Jump to ratings and reviews
Rate this book

آفاق فلسفه در سپهر فرهنگ: گفتگوی حامد زارع با رضا داوری اردکانی

Rate this book
کتاب حاضر شامل گفتگوهای حامد زارع با دکتر رضا داوری اردکانی است که از فروردین سال ۱۳۸۸ تا فروردین سال ۱۳۹۴ با وی انجام شده است. «رضا داوری اردکانی» از چهره‌های مهم اندیشه در ایران معاصر است. او یکی از طرف‌های بسیاری از مناقشات و مباحثات فکری و قلمی، به ویژه پس از انقلاب بوده است و اندیشه‌هایش حتی برای تندروترین مخالفان آن اندازه اهمیت داشته که در نقد و نفی آن‌ها بکوشند. دکتر رضا داوری از سال‌ها پیش از انقلاب –از دهه ۴۰- در عرصه اندیشه ایران زمین فعال و از دهه ۵۰ در مقام یکی از نمایندگان تفکر فلسفی در فرهنگ ایرانی-اسلامی مطرح بوده است و یکی از بهترین آثار خود از حیث عمق و ایجاز و اثرگذاری-یعنی وضع کنونی تفکر در ایران-را یکی دو سالی پیش از انقلاب ایران سامان داده و به سرانجام رسانده است. دکتر داوری در این کتاب به پرسش‌هایی درباره فلسفه و فرهنگ و علوم انسانی پاسخی صریح داده است: «این مطالب شاید صورت موجز و مختصر مقالات و رساله‌هایی باشد که در باب روشنفکری و علوم انسانی نوشته‌ام. قبل از انقلاب و در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ صرفاً نظر و رأی انتقادی‌ام درباره روشنفکری و علوم انسانی را اظهار می‌کردم، اکنون هم از اصول آن نظرها عدول نکرده‌ام اما می‌بینید که بیش از استادان علوم انسانی و اجتماعی از این علوم دفاع می‌کنم و این امری طبیعی است زیرا بحث درباره علم و مبادی آن و نقادی وضع علوم، کار فلسفه است.»

272 pages, Paperback

First published January 1, 2016

6 people want to read

About the author

حامد زارع

10 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
4 (66%)
3 stars
1 (16%)
2 stars
1 (16%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Taha Rabbani.
164 reviews214 followers
July 30, 2016
متن زیر درباره‌ی این کتاب نیست، ولی الهام‌گرفته از همین کتاب است.

راسل کرک، نویسنده‌ی محافظه‌کار و احیاگر محافظه‌کاری، در مقاله‌ی زوال لیبرالیسم می‌گوید اندیشه‌های بزرگ تا وقتی قدرت دارند که تخیل انسان را تحریک کنند. وقتی توانشان را در تحریک تخیل انسان از دست دادند، قدرتشان هم از بین می‌رود.
ما، در شرق یا در خاورمیانه یا در ایران، رویای غرب را نپذیرفته‌ایم. رویای غرب تسخیر بود، غلبه بر همه‌چیز. انسان غربی نه‌تنها به‌دنبال تسخیر طبیعت و ماده بود، که به‌دنبال تسخیر عوالم ماورایی هم بود. شنیده‌ام که بسیاری از بزرگان تجدد در مجالس احضار ارواح حاضر می‌شده‌اند و به خرافات دیگر هم می‌پرداخته‌اند. به‌طورخاص، آرتور کانن دویل، نویسنده‌ی شرلوک هولمز، را یادم می‌آید که به چنین چیزهایی علاقه نشان می‌داده است، درحالی‌که کارآگاه مخلوقش همه‌چیز را با دقت «علمی» مورد توجه قرار می‌دهد.
رویای غربی را می‌شود در داستان‌های علمی‌تخیلی دید. به‌نظر من بزرگ‌ترین رویای غرب غلبه بر مرگ بود، یا حداقل افزایش چشمگیر طول عمر. رویای غربی غلبه بر قدرت خدا بود، که کسی درباره‌ی کشتی تایتانیک گفته بود این کشتی را خدا هم نمی‌تواند غرق کند. اما باقیمانده‌ی رویای غربی در جنگ‌های جهانی از بین رفت. آمار مرگ‌ومیر نوزادان بسیار کاهش پیدا کرده و متوسط طول عمر بسیار افزایش، اما مردم هنوز برای آرزوی طول عمر همدیگر را به عمر «صدوبیست‌ساله» حواله می‌دهند. صدوبیست سال هنوز خیلی دورازدسترس است.
رویای غربی از نفس افتاده و نمی‌تواند تخیل ما را به‌کار بگیرد، مایی که در اوج توانمندیش آن را درک نکردیم و نپذیرفتیم. البته آرزوی تسخیر هنوز جان دارد. برای همین است که انسان همچنان به اعماق دریاها سفر می‌کند و به خارج از منظومه‌ی شمسی سفینه پرتاب می‌کند. اما ما این رفتارها را، اگر به قالب ثروت‌اندوزی درنیاید، نمی‌فهمیم. ما نمی‌فهمیم چرا کسی عمرش را بر سر شناخت بیگ‌بنگ می‌گذارد، مگر اینکه بخواهد از این علم برای ساخت سلاحی مرگبارتر از بمب اتم استفاده کند.
ما نمی‌خواهیم دنیا را تسخیر کنیم. بسیاری از مردم ما حتی حاضرند خود را تسلیم قدرت‌ها کنند اگر آن‌ها تضمین زندگی آسوده را به ایشان بدهند. اگر غربی عمر خود را صرف زندگی در جنگل می‌کند و همراه همسرش در کنار میمون‌ها زندگی می‌کند و آخر سر به‌دست یکی از همین میمون‌ها کشته می‌شود، درعوض پسردایی من به من، بابت علاقه به نقشه‌ی افغانستان و پاکستان و علاقه‌ام به شناخت برادران و هم‌کیشان و همخون‌هایم، به دیده‌ی تمسخر نگاه می‌کند و یادآور می‌شود که همه رو به اروپا دارند، تو چرا انقدر بی‌کلاسی؟
ما نیاز داریم رویا بسازیم، وگرنه سرنوشتمان همین خواهد بود که نفت بفروشیم و صرف عیش‌ونوش کنیم.
Profile Image for Mahdi.f.
2 reviews5 followers
November 9, 2016
شاید تنها مزیت کتاب آن باشد که چکیده آرای متفکری چون داوری را در دوره ای از زندگانی وی که پختگیش به حد کمال رسیده، در یک مجلد کتاب جمع آوری کرده است. اما پرسش کننده با اینکه تلاش کرده تا خود را همزبان با آقای داوری نشان دهد، اما اغلب نتوانسته پای خود را از دایره قواعد ژورنالیستی بیرون بکشد. از بسیاری از پرسش ها بوی کشف حقیقت به مشام نمی رسد، بلکه بیشتر به نظر می رسد جوانکی ایدئولوژیک اندیش سعی دارد پرسش شونده را به پاسخ های آماده ی در ذهن خویش بکشاند. برخی پرسش ها هم که عملا کینه های آقای ژورنالیست را از افراد مخالف خویش آشکار می سازد (مثلا آنجا که به افرادی چون میرشکاک و نیز نشریه سوره اندیشه می تازد که البته جناب داوری تناقض وی و هم مسلکانش را که در نظر آزادیخواهند و در عمل سرکوب کننده مخالفان، به او یادآور می شود).
نکته دیگر آنکه به نظر می رسد پرسشگر در مواضعی به قاعده حرفه خود تلاش می کند تنور بحث را داغ کند تا خدای ناکرده به مخاطب فکور مجله وزینشان احساس خستگی و بی حوصلگی دست ندهد و گفت و گو را از نیمه رها نکند (نمونه اش در بحثی که درباره دو دوره فکری داشتن آقای داوری به راه انداخت و با وجود پاسخ نسبتا مفصل وی، دوباره و چندباره به خانه اول برمی گشت و از دو دوره فکری وی سخن می گفت. یکی نیست بگوید شما که پاسخ هایت را از قبل در جیبت گذاشته ای چرا ژست حقیقت جویی می گیری؟!)
در مجموع به نظر می رسد در تقابل بین تفکر و ژورنالیسم، این تفکر است که ذبح می شود. البته ما را از اقتضائات عالم جدید گریزی نیست. از همین روست که متفکرانی چون داوری نیز مجبورند پا در مسلخ گاه اصحاب ژورنالیسم بگذارند.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.