Hâl diliyle söylenir bunların tümü / Söz diliyle söylenmez bunların tümü / Sözle değil, hâl diliyle söylerse sana / İnan ona; imkânsız deme buna / Gönüldeki aşkı gör; gönül cânda gizli / Yüz cihan yüzlerce cihanda gizli / İki dünyanın neresinde bir sır varsa / Bu dîvânda yer alır baştan sona
Conference of the Birds, masterpiece of Persian poet and mystic Attar, fully named Farid ad-Din Attar, allegorically surveys Sufism.
From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.
دوستانِ گرانقدر، هیچگاه به سببِ نام و آوازۀ نویسنده و یا شاعر، کتاب را موردِ ستایشِ پوچ و موهوم قرار ندهید... در آغازِ کتاب، «فرید الدین عطار»، تنها به دین فروشی و عرب پرستی پرداخته و افسوس از این توانِ شاعری و استعداد، که در ستایشِ موجوداتی بی دانش و بی هنر و پرداختن به موهومات و خزعبلاتِ دینی، آن را ویران و تباه نموده است.... در ادامه یکسری حکایت آورده شده، که در مجموع تعدادش به 416 حکایت میرسد که در بیشترِ آنها نیز اثرِ دین و مذهب، موهومات و خزعبلات دیده میشود (نوح و موسی و پیامبرانِ سامی، قیامت، آخرت، از خاک بودن انسان و دیگر چرت و پرتها) و به مسائلی پرداخته که نه تنها معنا ندارد، بلکه نابخردانه و به دور از شعورِ انسانی میباشد در زیر به این حکایت توجه کنید که این عرب پرستِ بیخرد و ناآگاه، همچون پیامبر و امامانِ تازیِ خویش، به خیالش زرتشیان آتش پرست بوده اند و نه تنها به زرتشیان بی احترامی میکند.. بلکه همچون ابلهان، همه چیز را به قضا و قدر و خواستِ خدا، میسپارد -------------------------------------------- کرد در کشتی یکی "گبری" نشست موج برخاست و شد آن کشتی زِ دست سخت میترسید "گبر" هیچ کس گفت اِی "آتش" مرا فریاد رس گفت ملاحش خموش اِی ژاژ خای آتش اینجا کِی شناسد سر زِ پای؟ موج چون هم مردکُش، هم سرکِش است در چنین موجی چه جایِ آتش است؟ گر کُند اینجایگه آتش قرار تا زند یک دَم، برآید زو دمار گبر گفت اِی مرد پس تدبیر چیست؟ گفت تسلیم است تا "تقدیر" چیست چون برآید بحر تقدیرش بجوش شیر گردد همچو مور آنجا خموش -------------------------------------------- عزیزانم، بیشعوری و نابخردی را این نویسندۀ عرب پرست و مسلمانِ متعصب تا آنجا پیش میبرد که چشم بر انسانیت بسته و پای بر حقایقِ تاریخی گذاشته و تازیِ بی ریشه و بیابانی را که جز غارت و تجاوز و کشتار، کاری در زندگی نکرده است را عادل میداند، ولی در حکایتِ 78 ام، «انوشیروان بزرگ» را که در تاریخ به عدالت و درستکاری شهرت دارد و همیشه در تاریخ از او با این صفتها یاد شده است را غیرِ عادل میداند..در صورتیکه نمیداند تمامیِ پیامبران و امامانش باید نزدِ انوشیرون و برزویۀ بزرگ، درسِ اخلاق و انسانیت می آموختند، بلکه شعوری به فهمِ انسان بودنشان داشتند و کرامتِ انسانهایِ دیگر را درک میکردند... «عطار نیشابوری» نمونه ای از آن دسته موجوداتی است که ویروس و انگلِ دین و مذهب، هنر و استعدادش را به کژی و تباهی کشاند... افسوس ******************* اگر یک ستاره به این کتاب داده ام، بخاطرِ استعدادِ این عرب پرست در شاعری بود و بس .... و بیانِ انگشت شمار حکایت هایی که از آداب و نیک خوییِ ایران و ایرانی، پرورش یافته و ساخته و پرداخته شده بود --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
واقعیت این است که جدیداٌ چند سالی است که به ادبیات فارسی بسیار علاقه مند شدم و هر چه بیش تر درباره ی آن میخوانم بیش تر خوشم میاید. از جمله ی آنها یکی همین مصیبت نامه ی عطار است که به یمن کتابی که درباره ی آن نوشته شده با آن آشنا شدم و آن را خواندم و بسیار لذت بردم. با خواندن ادبیات فارسی بیش تر به این نتیجه میرسم که آن چه امروز ما به اسم قوم شناسی و مردم شناسی میشناسیم در میان ادبا و بزرگان ایران زمین امری متداول بوده است و تمام ادبیات ایران مملو است از جمع آوری ادبیات عامیانه منتها تنها چیزی که ممکن است در آن با مطالعات قوم شناسی امروز نخواند تحقیق جامعه شناسی است ادبا و بزرگان ایران ترجیح میدادند که یا فقط آن را جمع آوری کنند یا با نوشتن آنها به فلسفه ی خود بپردازند همان گونه که برای مثال مولوی در مثنوی انجام داده است. در مصیبت نامه هم با چنین نکته ای مواجه هستیم جمع آوری داستانهای عامیانه در غالب کتابی برای سالکان تصوف. سالکی برای رسیدن به مراحل بالا به چله نشینی مینشیند. بنا بر این کتاب به چهل بخش تقسیم شده است. در شروع تماماٌ شکایات سالک از سختی و مشکلات راه است ولی کم کم به مرحله ی رضا و در نهایت به مرحله ی استغنا میرسد مرحله ای که تمام آن چه را که بر او وارد میشود به منزله ی مهر خداوندی تعبیر میشود. هر چند که کتاب داستان منسجمی ندارد و داستانها همگی کوتاه هستند، شخصیتهایی در آن هستند که میتوان به عنوان شخصیتهای قالب کتاب از آنها یادآوری کرد، از جمله محمود شاه غزنوی و ایاز که نقش خدا و بندگان را دارند؛ یا درویشی دیوانه که از جنون خود برای گفتن حقایق زندگی استفاده میکند. علت نام گذاری آن در این است که درواقع به نوعی تضرع به درگاه خدا است و گله و شکوه از او بابت تمام مشکلاتی که برای انسان در روی زمین بر سر او آمده است. کتابی به غایت جالب و خواندنی است.
این کتاب رو از روی یک نسخه ی خطی از سایت اسناد و کتابخانه ملی خواندم که نسخه ی تصحیح شده ی محمدرضا شفیعی کدکنی نبود. مثل کتاب های قبلی که از عطار خواندم؛این کتاب هم اشعار و داستان هایی در مورد سیر و سلوک عرفانی در برداشت. مهم ترین نکته ای که عطار در انتها مطرح کرد این بود که برای رسیدن به مقصود باید به درون خودمون سفر کنیم البته برای من روش اینکه چظور باید به درون خود سفر کرد؛ روشن نبود. البته فکر می کنم نقدهایی که از ابتدای کتاب به رفتار آدمی وارد می کرد و راه های اصلاحی که شرح می داد؛ می تونند راه رسیدن به گنج درون و مقصود باشد.
مردی از دیوانه ای پرسید : اسم اعظم خدا را می دانی ؟ دیوانه گفت : نام اعظم خدا نان است اما این را جایی نمی توان گفت! مرد گفت:نادان شرم کن،چگونه نام اعظم خدا نان است ؟ دیوانه گفت :در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم ، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است .
شرع فرمانِ پـیـمـبـر کـردن اسـت فلسفی را خاک بر سر کردن است فـلـسـفی را شــیـوه زردشــت دان فلسفه بـا شـرع پـشـتا پـشـت دان فلسفی را عـقـلِ کُـل، می بس بـود عـقـلِ مـا را امـرِ قُـل، می بس بود علم دین فقه است و تفسیر و حدیث هرکه خـوانـد غـیر این گردد خبیث (عطار، ۱۳۸۶: ۱۵۶)
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمۀ خود بر کتاب «مصیبتنامه» اذعان کرده است بهعنوان کسی که بیش از چهل سال یکی از مشغلههای ذهنیاش عطار و آثار او بوده است، با اطمینان میتوانم بگویم که مصیبتنامه پس از منطقالطیر برجستهترین اثر عطار است. از منظر عرفانی و جایگاه معرفتشناسی این منظومه که بگذریم، جانب اجتماعی آن بیمانند است و به لحاظ ارزشهایی که از بابت ثبت مسائل زندگی دارد نهتنها در میان آثار عطار یگانه است که در کلّ ادبیات منظوم زبان پارسی بیهمتاست. عطار در این اثر، سوکنامۀ تبار انسان و اضطرابهای بیکران و جاودانۀ آدمی و مشکلات ازلی و ابدی بشر را سروده است و اینکه در عرصۀ معرفتشناسی، همۀ کائنات سرگشتهاند (همان: ۲۹). یکی از قطعههای منسوب به عطار، که در شبکههای مجازی بسیار دیده میشود، این است که مردی از دیوانهای پرسید اسم اعظم خدا را میدانی؟ دیوانه گفت: نام اعظم خدا نان است. این نوشتار باآنکه ترجمهای از ابیات یک حکایت در کتاب مصیبتنامه است، اما باید توجه داشت که مصیبتنامه اثری منظوم است و نه منثور. لذا صحیحتر آن است که یا اصل شعر ذکر گردد و یا قید شود که این متن منثور، ترجمۀ مثنویِ حکایتِ ششم از مقالۀ بیستونهمِ مصیبتنامه است. و مهمتر از آن باید دانست که برخلاف آنچه از متن استفاده شده در فضای مجازی برداشت میشود، عطار به هیچعنوان به تأیید چنین مطلبی نپرداخته و حتی در دو بیت پایانی شعر خود تأکید میکند که هر کس در طلب نان و روزی بیقرار است، همانند سگ است (همان: ۳۵۹)!
سایلی پـرسـیـد از آن شـوریـدهحال گـفـت اگـر نـامِ مــهـیـنِ ذوالـجـلال، میشـناسی بـاز گـو ای مـردِ نـیـک گـفت نـان است، این بنتوان گفت لیک مـرد گــفـتـش احـمـقـی و بـیقـرار کـی بـود نـامِ مــهـیـن نـان، شــرم دار! گـفت در قـحط نشابور، ای عـجـب میگـذشـتم، گـرسـنه، چـل روز و شب نـه شـنـودم هـیـچجـا بـانـگِ نـمـاز نـه دری بـر هــیـچ مـسـجـد بــود بـاز مـن بـدانـسـتم که نـان نامِ مهینـست نـقـطـۀ جـمـعـیـت و بـنـیـاد دیـنـست از پیِ نان نـیـسـتـت چون سگ قـرار حق چـو رزقـت میدهد، تـو حـق گـزار حق چو رزقت داد و کارت کرد راست تو بخور وز کس مپرس این از کجاست؟