نوشیدنی مورد علاقه فره وشی) بسی با اینجاش حال کردم الان ینی امایا فامیل دور پرسی جکسون میشه ؟ جدیدا بهش دقت کردم فقط موحد بودن اودین و شمشیر امایا رو هضم نکردم! و پایان غم انگیزش:(:(:(
اکثر ما به این عادت کردیم که کتابها رو با وقایع ساده آغاز کنیم اما طوفان مرگ از ابتدای کلماتش زنگار از شمشیر ربود و به نبرد رفت. هیچکس انتظار نداشت در اولین دیدار رستاخیز بانگ بزند و خواننده بخواهد بیش از نجات مبارزان، به جنگ فکر کند.
برخلاف دوجلد پیشین، طوفان مرگ با تامل بیشتری گام برمیداشت. در نفرین بیوا اگر از واقعهای یکه میخوردیم، مجال اندیشه و درک نبود چون شگفتی بعدی بهسرعت به میدان میومد ولی در این کتاب ما و شخصیتها همگام باهم بودیم.
ژانر فانتزی در ایران بهنام سانسورهای بیرحمانه شناخته میشه این درحالی بود که قلم نویسنده بیپروا میتاخت و به حریم پوچ سانسور توجهی نداشت. شاید چون این بار هدف پیشبرد داستان با چنین چیزهایی نبود. قرار بر این بود تا مجموعه پادشاهی جهان نقطه اتصال سه انعکاس باشه. پژواک جهان باستان و افسانهها، مشکلاتی که زمان حال درش غوطهور هست و آیندهای با مسیری شناخته اما ناشناخته.
از نظر من این یکی از ویژگیهای ستودنی کتاب بود. یکی از ایراداتی که به وفور در خیزش خاک و نفرین بیوا موج میزد، کمبود توصیفات، فضاپردازی و شخصیتپردازیها بود. خردههایی که در طوفان مرگ به حداقل رسیده بودن. شخصیتپردازیها پیشرفت شگفتآوری داشتن بهطوری که گاهی نویسنده سعی داشت به وسیلهشون مخاطبان رو گمراه کنه تا متوجه اتفاقات پشتپرده نشن.
در وصف این کتاب باید گفت پیشرفت و مسیری سراسر فراز. همچنین برخلاف دو جلد پیش، اساطیر اسکاندیناوی پردازش بیشتری داشتن و تاحدودی میشد به مرز شخصیسازی پی برد. این یکی از دلایلی بود که باعث شد برای نخستین بار به دنبال تحقیق درباره افسانههای کتاب برم تا بیشتر بهشون نزدیک بشم.
این جلد برای نخستین بار از اهداف پادشاهی جهان صحبت کرد. آرمانهایی فراتر از تصویری که پاترا نشون داده بود. درواقع طوفان مرگ این بار سعی داشت بهجای سرکوب کردن پادشاهی، پاترا رو سیاه جلوه بده. اتفاقی که شاید از جلد یک انتظارش رو میکشیدیم. خاکستری بودن دوطرف و انتخاب بین بد و بدتر. یک سمت با انگیزه نابودی تاریکی که هیچ تصور درستی ازش نداشت، میدوید و سمت دیگه با وجود انگیزه والا؛ از روش صحیح استفاده نمیکرد.
فکر میکنم هدف از نگارش این کتاب چیزی فراتر از آفرینش یک اثر فانتزی بوده باشه. شاید گذری به آرمانهایی که در ظاهر سیاه بودن و در باطن ستودنی اما تاریخ قلعوقمعشون کرد؛ تا اندیشه کنیم اگر باز کسی با چنین تفکراتی پا به جهان بذاره باید ملامتش کنیم یا همراهی.
This entire review has been hidden because of spoilers.