Jump to ratings and reviews
Rate this book

سمت آبی آتش

Rate this book
شبیه سفر کردن است، عاشق شدن را می‌گویم. از جایی راهی می‌شوی و امید داری به رسیدن. گاهی اما نمی‌‌شود، گم می‌شویم. سمت آبی آتش، حکایت این گم‌گشتگی است، تلاشی برای شرح منازل و مناظر مسیر سوگ. کوشیده‌ام از تلخی بگویم اما تلخ نباشم.

من خویش، نخستین مخاطبِ این کلمات بوده‌ام. از میان انتظار، ترس و تنهایی گذشته و به نور رسیده‌ام. به امید؛ به این باور که فردا تا همیشه روز دیگری است. کاش این کلمات برای تو چنین کنند.

194 pages, Paperback

4 people are currently reading
69 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
25 (35%)
4 stars
22 (30%)
3 stars
16 (22%)
2 stars
4 (5%)
1 star
4 (5%)
Displaying 1 - 17 of 17 reviews
Profile Image for Javad.
27 reviews17 followers
July 9, 2016
دلدادگی سوگ است، سوگی سازنده و نوازنده. دلدادگی، چه در وصال و چه در فراغ، روی دیگری از حیات را به آدم می‌نمایاند و تلنگری وارد می‌کند بر روزمرّگی، و «به آدم جرأت می‌دهد به جهانی غریب سفر کند و از سرحدات آشنای سرزمین روحش بگذرد».

سمت آبی آتش مجموعۀ یادداشت‌هایی عاشقانه است خطاب به معشوقی دست‌نایافته. نویسنده ظاهراً این یادداشت‌ها را در طول روزها و ساعت‌های دلدادگی‌اش می‌نگاشته و از این کار، یعنی نوشتن از حال و هوا و رنج‌هایش، تسلا می‌جسته است.

کتاب در حوزۀ ادبیات داستانی دسته‌بندی می‌شود و ساختارش به این شکل است که در میانۀ یادداشت‌های مختلف، نویسنده به فیلم‌هایی با مضامین عاشقانه گریز می‌زند و از آن‌ها می‌گوید و داستانشان را از نگاه خودش روایت می‌کند و آدم‌هایش را معرفی و با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری می‌کند و سپس از دل هر فیلم مضمونی را بیرون می‌کشد و در یادداشت بعدی، آن مضمون را در نسبت با خود و معشوق و حیات عاشقانه‌اش می‌پروراند:

شبیه ادوارد دست‌قیچی که خواستنش با توانستنش ناهم‌ساز بود و مقابل چشم خویش می‌دید چگونه رسیدن هر روز دورتر است اما نمی‌شد که عشق را فراموش کند، پس به ساختن آن مجسمه‌های یخی پناه برد تا بی او با او باشد. شبیه ادوارد شاید پناه آورده‌ام به نوشتن تا کمی قرار بگیرم.


سمت آبی آتش از فرایندِ حکایتِ رنج دلدادگی، از فراسوی سینمای رمانتیک، در پی این است که هدف اصلی‌اش را تجسم بخشد:

مانند نیاکان خود که شب‌ها دورر آتش مقدس گرد هم جمع می‌شدند و به قصه‌های شَمن پیر گوش جان می‌سپردند تا بدانند کجای تاریخ قبیله ایستاده‌اند، تماشای تک‌تک آن فیلم‌ها، آن شمایل‌های محبوب زمانه‌ام، یاری‌ام داد بدانم در کجای کنعان خویش‌ام. و مانند همان پیشینیان، که با شنیدن رنج قهرمان قصۀ قبیله درمی‌یافتند به درد تنها نیستند و تسلا می‌یافتند، مشاهدۀ رنج ریک در کازابلانکا، تنهایی تراویس در پاریس-تگزاس یا ناامیدی علی در چیزهایی هست که نمی‌دانی، قانعم کرد در جای‌جای این جهان هم‌دردانی دارم. شراکت در درد گویی از شدتش می‌کاهد. شاید این کلمات هم روزی شریک رنج دیگری شدند، مرهمی و تسلایی که هی فلانی تو تنها نیستی.


کتاب سویه‌ای روان‌شناسانه هم دارد، آنجاکه در بعضی قسمت‌ها از خودش، به عنوان یک عاشق ناکام، فراتر می‌رود و از موضعی استعلایی خودش را و وجود عاطفی‌اش را تحلیل می‌کند. مثلاً در فصل «دربارۀ تنهایی» می‌گوید:

او [شخصیت یکی از فیلم‌ها] در ذاتش تنها بود، تجسم آن تنهایی‌[ای] که شاید ما به هنگام تولد و مرگ تجربه می‌کنیم. وقتی که دیوانه‌وار تو را می‌خواهم، در آن قلۀ عشق، هنگامی که دورترینی، در این قعر رنج، هیچ‌کس و هیچ‌چیز با من نیست، تنهایم. تنها به دنیا می‌آییم، تنها عشق می‌ورزیم، یکه رنج می‌بریم، یکه می‌میریم. از وقتی خویش را شناخته‌ام کوشیده‌ام از این تنهایی بگریزم، بیهوده، عبث، باطل‌الاباطیل. گاهی پناه برده‌ام به عشق، به دوست، به یار، یا به زیبایی.


کتاب از نظر کیفیت چاپ و حروف‌چینی هم در وضعیت خوبی است و تا نسخه‌ای که من خواندم به چاپ دوم رسیده است. نثر نویسنده هم دلنشین است. او از گذر مطالعاتش تسلطی بر زبان یافته و واژگانی پرتعداد برای به دوش کشیدن این مضامین احساسی برگزیده است. اما در کاربست سه کلمه راه افراط پیموده، خواننده را می‌آزارد: «مغاک»، «تاراندن»، «بخت‌یار». همچنین به نظرم در استفاده از نشانۀ کاما و نقطه‌کاما هم زیاده‌روی شده و خوانش برخی عبارات را با دشواری مواجه کرده است.

درمجموع، به نظرم سمت آبی آتش بیش از هرکس مناسب حال و مایۀ هم‌دلی کسانی است که تجربه‌ای عاشقانه را در زندگی‌شان از سر گذرانده باشند و به ویژه مناسب هم‌دردی با آنان که در تجربۀ عاشقانه‌شان به رنج و ناکامی افتاده باشند. برای اینان، سمت آبی آتش به‌واقع راوی رنج است و تسکین‌دهنده و تسلابخش، و حاکی اینکه «به درد تنها نیستند» و نبوده‌اند.

شبیه سفر کردن است. عاشق شدن را می‌گویم. از جایی راهی می‌شوی و امید داری به رسیدن. گاهی اما نمی‌شود. گم می‌شویم. سمت آبی آتش حکایت این گم‌گشتگی است، تلاشی برای شح منازل و مناظر مسیر سوگ.
Profile Image for Razieh Shahverdi.
109 reviews59 followers
October 25, 2016
اين دو ستاره را بابت احترامى كه از خلال خواندن پستهاى فيسبوكى اميرحسين كاميار نسبت به او پيدا كردم و فيلمهاى خوبى كه معرفى كرده است، به كتاب داده ام.
سمت آبى آتش براى من تنها يك بهانه بود كه چند فيلم عاشقانه معروفى را كه نديده بودم، ببينم و بابت ايجاد اين فهرست دستش درد نكند. اما جز اين...
كاش آقاى كاميار نوشتن اين دلنوشته ها را به همان صفحه فيسبوكش محدود مي كرد. كتاب فاقد قصه يا حتى درامى است كه خواننده را جذب كند. تجربه عاشقانه نويسنده آنقدر تين ايجرى و يك طرفه است، كه من نتوانستم هيچ ارتباطى با آن برقرار كنم و منتظر بودم زودتر وا بدهد! كاش نويسنده به فيلمهايى كه خودش معرفى كرده دقت ميكرد و مى ديد روى هر چيزى نمى شود نام عشق گذاشت.
گذشته از احساس بدى كه به اين نوع از احساسات يك طرفه دارم و از تجربه شخصى ام ناشى مى شود، به نظرم بهتر بود نويسنده "نوشتن تراپى" و درد دل را به فيسبوك يا دفتر يادداشتش واميگذاشت. چرا كه يك تجربه به شدت شخصى و خام و فاقد درام، تنها نثر زيباى آقاى كاميار را حيف كرده است.
Profile Image for Zahrashabestary.
43 reviews11 followers
Read
April 28, 2019
کتاب به شیوه‌ای خلاقانه نوشته شده است. شامل بخش‌های کوتاه که نامگذاری هر قسمت با اسم یک فیلم هست، متن هم به فیلم مرتبط است اگر فیلم را هم ندیده‌اید مهم نیست چون توضیح شسته‌رفته و دقیقی دارد و به کمک گره عاطفی رابطه‌ی درون فیلم تحلیل روانشناختی دقیق انجام شده است. (فیلمها همه شاهکارهایی هستند که دیدنشان جدای از لذت، کمک بزرگی به درک هر مرحله می‌کند.) کتاب پر از ارجاعات اسطوره‌ای و ادبی است که باز هم نیازی نیست حتما اطلاعات قبلی داشته باشید. ویژگی‌ای که باعث شد برای من خیلی لذت بخش‌تر باشد نثر شیرین، پخته و آهنگین‌اش بود. آنقدر از خواندن این کتاب لذت بردم که بعد از مدتها با همه‌ی وجودم تاثیر حلاوت کلمات را با روحم درک کردم. به نظرم کتاب نه تنها برای دوره‌ی سوگ بلکه برای آگاهانه‌تر بودن در رابطه بسیار کمک کننده است، خصوصا قسمتهایی که به توضیح اهمیت حفظ فردیت و آسیب‌های پنهان کردن زخم‌ها و اهمیت دوست‌داشتن خود پرداخت است.
.
📚قصه بسیار قدیمی‌تر از این حرفهاست. این درهم تنیدگی زیبایی، عشق و اندوه، هرجا که عشق به زیبایی در میان باشد ناگزیر پای اندوه هم در بین است‌. نمی‌شود دل به زیبایی داد و رنج نکشید که آن رنج نیز خود از جنس عشق و زیبایی است. قصه‌ای ساده به قدمت بشر.
.
📚ما ناچاریم به عشق تا در پرتو نور نوازش‌گرش، دوست داشتن خویش را بیاموزیم.

موضوع کتاب عبور از مسیر سوگ عاشقانه است از لحظه‌ای که نور امید به دل آدمی می‌تابد و معصومانه عشق می‌فهمد و در خیالش بهشت را به آغوش می‌کشد اما، نمی‌شود که نمی‌شود‌.
📚امیدوار و سرخوش از یادم رفت نومیدی خواهر غمگین امید است‌. نویسنده این نشدن پر درد را به زیبایی تمام به تصویر می‌کشد بقول خودش کوشیده از تلخی بگوید اما تلخ نباشد.
📚بیان دوستت دارم، بی‌دفاع شدن است.
در روانشناسی مکتب یونگ برای رسیدن به تمامیت مسیر سفر قهرمانی برای هر انسان تشریح شده است، به نظر می‌رسد این مسیر علاوه بر اینکه باید در تمام دوران زندگی یکبار پیموده شود باید بارها و بارها برای مسائل درون این کلیت سفر کنیم گاهی کوتاه، گاهی طولانی، گاهی سخت و گاهی آسان. مثل قصه‌ی زندگی که چارچوب اصلی پر از ریز داستانهایی است که راهی جز شنیدنشان نداریم. برای تجربه‌های کوتاه زندگی هم باید قهرمانانه سفر کنیم مثل عبور از یک دوره‌‌ی سوگ.
در کتاب از زمانی که نور امید تبدیل می‌شود به تاریکی عمیق ناامیدی و ترس از دست دادن بهشت و همه‌ی مبارزه‌های درونی و بیرونی، خودآگاه یا ناخودآگاه یک انسان به زیبایی توصیف شده است‌.
📚درخت ترس از تنهایی ریشه در زمین ناخواستنی بودن دارد.
با همان نا امیدی و ترس شروع می‌کنیم به جنگیدن با جهان، با معشوق با رقیب
📚ترس گاهی آدمی را وا می‌دارد همان کند که تاریک‌ترین بخش هراس اوست. می‌ترسم تو را از دست بدهم پس رهایت می‌کنم.
غافل از اینکه هر دو سوی این جنگ خونین یک نفر است، من.
📚دوست داشتن آدم را حق به جانب می‌کند.
📚آدم‌ها را دیده‌ام که با روش‌های حیرت‌انگیز سعی می‌کنند درد را با درد از بین ببرند، خون را با خون بشویند و ترسیدن را با ترسناک بودن، پنهان کنند.
فقط داشتن غمخوار قدرتمند درونی است که می‌تواند همراه دردمان باشد دردی که در وصف نمی‌گنجد‌.
📚بلندای شادی و حضیض درد، همواره از دسترس کلمات خارجند‌.
درک غم بیدارمان می‌کند در برابر جانی که اعتراف کرده است سپر می‌شود که بگوید فردا روز دیگریست.
📚راه‌حل شاید در صلح با خویشتن است.
آن زمان شروع می‌کنیم به جست‌و‌جوی تازه‌ای برای کشف خویشتن و کم‌کم دل می‌بندیم به بخشهای عزیز وجودمان و شروع می‌کنیم به هرس کردن دردها
📚 با خشم ماندن، قدرتی درونی خلق می‌کند.
و آفرین خودی تازه که برایند نیروهایش می‌رود به سمت آگاهی، رهایی و درون‌نگری عمیق با صبوری است. 📚بر این باورم که رچح آدمی قدیمی است و هرچه که به آن مربوط می‌شود محتاج ملایمت، صبوری و آهستگی است‌.
نیروهایی که به انسان توان و فرزانگی می‌دهد که از خویش بیرون بیاد و به خود بنگرد تا کم‌کم به حال پیوند بخورد. حال با تمام برکات تلخ و شیرینش.
📚به خاطر ترسی کهنه، روزگار نو را بی‌رمق سازم‌. حالی که با وجود انتظار، ترس و تنهایی همیشه کورسویی از نور در آن است‌.
📚روزمرگی گاهی مثل مادر است و زندگی روزمره، سرپناهی است.
سفر قهرمان به پایان نزدیک می‌شود و انسان تازه تولدش را جشن می‌گیرد‌
📚دوستت دارم هر سرانجامی که بیابد، این تیر که رها شود، دیگر هیچکس آن آدم قبلی نخواهد بود.
می‌ارزد این رنج چرا که
📚ما ناچاریم به عشق تا در پرتو نور نوازش‌گرش، دوست��داشتن خویش را بیاموزیم.
21 reviews
March 24, 2020
دلتنگی : طلبیدن آنکه نیست.
دچار شدن به خیالی که هر واقعیتی را تحت الشعاع قرار میدهد.
دلتنگی یعنی تمانای آن حاضرترین غایب
یعنی سایه وار سنجاق شدن به نبودن آن دیگریِ دل بند، سرود ستایش سر دادن برای کسی که نیست تا بشنود.
دلتنگی یعنی فاصله و هر آن که گفته این دوری، دوست داشتنی ترین درد جهان است، نانش حلالش باد.
برای آدمی که منم عاشقی خوش ترین آنات خود هم رها از دلتنگی نیست.
در خیال خودم تو را می بینم، می دانم که زمان می گذرد و لاجرم این لحظه به ما وفا نخواهد کرد.
میدانی سخت ترین شکل دل تنگی در زمان های دوری نیست؛ در اوقاتی است که باشی و باشم اما همچنان برای حضورت دلتنگ بمانم. که بودنت با خواستن من سر به سر نباشد، گویی تصویر درونی عاشقانه ام امکان تطبیق با تو را نمی یابد، خیالت هست و نیست و این دلتنگی به طاعون می ماند، سیاه است و بویناک. در دام جاودانگی طاعون ابدی به نظر می رسد، نبودنت دایمی ست و این تاریکی را پایانی نیست.
Profile Image for Fabi.
149 reviews26 followers
July 15, 2019
کتابی عاشقانه، نه بر مبنای داستانی عاشقانه و گیر و دارهایش، بلکه بیشتر حال و هوای عاشقانه. کتاب داستان نداره، مثل نامه نگاری های یک طرفه ی عاشق برای معشوق و شرح حال و روزش، روند پختگی احساساتش، خشم و ترس و حسرت هایش و... من راستش نپسندیدم اینهمه فضای عاشقانه و شرح درد هجران رو، ولی باید اعتراف کنم نثر زیبایی داشت، به فیلم‌هایی اشاره کرده بود و متناسب با حال عاشق تفسیرشون کرده بود که میخوام سرفرصت چندتاشو که ندیدم ببینم، اگر تو کتاب دنبال جملات قصار میگردین هم از این جملات زیاد داشت و قشنگ بود، ولی در کل در حوصله ی من نبود.
Profile Image for Ali.
13 reviews5 followers
April 4, 2019

سایه های رنج بر فراز سرزمین عشق

«بدان اول چیزی که حق بیافرید گوهری بود تابناک. او را عقل نام کرد و این گوهر را سه صفت بخشید: حُسن، عشق و حزن. این هر سه از یک چشمه سار پدید آمده اند و برادران یکدیگرند...چون آدم خاکی را بیافریدند، خبرش در ملکوت شایع گشت و حسن که برادر مهین بود روی به شهرستان وجود آدم نهاد، برادر میانین عشق و حزن برادر کهین، به دنبالش رفتند...چون نوبت یوسف درآمد، حسن را خبر دادند. حسن حالی روانه شد و چنان با یوسف در آمیخت که میان آن دو هیچ فرقی نبود. عشق و حزن، طاقت وصول حسن نداشتند پس لاجرم حزن رو به شهر کنعان نهاد و عشق راه مصر برگرفت. به کنعان، یعقوب را با حزن انسی بادید آمد، پس صومعه را بیت الاحزان نام کرد و تولیت به او داد. عشق شوریده نیز قصد مصر کرد تا سرانجام در حجره ی زلیخا سر در کرد. تا آن گاه که یوسف به مصر افتاد و زلیخا چون یوسف را بدید خانه به عشق پرداخت، پای دلش به سنگ حیرت درامد، از دایره ی صبر به درافتاد...»
می بینی؟ قصه بسیار قدیمی تر از این حرف هاست. این درهم تنیدگی زیبایی، عشق و اندوه، هرجا که عشق به زیبایی در میان باشد ناگزیر پای اندوه هم دربین است. رنج و اندوه هم زاد عشقند (تا شدم حلقه به گوش در میخانه‌ی عشق/ هر دم آید غمی از نو به مبارک‌بادم). نمی شود دل به زیبایی داد و رنج نکشید که آن رنج نیز خود از جنس عشق و زیبایی است (از دوست به یادگار دردی دارم/کان درد به صدهزار درمان ندهم). ونسان برومر متاله نامی پروتستان سه مشخصه ی اصلی عشق را اینگونه بر می شمارد: توجه انحصاری، تمایل به یکی شدن با معشق و رنج پرشور. رنج فراق لازمه ی ماندگاری عشق است و وصال قربانگاه عشق. سخن بس، ماجرا کوتاه: «عشق تا همیشه صدای فاصله هاست».
Profile Image for Farnaz.
124 reviews5 followers
December 26, 2023
#سمت_آبی_آتش...
برای تو...به یاد هر آنچه میان ما نگذشت(تقدیم نامه کتاب)
این کتاب یادداشت‌های نویسنده است در وصف عشقی دست‌نیافته؛قصه ای به قدمت بشریت...داستان زیبایی و شیدایی،دوری و محزونی...
.
«امیرحسین کامیار» در روزهای بی‌تابی در برابر عشق و سنگینی رنج به کلمات پناه می‌برد تا از نور قلبش محافظت کند که به واسطه این رنج کم‌فروغ و خاموش نشود.
در این کتاب در بخش‌هایی جداگانه از مراتب و منازلی که یک عاشق به وصال جمال یار نرسیده طی می‌کند؛صحبت می‌شود از جمله: نا‌امیدی،ترس،حسرت،ناتوانی،خشم،تنهایی و خاطرات...
پس از هر بخش نویسنده با واکاوی فیلمی عاشقانه که موضوع اصلی آن مبحث بیان‌شده است؛مساله را برای خواننده خویش ملموس می‌سازد.
به عنوان مثال خواننده با مشاهده رنج «ریک» در #کازابلانکا، تنهایی «تراویس» در #پاریس_تگزاس یا نا‌امیدی «علی» در #چیزهایی_هست_که_نمیدانی ...قانع می‌شود که در سراسر جهان هم‌دردانی دارد و این وجه اشتراک در درد گویی از شدت آن می‌کاهد‌ و کلمات نویسنده هم دقیقا شریک انسان گرفتار رنج می‌شود و به او یادآوری می‌کند که «هی فلانی تو تنها نیستی»
.
#سمت_آبی_آتش
#امیرحسین_کامیار
@amirhosein.kamyar
#نشر_هیرمند
@hirmand_pub
Profile Image for Hadi Dastangoo.
15 reviews4 followers
February 23, 2019
کتابی که نباید کتاب می‌شد؛ شبیه نوشته‌های عاشقانه و نقد و نظرهای شخصی و آمیخته به احساس از فیلم‌ها در وبلاگ‌های دهه‌ی هشتاد!... و باقی، هیچ!
Profile Image for Mahi__msv.
108 reviews1 follower
August 15, 2020
تو مانند همه اى و هيچكس. تاريكى هايم فراريت نميدهد، با تو ميشود از روياهاى كوچم گفت، بى هراس تمسخر، به سراغ كارهاى نكرده رفت،بى بغض تنهايى. حضورت مرا آرام ميكند. چيزى شبيه وابستگى در من پديد مى آيد كه پايم را ميبندد. اين وابستگى را ميخواهم و نميخواهم. زن بودن گاهى همزمان خواستن و نخواستن است. در من زنى هست كه روياى صبح دم چشم گشوزن به روى لبخند تو را دارد،در من زنى هست كه تمناى گريز از هر بايدى است، بايدِ چشم گشودن حتى.
137 reviews1 follower
November 8, 2022
تو مانند همه اى و هيچكس. تاريكى هايم فراريت نميدهد، با تو ميشود از روياهاى كوچك گفت، بى هراس تمسخر، به سراغ كارهاى نكرده رفت،بى بغض تنهايى. حضورت مرا آرام ميكند. چيزى شبيه وابستگى در من پديد مى آيد كه پايم را ميبندد. اين وابستگى را ميخواهم و نميخواهم. زن بودن گاهى همزمان خواستن و نخواستن است. در من زنى هست كه روياى صبح دم چشم گشودن به روى لبخند تو را دارد،در من زنى هست كه تمناى گريز از هر بايدى است، بايدِ چشم گشودن حتى.
Profile Image for Kieslowski.
84 reviews2 followers
March 27, 2023
شماره ۳
(با کمی اغماض)
چیز خاصی نمی نویسم ازت تا حس خوب خوندنت رو خراب نکنه.لیست فیلم ها میتونست کمی طولانی تر باشه و متفاوت تر.
گاهی متکلم وحده میشدی بالای منبر ولی در کل حس خوبی دادی.
عشق بازی کردیم با تو برای یار غایب.درد کشیدیم با تو برای لحظه های تنهایی و گوش کردیم به درد های تو ،درد های همه عاشقان درد کشیده(عاشق درد نکشیده هم مگه داریم؟!)این روزگار.
ایکاش این نوشتار رو ادامه بدی با لیست فیلم های تازه و گفتاری تازه.
Profile Image for Nasim Sadeghi.
37 reviews
June 5, 2019
"دوزخ، دوری است. جهنم باید جایی باشد که در آن آدمی از دل بستگی هایش فاصله می گیرد و اشتیاقش را گم می کند. چیزی را با تمام دلت بخواهی ، آن را مقابل چشم هایت می بینی اما نمی توانی لمسش کنی ؛ آنچه آرزویش را داری در یک قدمی توست اما دستت هرگز به آن نمی رسد .دوزخ بی اعتنایی است. هر ساختمان،خیابان یا جایگاهی که یادآور فاصله ، حسرت و نرسیدن باشد همان دوزخ شخصی ماست."
Profile Image for Behnam.
89 reviews5 followers
September 24, 2019
در نهایت این که فوق العاده کتاب رمانتیکیه، ولی برای من ارتباط گرفتن باهاش سخت بود. از اون جنس سختی که در خوندن کتاب "عقاید یه دلقک" تجربه کرده بودم.

بهترین چیزی که راجع بهش دوست داشتم، استفاده از فیلم ها و امتداد احساسی اون ها به درون تجربه های ناکام عاطفی نویسنده بود.
2 reviews
March 26, 2019
نويسنده درک خوبی از روانشناسی دارد. قلم ایشان روان است و در اکثر موارد از تعابير و تصاوير زیبا و شاعرانه ای در نگارش متن بهره می برد. البته ایشان گاها در استفاده از آرايه های مذکور زياده روی می کند.
Profile Image for Fatemeh.
380 reviews67 followers
June 13, 2020
توصیف فکرها و احساسات توی کتاب با دقت و کامل نوشته شده، ایده‌ی کمک گرفتن از فیلم‌های مربوط به هر بخش هم پسندیدم ولی کتاب هیچ ارزش افزوده‌ای جز چندتا جمله‌ برای من نداشت.
Profile Image for Parnian.
14 reviews7 followers
October 4, 2023
«خدا را چه دیدی؟ شاید پریای این قصه هم، نه در دوردست که در همین کوچه‌ی پشتی روزگار باشد. زندگی گاهی شب یلداست و مومن بودن به نور فردا تنها شانس بقای ما میان سرما و تاریکی است.»
Displaying 1 - 17 of 17 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.