پذیرای توام
گر نمیسوزی
بر دردهای من بیتوته ای کن
و خود را بر بال های من سنجاق کن
بال های من شاید تو را به آرزوهایم نزدیک کند
تن زدن هایش شاید تن پوش درد توست،
تو تنها یافته ای هستی که
هستی با من
از زمانی که اندوهانم را گم کردم
ببوسم
گازم بگیر
آتشم بزن
زیرا من تنها به خاطر
غرق شدن چشمان نرینه ام
در آب های بی نهایت چشمان مادینه ات
به این سیاره پای نهاده ام